مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢ - نکته ٣
تقسیمات دیگر منقسم میشود. چیزی که هست این است که همه این تقسیمات تنها از نظر تاریخ فلسفه واجد اهمیت است، اما پیش کسی که به بحث و انتقاد پرداخته و هدف و آرمانی بجز تمیز حق از باطل و جدا کردن راست از دروغ ندارد ارزش زیاد ندارد.
دانشمندان جدید از قبیل کانت آلمانی و غیره نیز این کلمه را در مواردی استعمال کردهاند.
هگل (( دانشمند شهیر آلمانی که از فلاسفه نیمه اول قرن نوزدهم است منطق مخصوص و روش خاصی برای راه بردن عقل در کشف حقایق انتخاب نمود و نام آن را «دیالکتیک» گذاشت. شرح منطق دیالکتیک هگل در مقالات آینده خواهد آمد.
هگل در نظریات فلسفی خویش مادی نبود ولی کارل مارکس و انگلس که شاگردان وی بودند و منطق دیالکتیک را از استاد فرا گرفته بودند نظریات مادی و ماتریالیستی داشتند و در این جهت از فلاسفه مادی قرن هجدهم پیروی میکردند.
مارکس و انگلس نظریات مادی خویش را بر اساس منطق هگل تشریح [کرده] و توضیح دادند و از اینجا «ماتریالیسم دیالکتیک» به وجود آمد. در حقیقت ماتریالیسم دیالکتیک، ترکیبی است از فلسفه مادی قرن هجدهم و منطق هگل که آندو را کارل مارکس و انگلس به یکدیگر مربوط ساختند.
چنانکه بعداً خواهد آمد، یکی از اصول منطق دیالکتیک «اصل حرکت» است.
دیالکتیک میگوید اشیاء را در حال حرکت و تحول باید مطالعه نمود. دیالکتیک- به حسب ادعای خود- جمود و یکسان ماندن را از خواص طرز تفکر متافیزیکی میداند.
از این رو دانشمندان فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک، آن فلسفه مادی را که قبلًا طرز تفکر متافیزیکی داشت یعنی بر اساس جمود و یکسان ماندن موجودات تفکر میکرد «ماتریالیسم متا فیزیک» مینامند؛ یعنی مادیتی که طرز تفکر متا فیزیکی دارد.
از این روی «ماتریالیسم متا فیزیک» در مقابل «ماتریالیسم دیالکتیک» است.