مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢٩ - نکته ٢
خوشبخت و سعادتمند مقایسه کنیم، ولی نسبت به علت موجبه که ضروری و جبری است همان نحوی باید باشد که هست. و ما به توضیح این مطلب در اواخر این مقاله
جهت که هستند بد نیستند بلکه خوبند و فاعل آنها همان فاعل خیرات است، از آن جهت بد هستند که منشأ بدی و نیستی در موجود دیگر شدهاند یعنی به حسب وجود فی نفسه خوبند و به حسب وجود نسبی و قیاسی بدند. و بدیهی است که وجود نسبی و قیاسی وجود بالعرض است نه وجود بالذات، لهذا اعتباری است و نیازی به فاعل و جاعل ندارد. پس بدیها، چه بدیهای بالذات که از نوع اعدام و فقداناتاند و چه بدیهای نسبی و بالقیاس که از نوع موجوداتاند، یا فاعل و جاعلی ندارند و یا فاعل و جاعل آنها فاعل و جاعل خیرات است و نیازی به فرض فاعل و جاعل دیگر ندارند و جعل وجود واقعی آنها که وجود فی نفسه آنهاست جعل خیر است نه جعل شر.
و اما جواب شبهه منکرین حکمت بالغه و نظام احسن.
اگر ادعای آنها به این صورت باشد که وجود شر و بدیها از این جهت دلیل بر عدم حکمت بالغه است که اگر حکمت بالغهای در کار بود شرور و بدیها را نمیآفرید، پاسخ آنها همان است که به ثنویین داده شد، یعنی در جواب آنها نیز گفته میشد که شرور یا اعدام و نیستیها هستند و یا هستیهایی که منشأ اتصاف آن هستیها به شرّیت، نیستیها میباشند.
ولی ممکن است که شبهه به این صورت تقریر شود که هر چند شرور و بدیها از نیستیها برمیخیزد ولی چرا عالم طوری آفریده نشد که به جای نیستیها، هستیها و به جای فقدانات، کمالات بوده باشد؟ اشکال این نیست که چرا بدیها را آفرید؟ اشکال این است که چرا خلأ حاصل از نیستیها را با خلقت و آفرینش خوبها و خوبیها پر نکرد؟
پس اشکال در آفریدن بدیها نیست که گفته شود عدمی هستند، اشکال در نیافریدن خوبیها به جای این بدیهاست: چرا به جای مرگ، حیات دائم و به جای فقر و ناتوانی، ثروت و قوّت و به جای زشتی، زیبایی و به جای مصیبتها و رنجها و دردها، خوشیها و لذتها و به جای نابرابریها، برابریها نیافرید؟ بدیهی است که عدمی بودن شرور برای پاسخ به این شبهه کافی نیست.