دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٨٦ - اجمیر
اجمیر
نویسنده (ها) :
عباس سعیدی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٤ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَجْمیر، شهری در راجپوتانای قدیم و ایالت امروزی راجستان، واقع در شمال غربی هند. نام اجمیر در منابع گوناگون به صورتهای اَجْمِر (نقوی، ٧٨)، اَجْمِرِه (شاهنوازخان، I / ١٧٠, ١٧٣)، آجْمیر (سامی، ١ / ٣٩؛ لغتنامه) و به صورتهای دیگر نیز آمده است (نک : فوستر، ١٥٠, ١٧٠, ٢٢٤-٢٢٧, ٢٦٢, ٢٦٧, ٣٠٥).
اجمیر میان ٢٦ و ٢٩ عرض شمالی و ٧٤ و ٤٣ طول شرقی قرار دارد (ندوی، ذیل اجمیر) و در حدود ٣٥٠ كیلومتری جنوب غربی دهلی و ١٣٥ كیلومتری جنوب غربی جیپور، در پایین دست قلعهای مرتفع و در كنار دریاچهای در ناحیۀ كوههای آراوالی قرار گرفته است ( آمریكانا؛ WNGD, ١٧). این شهر در بلندترین منطقۀ جلگهای هندوستان (كین، ٢) كه ناحیهای كم باران به شمار میرود (نقوی، ١٣١)، واقع شده است و ٤٨٥ متر از سطح دریا ارتفاع دارد (مایر، I / ٥٣٤).
اجمیر را قلب راجستان (حبیب، V / ٨٢١)، دارالسعادت (لاهوری، ٢ / ٣٤٣). دارالخیر (شاه نوازخان، ٢ / ٢٢، ٦٤٨؛ منشی، ٢ / ١١٧٦، ١٢٠٩)، دروازۀ راجپوتانا (اسپیر، ٣) و شهر كهن اصلی این ناحیه (پراساد، ٢٥٥) خواندهاند.
دربارۀتاریخ بینانگذاری این شهر گزارشهای متفاوتی در دست است. برخی این زمان را به حدود سال ١٤٥ م مربوط دانسته، و آن را مركز راجپوتهای سلسلۀ چوهان تا سدۀ ١٢ م به شمار آوردهاند (WNGD، همانجا). بعضی منابع دیگر بنای این شهر را در سدۀ ٦ م و منسوب به اَجای پال از سلسلۀ چوهان میدانند (مایر، همانجا)؛ نقوی آن را به راجا در حدود ١٢٠٠ م نسبت میدهد (ص ٨٤) و ناظم مینویسد: این شهر در ١١٠٠ م (٤٩٣ ق) بنیاد نهاده شد (ص ٢١٥). در مقابل، دوی ودی خبر میدهد كه آجایاراجای دوم در اوایل سدۀ ١٢ م شهر آجایامِرو را بنیاد نهاد كه بعدها به نام اجمیر شهرت یافت و همین شهر در زمان پسر و جانشین او، آرنوراجا، به صورت پایتخت این سلسله درآمد (ص ٣).
اجمیر از لحاظ نظامی پیوسته دارای اهمیت بوده است. از محل این شهر تا رودخانۀ ناربادا و كوههای ویندهیا هیچ مانعی بر سر راه نیست و از این رو برای تصرف دهلی كه خود كلید فتح هندوستان به شمار میرفت، هر قدرتی كه از شمال در اندیشۀ سیطره بر هند بود، به دستیابی به اجمیر توجه خاص داشت (اسپیر، همانجا).
راجپوتانهای چوهان كه ناحیۀ اجمیر موطن اصلی آنها به شمار میرفت (منشی، ٢ / ١٩٠١)، در آستانۀ سدۀ ١١ م در اجمیر دست به ایجاد استحكاماتی زدند (حبیب، همانجا). در ٤١٤ ق / ١٠٢٣ م، سلطان محمود از طریق مولتان و اجمیر، شهر و معبد سومنات را به تصرف آورد (حكمت، ٤٤، حاشیه). در واقع سرآغاز نفود اسلام در هند را مربوط به حملات چندین بارۀ محمود به شمال غرب این سرزمین و تضعیف خاندان راجپوت دانستهاند (همو، ٤٤).
