مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣٢ - خدای هستی همه کمالات هستی را دارد
و اگر به خدای جهان از این سوی «برهان» نگاه کنیم که واقعیت مطلق از آن اوست، ناچار هر کمال و فعلیت واقعی نیز از آن او خواهد بود.
قائل بشویم. صرف اینکه مثلًا خدا را عالم بدانیم و زید را هم عالم- با اینکه علم زید حادث و محدود و آمیخته به جهل و ناشی از غیر است، و علم خداوند، قدیم و نامحدود و عاری از جهل و مقتضای ذات پروردگار است- مستلزم تشبیه نیست.
اینها میگویند اشکال بحث در صفات حق تعالی از جنبه تنزیه و تشبیه نیست، اشکال از جنبه دیگر است. اشکال این است که ما با عقل خود نمیتوانیم تشخیص دهیم که کدام صفت، صفت کمال است و ذات حق متصف به آن صفت است و کدام صفت، صفت نقص است و ذات حق منزه از آن است؟
حداکثر فهم ما این است که بگوییم او مستجمع جمیع صفات کمالیه است و از هر نقص منزه است، اما از کجا میتوانیم بفهمیم که کدام صفت لایق ذات مقدس پروردگار است و کدام صفت اینچنین نیست؟ تشخیص صفت کمال از صفت غیر کمال برای بشر میسر نیست.
از این رو وظیفه ما این است که در این گونه مسائل تابع شرع مقدس باشیم. هر صفتی که در کتاب خدا و یا گفته پیامبر خدا و اوصیاء پیامبر برای خدا اثبات شده ما نیز اثبات میکنیم، و هر صفتی که در قرآن و سنت اثباتا یا نفیا دربارهاش بحثی نشده است ما ناچار باید سکوت کنیم.
در میان آیات قرآنی آیاتی هست که خداوند را از توصیف بشر تنزیه میکند از قبیل:
سبحان ربّک ربّ العزّة عمّا یصفون (صافات/ ١٨٠) سبحانه و تعالی عمّا یقولون علوّا کبیرا (اسراء/ ٤٣)
به طور کلی همه آیاتی که کلمه «سبحان» و یا «تعالی» در آنجا به کار رفته همین مفهوم را دارد، از قبیل:
فتعالی اللّه الملک الحقّ (طه/ ١١٤)
در اخبار و احادیث نیز زیاد وارد شده است که جایز نیست خداوند را توصیف