مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٤ - نکته ٢
آری، این پرسش پیش میآید که: در جهان هستی اختلافات و تضادهایی مشاهده میشود و از این روی یکی از دو راه را باید پیمود:
یا باید گفت: این کثرت و اختلافات در نمود سطحی جهان خودنمایی کرده و
ابیقور را منکر شد و هم قوه و فعل و علتهای چهارگانه ارسطو را کنار گذاشت و طرح تازهای ریخت.» « (*)»
آنگاه به اصول طرح دکارت اشاره میکند و میگوید:
«از جمله آن اصول اینکه در عالم، گذشته از ذات باری دو قسم جوهر هست: یکی «جسم» که حقیقت آن بعد است، و یکی «روح» که حقیقت آن فکر یا علم است، و مدار امر عالم بر جسم و حرکت جسم است، و مقدار حرکات در جهان معین و ثابت است و کم و زیاد نمیشود، و همه آثار طبیعی که نتیجه بعد و حرکت میباشند به قاعده و اصول ریاضی درمیآیند، و برای معرفت آنها بجز آن اصول و قواعد به چیز دیگر نیاز نیست، و کلیه جهان مانند دستگاه کارخانه و ماشین است که چرخهای آن به حرکتی که خداوند به آنها داده در جنبشند و از خود قوه و تصرفی ندارند و آفریدگار عالم این قسم مقرّر فرموده است.» « (**)»
فروغی در جلد سوم سیر حکمت در اروپا ضمن بیان فلسفه ویلیام جیمز ( ( تحت عنوان «تذکرات لازم» پس از اشارهای به اختلاف و کشمکش مادیون و الهیون مدعی میشود که:
«ظهور فلسفه تحققی (پوزیتیویسم اگوست کنت) و ترقیات سریعی که در علوم ریاضی و طبیعی دست داد در اواخر سده نوزدهم منتهی به فلسفه ترکیبی هربرت اسپنسر (( گردید مبنی بر اینکه حقیقت مطلق ندانستنی است و آنچه دانستنی است همانا عوارض و حوادث این جهان است که در تحت احکام و قوانین مضبوط طبیعی میباشند.»
آنگاه این احکام و قوانین و اصول را به این ترتیب شرح میدهد:
______________________________
(*) سیر حکمت در اروپا ج ٢/ ص ٧٧- ٧٩.
(**) همان مأخذ، ص ٨٠.