مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦٠ - نکته ٣
وجود عقلی است که همه کمالات در وی اجتماع دارند؛ و از این روی وجود صورت خیالی را نمیتوان معلول تأثیر مادی دانست بلکه وجود وی- چنانکه در مقاله ٩ گذشت- معلول موجودی مثالی هم سنخ خودش میباشد؛ و همچنین در صورت عقلی.
اکثریت مشّائین قرار گرفت و برخی از مشّائین مانند خواجه نصیر الدین طوسی و قاطبه اشراقیین آن را انکار کردند و امروز اصل مبنا، یعنی فلکیات قدیم، موهوم شناخته میشود مبتنی بر همین اصول و نظریات است.
اشراقیون طرفدار عقول عرضیهاند، هر نوعی از انواع عالم طبیعت را تحت تأثیر و تدبیر یکی از آن موجودات مجرده میدانند. فرضیه معروف «ارباب انواع» و یا «مثل افلاطونی» در شکل اسلامی و اشراقی آن، در همین زمینه است.
حقیقت این است که در زمینه عوالم متوسط میان عالم الوهیت و عالم طبیعت میدان برای فلسفه چندان باز نیست، مخصوصاً برای فلسفه مشّاء. بحث در این عوالم را فلاسفه اشراق بهتر از فلاسفه مشّاء، و عرفا بهتر از هر دو دسته انجام دادهاند.
و باز حقیقت این است که در این زمینه باید میدان را منحصرا در اختیار مکاشفه و اشراق و وحی و الهام گذاشت.
از نظر وحی اسلامی، قدر مسلّم این است که موجوداتی به نام «ملائکه و فرشتگان» وجود دارند که آنها اقرب به ذات پروردگارند از موجودات عالم طبیعت و قاهر و مسیطر بر عالم طبیعتاند. البته سخن در این نیست که ذات واجب الوجود به آنها از سایر موجودات اقرب است زیرا او به همه چیز احاطه ذاتی و قیومی دارد (و هو معکم اینما کنتم) « (*)»، سخن در قرب و بعد سایر موجودات به ذات حق است.
از نظر اسلامی، ایمان به وجود ملائکه واجب و لازم است؛ ملائکه هم واسطه وحیاند، و هم واسطه علم، و هم واسطه رزق، و هم واسطه خلق، و هم واسطه احیاء، و هم واسطه اماته.
از نظر حکمای اشراق و هم از نظر عرفا- که مورد تأیید نصوص اسلامی نیز هست- عالم دیگری غیر از عالم عقول مجرده که متوسط میان عالم عقول و عالم طبیعت است وجود دارد که عالم مثال مقداری است. این عالم اصطلاحا «عالم
______________________________
(*) حدید/ ٤.