دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٨٩ - احساء
احساء
نویسنده (ها) :
حیدر بوذرجمهر
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٦ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْساء، استان شرقی عربستان كه از شمال با كویت و منطقۀ بیطرف و از جنوب با امارت متحدۀ عربی هم مرز است. احساء از جنوب تا ربعالخالی، از شرق تا خلیج فارس و از غرب تا شنزار دهنا كشیده شده و با ٧٠٠‘١٠٦ كمـ٢ مساحت از مناطق نفتخیر عربستان است. جمعیت احساء حدود ٥٠٠ هزار نفر برآورد شده است ( بریتانیكا، I / ٢٤٠؛ كلیرز ... ، XI / ٦٧٦).
وجه تسمیه
احساء در لغت جمع حِسْی است. ابن منظور (ذیل حسی) مینویسد: حسی زمین همواری است كه آبگیرهایی در آن وجود دارد. نیز حسی نقطهای است كه بر روی شنهای آن آب باران جمع میشود، همچنین میافزاید كه حسی و یا احساء شنزاری است كه در قشر تحتانی آن سنگهای سختی قرار گرفته است. شنها آب باران را در خود نگاه میدارند و در نتیجه تبخیر آب به كندی صورت میگیرد. جوهری، ذیل این واژه مینویسد: احساء زمینی را گویند كه از شن پوشیده شده است (٤ / ٢٣١٣). ابندرید (٢ / ١٥٨، ٣ / ٢٣٢) و ازهری (٥ / ١٦٩) نیز در تعریف واژۀ احساء برآنند كه در زیر آبگیرهای شنی آن، زمین سختی قرار گرفته است كه با كنار زدن شنها آب خنك و گوارایی به دست میآید. مبرد (١ / ٩١) نیز مشابه چنین نظری ابراز داشته است.
در گذشته احساء به هجر، بحرین و الخط نیز گفته میشد و به تقریب تمامی مناطق واقع در كرانۀ جنوبی خلیج فارس از بصره و بحرین تا عمان كنونی را در بر میگرفت (مسعودی، ٣٩٠؛ همدانی، ٢٥١؛ مقدسی، ٩٣؛ یاقوت، ١ / ٥٠٧، ٢ / / ٢١٣؛ قزوینی، ١١٨؛ ابن سرابیون، ٢٢؛ دشمقی، ٢٢٠؛ ابوالفدا، ٩٨).
وضعیت طبیعی
احساء در °٢٥ و ´٢٠ تا °٢٥ و ´٤٠ عرض شمالی و °٤٩ و ´٣٠ تا °٤٩ و ´٥٠ طول شرقی واقع است (EI٢). طول آن ٣٦٠ میل (٥٨٠كم ) است و ٢٠٠ تا ٣٠٠ میل (٣٢٠-٤٨٠كم ) از آن در ریگزار دهنا قرار گرفته است (كلیرز، همانجا). بخش عمدهای از احساء صحرایی خشك است (كحاله، ٢٣٨). شرق احساء منطقهای ساحلی به عرض ٢٥-٥٠ میل (٤٠تا ٨٠ كم ) است (كلیرز، همانجا). ارتفاع آن از سطح دریا به ١٧٥ متر میرسد (EI٢).
آب و هوا
احساء در تابستان گرم و مرطوب و در زمستان معتدل و رطوبت آن اندك است. دمای آن میان ١٢ تا ٤٦ درجۀ سانتیگراد در تغییر است و رطوبت آن دربرخی از روزهای تابستان به ٨٠٪ میرسد (غریب، ٣٥). اما باران در آن اندك است و میانگین سالانۀ آن از ١٠ اینچ (٢٥٤ میلیمتر) تجاوز نمیكند ( كلیرز، همانجا).
