دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٩ - بست
بست
نویسنده (ها) :
پیمان متین
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَسْت، مكانی امن و مقدس براي پناهجويان از هر گروه و صنف. مردم براي دادخواهی، تظلم و احقاق حقوق از دست رفته، همچنين مجرمان، متهمان و مظنونان براي فرار از مجازات در اين مكانها پناه میگرفتند. ورود به حريم بست و پناه گرفتن و اقامت موقت در آن را، بستنشينی میگفتند.
ريشهيابی
واژۀ بست را كه ستاك يا اسم مصدر «بستن» است ازupastam ) پیشوند-upa و ريشۀ فعلیsta-) به معناي «مدَد،مساعدت، كمكرسان» در فارسی باستان (نك : شارپ، ١٤٦؛ كنت،١٧٦) وōstām ياustām به معناي «پافشاري، ايستادگی، تحصن» در پهلوي دانستهاند. اين كلمه احتمالاً به صورتapastām «اعتماد داشتن، توكل كردن» وapastān «ملجأ، مأمن، پناه» بوده، و از واژههايupasthāna «خدمت،ملازمت»،*avastāman «ماندن، بهسر بردن» وavasthāna «مصر بودن، پافشاري كردن» گرفته شده است (هوبشمان، .(٢٠ اين واژه در فارسی ميانه به صورت abestām وabestān «پناه بردن، ملتجی شدن، اعتماد كردن، اطمينان داشتن» (مكنزي، ٣) آمده است. واژۀ ابستام در فارسی دري به صورت اوستام به معناي معتمد آمده است (ابوشكور، ٣١؛ شمس، ٣١٩؛ براي اُستام، نيز نك : هرن،٣١ ؛ هوبشمان، همانجا). برخی ريشهيابی و وجه اشتقاق احتمالی واژۀ بست از اين واژهها در زبانهاي ايرانی كهن را بیپايه میدانند (نك : پروشانی، ٣٩٦).
مؤلف بهار عجم در تعريف بست چنين مینويسد: «بر دور مزاراتِ حضرات، به فاصلۀ يك كرده (كرت) كمابيش، از جهت منع درآمدن دواب، چوب بست كنند و هر گناهكاري يا دادخواهی كه در آن بست درآيد، كسی مزاحم حال او نتواند شد و خدمۀ مزارات مقدسات به حمايت دادخواه فراهم آمده، داد او از بيدادگر ستانند، و به جاي چوببست، زنجير بست هم كنند» (ص ١٤٧).
تاريخچه
بهسبب مشابهت نزديك بستنشينی با مفاهيمی چون تحصن، امان، تحت الحمايگی و پناهندگی، میتوان، بست را نوعی «نوانخانه» دانست كه در زمان ساسانيان نيز وجود داشته است ( ايرانيكا،.(III / ٨٥٦ ظاهراً آتشكدهها و معابد نيز درگذشته نوعی بست بهشمار میآمدند (پروكوپيوس، ١١٤). به عقيدۀ يهوديان نيز خداوند ٦ شهر را براي بست تعيين فرموده بود كه قاتلان تا رسيدگی به اعمالشان در آنها پناه گيرند و از تعرض در امان باشند (خالصی، ٤٠-٤١). در صدر اسلام نيز پيامبر(ص) پس از فتح مكه، مسجدالحرام و خانۀ ابوسفيان را مكان امن و «بست» اعلام كردند (ابن هشام، ٤ / ٥٣). به روزگار خلفاي عباسی، رصافه، شهري در شرق بغداد (نك : ياقوت، ٢ / ٧٨٣- ٧٨٤) به مكانی امن براي پناه جستن تبديل شده بود (نك : هندوشاه، ١١٦).
