دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٤٠ - چو،
چو،
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چو، نام رودی در اراضی جمهوریهای قرقیزستان و قزاقستان، و نیز نام شهرستان و شهری در قرقیزستان.
نام رود چو در مآخذ چینی به صورت سو ـ یه و سوی ـ شی آمده است (بارتولد، III / ٥٦٨). بیچورین نیز این نام را به صورت سوی ـ یه نوشته است (I / ٢٨٦, ٢٩٢, III / ١٧٣, ١٩٥). در کتیبۀ اورخون از آن بـا نـام رود «ین چو» یاد شده («کتیبه ... »، شم ٣٩) که ظاهراً نام ترکی رود است. در مآخذ اسلامی مربوط به پیش از لشکرکشی مغولان، از «چو» یاد نشده است، ولی گردیزی از دهی به نام سویاب یاد کرده است (ص٢٧٩). بارتولد سویاب را با نام چو مربوط میداند و چنین اظهارنظر میکند که سویاب از دو واژۀ ترکی «سو» و فارسی «آب» ترکیب شده که هر دو به معنای آب و با نام رود مرتبط است (همانجا).
سرچشمۀ رود چو از کوههای پر برف ترسک ـ آلاتائو آغاز میشود. طول رود ٠٦٧‘١ کمـ و حوضۀ آن به مساحت ٦٢ هزار کمـ ٢ است. این رود از اتصال رودهای جوواناریک و قجغار پدید آمده است («دائرةالمعارف … »، XXIX / ٢٣٨). رود قجغار مسیر علیای این رود را تشکیل میدهد که به کرانۀ غربی دریاچۀ ایسیغکول نزدیک میشود و از فاصلۀ ٦ کیلومتری آن میگذرد، به گونهای که شاخۀ رود کوتمالدی آن را از دریاچه جدا میسازد (بارتولد، III / ٥٦٧). در جنوب محل اتصال این دو رود، رود چو با گذر از بلندیهای اطراف ایسیغ کول، دشتهای اطراف این دریاچه را مشروب میسازد. این رود سپس با گذر
از تنگۀ بوآم (بوغام) وارد دشت چو میشود و همراه با نهرهایی که از کوههای اطراف به سوی آن سرازیر میشوند، مجموعۀ بزرگی را تشکیل میدهد. تنگۀ بوآم از دیدگاه جغرافیایی دارای شرایط بسیار مساعدی برای رشد و توسعۀ کشاورزی است. بدینسبب، از روزگاران کهن اقوام یکجانشین به این نواحی روی آوردند و مستقر شدند. رود چو با گذر از تنگۀ بوآم در جهت راست، رودهای کبین (کمین) بزرگ و کوچک را تشکیل میدهد. اکنون کبین بزرگ و کوچک با نام چوپ کمین شهرت دارد (بارتولد، III / ٥٦٨، حاشیۀ ١). در سمت چپ نیز شاخههای دو رود آقسو و کوروگاتی جریان دارند که پس از طی ٩٢٠ کمـ به دریاچۀ کوچک سائومال ـ کول در فاصلۀ ١١٠ کیلومتری رود سیحون (سیردریا) میپیوندند.
رود چو مرز شمالی استان سیردریا و استان هفترود را تشکیل میدهد و این استان را از استان همجوار سمیپالاتینسک و آکمولینسک جدا میسازد و در شرق، مرز بخشی از استان سیردریا و استان هفترود را تشکیل میدهد (همانجا).
بخش سفلای رود چو از صحرای موکون قوم میگذرد و به دریـاچۀ آشی ـ کـول میریزد. رود چـو از یخچالهای کوهستانی پر برف سرچشمه میگیرد. جریانهای زیرزمینی نیز در افزایش آب این رود بزرگ نقش دارند («دائرةالمعارف»، همانجا).