راجهای راجپوت در زیر لوای آخرین سلطان خاندان چوهان با سلطان شهابالدین غوری مصاف دادند و نخست بر او چیره شدند، اما در پایان شكست خوردند. در ١١٩٢ م (٥٨٨ ق) شهر دهلی به طور قطع به تصرف مسلمانان درآمد (همو، ٤٥، ٤٦، حاشیه، نیز، ٤٧، حاشیه؛ حبیب، V / ٨٢٣). در همین زمان، شهر اجمیر توسط قطبالدین ایبك، سردار ترك سلطان شهابالدین مسخر شد (حكمت، ٤٧).
این شهر بعد از آن تا مدتها به عنوان تیول زیر فرمان سلطاننشین دهلی بود (WNGD، همانجا). البته پیش از ایجاد این سلطاننشین، مسلمانان از دیرباز درشمال هند اقامات داشتند و در شهرهایی ازجمله اجمیر زندگی میكردند (نظامی، «دولت ... »، ٨) و مسلمانان اجمیر حتی در اطراف این شهر دارای املاكی بودند (ایروین، ٤٢).
پس از استقرار سلطاننشین دهلی، دستهای از مشایخ به منظور تبلیغ و ترویج اسلام به هند آمدند (حكمت، ٦٥) و در همین زمان، در اجمیر مانند بسیاری شهرهای مهم هند، مدارس به سبك دیگر شهرهای اسلامی ایجاد شد كه در آنها علوم و آداب اسلامی به فارسی و عربی تدریس میشد (همو، ٤٢٣-٤٢٤). علاوه بر آن، به منظور ترویج تجارت از طریق دهلی، راههایی ایجاد شد كه شهرهای مهم را به این مركز مربوط میساخت؛ یكی از راهها به اجمیر ــ كه مركز بـازرگانی نواحی اطراف بود ــ منتهی میشد (نقوی، ١٤٤). براساس اینگونه اقدامات، در این زمان به خصوص اجمیر به عنوان كانونی در پرورش قوای فكری و اجتماعی مردم تأثیر بسزایی داشت (نظامی، همانجا)، چنانكه سلسلۀ چشتیۀ هند، یكی از قدیمترین سلسلههای صوفیه در این سرزمین، توسط خواجه معینالدین چشتی ــ كه سلطان الهند لقب گرفت ــ در ١١٩٢ م در اجمیر بنیاد نهاده شد (سركار، «اندیشههایی ... »، ١٣٠) و به سبب حسن سلوك و سیرت پسندیدۀ او، عدۀ بسیاری به اجمیر روی آوردند (حبیب، V / ١٣٨). او نقش و تأثیر مهمی در گسترش اسلام در هند داشت (سركار، همانجا)، تا جایی كه تاریخ تحول فكری هند در قرون وسطی را با ورود شیخ معینالدین به اجمیر مربوط دانستهاند (نظامی، «سیاست ... »، II / ٨٠).
اجمیر در ١٥٥٨ م (٩٦٦ ق) به دست اكبر شاه بابری (مغول) افتاد. او فرمان داد به دور شهر دیواری بكشند و برای وی قصری در این شهر بسازند (مایر، I / ٥٣٤). اكبر امپراتوری خود را در ١٥٩٧-١٥٨٠ م (٩٨٧- ٩٨٨ ق) به ١٢ ولایت تقسیم كرد كه اجمیر یكی از آنها بود (بلگرامی، ٣١).
اجمیر پیش از اكبرشاه نیز یكی از شهرهای مستحكم هند به شمار میرفت (رضوی، ١٤)، اما هیچ گاه شرایط مناسب برای تبدیل به یك مركز شهری بزرگ را پیدا نكرد (پراساد، ٢٢٥). در زمان اكبرشاه، زمینهای كشاورزی طبقهبندی شد. این كار در آغاز در گجرات صورت گرفت و سپس به سایر نواحی ازجمله به اجمیر گسترش یافت (داس، ١٩٥).
جهانگیر در ١٦١٦ م (١٠٢٥ ق) در شهر اجمیر، تامس رو سفیر جمیز اول (پادشاه انگلستان) را به حضور پذیرفت. در این سفر تامسرو كوشید تا قراردادی تجاری میان امپراتوری مغول و انگلستان منعقد كند، اما توفیق نیافت (پراساد، ٢٢٨؛ «دائرة المعارف كولیر»، I / ٤١٣).
