مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩ - نکته ٢
از این روی فلاسفه که به واقعیت جهان معلومات معتقد بودند (در مقابل سوفسطائیان که جزء فلاسفه به شمار نمیروند) از دورههای قدیم به دو دسته متمایز تقسیم شدند:
(١). «جزمیون» یا «یقینیون» که تحصیل علم مطابق با واقع را ممکن میدانند یعنی ذهن انسان را دارای خاصیتی میدانند که میتواند اشیاء را آنطور که هستند درک کند و به یک سلسله قواعد منطقی قائلاند که رعایت کامل آن قواعد، ذهن را از خطا حفظ میکند.
(٢). «شکاکان» که خاصیت مزبور را نفی میکنند و در حقیقت بودن معلومات بشری تردید میکنند.
ولی جزمیون بعدها شبهات شکاکان را نیز یک نوع سفسطه تلقی کردند، آنها را هم جزء سوفسطائیان به شمار آوردند و بین «سوفسطائی» و «شکاک» امتیازی قائل نشدند و یکباره «فیلسوف» به کسی گفتند که:
اولًا عالم را هیچ در هیچ نداند.
ثانیاً پی بردن به حقایق جهان را میسر و ممکن بداند.
عقیده قدما
این دو جهت از تعریفی که قدما برای فلسفه (به معنای عام) مینمودند خوب پیداست. قدما در تعریف «فلسفه» میگفتند:
«فلسفه عبارت است از آگاهی به احوال موجودات عینی و خارجی به همان نحو که در واقع و نفس الامر هستند تا اندازهای که در استطاعت بشر است.» [١]
نا گفته نماند که اضافه کردن این جمله (تا اندازهای که در استطاعت بشر است) برای این نکته بود که انسان هر چند میتواند با درست راه بردن فکر به کشف حقایق نائل شود اما از طرف دیگر حقایق جهان بیپایان است و استعداد بشر محدود، پس بشر فقط به کشف پارهای از حقایق جهان میتواند نائل شود و اما «علم کل» نصیب
[١] هو العلم باحوال اعیان الموجودات علی ما هی علیه فی نفس الامر بقدر الطاقة البشریة.