دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٤ - استخر
استخر
نویسنده (ها) : محمدرضا ناجی - جواد نیستانی
آخرین بروز رسانی : دوشنبه ٢٦ اسفند ١٣٩٨ تاریخچه مقاله
استخر \ estaxr\ ، یا اصطخر، شهری کهن و یكی از تقسیمات اداری پنجگانۀ اوایل دورۀ اسلامی در استان فارس. معنای واژۀ استخر را سخت و نیرومند (بارتولمه، ١٥٩١؛ رایشلت، ٢٦٩) و نیز قلعۀ نظامی دانستهاند (هرتسفلد، «تاریخ[۱]...»، ٤٥ ؛ فرای، ١٠). ویرانههای شهر استخر را در محل، تختطاووس مینامند (مصطفوی، ۲۱).
ویرانههای شهر استخر در درۀ عریضی بین جلگههای خضرك و مرودشت ( فرهنگ...، ۱۶۹؛ مصطفوی، همانجا)، در ۶۵ كیلومتری جنوب پاسارگاد و ۵ كیلومتری شمال تختجمشید واقع است (واندنبرگ، ٢٣ ). جانب شمالی این دره به كوهستان حاجیآباد، و جنوب آن به دامنههای شمالی كوه رحمت محدود میشود ( فرهنگ، نیز مصطفوی، همانجاها؛ اشمیت، ١٠٨ ؛ گاچ، ١٦٢). فلاندن محیط این شهر را ۸ تا ۹ كمـ برآورد کرده است (ص ۲۹۱). گستردگی شهر استخر را میتوان با توجه به نقشِرجب در فاصلۀ ۵/ ۱ كیلومتری جنوب شهر و نقشِرستم در ۵/ ۲ كیلومتری غرب آن، بهروشنی دریافت (اشمیت، ١٠٦؛ واندنبرگ، همانجا). رودخانۀ فرواب یا پرواب (پُلوار كنونی یا سیوند) از شمال غربی این شهر میگذشت (اصطخری، مسالكالممالك، ۱۲۱؛ ابنبلخی، ۱۲۷).
منابع کهنْ شهر استخر را به دورههای پیشدادی و كیانی نسبت دادهاند. بر این مبنا، گیومرث شهر استخر را بنا نهاد و هوشنگ در استخر بر تخت نشست (نك : طبری، ۱/ ۵۷۰؛ حمزه، ۲۳؛ ابنبلخی، ۱۲۱؛ مجمل التواریخ، ۳۹). اشمیت با استفاده از خردهسفالهای منقوش، زمان نخستین استقرار در محل را به هزارۀ چهارم قم میرساند (p. ١٠٥). همچنین وی امكان وجود استقراری را در دورۀ ایلامی، یعنی هزارۀ دوم قم، در این منطقه بعید نمیداند. وجود نقشبرجستۀ ایلامی در زیر یكی از نقوش برجستۀ ساسانی (نقش بهرام دوم) در مقبرههای نقشرستم، مؤید این نظر است (همانجا؛ هرتسفلد، «کشفیات[۲]...»، ٢٢٨، «تاریخ»، ٥).
آگاهی از شهر استخر در دورۀ هخامنشی بسیار اندك است و به نظر میرسد كه این شهر در كنار تختجمشید شهری معمولی بوده (اشمیت، همانجا)، و ظاهراً پس از ویرانی تختجمشید، جانشین آن شده است (هرتسفلد، همانجا). در رویدادنامههای سریانی دربارۀ شهر استخر و نقل مكان پنج خاندان ایرانی از استخر به شهر كرخبیتسلوق یا كركوك كنونی در روزگار داریوش (۵۲۲-۴۸۶قم) سخن به میان آمده است (پیگولوسكایا، ۶۱). در زمان سلوكوس یکم (سل : ۳۱۲-۲۸۱ قم) نیز برخی از خاندانهای اشراف استخر را به كركه (بینالنهرین بالا) كوچ دادند (بیكرمن، ١٧). ترسیم مشخصات تاریخی شهر استخر در دورۀ سلوكیان مبتنی بر سكههایی است كه یافت شدهاند (اشمیت، ١٠٧؛ بالسر، ۸۶). بر این اساس، تاریخ شهر را به سه دوره میتوان تقسیم كرد. استخر، كرسی پارس و شهری كه فاصلۀ چندانی با تختجمشید نداشت، محل ضرب این سكهها بود (هرتسفلد، همان، ٤٧؛ سلوود، ٣٠٢, ٣٠٤).