آبهای داخلی
وجود چشمهها، كشت برنج و سبزیجات را ممكن ساخته است. مهمترین آنها عین نجم است (شخص، ١ / ٣٧؛ بستانی، ٧ / ١٨٦). عربستان سعودی در ١٩٤٢ م (١٣٦١ ق) از دولت مصر خواستار ارسال هیأتی برای سر و سامان بخشیدن به منابع آبی احساء در منطقۀ خرج در نجد شد. بعدها شركت داكوتای آلمان برای تنظیم و بهرهگیری هر چه بیشتر از آبهای زاید در این مناطق، طرحهایی را ارائه كرد كه هزینۀ اجرای آنها نزدیك به ٤٥ میلیون ریال سعودی شد (كحاله، ٢٣٩، حاشیۀ ٢). به گفتۀ بستانی در احساء ٠٠٠‘١ قنات كوچك و بزرگ و ٦٠ چاه آرتزین وجود دارد كه در هر دقیقه ٧٥ هزار لیتر اب میدهد (بستانی، ٧ / ١٥٨). از مهمترین منابع آبی احساء باید به وادی فروق در جنوب غربی آن اشاره كرد (كحاله. ٢٣٨).
در احساء اسبان تیزرو، خران سفید و گوسپند پرورش مییابد. همچنین برخی حیوانات وحشی چون آهو، گرگ، خرگوش و روباه یافت میشود (بتنونی، ٤٩؛ كحاله، ٢٤٠، حاشیۀ ٤؛ EI٢). احساء از دیر زمان به داشتن الاغ معروف و از منابع مهم كسب درآمد عربستان بوده است كه این حیوان را به مصر و عراق صادر میكردهاند، اما با اكتشاف نفت در ١٩٣٤ م (١٣٥٣ ق) از صادرات چارپایان كاسته شد (بستانی، ٧ / ١٨٦).
كشاورزی
احساء با داشتن بیش از ٧ هزار هكتار زمین قابل كشت، بیشترین بخش از زمنیهای كشاورزی عربستان را درخود دارد (غریب، همانجا). خرما از مهمترین محصولات احساء است. در این نقطه ٧٠ نوع خرما به عمل میآید كه برخی از انواع آن برای علوفه استفاده میشود (بستانی، ٧ / ١٨٥).طبق آمار سال ١٩٦٥ م، شمار نخلهای احساء ٠٠٠‘٩٥٥‘١ بوده است (غریب، همانجا). از دیگر فرآوردههای احساء باید به میوههایی چون انجیر، انار، هلو، زردآلو، لیمو، موز، انبه و از ترهبار به بادنجان، گوجه فرنگی، پیاز، سیر، هویج و جز آنها اشاره كرد. اگرچه برنج از فرآوردههای مهم كشاورزی احساء است، اما مردم نسبت به مصرف برنج هندوستان و عراق تمایل بیشتری دارند (بستانی، ٧ / ١٨٦).
صنایع
احساء دارای صنایع بومی چون زرگری و تولید سلاحهای سرد چون خنجرهای كندهكاری شده، شمشیرهای جواهرنشان، صنایع مسی، نقرهكاری، منبتكاری و بافت عباهایی است كه از دیر زمان در شهر هُفوف رواج داشته است. همچنین قایقسازی، طناببافی، صنایع چوب و استخراج مروارید را باید نام برد (همانجا).
تركیب جمعیت
٧٠٪ از كل جمعیت احساء چادرنشین و ٣٠٪ شهرنشین هستند. در این بین ٧٠٪ از كل جمعیت را شیعیان اثنا عشری و بقیه را سنیان تشكیل میدهند. توضیح اینكه برخی از شیعیان احساء تابع شیخیهاند كه بنیادگذار آن شیح احمد احسائی (١٢٤١ ق / ١٨٢٦ م) بوده است. اینان در روستاهای طُریبل، عقار و مزاوی، و برخی دیگر در روستای حلیله از توابع هفوف سكنى دارند (شخص، ١ / ٣٨- ٣٩). دو مذهب مسلط اهل سنت در احساء، حنبلی و مالكی است (EI٢). برخی قبایل بنی خالد كه شمار افرادشان به ٦ هزار نفر میرسد، در جزیرههای مُسَلّمیه، جنه، تاروت، كلابیه، جشّه و امالساهك در قطیف اقامت دارند. مهمترین عشایر احساء اینهاست: عجمان ٤٥ هزار نفر، آل مره در جنوب ٨ هزار نفر، بنی خالد ١٢ هزار نفر، بنی هاجر ٦ هزار نفر و در شمال نیز قبال عوازم ورشایده (كحاله، ٢٤١-٢٤٢).
