مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٤ - نکته ٢
اما «عدم» اعتبار دیگری نیز دارد که نوعی «مجاز» است. ذهن پس از آنکه چیزی را از خارج نفی و سلب کرد و برای آن چیز مصداق و نفس الامریتی ندید چنین اعتبار میکند که نفس نفی و سلب به جای ایجاب و اثبات نشسته است یعنی هنگامی که وجود یک شئ خاص را در خارج نمیبیند، نقطه مقابل آن وجود را که در واقع جز خالی بودن خارج از آن وجود، چیزی نیست به عنوان یک امری که جای وجود را پر کرده است اعتبار میکند و فرض میکند عدم آن شئ در خارج است؛ و به این اعتبار است که خارج، هم هستی را در خود جا میدهد و هم نیستی را، نیستی نیز مانند هستی خارجیت مییابد که البته اعتبار میشود. به این اعتبار فرضی و مجازی است که «عدم» نفس الامریت پیدا میکند، زمان و مکان برایش اعتبار میشود، احکامی نظیر احکام وجود پیدا میکند و به این اعتبار است که میگوییم: «زید معدوم است در خارج» یا میگوییم: «زید معدوم در این زمان یا در آن مکان است». پس فرق است بین مفهوم «زید موجود نیست در خارج» و مفهوم «زید معدوم است در خارج». در قضیه اول «نفی» همان مفهوم اصلی خود را دارد که نفی وجود است از خارج، ولی در قضیه دوم «عدم» مانند یک مفهوم مثبت حمل شده است و مفهوم «ربط السلب» پیدا کرده است.
در این اعتبار هر مرتبه از مراتب وجود اعتباراً و مجازاً مصداق عدم مرتبه دیگر شمرده میشود زیرا بدیهی است که «عدم» مصداق واقعی ندارد، مصداق عدم هر چیز وجودات سایر اشیاء است و به اصطلاح هر مرتبهای از وجود «راسم عدم» مرتبه دیگر است [١].
اکنون که این دو اعتبار دانسته شد و معلوم شد که عدم به اعتبار اصلی هیچ گونه نفس الامریتی ندارد و هیچگونه خارجیتی برای آن اعتبار نمیشود و به آن اعتبار است که نقیض وجود است ولی به اعتبار دوم مجازاً نفس الامریت دارد و وجودات خارجی مصداق این عدم اعتبار میشوند و راسم آن میباشند و به این اعتبار «عدم» مجازا یک شئ واقعیت دار اعتبار میشود، میتوانیم به معنی و مفهوم سخن فلاسفه که میگویند در «شدن» وجود و عدم با یکدیگر آمیختهاند پی ببریم، ولی لازم است قبلًا توضیحی درباره «حرکت» و درباره «شدن» بدهیم تا مطلب روشن گردد.
[١] منظومه سبزواری، فریده ثالثه فی القدم و الحدوث، غرر فی تعریفهما و تقسیمهما.