مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٤ - نکته ٢
ولی «وجود» این گونه نیست و عین خارجیت و شخصیت میباشد. اساساً وجود به چیزی صدق نمینماید و از ماورای خود حکایت نمیکند بلکه وجود هر چیزی واقعیت و «خود» اوست.
است و اساساً شدت و ضعف تنها در مورد مراتب حقیقت واحده صادق است و در غیر آن صادق نیست.
حقیقت این است که ادعای طرفداران نظریه دوم مبنی بر اینکه مابه الامتیاز باید مغایر مابه الاشتراک باشد از قیاس وجود به ماهیت ناشی شده و به عبارت دیگر از قیاس گرفتن واقعیت عینی به مفاهیم و معانی ذهنی ناشی شده و حال آنکه تجزیه و تحلیل و تکثیر معانی و مفاهیم به صورت مابه الاشتراکها و مابه الامتیازهای متغایر، از خواص مخصوص ذهن و معلول خاصیت محدود ساختن ذهن است.
خاصیت ذهن محدود ساختن واقعیت عینی است و از لحاظی میتوان گفت ادراک کردن جز محدود ساختن واقعیت عینی در ظرف ذهن چیزی نیست. همچنانکه مکرر یادآوری کردهایم مطالعه فلسفی درباره «واقعیت» قبل از شناختن ذهن و کیفیت مفهوم سازی ذهن میسر نیست یعنی باید اول جنبههایی را که روی خاصیت مخصوص ذهن برای مفاهیم پیدا میشود تشخیص دهیم تا بتوانیم با در نظر گرفتن آن جنبهها به دریافت حقیقی واقعیت نائل شویم. ذهن فی المثل روی خاصیت مخصوص خود مفهوم «عدم» را میسازد و این مفهوم را به اشیائی در ظرف خارج نسبت میدهد و این نسبتها با واقع و نفس الامر مطابقت دارند ولی به طوری که میدانیم عدم در واقع و نفس الامر واقعیتی ندارد و از نسبت دادن مرتبهای از مراتب وجود به مرتبهای غیر از مرتبه واقعی خودش انتزاع میشود و همان طوری که در متن بیان شده: «عدم در خارج نسبی است و از نسبت دادن وجودی که در یک ظرف متحقق است به ظرف دیگر، عدم پیدا میشود» پس عدم در ظرف ذهن به نحوی است و در خارج به شکل دیگر است.
همچنین است کثرت و تباین مفاهیم و مهیات در ذهن. ذهن کارش محدود ساختن واقعیت است و یا به تعبیر دیگر کارش حدود ساختن از برای واقعیت است و البته این حدود که در ذهن به شکل حدّی ظاهر میشوند از هم جدا هستند یعنی هیچ حدی به حد دیگر قابل انطباق نیست و کثرت و تباین حقیقی بین آنها حکمفرماست.