مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨٤ - نکته ٢
میان اهل تسنن گروه معتزله به شیعه نزدیکتر بودند و کم و بیش از عقل فلسفی و استدلالی بهرهمند بودند ولی چنانکه میدانیم مزاج جماعت آنان را نپذیرفت و تقریباً منقرض گشتند. احمد امین مصری در جلد اول ظهر الاسلام این مطلب را تصدیق میکند. وی پس از بحثی درباره حرکت فلسفی در مصر به وسیله خلفای فاطمی که شیعه بودند میگوید:
«اساساً فلسفه به تشیع بیش از تسنن میچسبد. در همه زمانها و مکانهایی که تشیع رواج داشته فلسفه رونق گرفته مانند دوره فاطمیان مصر و آل بویه، و حتی در عصر اخیر هم عنایت جهان تشیع به مباحث عقلی بیش از جهان تسنن است.
سید جمال الدین اسد آبادی که تمایل شیعی داشت وقتی که به مصر آمد یک نهضت فلسفی به وجود آورد.»
احمد امین علت گرایش بیشتر شیعه را به مباحث عقلی تمایل شیعه به باطنیگری معرفی میکند. احمد امین نمیخواهد اعتراف کند که روح عقلیگری را پیشوایان شیعه با طرح مباحثی عمیق در الهیات به وجود آوردند.
برتراند راسل در تاریخ فلسفه غرب تمایل بیشتر شیعه را به این مسائل خصوصیت نژادی ایرانیان میداند و همچنانکه مقتضای طبیعت و یا عادت اوست به شکل بیادبانهای این مطلب را ادا میکند.
راسل معذور است، او از فلسفه اسلامی چیزی نمیداند تا بتواند در ریشههای آن اظهار نظر کند. ما در پاسخ طرفداران این نظریه میگوییم اولًا نه همه شیعیان ایرانی بودند و نه همه ایرانیان شیعه بودند. آیا محدثین شیعه از قبیل کلینی و صدوق و محمد بن ابی طالب طبرسی که مسائل توحید را در کتب خود طرح کردند ایرانی بودند اما محدثین اهل تسنن از قبیل محمد بن اسماعیل بخاری و مسلم بن حجّاج نیشابوری و ابوداوود سجستانی که بویی از این سخنان در آثارشان یافت نمیشود ایرانی نبودند؟ آیا سید رضی جامع نهج البلاغه ایرانی بود؟ آیا فاطمیین مصر ایرانی بودند؟ چرا فکر فلسفی به وسیله خلفای شیعه فاطمی احیا میشود و با سقوط آنها میمیرد و بار دیگر به وسیله یک سید شیعه ایرانی احیا میگردد؟
در صدر اسلام در میان عامّه دو جریان متضاد از نظر تدبر و تعمق در مسائل ماوراء الطبیعی قرآن و سنت پدید آمد، عدهای به نام «اهل حدیث» که معلوماتشان در