شهرها
احساء تا ١٩١٢ م ایالت به شمار میرفت و مركز آن شهر احساء بود و سه شهر قطیف، قطر و هفوف از توابع آن بودند (همانجا). بتنونی مینویسد: احساء به ٤ ولایت قطیف، قطر، هفوف و احساء تقسیم شده بود (همانجا). رفعت پاشا آن را ٣ ولایت میدانست: ولایت جنوبی قواسم، ولایت میانی شبه جزیرۀ قطر و ولایت شمال غربی قطیف كه از شبه جزیرۀ قطر تا كویت امتداد داشت (ص ١٤٧). امروزه احساء شامل قطیف، جُبَیل و چندین شهر كوچك و بیش از ٥٠ روستاست (كحاله، ٢٤٢- ٢٤٨).
هُفوف
از مهمترین شهرهای احساء و مركز آن است كه در بخش جنوب شرقی آن واقع شده و ساكنان آن به ٣٠ هزار تن میرسد. عربها، ایرانیها، تركها و كردها، اقوام مختلف ساكن در این شهر هستند. سه چهارم از كل جمعیت آن، پیرو مذهب تسنن و یك چهارم، شیعۀ اثنا عشری هستند (همو، ٢٤٣-٢٤٤). تاریخ آن به اوایل سدۀ ١٠ ق باز میگردد، فاتح پاشا در دورۀ سلیمان قانونی، این شهر را بنیاد نهاد. هفوف دارای فرودگاه، راه آهن و نیز بازارهای تجاری بزرگ است (شخص، ١ / ٥٠).
مُبرَّز
این شهر در غرب احساء در دو میلی شمال هفوف واقع شده، و منطقهای است حاصلخیر كه جمعیت آن در حدود ٥٠٠‘٩ نفر است (كحاله، ٢٤٤).
قطیف
این شهر در شمالی شرقی احساء واقع است و شمال و غرب آن را صحرا دربرگرفته و در جنوب آن شهر ظهران قرار دارد. شمار ساكنان قطیف به ٣٠ هزار تن میرسد. اكثریت مطلق جمعیت با شیعیان اثناعشری است (همو، ٢٤٥، حاشیۀ، ٢، ٢٤٦، حاشیۀ ٢).
دمّام: در جنوب شرقی استان احساء و در ٩ میلی شهر قطیف واقع است. این شهر در سدۀ ١٩ م تخریب، و بار دیگر در ١٩٢٤ م (١٣٤٢ ق) بازسازی شد. در ١٩٣٩ م (١٣٥٨ ق) در این نقطه نفت به دست آمد كه از طریق خط لولهای به طول ٤٠ میل به رأس تنوره منتقل شد (همو، ٢٤٦-٢٤٧).
ظهران
(ه م).
عِمران
در ١٦ كیلومتری شرق هفوف قرار دارد. در گذشته مجموعهای از روستاهای پراكندهای بوده كه بعدها توسعه یافته و به صورت شهر در آمده است (شخص، ١ / ٥٥).
عیون
در ٢٧ كیلومتری شمال هفوف قرار دارد. عیونیها در سالهای ٤٧٠-٦٣٠ ق / ١٠٧٧-١٢٣٣ م قرامطه را ساقط كردند و حكومت را در منطقه به دست گرفتند (همو، ١ / ٥٠).
تاریخ
احساء دارای گذشتۀ كهنی است كه به دورۀ مس باز میگردد (جوادعلی، ١ / ١٧٥-١٧٦) و به رغم فاصلۀ جغرافیایی كه میان قلمرو دو دولت معین و سبا از یك سو و احساء از سوی دیگر وجود داشت، دانشمندان به آثاری در حنائه، جاوان، تاروت و قطیف دست یافتند كه به زبان حمیری است (غریب، ٧٤-٧٥).
