مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠٦ - نکته ٢
مشاهده مینماید و میخواهد بفهمد که آیا علتی که با غریزه فطری خود در مورد هر پدیدهای از پدیدههای جهانی اثبات میکند در مورد مجموعه جهان نیز ثابت میباشد؟
چیزی که هست این است که عنایت بشر و فعالیت فکری وی در این بحث روز به روز کمتر میشود و حال آنکه در گذشته زمان روز به روز بیشتر بوده است ١ و
فکر را در او به وجود آورد که این تشکیلات منظم و این حرکات مرتب همه از مبدأ و منشئی مدبّر و دانا و خودآگاه ناشی میشود یا نه؟
اکنون میگوییم آیا با وجود این عوامل عقلانی و منطقی باز باید در جستجوی یک عامل اجتماعی و یا روانی باشیم؟ مسلّماً همان طوری که در متن آمده است: «فرضاً اثبات وجود خدا فطری نباشد اصل بحث از خدا فطری است».
پس درباره این که بشر چرا از خدا بحث کرده و میکند نباید در جستجوی عامل دیگری غیر از استعداد منطقی و عقلانی بود.
[١]. گفتیم که بحث از خدا فطری است.اینجا یک پرسش پدید میآید و آن اینکه اگر بحث و گفتگو درباره خدا فطری است چرا همه افراد بشر به این بحث علاقه نشان نمیدهند؟ چرا تنها محرومان و بیکاران به این بحث علاقه نشان میدهند؟ چرا هر اندازه که علم و تمدن پیش میرود و بشر سرگرمیهای جدی و واقعی پیدا میکند از حرارتش نسبت به این بحث کاسته میشود؟
در گذشته قسمت عمده سرگرمی بشر را «الهیات» تشکیل میداد، اما امروز یا برای این مسائل جایی در تعلیمات عمومی نیست، و یا هست ولی به مقدار بسیار ناچیزی که نشان دهنده کاهش حرارت بشر در این مسائل است. دکارت که در رأس تحول جدید علمی قرار گرفته است با اینکه یک مرد الهی است تصریح میکند که من فقط قسمت بسیار کمی از وقت خود را صرف الهیات میکنم، عمده اوقاتم صرف ریاضیات و طبیعیات میشود. بعد از دکارت هر چه گذشته است این علاقه و حرارت کمتر شده تا جایی که در میان بعضی ملتها به صفر رسیده است.
اگر بحث در الهیات فطری میبود با پیشرفت علم و تمدن کاهش نمییافت و احیاناً به صفر نمیرسید. پس معلوم میشود علت گرایش بشر به این معانی و مفاهیم