در دورۀ اشكانی، آتش مقدس در آتشكدۀ آناهیتا در استخر فروزان بود و ساسان، یكی از روحانیان آن عصر، ریاست این پرستشگاه را بر عهده داشت (طبری، ۲/ ۳۷؛ كریستنسن، ۱۰۶؛ اشمیت، ١٠٥). شورشها و دگرگونیهایی كه در آغاز سدۀ ۳ م در ایالت پارس رخ داد، موجب زوال اشكانیان و خاندان حاكم در شهر استخر شد. در این تاریخ، استخر بهدست گوچیهر بازرنگی افتاد (طبری، ۲/ ۳۸). ظاهراً پس از ۲۱۲م پاپك، پدر اردشیر، بر گوچیهر شورید و پس از کشتن او، امور شهر را در دست گرفت (همو، ۲/ ۳۷-۳۸؛ كریستنسن، همانجا). پس از روی كار آمدن ساسانیان، هرچند اردشیر پایتختی جدید به نام اردشیرخره (ه م)، نزدیك فیروزآباد کنونی، بنا كرد و تیسفون مركز اداری امپراتوری ساسانیان شد، استخر به مثابه پایگاه سنتی خاندان ساسانی باقی ماند (اشمیت، ١٠٦). جمعیت شهر ظاهراً در عهد شاپور ذوالاكتاف (۳۱۰- ۳۷۹م) کاسته شد، زیرا وی ۱۲هزار تن از مردم استخر و دیگر شهرها را به نصیبین كوچاند (طبری، ۲/ ۶۰).
به روایت طبری، كتاب اوستا در محلی به نام دژنپشت در استخر باقی بود (۱/ ۵۶۱). مسعودی در ۳۰۳ ق، آن را مركز علوم و اخبار ملوك وصف كرده است ( التنبیه...، ۱۰۶). افزون بر آتش مقدس، نشان امپراتوری و گنجینۀ سلطنتی نیز احتمالاً در استخر نگهداری میشد (اشمیت، همانجا).
در اواخر دورۀ ساسانی، استخر همچنان جایگاه خود را حفظ كرد، چنانكه پس از سقوط تیسفون در ۱۴ق، یزدگرد به این شهر درآمد. براساس سكههای یافت شده، به نظر میرسد كه او دربار دوم خود را در آنجا برپا كرد (حصوری، ۵۰ -۵۱؛ نیز قس: واكر،١-٣، لوحۀ I، شم ١، «a»). ازاینرو، ظاهراً مردم در فارس به تحریك یزدگرد یا دستكم بهسبب حضور كوتاه وی در آن دیار، بر اعراب شوریدند (نك : طبری، ۴/ ۲۶۵؛ بلاذری، ۳۸۸-۳۸۹). برپایۀ روایات، والی بصره، عبدالله بن کریز، شهر استخر را در ۲۹ق/ ۶۵۰م به همراه شهر باستانی اردشیرخره به تصرف درآورد (همانجا؛ تاریخ سیستان، ۷۹-۸۰؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله).
از جمله آثار بهدستآمده در این شهر میتوان به بخشی از یك درگاه سنگی، كه درگاه اصلی شهر بوده است، نیز یك ستون با سرستونهایی از سر دو گاو و شماری ستونهای شیاردار اشاره كرد كه سبك معماری آنها مربوط به عصر هخامنشی است. در ویرانههای استخر ستونهای بیشیار نیز به چشم میخورد كه احتمالاً متعلق به دورۀ سلوكیهاست (هرتسفلد، «ایران[۳]...»، ٢٧٦, ٢٧٨ ؛ اشمیت، ١٠٦). سرستونهای سبك كُرنتی [۴]با حلزونیها (پیچكها)ی جانبی حاكی از تأثیر هنر یونانی است، جز آنكه این حلزونیها در مقایسه با آثار یونانی از ظرافت چندانی برخوردار نیستند. تاریخ ساخت این ستونها احتمالاً اوایل سدۀ ۳قم است (هرتسفلد، همانجا). همچنین ستون، تهستون و تختهسنگهایی از دورۀ هخامنشی، از بقایای بناهای استخر وجود دارد كه در دورۀ اسلامی، از آنها برای ساختمان یك مسجد استفاده شده است (همانجا؛ نیز اشمیت، همانجا؛ بیر، ٣٠٧). طی این كاوشها، همچنین قطعهسنگ حجاری شدهای مربوط به دورۀ
ساسانیان به دست آمد (همو، ٣٠٧, ٣٠٩).
در دورۀ ساسانی، شهر را حصاری محكم با برجهایی در اطراف محافظت میکرد، و دور تا دور حصار را نیز خندقی در بر میگرفت. در جنوب شرقی شهر، بقایای این خندق به چشم میخورد (اشمیت، ١٠٧). برای ساختن استحكامات شهر خشت خام بهکار بردهاند؛ البته به نظر میرسد حصارهای یاد شده پیش از ساسانیان ساخته شده باشد (همو، ١٢١ ؛ گیرشمن، ۳۸۹).
