مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٨ - نکته ٢
و از همین نظریه میشود نتیجه گرفت که ضرورت وجود هر معلولی که «ضرورت بالغیر» میباشد منتهی به ضرورت علت است و چون اگر فرض کنیم که این ضرورتها بالا بروند و در جایی توقف نکنند ضرورت نخستین که ضرورت معلول نخستین است پیدا نخواهد شد ناچار همه این ضرورتهای بالغیر به یک ضرورت بالذات منتهی شود. پس این نتیجه به دست میآید که:
کردهاند بر اینکه در فرض عدم عایق و مانع باید آن حالت محفوظ بماند.
آری، فلاسفه که از دریچه دیگری نظر میکنند روی قرائن خاصی علت مباشر حرکت جسم را نیروی خارجی نمیدانند بلکه محرک مباشر جسم را همواره طبع خود جسم یعنی قوهای که با خود جسم یک نوع اتحاد وجودی دارد میدانند خواه آنکه آن حرکت، حرکت طبیعی باشد یا حرکت قسری. روی این نظریه فاعل مباشر حرکت هر جسمی قوهای متحد با خود جسم است نه قوه خارجی، و حتی حدوث حرکت نیز اثر بلاواسطه نیروی خارجی نمیتواند بوده باشد. اثر مستقیم نیروی خارجی تنها اعداد آن قوه متحد با جسم است که اصطلاحا «طبیعت» نامیده میشود و آن قوه مباشر حرکت جسم، یعنی طبیعت جسم، حدوثاً و بقائاً همراه آن است یعنی علت حرکت حدوثاً و بقائاً با حرکت موجود است.
البته اثبات اینکه «فاعل مباشر حرکت نمیشود خارج از جسم بوده باشد» و همچنین اثبات قوای متحد با اجسام که فلاسفه آنها را به نام «طبایع» میخوانند خارج از حوزه فیزیک است و با اصول فیزیکی هم هیچ گونه مناقضتی ندارد و تنها با اصول فلسفی قابل نفی و اثبات است. ما در مقاله ١٠ به تحقیق این مطلب خواهیم پرداخت.
ما در اینجا نمیخواهیم ادعا کنیم که نظریه راجع به رابطه جسم با نیروی خارجی، مطابق آنچه از ابن سینا نقل کردیم، و همچنین این نظریه که «فاعل مباشر حرکت نمیتواند نیروی خارجی بوده باشد» متفق علیه همه مدعیان فلسفه است، لکن این قدر میتوانیم ادعا کنیم که این دو نظریه در میان محققین فلاسفه سابقه روشن دارد.
اینجانب از نظریه شخص ارسطو در این باب فعلًا اطلاع درستی ندارد و فعلًا مجال نکرد که مستقیماً به ترجمههای کتب ارسطو مراجعه کند ولی این قدر میداند که فلاسفه اسلامی چنین نسبتی به ارسطو ندادهاند که جسم مادامی به حرکت خود ادامه