پیش از ورود مسلمانان، در اراضی اطراف این رود روستاها و مـراکز شهـری وجـود داشت. چنـانکـه از سفرنـامۀ سیـوآن ـ تسزان برمیآید، اراضی اطراف رود چو تا کرانههای آمودریا (جیحون) سرزمین کشاورزی یکدست و بههمپیوستهای بود. در آن روزگار از دشت چو دو راه بازرگانی میگذشت که اراضی چین را با غرب آسیا پیوند میداد (بارتولد، III / ٥٦٧). جادۀ بزرگ ابریشم در ناحیۀ گائو ـ چان به دو شاخه منقسم میشد. یک شاخه از دامنۀ جنوبی کوههای تیان ـ شان، کاشغر، کوچا و آق سو میگذشت و از آنجا تا بِدِل و کنار دریاچۀ ایسیغکول و دشت چو به دشت تلاس (طلس) و ایسفر میرسید. شاخۀ دیگر که شاخۀ شمالی نامیده میشود، از گائو ـ چان به سوی جنوب جونگار امتداد داشت و از اورومچی، مناس، قراسو، کوه ایرن، شابیرگان (شاپورگان)، کستک و دشت رود ایلی متوجه نواحی جنوبی میشد و تا آسیای میانۀ کنونی کشیده شده بود (گومیلف، ٤٢؛ بارتولد، همانجا).
نامهای جغرافیایی که از دوران پیش از اسلام چون مرکه و اشپره در این منطقه وجود داشت، در عهد اسلامی نیز باقی ماند. نام اشپره اکنون نیز باقی است (همانجا، حاشیۀ ٣). در آثار متقدم مؤلفان مسلمان نام شهرها و نواحی این سرزمین ازجمله نواکت آمده است. ابن خردادبه (ص ٢٩)، قدامة بن جعفر (ص ٢٠٦) و طبری (٢ / ١٥٩٣) به نام این ناحیه اشاره کردهاند. محتمل است این همان شهری باشد که مقدسی (ص٢٦٤) و گردیزی (ص٢٦٥، ٢٦٦، ٢٧٩) به صورت نویکت آوردهاند، گردیزی در شرح راه برسخان از این ناحیه یاد کرده است. نام مذکور در نسخۀ خطی حدود العالم بدون نقطه آمده که مینورسکی آنرا «نویکت» خوانده است (نک : ص ٢٨٩-٢٩٠). با در نظر گرفتن مشخصات منطقه و عبور از درۀ تنگ آن، گمان میرود نویکت همان نواکت موردنظر بارتولد باشد. در ضمن گردیزی به جیل اشاره کرده، و «جیل» را «کوه تنگ» نامیده است (ص ٢٦٦). وی در ادامه به راهی اشاره میکند که همان راه ایسیغکول است. گردیزی مینویسد: «برچپ راه بحیرهای است که آن را ایسیغکول گویند و اندر حوالی ایسیغکول چگلیان نشینند» (همانجا). برنشتام نواکت را با ناحیۀ آرلوفکا یکی دانسته است (بارتولد، III / ٥٦٨، حاشیۀ ٤).
فرمانروایان تورکیوت (ترک) جنگاوران قبایل خود را در مناطق مستحکم اورخون ـ اونون و سپس در ناحیۀ چو جای میدادند (گومیلف، ١٠٠). در١٤ق / ٦٣٥ م ٥ قبیلۀ ایل دولو و ٥ قبیله از ایل نوشیبی که جمعاً ١٠ قبیله بودند و به سبب دریافت تیرهایی که از سوی فرمانروای ترکان به نشانۀ احترام به آنها داده شد، به «ترکان ده تیر» لقب یافتند، در این اراضی جای گرفتند و در منطقۀ وسیعی از دشت چو مستقر شدند و اتحادی از ترکان تشکیل دادند. رود چو مرز میان قبایل چو و نوشیبی بود (گومیلف، ٢١٣؛ بیچورین، I / ٢٨٦, ٢٩١, ٢٩٩).