مآخذ
در پایان مقاله. جواد نیستانی (دبا)
استخر در دورۀ اسلامی
جغرافینگاران مسلمان استخر را مركز «كوره»ای به همین نام در فارس شمردهاند (ابن رسته، ۹۷). برخی، مكانی را كه بعدها جلگۀ مرودشت ــ از قریۀ جلوگیر تا جلودر ــ نام گرفته است، تمام یا بخشی از شهر استخر دانستهاند (حمدالله، ۱۲۱؛ فرصت، ۱۳۲؛ سامی، ۲). به نوشتۀ محمد مقدسی، استخر موقعیت راهبردی ویژهای داشت و در میانۀ دره بنا شده بود (ص ۷۱). شهر در هر دو كرانۀ رود پرواب امتداد داشته، كه قسمت عمدۀ آن در سمت غربی بوده است (بارتولد، ۱۷۳). اشمیت گزارشی از وضع بنای این خانهها در دورۀ اسلامی داده است. به گفتۀ وی احتمالاً بخشی از شهر استخر بر یك بنیاد پیش از تاریخی، و دیگر بخشها بر شالودۀ یكی از دورههای پیشین برپا شده است (p. ١١١ ؛ نیز نك : دیاكونف، ۹۶). راههایی استخر را به دیگر شهرها پیوند میداد (ابنخردادبه، ۵۰-۵۲، ۵۳؛ اصطخری، مسالك و ممالك، ۱۱۴- ۱۱۵؛ ابنحوقل، ۲۶۳، ۲۸۳، ۲۸۴).
روایات دربارۀ فتح استخر بسیار آشفته و متفاوت است. طبق برخی از آنها، نخستین پیشرویها در فارس به سوی استخر، در خلافت عمر، از طریق ولایت بحرین صورتگرفته است. در ۱۷ق علاء ابن حضرمی، والی بحرین، سپاهیان مسلمان را از دریا گذراند و به سوی فارس راند. چون به سوی استخر پیش رفتند، مردمان فارس در برابر آنان ایستادند و میان مسلمانان و كشتیهایشان حایل شدند. در محلی به نام طاووس، جنگی سخت درگرفت و بسیاری از ایرانیان کشته شدند. مسلمانان آهنگ بازگشت به بصره کردند، اما کشتیهایشان غرق شد. از سوی دیگر، مردم استخر به سركردگی شهریگِ فارس، راه را بر آنان بستند. از اینرو، عمر بر علاء خشم گرفت و او را عزل، و عتبة ابن غزوان را از بصره مأمور بسیج نیرو برای كمك به مسلمانان كرد (نك : طبری، ۴/ ۷۹-۸۲؛ ابناثیر، ۲/ ۵۳۸-۵۳۹).
به گفتۀ ابناسحاق (نك : خلیفه، ۱۵۱)، ابومعشر و واقدی (نك : طبری، ۴/ ۱۷۴)، نخستین فتح شهر استخر در ۲۳ق صورت گرفت. در این سال، عثمان بن ابی العاص، كه ظاهراً تحت امر ابوموسى عمل میكرد (نك : قدامه، ۳۸۹)، در فارس پیشروی كرد و از جمله بر استخر دست یافت (دینوری، ۱۳۳؛ نیز نك : یعقوبی، ۱۵۷). گویند او در «گور» با مردم استخر نبردی سخت كرد. گور گشوده شد، مسلمانان استخر را فتح كردند و پس از رفت و آمدهایی، سرانجام مردم آنجا تن به جزیه دادند (طبری، ۴/ ۱۷۵؛ ابناثیر، ۳/ ۴۰). اما در اواخر خلافت عمر و آغاز خلافت عثمان (۲۳ق) شهریگ فارس، از شاهزادگان، به مخالفت برخاست و جمع بسیاری از مردم فارس را گرد خود فراهم آورد. ابوموسى اشعری كه از فتح اصفهان آسوده بود، مسلمانان را بسیج كرد و راهی استخر شد. از بصره نیز کمک رسید و بار دیگر عثمان بن ابی العاص به همراه نیروهای كمكی با فارسیان جنگید. سپاه شهریگ شكسته شد و او و پسرش، در نبردی سخت، كشته شدند (طبری، ۴/ ۱۷۶؛ ابناثیر، ۳/ ۴۰؛ نیز نك : ابناعثم، ۲/ ۳۱۵-۳۱۷؛ قس: خلیفه، ۱۳۵، كه قتل شهریگ را ضمن حوادث ۱۹ق یاد کرده است). در پی آن، ابوموسى یك ماه استخر را در حصار گرفت و آن را در قبال گرفتن ۲۰۰ هزار درهم نقد، به صلح گشود و بر آنان جزیه بست (ابناعثم، ۲/ ۳۱۹؛ قس: طبری، ۴/ ۱۷۷؛ ابناثیر، ۳/ ۴۱).
