مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٤ - نکته ٢
گذشته از این، بنا به نظریه خود مستشکل، موجود بودن علت سکون نیز به همراه سکون لزوم ندارد و در این صورت جستجو کردن در چیزی که ممکن است معدوم بوده باشد قابل توجیه نیست.
نتیجه تسلیم مدعای سوفسطائیان و قائلین به صدفه و اتفاق شد و یا آنکه باید اصل نیازمندی معلول را به علت در بقا پذیرفت. و اما توجیه مثالها و شواهدی که بر عدم نیازمندی معلول به علت در بقا آورده شده بعداً خواهد آمد. در اینجا نکات ذیل را به تناسب مطلب گذشته یادآوری میکنیم.
الف. ما مکرر گفتهایم که اولین وظیفه هر فیلسوف این است که به ذهن و اندیشههای ذهنی توجه کند و طرز اندیشه سازی ذهن را بشناسد و این قسمت مهم را ما «قسمت روان شناسی فلسفه» خواندیم. در اینجا نیز خواننده محترم متوجه شد که منتهای کاری که ما کردیم این بود که اندیشههای ذهنی خود را در مورد علت و معلول با اتکاء یکی دو اصل متعارف فلسفی بررسی کردیم و ثابت کردیم که این تکثر صرفاً تکثر مفهومی و ذهنی است و این تکثر ذهنی است که منشأ بزرگترین اشتباه در فلسفه میشود. لهذا مجددا جملهای را که قبلًا نیز ادا کردهایم تکرار میکنیم: ما تا ذهن را نشناسیم نمیتوانیم فلسفه داشته باشیم.
ب. برهانی که در اینجا بر مطلب اقامه کردیم یک برهان عقلی خالص بود و مطابق آنچه در مقدمه مقاله ٧ گفتیم این مسأله را جزء مسائل فلسفی خالص باید تلقی کرد که به هیچ اصل تجربی یا غیر تجربی خارج از حوزه فلسفه متکی نیست بلکه یک توجه دقیق به این مسأله روشن میکند که این مسأله جزء مسائلی است که تحقیق در آنها فقط از راه برهان عقلی به ترتیبی که بیان شد میسر است و ضمنا ثابت میکند که نظریه کسانی که حدود حس و عقل و تجربه و تعقل و علم و فلسفه را نشناختهاند و در ارزش حس و تجربه راه اغراق پیموده و ادعا کردهاند مسائل فلسفی نیز از راه حس و تجربه باید تحقیق شود چقدر مضحک و مسخره است.
ج. مادیین، طرفدار عدم نیازمندی معلول به علت در بقا هستند و ما بعداً در محل دیگری که مناسبتی پیش آید گفتار آنها را نقل و انتقاد خواهیم کرد؛ و عدهای از متکلّمین نیز همین عقیده را دارند ولی محققین فلاسفه عموما طرفدار نیازمندی معلول به علت در بقا هستند و هر دستهای طبق مشرب و مسلک خود برهان یا براهینی اقامه