در ايران بيشتر به بست و بستنشينی در زمان صفويان، و نيز به اوج و رونق آن در دوره قاجاريان اشاره شده است. پيش از آن نيز چند مورد میتوان يافت؛ مثلاً در اوايل عصر مغول خواجه شمسالدين صاحب ديوان به سبب ترس از جان خود از اصفهان به قم رفت و در حرم حضرت معصومه(ع) معتكف شد (فقيهی، ١ / ١٨٦؛ قس: منتخب التواريخ... ، ٤٥). همچنين تيمور گوركانی (٧٣٦-٨٠٧ق / ١٣٣٦-١٤٠٤م) آرامگاه شيخ صفیالدين اردبيلی را به عنوان بست معرفی كرد كه در دوران صفوي هم دارالامان و پناهگاه و بست مقصران بود (نك : فلسفی، ٢ / ١٠١-١٠٢؛ هينتس، ٧٢؛ تاورنيه،I / ٦٨ ؛ نيز نكـ: I / ١٠٨٨ , ²EI) در دورۀ شاه عباس دوم، دولتخانه اصفهان نيز محل بستنشينی بود (ايرانيكا، .(III / ٨٥٧
اماكن بست
محل «بست» طيف وسيعی را شامل میشد، مانند اماكن مذهبی و مقدسی كه يهوديان، يونانيها و روميان در آنها پناه میگرفتند (همان، III / ٨٥٦)، يا اماكن مقدس و بقاع متبرك مسلمانان، مانند كعبه، بارگاه امام حسين(ع) و آستان امام رضا(ع). بست امام رضا(ع) بنايی در خارج از صحن مقدس بود. اين بست ٣ دهانه، ديواري ساده و آجری داشت كه زنجيري به عنوان علامت بست به آن آويخته بودند. اكنون آستان قدس رضوي داراي ٣ بست در شرق، غرب و شمال صحن عتيق است كه به نامهای بست بالا، پايين و طبرسی معروفند (نك : ه د، ١ / ٣٤٦-٣٤٧)، همچنين از بست امامزادهها، آستان شاهچراغ در شيراز، حرم حضرت معصومه(ع) در قم، آستان حضرت عبدالعظيم در ري و نيز بقعۀ سيد علاءالدين حسين در شيراز و مزار شيخ صفیالدين در اردبيل را میتوان نام برد.
از مكانهاي ديگري نيز به عنوان بست استفاده میشد: برخی تكايا، خانقاهها، رباطها و زاويهها ( ايرانيكا، همانجا)؛ مساجدي مثل مسجد شاه تهران (مسجد امام خمينی كنونی) (آدميت، ٤٣٢؛ براون،١١٢) ومسجد نو در شيراز (پيرزاده، ١ / ٧٥)؛ منازل برخی از مجتهدان و افراد سرشناس (ناظم الاسلام، ٣ / ٤٢٩؛ آدميت، همانجا؛ كتاب آبی، ١ / ٣٩؛ ماسه، I / ٤٠٥)، مثل خانه شيخ حسن در ري كه سيدجمالالدين اسدآبادي در آن بست نشسته بود (سياح، ٣٢٧) و خانۀ حاجآقا جمال اصفهانی در اصفهان (نجمی، ٨٣)؛ برخی ميدانها، مثل توپخانه و توپهاي جنگی موجود در آن (نك : ادامۀ مقاله)؛ برخی عمارات مثل عالی قاپو (شاردن، ٧٧؛ كمپفر، ٢٠٥) و سفارتخانههايی مانند سفارت انگليس (سرنا، ٢٨٢؛ شيل،١٦٥؛ رايت، ٧٠؛ براون، همانجا؛ پولاك، ٣٢٦؛ كتاب آبی، ٣ / ٧٦٢؛ دولتآبادي، ٢ / ٧١)، سفارت روسيه (شيل،١٦٤؛ كتاب آبی، ١ / ١٨٤، ٢٣٦، ٢ / ٤٠٦)، سفارت عثمانی (همان، ٣ / ٥٥٦؛ كتاب نارنجی، ٢ / ٧٦)، و سفارتخانههاي فرانسه، ايتاليا و اتريش ( كتاب آبی، ١ / ٢٠٠؛ كتاب نارنجی، همانجا)؛ تلگرافخانهها ( كتابآبی، ١ / ٣٩، ٤ / ٩٥٩؛ رايت، همانجا؛ باقري، ١ / ٢٨٠)؛ اصطبلهاي سلطنتی (شيل، ١٦٥؛ بنجامين،١٦١؛ رايت، شاردن، آدميت، همانجاها)، طويلههاي اعيان (كرزن، I / ١٦٢؛ بنجامين، همانجا؛ پولاك، ٣٢٥؛ وقايع ...، ٧٧) و آشپزخانههاي سلطنتی (شاردن، نيز ²EI،همانجاها). گاه به برخی از جنگافزارهاي جديد، مثل توپ مرواريد و ديگر توپهاي جنگی نيز پناه میبردند و در كنارشان بست مینشستند. توپ مرواريد بر روي سكويی در ميدان مقابل ارگ تهران قرار داشت و آن را يادگار عباس ميرزا، يا از غنايم نادرشاه و يا بازمانده جنگهاي ايران و روس میدانستند (سرنا، ٦١؛ نجمی، ٨٤؛ ناظم الاسلام، پولاك، همانجاها؛ وقايع، ٣١٩، ٣٥١). به برخی درختان، مثل چنارعباسعلی واقع در ارگ سلطنتی كه گويا از دوره صفويه بر جاي مانده بود (نجمی، ٨٣)، نيز پناه میجستند.
قوانين بست
گرچه براي بستنشينی، قانونی مدون وجود نداشته است، اما درگذر زمان و به علل گوناگون، از جمله اعتقادات مذهبی، باورهاي عمومی، ترس و برخی فشارهاي داخلی و خارجی، بستنشينی و حفظ حرمت امنيت آن به تدريج در ميان مردم به صورت عرف درآمد، چنانكه بست شكنی عملی غير عادي، غيراخلاقی و حتی غيرقانونی تلقی میشد (نكـ: ادامۀ مقاله). از جمله مقررات عرفی بست يكی اين بود كه هر كس با هر جرمی، میتوانست خود را به حريم بست برساند و در آن بست نشيند و تا زمانی كه مردم نيازمنديها و آزوقه او را تأمين میكردند، به زندگی خود ادامه میداد و از هرگونه تعرض و تعقيب، حتی از جانب مقامات قانونی و گاهی حتی شاه، مصون بود (بروگش، II / ٢٧٠؛ دلاواله، ٣٦٩؛ خانيكوف، ١١١؛ شاردن، شيل، همانجاها؛ ييت،.(٣٣٤ گاه مصونيت بستنشين يا «بَستی» با در چنگ گرفتن زنجيري كه در بست آويخته بودند و يا به دست گرفتن سر و دم اسبی در اصطبل و يا چسبيدن به چرخ يا بدنۀ توپ جنگی تحقق میيافت (پولاك، كرزن، همانجاها؛ وقايع، جم ). تا زمانی كه كسی در بست مینشست، احتياجات او را معمولاً مردم يا متولی بست تأمين میكردند (بنجامين، پولاك، سرنا، تاورنيه، همانجاها). هرگاه حريم بست به دست عمّال حكومتی شكسته میشد، قضيه عمدتاً با حمايت علما، برخی از سفراي خارجی، مردم و حتی خود مقامات حكومتی به سود بستنشين، خاتمه میيافت (وقايع، ٥٣٠؛ كتاب نارنجی، همانجا؛ الگار، ١٧٨؛ ميرنيا، ١٦٣).