به نظر میرسد آنچه توجه مسلمانان را به فتح استخر برانگیخته بود، حضور یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی، در این شهر بوده است. روایتها حكایت از این دارد كه او در گیرودار فتح نخستینِ استخر، میان شهرهای فارس، چون گور و استخر، در گریز بوده است (نك : طبری، ۴/ ۱۷۶؛ ابناعثم، ۲/ ۳۱۵). وی پس از پیروزی مسلمانان در نهاوند (۲۱ یا ۲۲ق)، به استخر گریخت، كه جایگاه خاندان پادشاهی بود، تا سپاهیانی در آنجا فراهم آورد (بلاذری، ۳۱۵؛ طبری، ۴/ ۸۹-۹۰). هنگامی كه یزدگرد در اصفهان بود، «سیاه» را به استخر فرستاد و بدو فرمان داد نیروهای رزمی را از شهرها بسیج كند. خود نیز مردی از مرزبانان را، كه عنوان پاذگوسپان (پادكوستپان) داشت، بر اصفهان گمارد و در پی سیاه به استخر درآمد (بلاذری، ۳۷۴؛ ابناعثم، ۲/ ۳۱۳).
روایتهایی در دست است مبنی بر اینكه استخر در روزگار خلافت عثمان بهطور كامل فتح شده است. به گفتۀ بلاذری، كوشش ابوموسى و عثمان بن ابی العاص در فتح استخر نافرجام ماند (ص ۳۱۵)، چه، در زمان عثمان، باز یزدگرد و گروهی از پارسیان در استخر گرد آمدند و شهر سر از طاعت پیچید. در پی آن، اسپهبد ماهك بن شاهك كه یزدگرد او را به جای خود گماشته بود (نك : مقدسی، مطهر، ۱۹۴- ۱۹۵)، با گروهی بسیار شورش كرد و منطقه را از دست مسلمانان بازپس گرفت (ابناعثم، ۲/ ۳۳۶؛ نیز نك : دینوری،۱۳۹). از این رو، چون عبدالله بن عامر بن كریز پس از ابوموسى اشعری از جانب عثمان ولایت بصره یافت، در ۲۸ق به سوی استخر روان شد. ماهك از جانب اهل شهر با او پیمان صلح بست؛ اما چون عبدالله بن عامر از استخر روانۀ شهر گور شد، مردم باز شوریدند (۲۹ق) و عامل وی، عبیدالله بن معمر تیمی، را به قتل رساندند. عبدالله پس از فراغت از فتح گور، استخر را گشود (بلاذری، ۳۸۹؛ قدامه، همانجا). مطابق روایت ابومعشر (نك : طبری، ۴/ ۱۷۶؛ نیز ابناثیر، همانجا) و واقدی (نك : طبری، ۴/ ۲۶۳)، آخرین نبرد استخر در ۲۸ق بوده است (اما واقدی فرمانده این جنگ را هشام بن عامر خوانده است) كه ظاهراً به نخستین رویارویی ابنعامر با اهل استخر و صلح با ماهك اشاره دارد.
به روایت دیگر، عبدالله بن عامر در ۲۹ق به ولایت بصره رسید (طبری، ۴/ ۲۶۴؛ بلاذری، ۳۱۵). او عبیدالله بن معمر را برای سركوب شورش استخر بدانجا فرستاد، اما وی در این نبرد جان باخت. از این رو، ابنعامر با سپاهیان خود حركت كرد و در همان سال، استخر را گشود (نك : همو، ۳۹۰؛ خلیفه، ۱۶۸؛ یعقوبی، ۱۶۶؛ قس: طبری، ۴/ ۲۶۵)، اما هنگامی كه به سوی شهر گور حركت كرد، استخر باز شورید. ابنعامر پس از فتح گور، دوباره (۲۹ق) متوجه استخر شد و پس از جنگی سخت و كشتاری بسیار، شهر را فتح كرد (نك : ابناثیر، ۳/ ۱۰۱). ماهك نیز پیكی فرستاد و امان خواست و عبدالله بن عامر به شرط اقامت در استخر و پرداخت جزیه، به او امان داد (ابناعثم، ۲/ ۳۳۶-۳۳۷؛ طبری، ۴/ ۲۶۵، قس: ۴/ ۲۵۷، که در روایتی از واقدی، دومین فتح استخر بهدست عثمان بن ابیالعاص در ۲۷ق گزارش شده است؛ نیز نك : ابناثیر، ۳/ ۹۴).
در زمان فتح استخر، شهرهایی چون بیضا (اصطخری، مسالك و ممالك، ۱۱۲؛ یاقوت، ۷۹۱) و شیراز (اصطخری، همان، ۱۱۱؛ ابنحوقل، ۲۷۹) لشكرگاه مسلمانان بود.
