دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٧ - بطنان
بطنان
نویسنده (ها) :
مریم صادقی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُطْنان، منطقهای پست و آبرفتی در حدود ٣٠ كیلومتری حلب. به نوشتۀ یاقوت (١ / ٦٦٤) بطنان به مفهوم نقاطی پست و آبرفتی (جاهای فروكش كردن و تهنشین شدن سیلاب) است. برخی نیز آن را دارای ریشهای كهن و آرامی دانستهاند (نک : EI¹؛ قس: درویش، ١٧٣). وجود بستر رود بزرگ نهرالذهب و رسوبات آن موجب حاصلخیزی زمین و رواج كشاورزی، دامپروری و باغداری در این ناحیه شده، و در طول تاریخ دهكدهها و روستاهای چندی در آن پدید آمده است كه از مهمترین آنها باب و بزاعه را میتوان نام برد (نکـ: دنباله مقاله).
پیشینۀ تاریخی: بطنان به هنگام گسترش اسلام در منطقۀ شام، به دست حبیب بن مسلمۀ فهری كه از جانب ابوعبیده (یا عیاض بن غنم) بدانجا گسیل شده بود، گشوده شد و از همان زمان بطنان حبیب نام گرفت (بلاذری، فتوح...، ٢٠٣؛ یاقوت، همانجا). بطنان با باغها و تفرجگاههای سرسبز خود پیوسته موردتوجه گردشگران و حتی خلفا بود (نک : ابن عدیم، بغیة...، ١ / ٢٧١، ٢٧٣-٢٧٤؛ ابوالفدا، ٢٦٧؛ ابن شداد، ١(٢) / ١٢٦) و عبدالملك بن مروان، خلیفۀ اموی آنجا را به عنوان اقامتگاه زمستانی و نیز پایگاهی برای لشكركشی برگزید. خلیفه بن خیاط به ٣ جنگ در بطنان طی سالهای ٦٦، ٦٧ و ٦٩ق اشاره دارد (١ / ٣٣٢، ٣٣٤، ٣٣٦) و از آنجا كه دیگر منابع سخنی از وقوع جنگی در بطنان نگفتهاند، این اشارات كوتاه را میتوان مربوط به لشكركشیهای عبدالملك دانست.
عبدالملك پس از گرفتن بیعت (٦٥ق / ٦٨٥م) در بطنان اقامت كرد (همو، ١ / ٣٢٩). همو در ٦٦ق برای سركوب ناتل بن قیس جذامی كه از جانب عبدالله بن زبیر به شام لشكر كشیده بود، از بطنان به اجنادین (ه م) لشكر كشید و پس از پیروزی به بطنان بازگشت (بلاذری، انساب...، ٥ / ١٥٨، ١٥٩؛ ابن منظور، ٢٥ / ٩٨)، اما در بازگشت چون از شورش عمرو بن سعید بن عاص در دمشق آگاه شد، به سرعت بطنان را برای رفتن به آنجا ترك كرد (نکـ: یعقوبی، ٢ / ٢٦٩-٢٧٠؛ نیز نک : طبری، ٦ / ١٤٠، ١٤٨، كه واقعه را در ٦٩ یا ٧٠ق میداند). در سالهای ٦٨ و ٦٩ق نیز عبدالملك زمستان را در بطنان سپری كرد (خلیفه، ١ / ٣٣٦؛ طبری، ٦ / ١٢٧؛ ابن اثیر، الكامل، ٤ / ٢٨٧). او همچنین در ٧١ق / ٦٩٠م زمانی كه رهسپار جنگ با مصعب بن زبیر بود، با فرا رسیدن زمستان در بطنان اردو زد (طبری، ٦ / ١٥١؛ ابوعبید، ١ / ٢٥٩؛ یاقوت، همانجا).
با مركزیت یافتن حلب در منطقه و نیز انتقال مركز خلافت از دمشق به بغداد، بطنان اهمیت خود را از دست داد و به تابعیت حكمرانان حلب درآمد و تا اواخر سدۀ ٣ق تقریباً نامی از آن در منابع تاریخی به چشم نمیخورد. در ٢٩٠ق / ٩٠٣م، صاحب الشامه، فرمانده قرمطیان غلام خود مطوق را برای مقابله با ابوالاغر، والی حلب و سردار مكتفی عباسی گسیل داشت. قرمطیان در بطنان به سپاهیان ابوالاغر شبیخون زده، آنان را قتل عام كردند، اما ابوالاغر توانست با كمك اهالی بطنان، قرمطیان را از آنجا بیرون كند (نک : طبری، ١٠ / ١٠٤؛ ابن عدیم، زبدة...، ١ / ٨٨؛ الیواقیت...، ٧٤- ٧٥). در ٣٣٠ق / ٩٤٢م یأنس مونسی با غلبه بر احمد بن مقاتل در بطنان، حلب را به تصرف خود درآورد (ابن عدیم، همان، ١ / ١٠٣). در ٣٥٤ق / ٩٦٥م به هنگام فرمانروایی سیفالدولۀ حمدانی نیكفوروس فوكاس به بطنان هجوم برد و گروهی را به اسارت گرفت (انطاكی، ١١٥؛ قس: EI²، كه ٣٦٥ق آورده است).