نمونههاي تاريخی
در طول تاريخ به ويژه در دوران قاجاريه كه اوج بستنشينی بود، واقعههاي تاريخی بسياري روي داده كه در سرنوشت فرد يا افراد بستنشين و يا جامعه، تأثيرگذار بوده است. داغترين و جنجالیترين بستنشينيها، آنهايی بودند كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم به مسائل سياسی، به ويژه به نقش و مداخله سفارتخانهها، روحانيان و كارگزاران حكومتی مربوط میشده است. مثلاً بستنشينی ميرزا هاشم خان نوري در سفارت انگليس و درگيري دولت بر سر اين قضيه و جريان همسر وي (خواهر زن ناصرالدين شاه) كه منجر به مداخله مستقيم شخص شاه در ماجرا شد، كشمكشهاي شديد لفظی و مكتوب ميان سفارت انگليس و دربار ايران را پيش آورد و متعاقب آن انگليس به سواحل جنوبی ايران لشكر كشيد كه سرانجام به قرارداد پاريس (١٢٦٩ق / ١٨٥٢م) منتهی شد (بيانی، ٢ / ١٩١ بب ؛ رائين، ٢٨١ بب ؛ مجموعه ...، ١٠ ببـ). همچنين درگيري سفارت انگليس و روحانيت متنفذ با ميرزا تقی خان اميركبير بر سر برچيدن بستها و جلوگيري از آيين بستنشينی، منجر به تيرگی روابط ميان دولتهاي ايران و انگليس گرديد. سرانجام در ١٢٦٦ق / ١٨٥٠م، اميركبير رسماً آيين بستنشينی را ملغی اعلام كرد و اين منع قانونی تا زمان مرگ وي (١٢٦٨ق) معتبر باقی ماند (آدميت، همانجا). نمونۀ ديگر بستنشستن سيدجمالالدين اسدآبادي به مدت ٧ ماه در زاويۀ حضرت عبدالعظيم است كه سرانجام، به فرمان ناصرالدين شاه، مأموران حكومتی با زور و توهين بست او را شكستند و سيدجمالالدين را از حرم بيرون راندند و به خارج از كشور تبعيد كردند. اين اولين بار بود كه بست يك حرم به زور شكسته میشد (الگار، ٢٧٨-٢٨٠). يكی ديگر از نمونههاي تاريخی، بست نشستن ميرزا رضا كرمانی در حرم حضرت عبدالعظيم بود كه در همانجا در ١٣١٣ق / ١٨٩٥م ناصرالدين شاه را به قتل رسانيد (خالصی، ١٥٥-١٥٦).
بزرگترين و مهمترين بستنشينی در تاريخ ايران در دورۀ نهضت مشروطيت، و مخالفت با مظفرالدين شاه و درخواست عدالتخانه پيش آمد. در اين زمان، جمعی در گروههاي گوناگون در قم و سپس در حضرت عبدالعظيم به مدت يك ماه (١٣٢٣ق / ١٩٠٥م) بست نشستند. پساز آن، در كمتر از دو هفته حدود ١٤هزار نفر از علما، ملايان و تجار نيز در محوطۀ ١٥ جريبی سفارت انگليس گرد آمدند و به مدت ٣ هفته در آنجا بست نشستند و در جماديالآخر ١٣٢٤ فرمان شاه را گرفتند ( كتاب آبی، نيز كتاب نارنجی، جم ؛ كسروي، ١٠٧، جم ؛ دولتآبادي، ٢ / ٧١، جم ؛ اسكندري، ١٧٣، جم ؛ الگار، ٢٧٨، جم ؛ سياح، ٥٥٨؛ باقري، ١ / ٢٦٧ ببـ ؛ ويشارد، جم ؛ براون،١١٢ ، جم ). به احتمال بسيار، آخرين بستنشينيها در ١٣٠٣ش روي داد و آن بستنشستن سربازي فراري در حرم حضرت عبدالعظيم بود كه سرانجام با عذرخواهی مكتوب رضاخان (پهلوي) به دنبال شكسته شدن