در ١٨ق / ٦٣٩ م ایربیس یشبارا جبغوخان فرمانروای ترکان، اراضی وسیعی را به تصرف درآورد. قبایل دولو و گروه بسیاری از ساکنان میان رودهای چو و ایلی، تابعیت او را گردن نهادند و همراه لشکریان او اردوی جنوبی را تشکیل دادند (گومیلف، ٢١٦-٢١٧). در ٢١ق / ٦٤٢ م میان قبایل نوشیبی و دولو اختلاف روی داد. نوشیبیها که از پشتیبانی امپراتور چین برخوردار شده بودند، ایربیس شیگوی خان نوادۀ یشبارا جبغوخان را به رهبری برگزیدند، ولی وی نتوانست آرزوی قبایل «ده تیر» را برآورده سازد (همو، ٢١٨, ٢٣٧). در نتیجه، اتحاد قبایل ده تیر برهم خورد. دولوها درصدد گزینش رهبر جدیدی برآمدند. این رهبر فرزند بوری شاد یکی از نوادگان خان بزرگ ایستمی خان بود. نام او مشخص نشده، و تنها به «خال لیق» شهرت داشته است. این شخص برای فرمانروایی بر قبایل دولو مناسب مینمود (همو، ٢١٩, ٢٢٠). بعدها خال لیق عنوان یشبارا ـ خان برخود نهاد که در مآخذ چینی به صورت «شابولو ـ خان ـ خِلو» آمده است (بیچورین، I / ٢٩٥). این شخص در تاریخ ایران جایگاهی دارد. یشباراخان که مردی مصمم و استوار بود، پس از آگاهی از قتل یزدگرد سوم، شهریار ساسانی، به عنوان خونخواهی برضد ماهوی سوری لشکر آراست. فردوسی نهتنها نیزک طرخان را «بیزن طرخان» نامیده، بلکه یشباراخان را نیز بیژن نوشته است (٩ / ٣٤٨- ٣٤٩، ٣٧٤- ٣٨٠؛ نک : رضا، ١٩٣-٢٠٠). وی سپاه ماهوی سوری را مورد تهدید قرار داد. ماهوی به مقابله پرداخت، ولی در نخستین پیکار شکست خورد و اسیر شد. یشباراخان به کشتن او با زجر و شکنجه (بریدن دستها، پاها، گوشها و بینی، و نشاندن بر ریگ گرم) فرمان داد و وی را به هلاکت رسانید (فردوسی، ٩ / ٣٧٣- ٣٧٩؛ رضا، ١٩٩-٢٠٠).
در٣٦ق / ٦٥٦ م سپاهیان امپراتور چین به فرماندهی سرداری به نام سو ـ دین ـ فان به اردوی ترکان حمله بردند. یشباراخان همۀ نیروی خود را برای متوقف کردن سپاه امپراتور چین گرد آورد و در کنار رود ایلی یک گروه ١٠ هزار نفری از لشکریان سو ـ دین ـ فان را به محاصره گرفت، ولی گروههای دیگری که در کمین نشسته بودند، به اردوی یشباراخان تاختند. سپاهیان سو ـ دین ـ فان که شامل پیادگان چینی و سواران اویغوری بودند، سرانجام به یاری گروههای در کمین نشسته، ترکان را در هم شکستند. متعاقب آن اردوهای نوشیبی و دولو نیز تسلیم سپاه امپراتور چین شدند. در٣٧ق / ٦٥٧ م جنگ دیگری میان اردوی ترکان و سپاه امپراتور درگرفت که با پیروزی چینیان پایان پذیرفت. یشباراخان با گروه اندکی به سوی رود ایلی عقب نشست، ولی دیگر متفقی برای او باقی نمانده بود. سپاهیان چین از شمال و جنوب اردوی ترکان را در تنگنا قرار دادند و آنان را تا رود چو به عقب راندند. در کنار رود چو ترکان ناگزیر تسلیم شـدند. یشبـاراخان بـار دیگر بـا گـروهی انـدک از برابر چینیان گریخت و روانۀ چاچ (تاشکند) شد. فرمانروای چاچ فراریان را دستگیر، و به سپاه امپراتور چین تسلیم کرد. آخرین خان ترک را با بند و زنجیرگران به شهر چان ـ آن بردند. اندکی بعد در ٣٩ق / ٦٥٩ م یشباراخان در اسارت درگذشت (بیچورین، I / ٢٩٣-٢٩٩؛ رضا، ٢٠١-٢٠٢).
