مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣ - نکته ٢
مشاهده میکند عیناً که چیزی است که قابل انطباق به هیچ عضوی و خواص عضوی نیست زیرا با زیاده و نقیصه اعضا تفاوت نمیکند و با اختلاف سنین عمر و
بدیهی است حقیقتش چیست و دارای چه خصوصیتی است و آیا ممکن است مادی باشد یا خیر؟
در اینجا دو نظریه اساسی وجود دارد:
[١]. نظریه حسی[٢]. نظریه روحانینظریه حسی
صاحبان این نظریه میگویند که «خود» یا «من» عبارت است از مجموعه ادراکات مختلفی که به وسیله احساس یا تخیل و غیره دائماً و علیالتعاقب پیدا میشوند و لاینقطع یکدیگر را تعقیب مینمایند. مطابق این نظریه «خود» یک موجود وحدانی نیست بلکه مجموعه احساسات و خیالات و افکاری است که سلسله واحدی را تشکیل میدهند؛ پس «من» یعنی مجموعه دیدنها و شنیدنها و به یاد آوردنها و فکر کردنها که در طول زندگی پدید میآیند.
این عقیده را ابتدا فلاسفه حسی و تجربی اروپا که از قرن هفدهم به بعد ظهور کردهاند و اساس شناسایی صحیح را احساس و تجربه دانستند اظهار داشتند. این دانشمندان روی اصل اینکه اساس معرفت صحیح، حس و تجربه است و حس جز به عوارض و حالات تعلق نمیگیرد حقیقتی را غیر از آنچه به تجربه در آید قبول ندارند (البته انکار هم نمیکنند) و در میان آنها کسانی پیدا میشوند (مانند هیوم انگلیسی) که نه تنها به وجود جوهر مستقل نفسانی ایمان ندارند، به وجود جوهر مادی خارجی که عوارض طبیعی، حالات او هستند نیز ایمان راسخ ندارند زیرا میگویند احساس و تجربه فقط ما را به وجود یک سلسله امور که «عوارض» و «حالات» نامیده میشوند آگاه میکنند اما وجود جوهری جسمانی که منشأ حالات طبیعی و وجود جوهری نفسانی که منشأ حالات ضمیر و وجدان باشد دلیلی از حس و تجربه ندارد.
این گروه نفس را اینطور تعریف میکنند «مجموعه تصورات پی در پی که در ذهن