بست، پايان يافت (نك : عقيلی، ٥٨٣٤- ٥٨٣٨). مورد ديگر، تحصن جمعی از مردم در ١٣١٤ش به رهبري شيخ تقی بهلول در اعتراض به تحميل نوعی كلاه فرنگی به مردان در مسجد گوهرشاد مشهد بود (دولتآبادي، ٤ / ٤٣١؛ صديق، ٢ / ٣٠٦- ٣٠٨). در افغانستان نيز تا پيش از برچيده شدن نظام پادشاهی، بستنشينی رواج داشت. بست مزارشريف و مقبره سلطان محمود و مقبرۀ سنايی در غزنه از جمله بستهاي مذهبی بودند ( ايرانيكا، .(III / ٨٥٧-٨٥٨ در نزديكی هرات نيز بست خواجه عبدالله انصاري از بستهای سنتی مردم هرات بود (همانجا،.(III / ٨٥٨
سرانجام بست
دربارۀ بست و بستنشينی در كتاب كوكب مظفری (چ ١٣١٣ق) نكتۀ مهمی آمده است: «اگرچه رسم بست برخلاف عدل است، اما تا بستخانه قانون در ملكی نيست، به جهت اخماد نار غضب حكام جائر، وجود بستخانه سببی بزرگ است» (نك : تكميل همايون، ٤٦٥). سرانجام، پس از وضع قوانين مدنی و جزايی و ايجاد عدالتخانهها، بساط بست و بستنشينی برچيده شد و جاي آن را دادخواهی در دادگاهها و برخی مظاهر مشابه، مانند پناهندگی، تحتالحمايگی و بهويژه تحصن (فیالمثل تحصن در جلو درِ سفارتخانهها، خبرگزاريها، دفاتر سازمان ملل و يا برخی مراكز قانونگذار چون مجلس) گرفت. اين نوع پناهجويی و دادخواهيهاي سياسی، اجتماعی و اقتصادي كم و بيش خاطره بست و بستنشينی را در اذهان متبادر میسازد.
مآخذ
آدميت، فريدون، اميركبير و ايران، تهران، ١٣٥٥ش؛
ابنهشام، عبدالملك، السيرۃ النبوية، به كوشش ابراهيم ابياري و ديگران، قاهره، ١٣٥٥ق / ١٩٣٦م؛
ابوشكور بلخی، «اشعار»، ابوشكور بلخی و اشعار او، به كوشش محمد دبيرسياقی، تهران، ١٣٣٣ش؛
اسكندري، عباس، كتاب آرزو، تهران، ١٣٦١ش؛
الگار، حامد، نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، ترجمۀ ابوالقاسم سري، تهران، ١٣٥٩ش؛
باقري، علی، جامعه و حكومت در ايران، دوران قاجار، تهران، ١٣٧١ش؛
بهار عجم، تيكچند بهار، لكهنو، ١٣٣٤ق؛
بيانی، خانبابا، پنجاه سال تاريخ ايران در دورۀ ناصري، تهران، ١٣٧٥ش؛
پروشانی، ايرج، «بست و بستنشينی»، دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٧٦ش، ج ٣؛
پروكوپيوس، جنگهاي ايران و روم، ترجمۀ محمد سعيدي، تهران، ١٣٣٨ش؛
پولاك، ياكوب ادوارد، سفرنامه، ترجمۀ كيكاووس جهانداري، تهران، ١٣٦١ش؛
پيرزاده، محمدعلی، سفرنامه، به كوشش حافظ فرمانفرماييان، تهران، ١٣٦٠ش؛
تكميل همايون، ناصر، «كوكب ناصري»، پژوهش نامۀ تاريخ مطبوعات ايران، تهران، ١٣٧٦ش، س ١، شمـ ١؛
خالصی، عباس، تاريخچۀ بست و بستنشينی، تهران، ١٣٦٦ش؛
خانيكوف، نيكولاي ولاديميروويچ، سفرنامه، ترجمۀ اقدس يغمايی و ابوالقاسم بیگناه، مشهد، ١٣٧٥ش؛
دلاواله، پيترو، سفرنامه، ترجمه شعاعالدين شفا، تهران، ١٣٤٨ش؛
دولتآبادي، يحيێ، حيات يحيێ، تهران، ١٣٦١ش؛
