مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٣ - نکته ٢
خواهیم دید همینکه مکان اولی خود را با حرکت خود رها کرد در هر لحظه از لحظات زمان حرکت خود یک مکان تازه (نسبت جسم به اجسام خارج و دور بر خود) گرفته، در لحظه بعد مکان تازهتری میگیرد، و همچنین ... آنگاه اگر جسم را با چند واحد از این مکانها فرض کرده امکنه مفروضه را به ترتیب پهلوی هم بچینیم هر واحد از
نیست. اینکه موجود معدوم نمیشود یک مفهوم صحیح فلسفی دارد و یک مفهوم غلط. مفهوم صحیح فلسفیاش در مقاله اول از این مقالهها بیان شد. آن مفهوم منافاتی با حدوث و فنای اشیاء ندارد.
اما مفهوم غلط آن این است که بپنداریم هر چه هست همیشه بوده و همیشه خواهد بود. علم امروز هم چنین چیزی نمیگوید و همین غلط است که ضد اصل حدوث و اصل قوه و فعل است.
آن چیزی که سبب شده گمان برود که علم امروز منکر موجود شدن معدوم و معدوم شدن موجود بشود این است که در قرن هجدهم لاوازیه (( شیمیست معروف پس از یک سلسله تجارب به این نتیجه رسید که اجرام عالم وضع ثابتی دارند، کم و زیاد نمیشوند؛ یعنی مثلًا وقتی که هیزمی سوخته میشود و از آن خاکستر کمی باقی میماند چنین به نظر میرسد که آن هیزم نیست و معدوم شد، اما در واقع چنین نیست، مجموع موادّی که هیزم را به وجود آورده بود جایی نرفت، تغییر صورت و تغییر جا داد. همه تغییرات و تحولات فیزیکی و شیمیایی عالم تغییر صورت و جابجا شدن است. پس هست شدن بعد از نیستی و نیست شدن بعد از هستی و به عبارت دیگر حدوث و فنایی در کار نیست.
بعدها این نظریه تکمیل و اصلاح شد. معلوم شد اجرام عالم احیاناً به صورت انرژی درمیآیند همچنانکه انرژیها تکاثف یافته و حالت جرمی به خود میگیرند و ثابت شد که مجموع مادهها و انرژیها وضع ثابت و یکنواختی دارند و کم و زیاد نمیشوند.
اولًا چیزی که برای من هنوز هم مجهول مانده این است که میگویند: از نظر قدما در جریان تحولات جهان، اشیائی معدوم میشوند و اشیائی موجود میگردند. این مطلب به طور اجمال صحیح است ولی ما تاکنون در سخن احدی از فلاسفه ندیدهایم که حدوث و فنای اشیاء را از نظر میزان و مقدار صورت جسمیه و از نظر آن