مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٩ - نکته ٢
دوم: حامل قوه و امکانها ماده شئ است نه صورت آن ١ زیرا صورت پیشین با پیدایش و فعلیت صورت پسین از میان میرود و معنی ندارد که قابل و پذیرنده چیزی با آمدن مقبول و مطلوب خود از میان برود.
(٤). با پیدایش فعلیت، امکان آن از میان میرود.
مثلًا تخم سیب که امکان در آن میباشد با پیدایش صورت سیب امکان مربوط به این صورت سیب شخصی را از دست میدهد اگر چه نسبت به صورت دیگر و
میگردد، شامل این گونه امور نیز میگردد، ولی در این صورت باید تعریف دیگری از «عرض» بنماییم. شاید به توفیق خدا در مقاله جوهر و عرض (مقاله ١٣) فرصتی برای این بحث پیدا کنیم.[١]. مسألهای که مورد اتفاق تمام فلاسفه است این است که گذشته و آینده از یکدیگر گسسته نیستند، گذشته است که به صورت آینده در آمده است. آنچه مورد اختلاف است یکی این است که آیا واقعاً «صورت» به مفهومی که فلاسفه ارسطوئی معتقدند وجود دارد یا نه؟ دیگر اینکه در تحولات و تغییراتی که رخ میدهد و قطعا گذشته بدون تغییر و یکنواخت در آینده باقی نیست آیا صورت ارسطوئی باقی است یا از میان میرود؟ به دنبال این مطلب، مطلب دیگر پیش میآید و آن اینکه فرضا صورت را به مفهوم ارسطوئی پذیرفتیم و جسم را مرکب از ماده و صورت دانستیم آیا آن چیزی که حامل استعداد است جزء مادی جسم است یا جزء صوری آن؟
مسلّماً اگر گفتیم در خلال تغییرات جوهری که برای جسم پیش میآید صورت پیشین از میان میرود و صورت پسین جای آن را میگیرد باید بگوییم حامل امکان، جزء مادی جسم یعنی جزء ثابت و باقی آن است نه جزء صوری و غیر باقی آن. زیرا حامل امکان همان است که پذیرنده صورت پسین است و همچنانکه در متن آمده است: «معنی ندارد که قابل و پذیرنده چیزی با آمدن مقبول و مطلوب خود از میان برود».
البته بیان بالا مبتنی بر این است که اولًا نظریه ارسطوئی ترکیب جسم از ماده و صورت را به این صورت بپذیریم که جسم دارای دو جزء خارجی است: یکی مادی و یکی صوری. و ثانیاً چنین معتقد باشیم که در جریان تحولاتی که رخ میدهد جزء صوری از میان میرود و جزء مادی باقی میماند اما اگر اساس نظریه ارسطوئی را