در پی استقرار اسلام در ایران، بهتدریج مردمان برخی ولایات و شهرها، از جمله استخر (۳۹ق)، سر به شورش برداشتند (طبری، ۵/ ۱۳۷- ۱۳۸؛ نیز نك : بلاذری، همانجا؛ قدامه، ۳۸۹-۳۹۰؛ ابنحوقل، ۲۷۲-۲۷۳). در زمان امویان نیز شهرهای ایران خاستگاه قیامهای ضد اموی بود و ازارقه، از فرقههای خوارج، بارها در استان فارس، از جمله در سالهای ۶۸ و ۷۷ق، با سپاهیان اموی درگیر شدند (نك : طبری، ۶/ ۱۱۹-۱۲۰، ۳۰۱؛ دینوری، ۲۷۶؛ ابناعثم، ۷/ ۲۶-۲۷، ۳۱؛ مسعودی، مروج...، ۱۰۱، ۱۹۳؛ ابناثیر، ۴/ ۲۸۲؛ ابنابیالحدید، ۱۶۷ بب ، نیز ۲۰۱). استخر در كشاكش این نبردها آسیب بسیار دید و رو به خرابی نهاد. از جمله اینكه قَطَریّ بن فجاءه (۷۸ق)، از سران و دلاوران ازارقه، كه بارها سپاهیان حجاج را شکسته بود، شهر استخر را ویران کرد، بدان سبب كه مردمانش اخبار و اطلاعات او را به مهلب گزارش میكردند (مبرد، ۱۳۳۱؛ ابنابیالحدید، ۲۰۱). افزون بر این، در پی بازسازی شیراز در ۷۴ق، استخر رونق دیرین خود را از دست داد (نك : فسایی، ۲/ ۹۰۱؛ نیز نك : حمدالله، ۱۱۴).
بااینحال، استخر چه در زمان امویان و چه به دوران عباسیان، هنوز مركز مقاومتها و جنبشهای سران مخالفان بود. حتى دشمنان قدرت مرکزی گاه سكههایی در استخر ضرب میکردند (نك : اشپولر، ۱/ ۳۲، ۲/ ۲۴۱، ۲۴۲). بهعلاوه، هنگامی كه در نیمۀ نخست سدۀ ۴ق، آل بویه قدرت خود را در فارس گسترش دادند (۳۲۱ق بب )، استخر پایگاه علی عمادالدوله بود (ابناثیر، ۸/ ۳۲۶).
با این همه، استخر نتوانست جایگاه پیشین را باز یابد. به گفتۀ اصطخری (نك : مسالك الممالك، ۱۲۳، نیز مسالك و ممالك، ۱۱۰) و ابنحوقل (ص ۲۷۷- ۲۷۸) كه در این دوره میزیستهاند، استخر در حدود نیمۀ سدۀ ۴ق شهر متوسطی بود، و یك میل مساحت داشت و در آن روزگار، باروهای شهر خراب شده بود. محمد مقدسی پس از وصف این شهر گوید: امروزه گمنام و بركنار است و مردمانش كاهش یافتهاند (ص ۴۳۶). چندی بعد، استخر در جنگی كه در اواخر عهد ابوكالیجار صمصامالدولۀ دیلمی (حك : ۳۸۰- ۳۸۸ق) روی داد، ویران شد (ابن بلخی، ۱۲۷؛ مجمل التواریخ، ۳۹؛ حمدالله، ۱۲۱؛ احمد زركوب، ۲۵؛ قس: زینالعابدین، بستان...، ۹۴؛ EI ٢، ذیل «استخر[۵]»)، تا بدانجا كه در آغاز سدۀ ۶ ق دیهكی بوده است (ابنبلخی، ۱۲۷- ۱۲۸). چندی بعد در محل استخر روستاهایی بنیاد گرفت و آن منطقه «بلوك مرودشت» نامیده شد (زینالعابدین، حدائق...، ۵۹).
بدینگونه، استخر كه زمانی مركز بزرگترین، آبادترین و توانگرترین كورۀ فارس بود (ابنحوقل، ۲۶۴، ۲۷۸) و به دوران پیشین، جایگاه اداری والایی داشت (مقدسی، محمد، همانجا؛ ادریسی، ۴۰۶)، رو به نابودی گذارد. ظاهراً برخی خاندانهای سرشناس و مهم ایرانی تا سدۀ ۴ق هنوز در استخر نامور بوده، و توانستهاند پارهای از میراث فرهنگی دورۀ ساسانی را محفوظ نگاه دارند (نك : مسعودی، التنبیه، ۱۰۶). بیشتر مردم استخر و دیگر مناطق سردسیر (صرود) فارس، چونان مردم بغداد، بر مذهب اهل سنت، و در فتوا تابع مذهب اهل حدیث بودهاند (اصطخری، همان، ۱۲۱؛ ابنحوقل، همانجا). از استخر بزرگان و دانشمندان بسیاری برخاستهاند. از مشاهیر آنان میتوان از جغرافینگار نامدار، ابراهیم بن محمد اصطخری، یاد كرد.
