مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠٥ - نکته ٢
همه شؤون اجتماعی؛ و از همین روی در هر پدیده تازه مادّی و در هر فکر نو پیدایشی و در هر نمود وابسته به اجتماع از اقتصاد و سیاست و مرام و تاریخ و جز آنها «سنتز» فرض کرده و ریشه آن را یعنی دو پایه تز و آنتیتز آن را میجویند ١.
[١]. ویل دورانت در تاریخ فلسفه در توضیح نظر هگل چنین میگوید « (*)»:
«هر حالی از فکر و یا از اشیاء و هر تصور و وضعی در عالم به شدت به سوی ضد خود کشیده میشود، بعد با آن متحد شده یک کلّ برتر و معقّدتر تشکیل میدهد. این حرکت دیالکتیکی در تمام نوشتههای هگل به چشم میخورد. مسلّماً این یک فکر قدیمی بود که انباذقلس شالوده آن را ریخته و ارسطو در عقیده «حد وسط» به کار برده و نوشته بود: «علم به اضداد یکی است». هر حقیقتی (مانند الکترون) وحدت مرکبی است از اجزاء متضاد. حقیقت حاصل از محافظه کاری و تجدد خواهی مفرط، آزادیخواهی است ... تمام عقاید ما درباره مسائل مهم عبارت است از نوسانات کاهش یابندهای که میان دو طرف افراط و تفریط صورت میگیرد، و در هر مسأله مورد نزاع، حقیقت در راه وسط است. هر حرکت تطوری عبارت است از بسط دائمی متقابلات و اختلاط و ترکیب آنها .... نه تنها فکر تابع این سیر عقلی (حرکت دیالکتیکی) است، بلکه اشیاء دیگر نیز همینطور است؛ هر وضع و امری مستلزم یک نقیض و ضدی است که تطور باید آندو را آشتی داده به وحدت مبدل سازد چنانکه بدون شک دستگاه اجتماعی فعلی ما نقیض نابوده کنندهای را متضمن است: هر اجتماعی که دارای اقتصادیات جوان و منابع دست نخورده است ناچار از روح انفرادی است. این روح انفرادی در دوران بعد به تدریج تبدیل به روح همکاری و تعاون میگردد، ولی آینده نه روح فردی فعلی و نه تعاون مطلق نزدیک را خواهد دید، بلکه ترکیبی از آندو را شامل خواهد شد که زندگی عالیتری را ایجاد خواهد کرد. این حالت عالیتر نیز به اضداد ثمر بخشی تقسیم خواهد گشت و به وحدت و ترکیب و تشکیل بالاتری منجر خواهد شد ... نزاع و شر، امور منفی ناشی از خیال نیستند، بلکه امور کاملا واقعی هستند و در نظر حکمت پلّههای خیر و تکامل میباشند. تنازع، قانون پیشرفت است. صفات و سجایا در معرکه هرج و مرج و اغتشاش عالم، تکمیل و تکوین میشوند و شخص فقط از راه رنج و مسؤولیت و اضطرار به اوج علوّ خود میرسد.
تاریخ جهان صحنه سعادت و خوشبختی نیست. دورههای خوشبختی صفحات
______________________________
(*) آنچه ویل دورانت نقل میکند با منطق متقدمان هگل بیشتر جور میآید تا منطق هگل که قبلًا نقل کردیم.