گمان میرود كه دورۀ فینیقیها از مهمترین دورههای مهاجرت قبایل به سوی احساء بوده است. فینیقیها (كنعانیها) حدود ٢٥٠ قم و پس از اقامت در سواحل احساء و جزیرههای بحرین، از آنجا كوچ كردند. وجود مقبرههای فینیقی كه قدمت آنها به ٠٠٠‘٥ سال پیش باز میگردد و هم اینك آثاری از آنها در موزۀ بریتانیا نگهداری میشود، مؤید این نظر است. با كوچ كنعانیها، جرهاییها كه شاخهای از نژاد كلدانی بودند، در این نقطه كه احساء را نیز دربر میگرفت، سكنى گزیدند (همو، ٣٧). انصاری مطالبی به نقل از استرابون آورده و چنین اظهار كرده است كه مقصود این جهانگرد یونانی از شهری كه مهاجران كلدانی آن را بنا كردند، همان هجر است (١ / ٥٥). استرابون به نقل از پلینیوس در بیان ویژگیهای هجر مینویسد: از آنجا كه این شهر مركز تجارت و گذرگاه شام، حجاز، عراق و هند بود، اهمیت ویژهای داشت و به جهت برخورداری ساكنان آن از ذخایر طلا، موجب آزمندی آنتیوخوس سوم پادشاه سلوكی شد، تا آنجا كه وی در ٢٥٠ ق م از دجله گذشته و برای دستیابی به این گنجینهها راهی این نقطه شد، اما مردم برای حفظ شهر خود، از پادشاه سلوكی خواستند تا در قبال دریافت هدایا به موطن خویش بازگردد. احتمالاً وجود صحرای سوزان عامل اصلی بازگشت پادشاه سلوكی بوده است (همانجا؛ غریب، ٣٧- ٣٨). پس از جرهاییها، قبایل طسم، جدیس و بنی عبدالقیس در آنجا ساكن شدند (همانجا). همچنین آثاری از سدۀ اول میلادی در آن یافت شده است (بحرانی، ٣٨٣). اردشیر بابكان (سل ٢٢٦-٢٤١ م) نیز شهر الخط را كه دینوری (ص ٧٢) آن را فوران اردشیر نامیده است، بنا نهاد (حمدالله، ١٣٧؛ نولدكه، ٤٨، ٧٠). پس از اردشیر، شاپور دوم (ذوالاكتاف) (٣١٠- ٣٧٩ م) بر عراق مستولی شد و از آنجا بحرین را به تصرف آورد و بسیاری از اعراب را كشت (ابن اثیر، ١ / ٣٩٣) و گروهی از بنی تغلب را در بحرین و نیز مردم عبدالقیس و طوایفی از بنی تمیم را در هجر سكنى داد (نولدكه، ١١١). خسرو انوشیروان (سل ٥٣١- ٥٧٩ م) پادشاه ساسانی سَبَك را كه از سواران خود بود، مأمور ساختن در مُشَقَّر كرد. این دژ كه در نزدیكی هجر ساخته شد، از پایگاههای مهم جنگی ایرانیان به شمار میرفت (ابن مقرب، ٦٣٥؛ نولدكه، ٣٨٠، ٤١٢).