از نهر پرواب جویهایی در شهر جریان داشته است. وضع كشاورزی آن ظاهراً خوب بوده، چه، غله، حبوبات و برخی میوهها در آنجا به فراوانی بهدست میآمده است (مقدسی، محمد، همانجا؛ حمدالله، ۷۴، ۱۲۱؛ قس: ابنحوقل، ۲۷۸، ۲۸۸). گفته شده، كه در كوههای استخر معدن آهن وجود داشته است (حدود العالم، ۴۰۳؛ ابنحوقل، ۳۰۰).
در نیمۀ سدۀ ۴ق خراج استخر با خراج شهرهای پررونقی چون شیراز قابل قیاس بوده است (اصطخری، همان، ۱۳۷؛ ابنحوقل، ۳۰۲) و مالیاتهای سنگینی كه برخی خاندانهای ثروتمند این شهر میپرداختند، حكایت از وضع اقتصادی نسبتاً خوب آنجا داشته است (نك : اصطخری، همان، ۱۲۳-۱۲۴). در استخركرباسها و جامههای نیكو بهدست میآمده، و به دیگر شهرها صادر میشده است (ابنعبدربه، ۲۵۳؛ اصطخری، همان، ۱۳۵).
در دورۀ اسلامی تا چندی سكههایی به خط پهلوی با حروف مخفف «س ت» (استخر) رایج بوده است. همچنین بعدها سكههایی مشابه، به نام خلیفه یا والیان، ضرب شد كه تاریخ آنها به ۷۸ق باز میگردد ( EI ٢، همانجا؛ نیز نك : مایلز، ٣٦٦). پس از ۷۷ق كه ضرب نوع جدیدی از سكه با نوشتههای عربی در قلمرو اسلامی آغاز شد، مسكوكات نقرهای در شهرهای مختلف ایران ضرب شد. نمونههایی از این دست كه در استخر ضرب شده است، تاریخ ۸۸ - ۱۲۹ق را دارد (اشپولر، ۲/ ۲۴۴- ۲۴۵). ظاهراً در سالهای ۱۲۷-۱۳۲ق نیز در شهرهای ایران، از جمله استخر، شماری درهم و اندكی سكههای مسین زده بودند كه شعار عباسی «قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلّا الْمَوَدَّةَ فی الْقُرْبى» (شورى/ ۴۲/ ۲۳) بر آن نقش شده بود (مایلز، ٣٦٨). همچنین در عصر عباسیان، استخر از اماكن مشهور ضرب مسکوکات نقره در ایران بوده است. سكههایی از این دوره وجود دارد كه تاریخ ضرب آنها ۱۳۸ تا ۱۶۷ق است (اشپولر، ۲/ ۲۵۰).
طی كاوشهایی كه اشمیت در خرابههای استخر انجام داد، نمونههایی از سفال دورۀ اولیۀ اسلام، شامل ظروف بدون لعاب و كوزههای لعابدار و نقاشیشده بهدست آمد (pp. ١١٢, ١١٣, ١١٥). در میان ویرانههای استخر، چند ستون شیاردار بدون پایه و چند نیم ستون كهآثار نخستین مسجدشهر بوده است، هنوز پا بر جاست. گفتهاند كه این مسجد در محل یك آتشكدۀ کهن برپا شده بود. بر یكی از این ستونها بخشی از سرستونی به شكل سر دو گاو دیده میشود. سنگهای بزرگ این ستونها ظاهراً از بقایای بناهای هخامنشی در استخر بوده است (هرتسفلد، «ایران»، ٢٧٦، «تاریخ»، ٤٨؛ اشمیت، ١٠٦؛ مثسن، ٢٢١-٢٢٢ ؛ واندنبرگ، ٢٣). به روایت طبری (۴/ ۳۰۱) این مسجد را شریك بن اعور حارثی، عامل عبدالله بن عامر در استخر، در ۳۱ق بنیان گذارد.