رايت، دنيس، نقش انگليس در ايران، ترجمۀ فرامرز فرامرزي، تهران، ١٣٦١ش؛
رائين، اسماعيل، حقوق بگيران انگليس در ايران، تهران، ١٣٦٢ش؛
سرنا، كارلا، آدمها و آيينها در ايران، ترجمه علیاصغر سعيدي، تهران، ١٣٦٢ش؛
سياح، محمدعلی، خاطرات، به كوشش حميد سياح و سيفالله گلكار، تهران، ١٣٥٦ش؛
شاردن، ژان، سفرنامه، بخش اصفهان، ترجمۀ حسين عريضی، تهران، ١٣٦٢ش؛
شمس فخري اصفهانی، واژهنامۀ فارسی، به كوشش صادق كيا، تهران، ١٣٣٧ش؛
صديق ، عيسی، يادگار عمر، تهران، ١٣٥٤ش؛
عقيلی، عبدالله، «واقعۀ بستنشستن سرباز در حضرت عبدالعظيم»، نامواره دكتر محمود افشار، به كوشش ايرج افشار و محمد رسول درياگشت، تهران، ١٣٧٧ش، ج ١٠؛
فقيهی، علیاصغر، تاريخ جامع قم، قم، حكمت؛
فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ١٣٤٤ش؛
كتابآبی، به كوشش احمد بشيري، تهران، ١٣٦٢ش؛
كتاب نارنجی، به كوشش احمد بشيري، تهران، ١٣٦٦ش؛
كسروي، احمد، تاريخ مشروطه ايران، تهران، ١٣٧١ش؛
كمپفر، انگلبرت، سفرنامه، ترجمه كيكاووس جهانداري، تهران، ١٣٦٠ش؛
مجموعه متون و اسناد تاريخی (قاجاريه)، به كوشش محمود غروي، تهران، ١٣٦٣ش؛
منتخب التواريخ معينی، منسوب به معينالدين نطنزي، به كوشش ژان اُبن، تهران، ١٣٣٦ش؛
ميرنيا، علی، وقايع خاور ايران، مشهد، ١٣٦٧ش؛
ناظم الاسلام كرمانی، محمد، تاريخ بيداري ايرانيان، تهران، ١٣٥٧ش؛
نجمی، ناصر، دارالخلافۀ تهران، تهران، ١٣٥٦ش؛
وقايع اتفاقيه، به كوشش سعيدي سيرجانی، تهران، ١٣٦٢ش؛
هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، به كوشش عباس اقبال آشتيانی، تهران، ١٣٧٥ش؛
هينتس، والتر، شاه اسمعيل دوم صفوي، ترجمۀ كيكاووس جهانداري، تهران، ١٣٧١ش؛
ياقوت، بلدان؛
نيز:
Benjamin, S. G. W., Persia and the Persians, London, ١٨٨٧;
Browne, E. G., The Persian Revolution of ١٩٠٥-١٩٠٩, London, ١٩٦٩;
Brugsch, H., Reise der K.preussischen Gesandtscha f t nach Persien, ١٨٦٠-١٨٦١, Leipzig, ١٨٦٣;
Curzon, G. N., Persia and the Persian Question, London, ١٨٩٢;
EI² ;
Horn, P., Grundriss der neupersischen Etymologie, Strassburg, ١٨٩٣;
Hubschmann, H., Persiche Studien, Strassburg, ١٨٩٥;
Iranica;
Kent, R. G., Old Persian, New Haven, ١٩٥٣;
MacKenzie,D.N., A Concise Pahlavi Dictionary, London,١٩٧١;
Mass E , H., Croyances et coutumes persanes, Paris, ١٩٣٨;
Sharp, R. N., The Inscriptions in Old Persian Cuneiform of the Achaemenian Emperors, Shiraz, ١٩٧٧;
Sheil, M.L., Glimpses of Life and Manners in Persia, London, ١٨٥٦;
Tavernier, J. B., Voyages, Paris, ١٦٧٧;
Wishard, J., Twenty Years in Persia, New York, ١٩٠٨;
Yate, C. E., Khurasan and Sistan, London, ١٩٧٧.
پيمان متين