پس از آنكه پیام اسلام به اهال بحرین رسید، پیامبر (ص) نامهای خطاب به مردم هجر فرستاد و آنان را به اسلام دعوت كرد (بلاذری، ٩٠؛ صفوت، ١ / ٤٧- ٤٨). برخی چون عمرو بن عبدالقیس و منذرین عائد عبدی كه از مردم هجو بودند، به اسلام گرویدند. همینان زمینۀ پذیرش و دعوت اسلام را در بحرین فراهم ساختند (شخص، ١ / ٦٨). با رحلت پیامبر (ص) مردم هجر و بحرین از اسلام روی گردانیدند، اما جارود آنان را به اسلام بازگردانید (غریب، ٩٣). در ١١ ق حُطَم بن ضُبیعه از بنی قیس بن ثعلبه، از غرور بن سوید بن منذر، برادر نعمان پادشاه حیره، خواست تا به یاری وی شتابد و به او وعده داد كه پس از پیروزی، پادشاه بحرین خواهد شد. به دنبال آن، شهر جُواثا به محاصره درآمد و مردم آنجا نامهای خطاب به ابوبكر نوشتند و از وی یاری طلبیدند. ابوبكر نیز علاء بن حضرمی را به همراه سپاهی برای ستیز با مرتدان بحرین روانۀ آن نقطه كرد و با پیروزی علاء شهر جواثا آزاد شد (طبری، ٣ / ٣٠٤-٣١١). از دیگر فتوحات علاء، شهر دارین در نزدیكی هجر بود (همو، ٣ / ٣١٠). هنگامی كه مسلمانان هجر را فتح كردند، آزاد افروز كاردار خسرو در بحرین كه اعراب او را مكعبر مینامیدند، به زاره (رمادۀ فعلی) كه از شهرهای ساحلی بود، گریخت و زرتشیان هجر و قطیف كه از پرداخت جزیه به علاء سرباز زده بودند، به او پیوستند. گفته شده در نزاعی كه میان سپاه مسلمانان و مكعبر در ١٣ ق روی داد، شهر زاره توسط مسلمانان فتح و مكعبر كشته شد (انصاری، ١ / ٦٩). در ٦٧ ق / ٦٨٦ م نجدة بن عامر خارجی به همراه گروهی به بحرین رفت، اما از سوی عبدالقیس مورد استقبال واقع نشد و میان آنان جنگ درگرفت. به دنبال آن نجدة بن عامر، قطیف را مورد تهاجم قرار داد و بسیاری از بنی عبدالقیس را كشت، تا آنكه وارد قطیف شد. در ٦٩ ق مصعب بن زبیر كه بر بصره مستولی شده بود، به همراه سپاهی برای نبرد با نجدة بن عامر قطیف را مورد تهاجم قرار داد، اما به سختی شكست خورد و غنایم بسیاری بر جای گذاشت. پس از چندی اختلاف میان نجده و دیگر بزرگان خوارج به حدی رسید كه گروه بسیاری از او جدا شدند. نجده در ٧٢ ق در یكی از روستاهای هجر به قتل رسید (ابن اثیر، ٤ / ٢٠١-٢٠٦). منابع از این تاریخ به بعد به رویداد قابل توجهی در احساء اشارهای نمیكنند؛ تا آنكه در ٢٤٩ ق / ٨٦٣ م فردی از سامرا به بحرین آمد و مدعی شد كه از آل ابی طالب است و برخی او را از قبیلۀ عبدالقیس میگفتند. مردم بحرین نیز به جهت دلبستگی به علویان به وی گرویدند و از پرداخت خراج به خلیفه سرباز زدند، اما با روشن شدن ادعای نادرست وی، مردم از او دوری گزیدند (همو، ٧ / ٢٠٦، ٢٠٧).
بیشترین شهرت احساء در تاریخ مربوط به ظهور قرمطیان (ه م) است که در واقع آنان پایهگذار این شهر به شمار میآیند (برای تفصیل، نک : ه د، ابوسعید جنابی).
