مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٤ - نکته ٢
که هرگز کار، بیکننده نمیشود و هر معلولی علتی میخواهد. پس از این، پیوسته به واسطه مشاهدههای گوناگون که از حوادث و پیشامدها مینماید این نظریه را تأیید و در آزمایش خود استوارتر میشود و از این روی هر آوازی که میشنود و هر واقعه
نام برده شد و احیانا بعضی از مسائل مربوط به این قانون طرح و اثبات شد و در مقالههای آینده نیز خواه ناخواه موجباتی پیش خواهد آمد که برخی دیگر از مسائل مربوط به این قانون را طرح کنیم و البته آنچه در مقالههای گذشته به ثبوت رسیده در اینجا تکرار نخواهد شد همان طوری که قسمتهایی که توقفی به مطالب مقالههای آینده دارد در محل مناسب دیگری خواهد آمد.
در میان مسائل فلسفی قانون علت و معلول از لحاظ سبقت و قدمت اولین مسألهای است که فکر بشر را به خود متوجه ساخته و او را به تفکر و اندیشه برای کشف معمای هستی وادار کرده است. برای انسان که دارای استعداد «فکر کردن» است مهمترین عاملی که او را در مجرای تفکر میاندازد همانا ادراک قانون کلی علت و معلولیت است که به این تعبیر بیان میشود: «هر حادثه علتی دارد» و در اثر همین ادراک است که مفهوم «چرا؟» برای ذهن انسان پیدا میشود.
مفهوم «چرا؟» همان سؤال و استفهامی است که ذهن از علت اشیاء میکند و اگر ذهن ادراک کلی از علت و معلول نمیداشت یعنی این قانون را نپذیرفته بود که «هر حادثه علتی دارد» مفهوم «چرا؟» برای ذهن مورد نداشت بلکه اساساً چنین مفهومی در ذهن وجود پیدا نمیکرد.
کودک و حیوان نیز طوری حرکات خویش را تنظیم میکنند که مینمایاند رابطه علّی و معلولی را درک میکنند. ولی شکی نیست که بر فرض اینکه کودک و حیوان ادراکی از رابطه علّی و معلولی داشته باشند این ادراک به طور کلی و تجریدی که با این تعبیر بیان میشود: «هر حادثه علتی دارد» نیست بلکه ادراک آنها محدود است به مواردی که در زندگی، مورد تجربه مکرر آنها واقع شده و همچنانکه در پاورقیهای مقاله ٥ گذشت میتوان ادراک حیوان و کودک را در این زمینه یک نوع «عادت ذهنی» و «تداعی معانی» دانست که در اثر اعتیاد و تکرار پیدا میشود یعنی حیوان یا کودک بدون آنکه تصوری از مفهوم «وجود دهندگی» که همان علیت است داشته باشد به حکم عادت ذهنی از حادثهای به حادثه دیگر منتقل میشود و در دنبال حادثهای حادثه