در عهد فتوح عربها، مسلمانان تا حاشیۀ غربی دشت چو پیش رفتند و بر اراضی اطراف مسلط شدند. این رویداد با فتح کولان مرتبط بوده است. ابن اثیر لشکرکشی به کولان را از حوادث سال ١٩٤ق / ٨١٠ م دانسته است (٦ / ٢٣٧). کولان بعدها تارتی نامیده شد، ولی سپس با نام روسی لوگووی (به معنای مرغزار) شهرت یافت (بارتولد، III / ٥٦٨، حاشیۀ ٥).
در اواخر سدۀ ١ق / ٧م قبایل تورگش قدرت یافتند و بر اراضی اطراف رودهای چو و ایلی مسلط شدند (گومیلف، ٢٨٢). طبری این نام را به صورت تُرقش (٣ / ١٦١٣)، و گردیزی تُرکش (ص ٢٧٩) آورده است.
در همین زمان قتیبة بن مسلم باهلی لشکرکشی جدیدی را آغاز کرد. وی در ٨٦ ق بلخ و سپس در ٨٧ ق پایکند (بیکند) را بهتصرف درآورد، ولی تورگشها او را به عقبنشینی واداشتند و اراضی غرب رود چو را در اختیار گرفتند. طبری این رویداد را در ٨٨ ق / ٧٠٧م نوشته، و چنین اشاره کرده است که قتیبه ترکان را به هزیمت وا داشت؛ ولی همو در دنبال مطلب مینویسد که قتیبه آهنگ بازگشت کرد و با گذر از نزدیک ترمذ، راه بلخ و سپس مرو را در پیش گرفت (٢ / ١١٩٥). در این پیکار کور بغانون (کور مغانون)، به نوشتۀ طبری (همانجا)، خواهرزادۀ امپراتور چین فرمانروای تورگشها بود. اما بیچورین مدعی است که «کور مغانون = خواهرزاده» نام نیست، بلکه عنوان است و هیچ خویشاوندی میان سالار تورگشها و امپراتور در میان نبوده است (گومیلف، ٢٩٥-٢٩٦ ، حاشیۀ ٤٢).
تورگشها شامل دو گروه زرد و سیاه بودند. این تقسیمبندی در سدۀ ١ق / ٧م رایج شده بود. بازماندگان قبایل مکری را «زرد» مینامیدند و به گروه سیاه عنوان عرب داده بودند. تورگشهای «زرد» اشراف و بزرگان، و «سیاهان» گروه عوام را شامل بودند. در سدۀ ٢ق / ٨ م تمایز این دو گروه از یکدیگر دشوار مینمود (همو، ٣٥٦).
در ١٢٠ق / ٧٣٨م میان دو گروه یادشده دشمنی روی داد. در رأس تورگشهای زرد بقـا ـ طرخان بود و در رأس گروه مخالف سولو قرار داشت. گروههای کوچندهای که در اطراف رود چو استقرار داشتند، به سولو پیوستند و حفاظت از شهر تلاس را برعهده گرفتند. اهالی فرغانه، چاچ، کش و سغدیان نیز به حمایت از تورگشهای زرد برخاستند. در نتیجه فرهنگ سغد به درون تورگشها راه یافت (همو، ٣٥٩-٣٦٠). در ١٤٩ق / ٧٦٦ م قارلوقها پس از تصرف هفت رود، تلاس، و دشت اطراف رود چو تا حدود تیـان ـ شـان غربی پیش رفتند و این نـواحی را در اختیار گرفتند (همو، ٣٧١).