در ٤٦٦ ق عبدالله بن علی عیونی بنیانگذار دولت عیونی، بر آن شد كه احساء را از تصرف قرمطیان به در آورد. در پی آن نامهای به القائم بامرالله خلیفۀ عباسی نوشت و ازضعفی كه بر قرمطیان چیره شده بود، سخن گفت. به دنبال آن خلیفه سالار بك حبوان را به همراه ٧ هزار مرد كار آزمودۀ جنگی به احساء گسیل داشت. در ناحیۀ الرحلین سپاه سالار بك و قرامطه به ستیز پرداختند، تا آنكه قرمطیان متواری شدند (انصاری، ١ / ٩٨-١٠٠). پس از فوت عبدالله بن علی در ٥٠٠ ق فرزندش فضل بن عبدالله، زمام امور را به دست گرفت و ٧ سال حكم راند، تا آنكه در جزیرۀ تاروت به قتل رسید. پس از وی ابوسنان محمد بن فضل تا ٥٢٥ ق و ابوالحسن احمد بن عبدالله تا ٥٣٢ ق بر احساء حكومت كردند، آنگاه سپاهیان با عزیز بن محمد فرزند محمد بن فضل پیمان بستند، اما مردم احساء با ابومنصور علی بن عبدالله عموی وی بیعت كردند. به دنبال آن جنگی میان عزیز و ابومنصور روی داد كه با پیروزی عزیز و اشغال قطیف خاتمه یافت. سپس مردم با شكر بن علی پیمان بستند و پس از شكر، هجرس بن محمد بن عبدالله در مدتی كمتر از یك سال حكومت را در دست داشت. سرانجام در ٦٤٢ ق / ١٢٤٤ م دروۀ حاكمیت سلسلۀ عیونی رو به افول گذاشت (ابن مقرب، ٢٦، ٥٧، ٨٤، جم ؛ غریب، ١٤٢-١٤٣؛ انصاری، ١ / ٩٨-١١١). علت فروپاشی عیونیها گسترش دامنۀ نفوذ اتابكیها بر سواحل خلیج فارس، به ویژه در دورۀ حاكمیت ابوبكر بن سعد بن زنگی در سالهای ٦٢٠ تا ٦٣٢ ق بود (غریب، ١٤٦).
در نیمههای سدۀ ١٦ م با نزاعی كه میان پرتغالیها و تركان عثمانی روی داد، مردم قطیف كه در ٩٥٧ ق / ١٥٥٠ م به یاری عثمانیها شتافته بودند، با انتقامجویی پرتغالیها روبهرو شدند. حاكمیت عثمانی بر احساء تا ١٠٨٠ ق / ١٦٦٩ م ادامه یافت، تا آنكه براك بن غریر خالدی به آن خاتمه بخشید (ابوحاكمه، ٢٠).
در ١١٠٣ ق / ١٦٩٢ م سعدون فرزند محمد، حاكم احساء شد و قبایل ظفر و فضول را در ناحیۀ برّا سركوب نمود. در نیمۀ دوم سدۀ ١٢ ق محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار فرقۀ وهابی ظهور كرد. سپس عریعر بن دجین بن سعدون كه از ١١٦٦ ق / ١٧٥٢ م به حكومت رسیده بود، در ١١٧٢ ق به درعیه مركز اقتدار محمد بن سعود و خاستگاه دعوت محمد ابن عبدالوهاب حمله برد، ولی به رغم محاصرۀ طولانی نتوانست آنجا را فتح كند (حسین، حیات ... ، ٢٥٦- ٢٥٩). سعودیها در ١١٧٦ ق بارها به احساء هجوم بردند و احساء در این دوره شاهد نابسامانی و آشوب بود و عبدالعزیز با استفاده از اختلافات داخلی خانوادۀ عریعر، به احساء تاخت و برخی از افراد خاندان عریعر به او پیوستند و گروهی جانب توینی بن سعدون را گرفتند. در نتیجه احساء دو پاره شد و بخش جنوبی آن به تصرف عبدالعزیز درآمد (حمزه، ٣٣٧؛ انصاری، ١ / ١٢٣-١٣٣؛ غریب، ١٦٦- ١٦٨، ١٧٠). عبدالعزیز در خلال این مدت از كوششهای خود برای تسخیر احساء دست برنداشت و سرانجام در ١٢٠٧ ق / ١٧٩٣ م مردم آن دیار خواستار صلح شدند و به فرمان وهابیان گردن نهادند و زید بن عریعر امیر آنجا به كویت گریخت، اما چیزی نگذشت كه مردم احساء سر به طغیان برداشتند و ابن عریعر بازگشت. در نبردهایی که رخ نمود، احساء دوباره به تصرف عبدالعزیز درآمد (نک : ه د، ٢ / ٢٦) و وی ناجم را بهعنوان نخستین حاكم غیر خالدی بر احساء گماشت (ابوحاكمه، ١٤٠-١٤١). در این هنگام سعودیها مشكلاتی برای عثمانیها میآفریدند، تا آنجا كه سلیمان پاشا والی عراق در ١٢١١ ق به قصد تصرف احساء و قطیف راهی آن نقطه شد، اما ناكام ماند و عثمانیها به رغم تلاش مجدد در تصرف احساء با شكست روبهرو شدند. سرانجام سعودیها و عثمانیها قرارداد ترك مخاصمه با یكدیگر منعقد كردند (غریب، ١٧٧- ١٧٨)، ولی عثمانیها همواره به حجاز نظر داشتند. ابراهیم پاشا كه از جانب محمد علی پاشا، والی مصر، روانۀ جنگ با آل سعود شده بود، پس از چندی بر احساء و قطیف مستولی شد و حاكمیت بر آن دو شهر را به خاندان بنی خالد واگذار كرد. در ١٢٤١ ق عبدالله بن احمد آل خلیفۀ حاكم جزیرۀ بحرین برای تصرف قطیف و انضمام آن به بحرین، دارین را فتح كرد. به دنبال آن عبدالله بن غانم كه از بزرگان قطیف بود، به مقابله با سپاه آل خلیفه پرداخت (انصاری، ١ / ١٤٣-١٥٠؛ زرین قلم، ١١٩؛ بایندر، ١٢٤). در فاصلۀ سالهای ١٨٣٨-١٨٤٠ م فتح احساء انجامید و حاكم وهابی به بحرین گریخت (رمیحی، ١١).
در ١٢٥٩ ق فیصل توانست از مصر گریخته، به نجد بازگردد و عبدالله آن خلیفه حاكم بحرین را به همراه فرزندانش مدت ١٢ روز محاصره كند. سپس بر احساء مستولی شد و ٤٠ روز در آنجا ماند. با مرگ فیصل در ١٢٨٢ ق فرزندش سعود در ١٢٨٧ ق قطیف و احساء را به تصرف درآورد و شورشی را كه به رهبری محمد برادرش در نزدیكی احساء به راه افتاده بود، فرو نشاند و محمد را شكست داد (غریب، ١٨٤-١٨٥). سلطان عثمانی در ١٢٨٧ ق فرمان اخراج آل سعود از تمامی مناطق احساء را به عبدالله بن صباح حاكم كویت صادر كرد. به دنبال آن نیروهای عثمانی از طریق دریا و نیروهای عبدالله از طریق خشكی به قطیف رفتند و آنجا را بدون برخوردی فتح كردند. پس از آن راهی احساء شدند و فرحال بن خیرالله حاكم آل سعود كه در احساء بود، از آنجا گریخت. بدین ترتیب احساء بخشی از اراضی عثمانی شد. به دنبال آن نیروهای كمكی به رهبری مِدحت پاشا به سپاه عثمانی افزوده شد (ابوحاكمه، ٢٥٢؛ حسین، تاریخ ... ، ٢ / ١٩٣). در ١٢٩٢ ق مردم احساء سر به طغیان برداشتند، ولی از سوی نیروهای عثمانی سركوب شدند (همان، ٢ / ١٩٤). محمد بن سعود بن فیصل در ١٢٩٥ ق رهبر شورش احساء بر ضد عثمانیهـا بود (نک : ه د، ٢ / ٢٩). در ١٣٢٠ ق / ١٩٠٢ م آل مره و آل هاجر به قافلههایی كه میان هفوف و عقیر در فت و آمد بودند، هجوم بردند و این امر در ١٣٢٤ق منجر به جنگ میان مردم احساء و عجمان شد. در ١٣٢٨ ق / ١٩١٠ م محمود پاشا والی احساء به قتل رسید. بیمبادلاتی والیان عثمانی در احساء، كار را به جایی رساند كه مردم آن نامهای به امیر عبدالعزیز نوشته، از اوخواستند تا تركان را از احساء خارج سازد (غریب، ١٨٨-١٩١). در ١٣٣١ ق عبدالعزیز تركان را از آن نقطه بیرون راند و آن را بخشی از كشور عربستان سعودی اعلام كرد (حسین، همان، ٣ / ٥٨)، ولی تركان بار دیگر هفوف را مورد تهاجم قرار دادند و با شكست مواجه شدند. با رسمیت یافتن كشور عربستان سعودی، عبدالله بن جلوی حاكم منطقۀ احساء شد و هفوف را مركز این منطقه تعیین كرد. نام احساء تا ١٣٧٥ ق / ١٩٥٦ م بر این نقطه بود، تا آنكه با فرمان پادشاه عربستان نام « منطقۀ شرقیه» جایگزین نام احساء شد و دمّام مركز آن گردید (غریب، ٣٨١).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن درید، محمد، جمهرة اللغة، حیدرآباد دکن، ١٣٤٥ ق؛
