مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٣ - نکته ٢
از یک سوی از واقعیت خارج حکایت میکند (یعنی نسبت به خارج بی اثر است) و از یک سوی خودش در ذهن یک واقعیت مستقلی دارد که میتوان خودش را محکی عنه قرار داد ١.
و از این جهت ذهن به آسانی میتواند از این پدیده که فعل خودش میباشد مفهوم گیری نموده و او را چنانکه گفته شد با یک صورت ادراکی حکایت نماید؛ و با این حال نمیتوان او را در صف سایر مهیات قرار داد زیرا آنچه برای او واقعیت به شمار میرود (حکم- فعل ذهنی) ذهنی است نه خارجی دارای آثار خارجیه.
[١]. ما سابقاً نظریههای مربوط به ماهیت قضیه موجبه را بیان کردیم. در مورد قضایای موجبه هر کدام از آن نظریهها را انتخاب کنیم و هر کدام را مردود بشناسیم یک مطلب قطعی و مسلّم است و آن اینکه هنگامی که محمولی را برای موضوعی اثبات میکنیم (زید ایستاده است) علاوه بر تصور موضوع (زید) و تصور محمول (ایستاده) یک عمل خاص دیگری در ذهن انجام میگیرد. ما نام آن عمل را «حکم» یا «اقرار و اذعان» گذاشتهایم. تنها نظریه سوم بود که قضیه موجبه را فقط مشتمل بر دو جزء میدانست و وجود حکم را انکار میکرد، ولی آن نظریه بسیار ضعیف و غیر قابل اعتناست.
متأخرین از روانشناسان جدید دلیلهای بسیاری بر بطلان آن نظریه اقامه کردهاند و اثبات کردهاند که ذهن علاوه بر تصور موضوع و محمول یک نوع فعالیت از خود نشان میدهد و آن فعالیت همان است که نامش را «حکم» یا «اقرار و اذعان» گذاشتهاند.
اساساً «تداعی معانی» غیر از «حکم» است و علل و مبادی آن نیز غیر از علل و مبادی حکم است. بسیار اتفاق میافتد که به علت مشابهت یا تضاد یا مجاورت، ما بین دو معنا تداعی هست ولی حکم نیست و یا آنکه حکم بر خلاف مقتضای تداعی است؛ مثلًا ممکن است که در ذهن ما بین تصور «حاتم» و تصور «بخشندگی» تداعی و تلازم وجود داشته باشد ولی در عین حال ما حکم نکنیم که حاتم بخشنده بوده و یا آنکه حکم بکنیم که بخشنده نبوده و یا اصلًا چنین شخصی در عالم وجود نداشته. و گاهی حکم هست و تداعی نیست، مثل تمام احکامی که دانشمندان در مورد مسائل نظری و علمی به راهنمایی برهان یا تجربه مینمایند. پس این مطلب، قطعی و مسلّم است که هنگامی که محمولی را برای موضوعی اثبات میکنیم (زید ایستاده است) علاوه بر تصور موضوع و تصور محمول یک عمل خاص دیگری ذهن انجام میدهد.