دشت چو واقع در نزدیکی بلاساغون پیش از حملۀ مغولان جایگاه گروههای متعدد کوچنده، از توابع ایلکخانیان مسلمان از تیرۀ ترکان چگلی بود. ایلک خانیان مدتها در کاشغر، ختن، بلاساغون و ماوراءالنهر حکومت داشتند. این کوچندگان مدتی نیز در سدۀ ٦ ق / ١٢م تابعیت قراختاییان بتپرست را گردن نهادند. مهاجمان شرق آسیا در لشکرکشی و هجوم به غرب از دشت چو میگذشتند. قیام برضد قراختاییان در ٦٠٧ ق / ١٢١٠م و ویرانی شهر بلاساغون عواقب دردناکی برای مردم ساکن دشت چو به همراه آورد. در ٦١٥ ق مردم این نواحی بیاندک مقاومتی تسلیم مغـولان شـدند. ٣ سال پس از ایـن واقعـه، چـان ـ چـون جهانگرد چینی از دشت چو دیدن کرد و از پل چوبی که بر این رود نهاده شده بود، گذشت. این پل بر روی تنگۀ کستک قرار داشت. کستک شهر مسلماننشین کوچکی میان چو و تلاس و روستاهای اطراف بود. مردم آن به تولید گندم، پرورش انگور و تولید ابریشم اشتغال داشتند. در ٦٥٧ ق / ١٢٥٩م چان ـ ده جهانگرد چینی از این سرزمین دیدن کرد و گروه بسیاری از مردم را دید که در ویرانهها زندگی میکردند. وضع مردم نمودار سقوط و انحطاط آن نواحی بود (بارتولد، III / ٥٦٨ I / ٥١٨,).
در دشتهای اطراف رود چو نمونههایی بهدست آمده که معرف وجود ادیان متعدد ازجمله آیین بودایی، زردشتی، مسیحیت نسطوری و اسلام در این منطقه است. در سالهای ١٣٠٢-١٣٠٤ق / ١٨٨٥-١٨٨٧م نوشتههایی بر سنگ مزار در نزدیکی شهرهای بیشپک (بیشکک کنونی) و تقماق (دقماق) کشف شده که تاریخ آنها متعلق به سدههای ٧- ٨ ق / ١٣-١٤م است. نوشتههای سنگگور متعلق به مردگانی از مسیحیان نسطوری در دشت چو بوده است که نموداری از رواج مسیحیت نسطوری در ایران و ماوراءالنهر است که به سرزمینهای شمالی راه یافت. برخی سنگنوشتهها به زبان و خط سریانی، و برخی دیگر به زبان ترکی و خط سریانی هستند. سنگ گورهایی با نوشتۀ ارمنی نیز در آن حدود دیده شده است (همو، I / ٥٧٢, III / ٥٦٩).
در فاصلۀ سالهای ١٩٣٩-١٩٤٠م / ١٣١٨- ١٣١٩ش برنشتام چند اثر بودایی را در ١٠ کیلومتری پیشپک و ناحیۀ بلاساغون کشف کرد که همه در درّۀ چو واقع شده بودند. وی بر این عقیده است که زمانی آیین زردشتی نیز در آن نواحی رواج داشت (فرامکین، ٦٥-٦٦). فرامکین پیشپک را فرونزه نامیده است (ص٦٥). این نام در ١٩٢٦م / ١٣٠٥ش بر پیشپک نهاده شد (آکینر، ٣٢٩)، ولی پس از فروپاشی اتحاد شوروی این نام به بیشکک تغییر یافت و اکنون نیز همین نام را دارد و مرکز جمهوری قرقیزستان است. معلوم نیست در این سرزمین اسلام از چه زمان بر مسیحیت غلبه کرد (بارتولد، III / ٥٦٩).
از سنگنوشتههای یادشده چنین بر میآید که در فاصلۀ سدههای ٧- ٨ ق شیوع بیماری طاعون بسیاری از مردم آن سامان را نابود کرده است (همانجا). میتوان گفت که جنگهای متوالی طی سدههای ٢- ٨ ق / ٨-١٤م به فرهنگهای اسلامی و مسیحی در این سرزمین آسیبهای فراوان وارد آورد (بارتولد، II(٢) / ٥٣٨, III / ٥٦٩).
در ٨٦٩ ق / ١٤٦٥م دو تن از امیران اردوی سفید به نامهای جانیبک و گیری، به مغولستان مهاجرت کردند و گروه بسیاری از ملازمان و پیروان خود را که اغلب ترک بودند، با خود به مغولستان بردند. خان مغول به استقبال آنان رفت و اراضی غربی قلمرو خود، ازجمله دشت چو و تلاس را به آنان واگذارد. این مهاجران هستۀ حکومتی را تشکیل دادند که بعدها خاننشین قزاق نامیده شد (آکینر، ٢٨٧-٢٨٨).
