مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - نکته ٢
واحد) که از وی به ما جلوه میکند، در یک پارچه ماده ناچیز عصبی یا مغزی [با] اجزای جدا از هم و متراکم که بالاخره از مجموع بدن ما کوچکتر است، گنجیده و جای گرفته باشد.
تجربیات علمی معین میکند به وسیله تفکر به یکدیگر مربوط نماید و روابط علت و معلولی آنها را بفهمد.»
و پس از چند سطر اینطور به گفته خود ادامه میدهد:
«از همان زمان راسیونالیستهای (( قرن هفدهم (هابز، اسپینوزا، لایب نیتس و غیره) عقاید علمی راجع به روح و تغییرات آن به کلی عوض شد و این فلاسفه برای اولین دفعه بیان کردند که تمام تغییرات روحی در تحت یک سلسله قوانین ثابت و معین است و بر خلاف آنچه مذاهب و ادیان قرون وسطی ادعا میکردند «روح» آزاد نیست و به خودی خود نمیتواند اثری ظاهر سازد و رابطه علت و معلول که در علوم دیگر مخصوصاً علوم طبیعی مشاهده میشود در علم روح نیز کاملًا و به طور دقیق حکمفرماست. هابز مطابق با قانون نیوتون در مکانیک، قانون جبر را در روح کشف کرد، بدین معنی که هیچ قضیه روحی بدون سبب تولید نشده بیعلت نیز از میان نمیرود.»
این مطلب که امور روحی تحت یک سلسله قوانین ثابت و معین است، یا اینکه هیچ قضیه روحی بدون سبب تولید نشده و بیعلت نیز از میان نمیرود، و یا موضوع روابط امور روحی با امور بدنی یا با امور خارج از بدن، جزء الفبای علم روح به شمار میرود و هزارها سال است که فلاسفه بر روی این اساس افکار خویش را بنا کردهاند و این چیزی نیست که برای اولین دفعه در قرن هفدهم گفته باشند، بلکه بر عکس، از قرن هفدهم به بعد عدهای از فلاسفه اروپا که در مسأله جبر و اختیار به مختار بودن روح قائل شدهاند مختار بودن را مستلزم آزادی از قانون علت و معلول دانستهاند ولی دانشمندان میدانند که این عقاید هیچ گونه ارزش علمی یا فلسفی ندارد.
مذاهب و ادیان نیز منکر این اصل نبودهاند، منتها چیزی که روحیون گفته و میگویند این است که امور روحی خواص عمومی ماده را ندارند نه آنکه قانون و قاعده ندارند و یا آنکه امور روحی اصلًا با ماده ارتباط ندارند و یک دیواری به بزرگی