ابن سرابیون، سهراب، عجائب الاقالیم السبعة الی نهایةالعمارة، به کوشش هانس فون مژیک، وین، ١٣٤٧ ق / ١٩٢٩ م؛
ابن مقرب، علی، دیوان، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
ابن منظور، لسان؛
ابوحاکمه، احمد مصطفی، تاریخ الکویت الحدیث، بیروت، ١٩٨٤ م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، پاریس، ١٨٤٠ م؛
ازهری، محمد، تهذیب اللغة، به کوشش عبدالله درویش، قاهره، الدار المصریة للتألیف و الترجمه؛
انصاری احسایی، محمد، تحفة المستفید، به کوشش حمد جاسر، ریاض / احساء، ١٩٨٢ م؛
بایندر، غلامعلی، خلیجفارس، خرمشهر، ١٣١٧ ش؛
بتنونی، محمد لبیب، الرحلة الحجازیة، قاهره، ١٣٢٩ ق؛
بحرانی، علی، انوار البدرین، قم، ١٤٠٧ ق؛
بستانی؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش رضوان محمد رضوان، بیروت، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت / بغداد، ١٩٧٦ م؛
جوهری، اسماعیل، الصحاح، به کوشش احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم لملایین؛
حسین بن خزعل، تاریخ الکویت السیاسی، بیروت، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م؛
همو، حیات محمد بن عبدالوهاب، بیروت، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ ق / ١٩١٣ م؛
حمزه، فؤاد، قلب جزیرة العرب، ریاض، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٨ م؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، لایپزیگ، ١٩٢٣ م؛
دینوری، احمد، اخبار الطوال، ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
رفعت پاشا، ابراهیم، مرآة الحرمین، قاهره، ١٣٤٤ ق / ١٩٢٥ م؛
زرین قلم، علی، سرزمین بحرین، تهران، ١٣٣٧ ق؛
شخص، هاشم محمد، اعلام هجر من الماضین و المعاصرین، بیروت، مؤسسة البلاغ؛
صفوت، احمد زکی، جمهرة رسائل العرب، قاهره، مکتبة مصطفی البابی ... ؛
طبری، تاریخ؛
غریب، خالد، منطقة الاحساء عبر اطوار التاریخ، دارالوطنیة الجدیده، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
کحاله، عمررضا، جغرافیة شبه جزیرة العرب، به کوشش احمدعلی، مکه، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
مبرد، محمد، الکامل، قاهره، مکتبة محمد علی صبیح و ... ؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، لیدن، ١٨٩٣ م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، لیدن، ١٩٠٦ م؛
نولدکه، تئودور، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ ش؛
همدانی، حسن، صفة جزیرة العرب، به کوشش محمد ابن علی اکوع، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Abu Hakima, A. M., History of Eastern Arabia ١٧٥٠-١٨٠٠;
Beirut, Khayats;
Britannica;
Collier’s Encyclopedia, London, ١٩٨٦;
EI٢;
Rumaihi, M. G., Bahrain Social and Political Change Since the First World War, London / New York, ١٩٧٦.
حیدر بوذرجمهر