در دورۀ جنگهای اورنگ زیب، شهر و دیوار اجمیز تا حدی ویران شد و در ١٧٥٠ م (١١٦٤ ق) به دست ماراتن (سلسلۀ سندیه) افتاد و سرانجام در ١٨١٨ م (١٢٣٤ ق) دولت رائو سندیه این شهر را به كمپانی هند شرقی بریتانیا واگذار كرد (مایر، همانجا). اجمیر تحت حكمروایی انگلیسیـان، مركز استـان اجمیر ـ مروارا بود ( آمریكانا).
اجمیر در جنبش استقلال طلبانۀ هند برای مسلمانان نقش خاصی داشت. در سوم مارس ١٩٢٢ م (١٣٤١ ق) جمعیة العلمای هند، مجمع عمومی خود را در اجمیر برپا داشت و طی آن برای نخستین بار مولانا عبدالباری به مخالفت با گاندی پرداخت و تأكید كرد كه مسلمانان برای دستیابی به خواستههای خود، باید مستقلاً به پا خیزند (مینولت، ١٨٦).
اجمیر پیوسته یكی از مراكز خرید و فروش محصولات كشاورزی به شمار میرفته، و تولیدات زراعی حوزۀ پیرامونی خود ازجمله گندم، جو، بادام زمینی و كنجد را عرضه میداشته است (مایر، همانجا). این شهر علاوه بر آن دارای صنایع سنتی در زمینۀ بافندگی، رنگرزی و كندهكاری روی چوب است ( آمریكانا). كارخانههای تولید ابزار كشاورزی، نساجی و نیز كارخانههای قند و صنایع شیمیایی نیز دراین شهر فعالیت دارند (مایر، I / ٥٣٤). پارچههای نخی آن نیز شهرت دارد («دائرةالمعارف كولیر»، همانجا) و در قرون وسطی به ناحیۀ بهار شمالی صادر میشده است (سركار، «نگاهی ... »، ٢٢). وجود معادن مس در ری پور و بیرات، در نزدیكی اجمیر را از عوامل مهم رونق اقتصادی این شهر به شمار آوردهاند (نقوی، ٧٨). كاروانسراهای قدیمی این شهر كه امروزه به عنوان انبار كالا مورد استفادهاند (مایر، همانجا)، خود نشانۀ اهمیت و رونق حیات اقتصادی این شهر در طول زمان است. از این گذشته، موقعیت مناسب این شهر به سبب قرار گرفتن آن بر سر تقاطع راههایی كه به دو سوی بلندیهای آراوالی میرود، باعث شده است تا اجمیر به صورت مهمترین مركز ایالت راجستان و كانون اتصال جادهها و راههای آهن درآید (همانجا).
دو سد احداثی در درۀ لونی در حاشیه شمالی اجمیر، آب مورد نیاز این شهر را تأمین میكند. در ١٠ كیلومتری غرب اجمیر، دریاچۀ پوشكار قرار دارد كه نزد هندیان مقدسترین دریاچه به شمار میرود و در ماههای اكتبر و نوامبر تا ٠٠٠‘١٠٠ نفر زائر را به خود جلب میكند (همانجا).
معروفترین بنای شهر اجمیر، مقبرۀ معینالدین چشتی است كه از سنگ مرمر سفید یكپارچهای ساخته شده است («دائرة المعارف كولیر»، ٤١٣ / I). شاه جهان بر روی مقبرۀ خواجه معینالدین بارگاهی ساخت كه تا به امروز یكی از زیارتگاههای مسلمانان آسیای جنوبی بهشمار میرود. این بارگاه هم مورد احترام هندوها و هم مسلمانان است (سركار، «اندیشههایی»، ١٣٠؛ پراساد، ٣) و همه ساله در ششم ماه رجب، سالروز وفات معینالدین، مسلمانان از شهرهای مختلف به سوی اجمیر میشتابند (حكمت، ٢٥٤).
