مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩١ - نکته ٢
متحرک میخواهد نه محرک. و همچنین در اصل ماده، حرکت دائمی اثبات شده که پیوسته به واسطه آن در جنب و جوش است بیاینکه دلیلی به ثبوت فاعل محرک که موجد حرکت بوده باشد داشته باشیم، بلکه همین ماده قابله که متحرک است کافی است ١.
بعدی است و در عین حال- به ادلّهای که بعداً خواهد آمد- اطلاع کامل از این زمینه موجب پیش بینی قطعی است.
١٠. تقدیر و اراده مافوق الطبیعی در عرض علل طبیعی (نه در طول) معنا ندارد.
١١. انسان در افعال خویش مختار و آزاد است و این آزادی و اختیار با «ضرورت علّی و معلولی» منافی نیست.
[١]. موضوع تقسیم علت به علل اربعه- فاعلی، غائی، مادی، صوری- از تقسیمات ارسطویی است. اگر فاعل را «انسان» فرض کنیم و آن سلسله افعال انسان را در نظر بگیریم که از نوع تصرف در ماده خارجی است (نه افعال نفسانی از قبیل تصور و تصدیق و شوق و اراده و غیره) این تقسیم ارسطویی بسیار واضح است: تصرفاتی که انسان در ماده خارجی میکند قائم به چهار رکن است: فاعل، غایت، ماده، صورت.«فاعل» خود انسان است که علت وجود دهنده فعل است. «غایت» یا «علت غائی» همان چیزی است که انسان فعل را به خاطر رسیدن به او انجام میدهد و البته غایت از آن جهت علت شمرده میشود که مکمل و متمم علت فاعلی است زیرا تصور غایت است که اراده انسان را بر میانگیزد و انسان را که در حد فاعل بالقوه است به حد فاعل بالفعل میرساند. پس علت غائی مندرج در علت فاعلی و علت فاعلی مندرج در علت غائی است. «صورت» همان فعلیت و حالتی است که انسان به ماده خارجی میدهد و آن همان است که معلول واقعی علت فاعلی است. «ماده» عبارت است از آن چیزی که صورت را قبول میکند و فعلیت را میپذیرد. در مثال پیراهن که قبلا در متن بیان شد این چهار علت جمع است. همان طوری که در متن بیان شده علت اینکه به ماده و صورت «علت» گفته میشود این است که حقیقت هر شئ مادی در خارج، مرکب است از مجموع ماده و صورت و این مجموع، در تحقق خود محتاج به ایندو میباشد و قبلا گفتیم که معمولًا در مفهوم «علت» توسعه داده میشود و به مطلق دو چیزی که یکی از آنها در واقعیت خود محتاج به دیگری است «علت و معلول» گفته