مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٣ - نکته ٢
این مستشکل اگر به وجدان و فطرت خود رجوع کند خواهد دید سکون، عدم حرکت است و علت عدم معلول، پیوسته عدم علت میباشد پس در هر حادثه منفی، یعنی در موقع نابودی یک حادثه اثباتی، ما پیوسته به علت و اجزاء علت حادثه قبلی برمیگردیم. بلی، هنگام حدوث حادثه اثباتی به علت حادثه قبلی رجوع نمیکنیم ولی استدلال ما متکی به این فرض نیست.
مدعیان فلسفه دچار آن هستند بیشتر از یک قیاس گرفتن بیجا سرچشمه میگیرد.
معمولًا میبینند که اگر فی المثل کسی به کس دیگر پولی بدهد یا گلی اهدا کند این خود مستلزم این است که لااقل پای چهار امر واقعیتدار در کار باشد و دیدهاند به طور قطع در این موارد شئ داده شده غیر از عمل اعطاء و دادن است و دیدهاند که هرگاه مثلًا کسی از کسی پولی یا گلی گرفت تنها در همان لحظه اول که آن چیز را از او میگیرد به او نیازمند است ولی در لحظات بعد خودش شخصا واجد آن شئ داده شده است و در واجد بودن آن شئ هیچ گونه احتیاجی به دهنده اولی ندارد، پس چنین خیال کردهاند که «وجود دادن» نیز نظیر پول دادن یا گل اهدا کردن است که اولًا واقعیت گل و پول غیر از واقعیت اعطای آن گل و آن پول است و حتی مغایر با واقعیت گیرنده آن است و ثانیاً در لحظه بعد از لحظه دریافت، گیرنده بشخصه میتواند واجد آن شئ باشد بدون آنکه احتیاجی به دهنده داشته باشد و از اینجا نتیجه گرفتهاند که معلول در بقای خود بی نیاز از علت است.
بعد از این که بنا بر اصل کلّی مسلّم اوّلی قبول کردیم که رابطه علت و معلول رابطه وجود دادن و وجود یافتن است و بنا بر مقدمه گذشته دانستیم که این رابطه، یعنی وجود دادن و وجود یافتن معلول، با خود وجود معلول واقعیتهایی مغایر و جدا از یکدیگر نیستند یعنی واقعیت معلول با رابطه معلول با علت یکی است، پس دانسته میشود که واقعیت معلول را نمیتوان منفک از رابطه معلول با علت فرض کرد یعنی قطع رابطه معلول با علت با حفظ بقای معلول امری محال و ممتنع است؛ و از اینجا نتیجه گرفته میشود که معلول حدوثا و بقائا نیازمند به علت و متکی به علت است و محال است که یک شئ به وسیله علتی به وجود آید و بعد رابطهاش با علت قطع شود و بتواند به خودی خود به وجود خود ادامه دهد.
از نظر فلسفی ما، یا باید به کلی قانون علت و معلول را به کناری گذاشت و در