در اجمیر یك معبد برهما ـ بودایی وجود داشته كه در سدۀ ١٣ م به مسجد تبدیل شده است. این بنا دارای ٤٠ ستون با تزیینات بسیار زیباست كه هیچ یك از آنها همانند دیگری نیست («دائرةالمعارف كولیر»، همانجا). این شهر ضمناً دارای قلعهای بوده است (چاوبه، ٢٢٧) که بنای آن را به اجایپال در سدۀ ٦ م نسبت میدهند (مایر، همانجا). قطبالدین ایبك مسجدی در اجمیر ساخت (حسین، ٥٤) كه بقایای آن هنوز در این شهر برجاست ( آمریكانا).
از بزرگانی كه به این شهر منسوبند، فیضی پسر شیخ مبارك ادیب و شاعر پارسیگوی است. محل تولد او در ناگوار از مضافات اجمیر است و در ١٠٠٤ ق در لاهور درگذشته است (خواجه عبدالرشید، ٢٨٥).
اجمیر از ١٩٥٠ م به صورت مركز استانی به همین نام درآمد و در ١٩٥٦ م به ایالت راجستان محلق شد ( آمریكانا). در ١٩٥١ م جمعیت این شهر ٠٠٠‘١٩٧ نفر بود كه در ١٩٦٧ م به ٠٠٠‘٢٥٣ نفر رسد ( مایر، همانجا) و آمار ١٩٨١ م جمعیت آنجا را ٣٥٠‘٣٧٤ نفر نشان میدهد («دائرةالمعارف كولیر»، همانجا).
مآخذ
حكمت، علیاصغر، سرزمین هند، تهران، ١٣٣٧ ش؛
خواجه عبدالرشید، تذكرۀ شعرای پنجاب، لاهور، ١٣٤٦ ش؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ ق؛
شاه نوازخان، مآثرالامراء، به كوشش مولوی عبدالرحیم، كلكته، ١٨٩٠ م؛
لاهوری، عبدالحمید، پادشاه نامه، كلكته، ١٨٦٧ م؛
لغت نامۀ دهخدا، منشیالممالك، قابل خان، آداب عالمگیری، لاهور، ١٩٧١ م؛
ندوی، معینالدین، معجم الامكنة، حیدرآباد دكن، ١٣٠٣ ق؛
نیز:
Americna;
Bilgrami, R. M., Religious and Quasi-Religious Departments of the Mughal period, Aligarh, ١٩٨٤;
Chaube, J., History of Gujarat Kingdom, New Delhi, ١٩٧٥;
Collier’s Encyclopedia, London / New York, ١٩٨٦;
Das, K., Raja Todar Mal, Calcutta, ١٩٧٩;
Dwivedi, S. D., The Relation of the Rajputs with the Delhi Sultans, Agra, ١٩٧٨;
Foster, W., Early Travels in India, New Delhi, ١٩٨٥;
Habib, M. and K. A. Nizami, A Comprehensive History of India, New Delhi, ١٩٨٢;
Hussain, Yusuf, Indo-Muslim Polity, Simla, ١٩٧١;
Irvine, W., Later Mughals, New Delhi, ١٩٧١;
Keene, H., G., The Fall of the Moghul Empire of Hindustan, Lahore, ١٩٧٦;
Meyer;
Minault, G., The Khilaf at Movement, Bombay etc., ١٩٨٢;
Naqvi, H. K., Agricultural, Industrial and Urban Dynamism Under the Sultans of Delhi, New Delhi, ١٩٨٦;
Nazim, M., The Life and Times of Sultān Maḥmūd of Ghazna, New Delhi, ١٩٧١;
Nizami, K. A., State and Culture in Medieval India, New Delhi, ١٩٨٥;
id, Politics and Society During the Early Medieval Period, Aligarh, ١٩٨١;
Prasad, B., History of Jahangir, Alahabad, ١٩٧٣;
Rizvi, S. A. A., Muslim Revivalist Movements in Northern India, New Delhi, ١٩٦٥;
Sarkar, J. N., Thoughts on Trends of Cultureal Contacts in Medieval India, Calcutta, ١٩٨٤;
id, Glimpses of Medieval Bihar Economy, Calcutta, ١٩٨٤;
Shahnavaz Khan, The Maāthir-ul-Umarā, Patna, ١٩٧٩;
Spear, P., Twilight of the Mughuls, New Delhi, ١٩٦٩;
WNGD.
عباس سعیدی