مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢٧ - نکته ٢
میخواهد، یعنی قیاس بیخودی کرده و حکم چیزی را از چیزی دیگر توقع میکند، مانند جرّاحی که میگوید: «تا روح انسانی زیر کارد تشریح من نیاید وجودش را باور نخواهم کرد». این پزشک تصور کرده که هر چه موجود بوده باشد باید بریدنی باشد.
و در بخش دوم سخنشان این افراد نتوانستهاند تمیز دهند که پیوسته شر و فساد و سایر ناملایمات در وجودات قیاسی و یا وجودات پنداری اشیاء است نه در وجودات واقعی و نفسی آنها ١، و آنچه به خدا (یا هر علت تامّه) منسوب است
[١]. مسأله شرور و بدیها از مسائل مهم فلسفه است. وجود شرور و بدیها از قبیل مرگ و میرها، بیماریها، مصیبتها، آفتها، فقر و ناتوانیها، دردها و رنجها، زشتیها و تشویهات خلقت، نابرابریها و تبعیضها در خلقت و اجتماع، جنگها و درندگیها و تنازع بقای جانداران و بالاخره وجود شیطان و نفس امّاره سبب شده است که برخی در حکمت بالغه و نظام احسن خدشه کنند و بگویند اگر جهان با حکمت بالغه الهی اداره میشد و نظام موجود نظام احسن بود اموری که لغو و بیهوده و یا مضر و زیان آورند در جهان وجود نمیداشت. شرور و بدیها سبب شده است که عده دیگری به «ثنویت» گرایش کنند از راه اینکه چون اشیاء و موجودات منقسم میگردند به خیرات و شرور و این دو قسم با یکدیگر تباین ذاتی دارند، امکان ندارد که از مبدأ واحد صادر شده باشند؛ پس هر یک از این دو قسم مبدأ و منشأ جداگانه دارند.
البته شرور و بدیها در کسانی فکر ثنویت را به وجود آورده که مبدأ هستی را صاحب شعور و اراده میدانند، مدعی هستند موجودی که در ذات خود اراده خیر دارد ممکن نیست اراده شر داشته باشد، و موجودی که در ذات خود اراده شر دارد ممکن نیست اراده خیر داشته باشد، پس جهان دارای دو مبدأ است: یکی خیر محض است و جز خیر و نیکی نمیخواهد و دیگری شر محض است و جز شر و فساد نمیخواهد.
اما در منطق کسانی که به مبدأ یا مبادی شاعر مدرک قائل نیستند و معتقد نیستند که در مبدأ یا مبادی هستی تمیز و تشخیص خیر و شر وجود دارد نیازی به فرضیه «ثنویت» نیست.
فکر دیگری که مولود شرور و بدیهاست خدشه در عدل الهی است. میگویند عدم تعادلها و نابرابریها در خلقت و در اجتماع با عدل الهی سازگار نیست.