همچنین در آثار جغرافینویسان مسلمان از قلعۀ بزرگ استخر، ساختۀ دورۀ ساسانیان (واندنبرگ، ۲۷- ۲۸)، سخن رفته است (نك : ابنحوقل، ۲۷۲). این قلعۀ سخت مستحكم و كهن، موسوم به استخریار (نك : ابنبلخی، ۱۵۶، ۱۵۹)، یك فرسنگ وسعت داشته، آب انبارها در آن بوده، و در دورۀ اسلامی امیری بر آن حكم میرانده است (مقدسی، محمد، ۴۴۶-۴۴۷). این قلعه در شمال باختری استخر بود (لسترینج، ۲۹۷) و همراه قلعههای پیرامون آن، «شكسته» و «شكنوان» (اشكنوان)، در قدیم سهگنبدان نام داشتند. در زمان ابنبلخی شكسته و شكنوان ویران بودهاند (ص ۱۲۶، ۱۵۶؛ قس: وصاف، ۱۵۴). میان درهای كه در استخریار بوده، آب باران جمع میشده، و از سوی دیگر به صحرا جریان مییافته است. گویند عضدالدولۀ دیلمی در آن سوی، بندی بست و آبگیری بزرگ با ساروج و سنگ و گچ برآورد و در میانۀ آن، ستونهایی تعبیه، و آنجا را مسقف کرد و بر بالای آن، كوشكی عظیم برآورد (حمدالله، ۱۲۰، ۱۳۲؛ احمد زركوب، ۲۳، ۵۰-۵۱). این قلعه مدتها برپا بود، تا اینكه اتابك جلالالدین چاولی، حاكم فارس، آن را به همراه دیگر قلعههای فارس، ویران كرد (همو، ۲۳). با این حال،گفتنی است كه در جنگ و گریزهایی كه در ادوار مختلف میان جناحهای رقیب و دشمن صورت میگرفته، این قلعه بهعنوان پناهگاهی مستحكم و گاه زندانی استوار، دست به دست میگشته است (نك : وصاف، همانجا؛ احمد زركوب، ۸۸؛ فصیح خوافی، ۲۷۹؛ میرخواند، ۶۱۶؛ روملو، ۲۶۷، ۶۱۹؛ افوشتهای، ۳۶۰-۳۶۱؛ اسكندربیك، ۲۲-۲۳، جم ؛ فسایی، ۱/ ۲۶۴، ۴۳۳- ۴۳۵، جم ). دِلاواله در ۱۶۲۱م (كرزن، ۲/ ۱۶۵، ۱۶۷)، و دو سده پس از او، زینالعابدین شیروانی (حدائق، ۵۹) از آن دیدن كرده، و آنجا را مخروبه یافتهاند. سامی وصفی از ویرانههای این قلعه و آبگیرهای درون آن به دست داده است (نك : ص ۱۱-۱۲).
مآخذ
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغة، بهكوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۹ق/ ۱۹۵۹م، ج ۴؛ ابناثیر، الكامل؛ ابناعثم كوفی، احمد، الفتوح، بهكوشش علی شیری، بیروت، ۱۴۱۱ق/ ۱۹۹۱م، ج ۲؛ ابنبلخی، فارسنامه؛ ابنحوقل، محمد، صورة الارض، بهكوشش یوهانس هندریک كرامرس، لیدن، ۱۹۳۸-۱۹۳۹م، ج ۲؛ ابنخردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، بهكوشش دخویه، لیدن، ۱۸۸۹م؛ ابنرسته، احمد، الاعلاق النفیسة، بهكوشش دخویه، لیدن، ۱۸۹۱م؛ ابنعبدربه، احمد، العقد الفرید، بهكوشش احمد امین و دیگران، بیروت، ۱۴۰۲ق/ ۱۹۸۲م، ج ۶؛ احمد زرکوب، شیرازنامه، بهکوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، ۱۳۵۰ش؛ ادریسی، محمد بن محمد، نزهة المشتاق فی افتراق الآفاق، بهکوشش انریکو چرولی و دیگران، ناپل/ رم، ۱۹۷۰م، ج ۱؛ اسكندربیك منشی، عالمآرای عباسی؛ اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمۀ جواد فلاطوری، تهران، ۱۳۶۴ش، ج۱؛ همو، همان، ترجمۀ مریم میراحمدی، تهران، ۱۳۶۹ش، ج۲؛ اصطخری، ابراهیم بن محمد، مسالك الممالك، بهكوشش دخویه، لیدن، ۱۹۲۷م؛ همو، مسالك و ممالك، ترجمۀ کهن فارسی، بهكوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۷ش؛ افوشتهای، محمود بن هدایتالله، نقاوة الآثار، بهكوشش احسان اشراقی، تهران، ۱۳۵۰ش؛ بارتولد، و. و.، جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ حمزۀ سردادور، تهران، ۱۳۵۸ش؛ بلاذری، احمد بن یحیى، فتوح البلدان، بهكوشش دخویه، لیدن، ۱۸۶۵م؛ پیگولوسكایا، نینا ویکتورونا، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمۀ عنایتالله رضا، تهران، ۱۳۶۷ش؛ تاریخ سیستان؛ حدود العالم، بهكوشش مینورسكی، كابل، ۱۳۴۲ش؛ حصوری، علی، آخرین شاه، تهران، ۱۳۷۱ش؛ حمدالله مستوفی، نزهة القلوب؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوكالارض و الانبیاء، مطبعۀ کاویانی، برلین، ۱۳۴۰ق؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، بهكوشش