مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٩ - نکته ٢
این بیان- یا نزدیک به این بیان- را میتوانیم در مورد هر فعلیتی تازه که جسم فعلیت کهنه خود را تبدیل به آن میکند اجرا کنیم و در نتیجه «امکان» را اثبات نموده و دو فعلیت را به یک فعلیت تحویل دهیم و معنای تبدّل فعلیتی به فعلیت دیگر را روشن سازیم ١.
و با بررسی و کنجکاوی در موارد تغییراتی که در جهان طبیعت پدید میشود و اتصالی که به واسطه امکان و فعلیت به همدیگر پیدا میکنند میتوان به نظریه زیرین حدس زد:
«همه گونه تحولات جهان طبیعت از راه حرکت انجام میگیرد» ٢ و از این روی ما از بررسی و کنجکاوی در حقیقت «حرکت» و مفهوم آن گریزی نداریم.
و فعلیت است. در عین حال طبیعت این کمال و این فعلیت این است که خود، مطلوب شئ طالب نیست، مطلوب چیز دیگر است. این است که میگویند: «حرکت کمال اوّل است نه کمال ثانی». فلاسفه اسلامی معتقدند که در میان تعاریف متعددی که از «حرکت» شده است دقیقترین تعریفات همان است که از ارسطو رسیده است.
از ارسطو در تعریف «حرکت» جملهای رسیده است که مفادش این است: «الحرکة کمال اوّل لما بالقوّة من حیث انّه بالقوّة» یعنی حرکت کمال است اما کمال اول- یعنی کمالی که وسیله است نه هدف- برای امر بالقوه از آن جهت که بالقوه است.
[١]. پس از آنکه معلوم شد هر فعلیتی نسبت به فعلیت بعدی امکان است و نسبت به امکان قبلی فعلیت است دو چیز روشن میشود: یکی اینکه وقتی که میگوییم امکان تبدیل به فعلیت شد در واقع فعلیتی تبدیل به فعلیت دیگر شده است. دیگر اینکه مجموع فعلیت متبدل شده و فعلیت به وجود آمده، فعلیت واحد را تشکیل میدهند که دو سرش با یکدیگر متفاوت است، یعنی نسبتهای تقدم و تأخر و امکان و فعلیت میان آنها حکمفرماست. وحدت دو فعلیت از آنجا دانسته میشود که قبلًا گفتیم میان امکان و فعلیت «عدم» فاصله نمیشود.[٢]. راجع به تحولات طبیعت مخصوصاً تحولات جوهری دو نظریه است:الف. کون و فساد
ب. حرکت جوهری