میان سالهای ٤٧١-٤٧٢ق و برای حمایت از فرمانروایی تتش بن الب ارسلان درگیریهای مختلفی در منطقه روی داد كه به سلطۀ تتش و شكست امیر بنی كلاب كه از جانب بنی مرداس حاكم منطقه بود، منجر شد. پس از قتل عام مردم و تصرف قلعۀ بزاعه، مجدداً بطنان به بنی مرداس واگذار شد (ابن عدیم، همان، ٢ / ٦١-٦٢؛ ابن شحنه، ١٧٥؛ ابن قلانسی، ١٨٣؛ ابن شداد، ١(٢) / ١٢٧).
در جنگهای صلیبی به سبب نزدیكی بطنان به حلب و نیز وجود قلعۀ مستحكم بزاعه، این منطقه پیوسته دستخوش تاخت و تاز مسیحیان فرنگ بود (نک : ابن اثیر، همان، ١٠ / ٥٠٩ -٥١٠؛ ابن عدیم، همان، ٢ / ١٧٥- ١٧٦). ژوسلین كه از جانب بدوئن، رها (ادسا) و تل باشر را در اقطاع داشت، دوبار از جمله در ٥١٤ق / ١١٢٠م به بطنان هجوم برد و به قتل عام و غارت و اسارت ساكنان آن اقدام نمود؛ در ٥١٨ق نیز باب و بزاعه را در وادی بطنان به آتش كشید (نک : همان، ٢ / ١٩٤- ٢١٩؛ ابن قلانسی، ٣٢٣).
به گفتۀ ابن اثیر در ٥٢٢ق / ١١٢٨م بطنان به دست عمادالدین زنگی، هنگامی كه از موصل راهی شام بود، تصرف شد (نک : الكامل، ١٠ / ٦٤٩ -٦٥٠، التاریخ ...، ٣٨). در ٥٣١ و ٥٣٢ق بطنان دو بار به دست یوحنای دوم، امپراتور روم افتاد. او كه بار دوم با صلح قلعه را فتح كرده بود، با زیرپا گذاشتن تعهدات خویش هزاران تن را در بزاعه به اسارت گرفت و تمامی كسانی را كه به غارهای پیرامون باب پناه برده بودند، با آتش و دود به قتل رساند. در محرم ٥٣٣ / سپتامبر ١١٣٨ عمادالدین زنگی بطنان را آزاد ساخت و برای اینکـه قلعۀ بزاعه بار دیگر به پایگاهی برای رومیان در منطقه بدل نگردد، آن را ویران ساخت (ابن عدیم، همان، ٢ / ٢٦٤- ٢٦٥، ٢٦٩، بغیة، ١ / ٢٧٠؛ ابن شداد، ١(٢) / ١٢٨).
با رواج مذهب اسماعیلیه در شام، غارهای پیرامون باب به صورت پایگاه اسماعیلیه در منطقه درآمد كه سرانجام با قتل عام پیروان این مذهب در ٥٧٠ق / ١١٧٤م، به غائلۀ آنان خاتمه داده شد (ابن عدیم، همانجا؛ ابن شداد، ١(٢) / ١٢٤). بطنان سرانجام در ٥٧١ق به دست صلاحالدین ایوبی افتاد (ابن اثیر، الكامل، ١١ / ٤٢٩) و پس از آن از جانب جانشینان وی به اقطاع داده میشد (نک : ابن شداد، ١(٢) / ١٢٨-١٣١). به گفتۀ ابن جبیر در ٥٨٠ق / ١١٨٤م بزاعه شهركی با قلعۀ نظامی، بازار و تجارت خانه بوده است (ص ٢٤٩).
باب به روزگار طغرل ظاهری (حك ٦٢٠ -٦٣١ق / ١٢٢٣-١٢٣٤م) به اوج شكوفایی رسید و وسعت یافت و او در آنجا كاروانسرا و مدرسهای برای حنفیان احداث كرد (ابن عدیم، بغیة، همانجا). باب در ٦٣٨ق / ١٢٤٠م بار دیگر مجدداً موردتاخت و تاز و غارت سپاه خوارزمیان قرار گرفت (همو، زبدة، ٣ / ٢٥٢؛ ابن واصل، ٥ / ٢٨٥). در دوران ممالیك همواره دو تن «جندی» از جانب نایب حلب عهدهدار امور باب و بزاعه بودند (قلقشندی، ٤ / ٢٣٠). در اواخر سدۀ ٧ق / ١٣م به گفتۀ ابن شداد این دو شهرك (باب و بزاعه) دارای والی و قاضی بوده است (١(٢) / ١٢٠).