رشیدالدین فضلالله منطقۀ میان اورال و رود چو را قلمرو خاندان ازبک شیبانی در عهد مغول دانسته است (١ / ٥٤). در تاریخ لشکرکشی تیمور به دشت چو و غارت آن سرزمین، هیچ اشارهای به وجود شهرها و روستاها در آن سرزمین نشده است (همو، ١ / ١٦٤؛ شرفالدین، ٢١٣)، اما پیش از حملۀ مغول در جریان جنگ سلطان محمد خوارزمشاه باگورخان قراختایی (٦٠٧ ق / ١٢١٠م) که در اطراف رود چو میزیست، آمده است که لشکریان هزیمتیافتۀ قراختایی در جریان عقبنشینی، متصرفات خود را ویران میکردند. در روزگار محمدحیدر دوغلات مؤلف تاریخ رشیدی (سدۀ ١٠ق / ١٦م) در این سرزمین از شهرها و روستاها جز ویرانه باقی نمانده بود و حتى نامی از آنها دیده نمیشد. دوغلات تنها به وجود چند سنگ قبر متعلق به ٧١١ق / ١٣١١م و چنـد ویرانـه اشـاره کـرده اسـت (نک : بـارتولد، III / ٥٦٩). وی چو را در مواضع مشهور مغولستان در نیمۀ سدۀ ٩ق / ١٥م نوشته است (ص ٩٧).
تا سدۀ ١٣ق / ١٩م گروههای کوچندۀ بسیاری در دشت چو به صورت متوالی مستقر شدند. مدتی دشت چو در تصرف قلموقهای بتپرست بود. در پی آنان قرقیزهای سیاه (قراقرقیز) به این نواحی روی آوردند. اینان به ظاهر مردمی مسلمان بودند. پس از آنکه خان خوقند توانست اقوام کوچندۀ مستقر در اراضی مسیر سفلای سیر دریا و حوضۀ رود ایلی را مطیع کند، بار دیگر در اطراف رود چو روستاهایی پدید آمد و دو دژ استوار در پیشپک و تقماق احداث شد. روسها در سدۀ ١٣ق / ١٩م از طریق تنگۀ درۀ کستک به دشت چو روی آوردند و در ١٢٧٦ق / ١٨٥٩م هر دو دژ یادشده را تصرف کردند (بارتولد، همانجا).
چو شهر و شهرستانی است در استان جامبول جمهوری قزاقستان که در کرانۀ چپ رود چو و در فاصلۀ ٢٣٠ کیلومتری شمال شرق ایستگاه راه آهن جامبول ـ آلما آتا واقع است («دائرةالمعارف»، XXIX / ٢٣٨).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق / ١٨٨٩م؛
دوغلات، محمدحیدر، تاریخ رشیدی، به کوشش عباسقلی غفاریفرد، تهران، ١٣٨٣ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٣١ش؛
رضا، عنایتالله، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، تهران، ١٣٦٥ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنـامه، بـه کوشش عصامالدین اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢م؛
طبری، تاریخ، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٤م؛
فرامکین، گرگوار، باستانشناسی در آسیای مرکزی، ترجمۀ صادق ملک شهمیرزادی، تهران، ١٣٧٢ش؛
فردوسی، شاهنامه، به کوشش ا. برتلس، مسکو، ١٩٧١م؛
قدامة بن جعفر، «الخراج»، همراه المسـالک و الممـالک (نک : هم ، ابن خردادبه)؛
گردیزی، عبدالحی، زینالاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
نیز:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London, ١٩٨٦;
Barthold, W.W., Sochinenya, Moscow, ١٩٦٥;
Bichurin, N. I., Sobranie Svedenii o narodakh obitavshikh v Sredney Azii v drevnie vremena, Almaty, ١٩٩٨-١٩٩٩;
«Bolshaia nadpis», Kyrgyz, www.kyrgyz.ru / runs;
Bol’shaya Sovetskaya Entsiklopediya, Moscow, ١٩٧٠-١٩٧٨;
Gumilev, L. N., Drevnie Tyurki, Moscow, ١٩٦٧;
Minorsky, V., intord. Ḥudūd al-ʿĀlam, London, ١٩٣٧.
عنایتالله رضا