سهیل زكار، دمشق، ۱۳۸۷- ۱۳۸۸ق/ ۱۹۶۷- ۱۹۶۸م، ج ۱؛ دیاكونف، ایگور میخاییلوویچ، تاریخ ماد، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ۱۳۵۷ش؛ دینوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، بهكوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۹۶۰م؛ روملو، حسن، احسن التواریخ، بهكوشش عبدالحسین نـوایـی، تهـران، ۱۳۴۹ش؛ زینالعابدین شیروانـی، بستـان السیـاحة، کتـابخانۀ سنـایی، تهران، ۱۳۱۵ق؛ همو، حـدائق السیاحة، تهران، ۱۳۴۸ش؛ سامی، علی، «ویرانههای شهر باستانی استخر»، هنر و مردم، ۱۳۵۴ش، س ۱۴، شم ۱۵۸؛ طبری، تاریخ؛ فرصت شیرازی، محمدنصیر، آثار عجم، بمبئی، ۱۳۱۴ق؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهای كشور، ادارۀ جغرافیایی ارتش، تهران، ۱۳۶۲ش، ج ۱۰۳؛ فسایی، حسن بن حسن، فارسنامۀ ناصری، بهكوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ۱۳۶۷ش؛ فصیح خوافی، احمد بن محمد، مجمل فصیحی، بهكوشش محمود فرخ، مشهد، ۱۳۳۹-۱۳۴۱ش، ج ۱(۲)؛ فلاندن، اوژن، سفرنامه، ترجمۀ حسین نورصادقی، تهران، ۱۳۵۶ش؛ قدامة بن جعفر، الخراج، بهكوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ۱۹۸۱م؛ كرزن، جرج ناتانیل، ایران و قضیۀ ایران، ترجمۀ غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، ۱۳۶۲ش، ج ۲؛ كریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، ۱۳۵۱ش؛ گیرشمن، رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمۀ محمد معین، تهران، ۱۳۵۵ش؛ لسترینج، گای، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، ۱۳۳۷ش؛ مبرد، محمد بن زید، الكامل، بهکوشش محمد احمد دالی، بیروت، ۱۴۰۶ق/ ۱۹۸۶م، ج ۳؛ مجمل التواریخ و القصص، چ بهار؛ مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، بهكوشش دخویه، لیدن، ۱۸۹۴م؛ همو، مروج الذهب، بیروت، ۱۳۸۵ق، ج ۳؛ مصطفوی، محمدتقی، اقلیم پارس، تهران، ۱۳۴۳ش؛ مقدسی، محمد بن احمد، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، بهكوشش دخویه، لیدن،۱۹۰۶م؛ مقدسی، مطهر بن طاهر، البداء و التاریخ، بهکوشش کلمان اَمبو اوار (ض: هوار)، پاریس، ۱۸۹۹- ۱۹۱۹، ج ۵؛ میرخواند، محمد بن خاوندشاه، تاریخ روضة الصفا (چ انتشارات مرکزی، خیام، پیروز)، تهران، ۱۳۳۸-۱۳۳۹ش، ج ۴؛ واندنبرگ، لوئی، باستانشناسی ایران باستان، ترجمۀ عیسى بهنام، تهران، ۱۳۴۸ش؛ وصاف، تاریخ، ج ۲؛ یاقوت، بلدان، ج ۱؛ یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ، بیروت، ۱۳۷۹ق/ ۱۹۶۰م، ج ۲؛ نیز:
Balcer, M., «Parthian and Sasanian Coins and Burials», Iran, London, ١٩٧٨, vol. XVI; Bartholomae, AW ; Bickerman, E., «The Seleucid Period», CHI, vol. III(١); Bier, L., «A Sculpted Building Block from Istakhr», AMI, vol. XVI; EI ٢ ; Frye, R. N., The Golden Age of Persia, London, ١٩٧٧; Gotch, P., «The Imamzadeh High Altar and Subsidiary Monuments», Iran, London, ١٩٧١, vol. IX; Herzfeld, E. E., Archaeological History of Iran, London, ١٩٣٥; id., Iran in the Ancient East, Tehran, ١٩٧٦; id., «Recent Discoveries at Persepolis», JRAS, ١٩٣٤; Matheson, S., Persia : An Archaeological Guide, London, ١٩٧٦; Miles, G.C., «Numismatics», CHI, vol. IV; Reichelt, H., Avesta Reader, Strassburg, ١٩١١; Schmidt, E., The Treasury of Persepolis and Other Discoveries in the Homeland of the Achaemenians, Chicago, ١٩٣٩; Sellwood, D., «Minor States in Southern Iran», CHI, vol. III (١); Vanden Berghe, L., Archéologie de l'Irān ancien, Leiden, ١٩٥٩; Walker, J., A Catalogue of the Arab Sassanian Coins, London, ١٩٤١-١٩٦٧.
محمدرضا ناجی (دبا)