مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٤ - نکته ٢
پرسش پیش میآید که در صورتی که واقعیت خارج هیچگاه به فکر وارد نمیشود ما از کجا فهمیدیم که واقعیت خارج هست و فکر ما زاییده وی میباشد و حال آنکه هر چه را در خارج فرض کنیم، فکری است که غیر از خارج است، پس آیا نتیجه جز این به دست میآید که ما هیچگاه راه به خارج نداریم یعنی علم به خارج نداریم؟ و این سخن بعینه سخن ایده آلیست است.
دانشمندان دیالکتیک به ما پاسخ میدهند:
شما با روش متافیزیک فکر کرده و سخن میگویید و در نتیجه مفاهیم را «مطلق» گرفته و به خطا میافتید، پس اینکه میخواهید نفی علم به خارج مطلق را به گردن
مفاهیم و تصاویر ذهنی است ولی این مفاهیم دارای یک خاصیت مخصوصی هستند و آن اینکه آینه و نشان دهنده خارج میباشند به طوری که انسان در مرحله اول خیال میکند که بلاواسطه به خارج نائل شده است، در مرحله دوم میگوید این مفاهیمی که من تصور میکنم (زمین و آسمان و ...) در خارج وجود دارد و در مرحله سوم میگوید منشأ و مبدأ پیدایش تصورات ذهنی تأثیرات خارجی است. پس هر چند ذهن در مراحل بعدی درک میکند که پیدایش تصورات ذهنی در اثر تأثیرات خارجی است باید دید چه رابطهای بین مفهوم ذهنی و وجود خارجی است که پیش از آنکه نوبت به مرحله سوم برسد در مرحله اول- همان طوری که گفته شد- مفاهیم، خارج را ارائه میدهند و در مرحله دوم انسان میگوید عین همین چیزهایی که در تصور من است (زمین و آسمان، درخت، انسان و ...) خارجیت و واقعیت دارند؟ و بالاخره چه خصوصیتی در علم است که شخص عالم را به خارج توجه میدهد؟
هر چند هر کس اعم از ایده آلیست یا رئالیست، تابع هر مسلک و پیرو هر مکتب بوده باشد، به حسب فطرت خود عملًا برای علم کاشفیت تامّه از خارج قائل است و تردیدی ندارد که عین آنچه در ذهن است واقعیت خارجی دارد نه چیز دیگر و یک نحوه وحدت و عینیت بین ذهن و خارج هست (برای فهم کامل این مطلب رجوع شود به مقاله چهارم) لکن تشریح فلسفی مطلب، یکی از مسائل مهم فلسفه است و مسأله ارزش معلومات که در حاشیه قبل اشاره شد از این مسأله سرچشمه میگیرد.
چنانکه از مطالب گذشته معلوم شد ایده آلیستها (سوفسطائیان) از آنجا که منکر