با پایان یافتن جنگهای صلیبی بطنان موقعیت سوقالجیشی خود را از دست داد و از اهمیت آن كاسته شد و در تقسیمات اداری به همراه باب و بزاعه در زمرۀ توابع حلب قرار گرفت. اگرچه به هنگام برپایی شهركهای باب و بزاعه، باب از توابع بزاعه و در اصل «باب البزاعه» بود (نک : ابن شحنه، همانجا؛ قس: موسوعة...، ٢ / ١٥)، اما با ویرانی برج و باروی قلعۀ مشهور آن، بزاعه اهمیت خود را از دست داد و به صورت روستایی كوچك در حومه شهر باب درآمد (نک : المعجم...، ٢ / ٢٩٧). قبر عقیل بن ابی طالب در بزاعه واقع است (ابوالفدا، ٢٦٧).
وادی بطنان در حال حاضر در منطقه اداری باب، و تابع استان حلب است و در اوایل دهۀ ١٩٩٠م حدود ١٣٣ هزار نفر جمعیت داشته، و دارای یك شهر به نام باب و ٦ ناحیۀ اداری بوده است. این منطقه از سمت شمال به مرزهای تركیه، از سمت شرق به دو منطقه جرابلس و منبج، از جنوب به منطقه سفیره، و از غرب به كوه سمعان و اعزاز منتهی میگردد (نک : المعجم، ٢ / ١٩٩). محصولات عمدۀ منطقۀ گندم و جو (به صورت دیم) و باقلا، انار، پستۀ شامی، زیتون و سبزیجات است. رواج دامپروری و نیز كشت پنبه، صنعت نساجی را در آنجا توسعه بخشیده است (همان، ٢ / ١٩٩، ٢٩٧).
در زمینهای مجاور شهر باب تپهای باستانی است كه دیرزمانی دیر حبیب بر بلندای آن قرار داشت كه به روزگار ابن شحنه (د ٨٩٠ق / ١٤٨٥م) كه بخشی از منطقه را در میراث داشته است (نک : ص ١٧٤)، اثری از آن به چشم نمیخورد. از خاك این تپه برای ساختن ظروف آبخوری استفاده میشده است (همانجا). امروزه بقایای این آثار سفالین به وفور در سطح تپه به دست آمده است كه ظاهراً سابقۀ برخی از آنها به دوران حتیها و آرامیها میرسد. مسجد جامع عمری شهر باب از دیگر آثار كهن منطقه به حساب میآید ( المعجم، ٢ / ١٩٩).
مآخذ
ابن اثیر، علی، التاریخ الباهر، به كوشش عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره / بغداد، ١٩٦٣م؛
همو، الكامل؛
ابن جبیر، محمد، رحلة، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٧م؛
ابن شحنه، ابوالفضل محمد، الدر المنتخب، به كوشش عبدالله محمد درویش، دمشق، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به كوشش یحیی زكریا عباره، دمشق، ١٩٩١م؛
ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، زبدة الحلب، به كوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٧٠ق / ١٩٥١م؛
ابن قلانسی، حمزه، تاریخ دمشق، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابن منظور، محمد، مختصر تاریخ دمشق ابن عساكر، به كوشش مأمون صاغرجی، دمشق، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
ابن واصل، محمد، مفرج الكروب، به كوشش حسنین محمدربیع، قاهره، ١٩٧٧م؛
ابوعبید بكری، عبدالله، معجم ما استعجم، به كوشش مصطفی سقا، بیروت، ١٩٨٣م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
انطاكی، یحیی، تاریخ، به كوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس، ١٩٩٠م؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، بغداد، مكتبه المثنی؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
خلیفه بن خیاط، التاریخ، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
درویش، عبدالله محمد، تعلیقات بر الدر المنتخب (نکـ: هم ، ابن شحنه)؛
طبری، تاریخ؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
المعجم الجغرافی، به كوشش مصطفی طلاس، دمشق، ١٩٩٢م؛
موسوعة حلب المقارنة، به كوشش اسدی خیرالدین، حلب، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛
الیواقیت و الضرب فی تاریخ حلب، منسوب به ابوالفدا، به كوشش محمدكمال و فالح بكور، حلب، ١٤١٠ق / ١٩٨٩م؛
نیز:
EI١;
EI٢.
مریم صادقی