دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٤ - اسروشنه
اسروشنه
نویسنده (ها) :
علی میرانصاری
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اُسْروشَنه، یا اشروسنه، سروشنه، نام كهن منطقهای در ماوراءالنهر واقع در میان سمرقند و رود سیحون كه هماكنون آثاری از آن در نزدیكی خجند تاجیكستان باقی است (GSE, XXVII/ ٧٠٢). بارتولد ویرانههایی را كه در نزدیكی محلی به نام شهرستان و در جنوب غربی اوراتپه برپاست، از آنِ اسروشنه میداند ( گزیدۀ مقالات...، ١٠٥).
نام اسروشنه در سدههای پیشین و در منابع گوناگون به شكلهای مختلف آمده است. منابع كهن فارسی آن را به همین صورت، یا سروشنه آوردهاند (جیهانی، ١٧٨، ١٨٠، ١٨٤؛ حدود العالم، ٢٧، ٤٣، جم ؛ تاریخ سیستان، ٢٧)، اما برپایۀ منابع موجود، قدیمترین منبع عربی كه در آن از این منطقه نام برده شده، صورۀ الارض خوارزمی است كه این منطقه را اُشروسنه نامیده است (ص ٢٧). پس از آن و بهویژه در سدههای نخستین، این نام در كتابهای جغرافیایی و تاریخی تكرار شده است (بلاذری، ٥٩٤؛ قدامه، ١٧٢؛ اصطخری، ٣٢٢)، اما برخی منابع عربی نیز آن را اسروشنه خواندهاند (ابن خردادبه، ٢٩؛ بتانی، ٢٤١).
ویژگیهای جغرافیایی
اسروشنه منطقهای است كوهستانی و برپایۀ تقسیمبندیهای جغرافیدانان قدیم، این منطقه با طول جغرافیایی ٩١ و ١٠ و عرض ٣٦ و ٤٠ در اقلیم پنجم و در كورۀ خراسان قرار داشته است (خوارزمی، ٢٣، ٢٧؛ اصطخری، ٣٢٥؛ سهراب، ٣٥؛ قدامه، همانجا). منطقۀ اسروشنه از مشرق به فرغانه، از مغرب به سمرقند، از شمال به چاچ و فرغانه و از جنوب به واشجرد، كش، چغانیان، شومان و راشت محدود میشده است (جیهانی، ١٨٩؛ اصطخری، همانجا؛ ابن حوقل، ٥٠٣؛ یاقوت، ١/ ٢٧٨). در محدودۀ این منطقه، شهرهایی چون ساباط، مانك، كركت، زامین، خرقانه، دیزك، ارسمانكت و باركث وجود داشته است (یعقوبی، ٦٠؛ جیهانی، ١٩٠؛ اصطخری، ٣٢٥-٣٢٦؛ یاقوت، ١/ ٢٧٩، ٤٦٤، ٧٥٥، ٢/ ٧١٠، ٤/ ١٠٠١). ظاهراً شهرهای یاد شده، همه دارای دژ و بارو بودهاند، زیرا این منطقه را به داشتن دژهای فراوان كه شمار آنها به ٤٠٠ میرسیده، وصف كردهاند (یعقوبی، همانجا؛ ابوالفدا، ٤٩٧).
در منطقۀ اسروشنه، شهری كه به همین نام خوانده شده باشد و مركز آن هم بهشمار آید، وجود نداشته است (اصطخری، ٣٢٥؛ ابن حوقل، همانجا؛ ادریسی، ١/ ٥٠٣ -٥٠٤)، ولی شهر یا بونجیكت (كه با ضبطهای دیگر نیز آمده)، از شهرهای بزرگ و امیرنشین منطقۀ اسروشنه بوده است كه ١٠ هزار مرد در آن میزیستهاند و مانند بسیاری از شهرهای ماوراءالنهر، ساختار آن از ٣ قسمت شارستان، باره و ربض تشكیل میشده است (جیهانی، ١٨٩، ١٩٠؛ اصطخری، ٣٢٦؛ ابن حوقل، همانجا؛ حدود العالم، ١١١). با وجود بیابانهای وسیع در منطقۀ اسروشنه (یعقوبی، همانجا؛ بكران، ٥٩، ٦٥)، شهرهای این ناحیه از نوعی آبادانی و فراوانی نعمت برخوردار بودهاند (جیهانی، ١٧٨؛ اصطخری، ٢٨٨، ٢٩٥؛ حدود العالم، ١١٠).
رویدادهای تاریخی
توجه بدین نكته ضروری است كه اسروشنه منطقهای گسترده بوده، و بخشی مهم از ماوراءالنهر را تشكیل میداده، و حوادث آن نیز با ماوراءالنهر در بستری واحد شكل میگرفته است؛ از اینرو، در بررسی رویدادهای تاریخی این منطقه باید با اندكی توسع به حوادث ماوراءالنهر نگریست.
پیش از گشایش ماوراءالنهر به دست مسلمانان، دهقانان، یعنی اشراف زمیندار، هریك در گوشهای از این سرزمین حكومت میكردند و پیوسته با یكدیگر در ستیز بودند (بارتولد، تركستان نامه، ١/ ٤٠٢-٤٠٣، ٤٠٥). نخستین حملۀ مسلمانان به این منطقه در نیمۀ سدۀ ١ق روی داد كه به شكل تاخت و تازهای پراكنده بود (همان، ١/ ٤٠٧). در نیمۀ دوم همینسده،چند تن از نمایندگانخلفای اموی بر بخشهاییاز ماوراءالنهر دست یافتند. در ٨٥ق/ ٧٠٤م قتیبۀ بن مسلم باهلی به حكومت خراسان منصوب گردید و روانۀ این منطقه شد. این زمان مصادف با اوجگیری دشمنی و كشمكش میان حكام محلی ماوراءالنهر بود. قتیبه از این اختلافات به خوبی سود جست و برای حمله به هر یك از امیران محلی از نیروی دشمنان وی بهرۀ فراوان برد (همان، ١/ ٤٠٩-٤١١). از جمله مناطقی كه قتیبه بدانها تاخت، سغد و اسروشنه بود. بلاذری از این حمله خبر داده (ص ٥٩٣ -٥٩٤)، اما از چگونگی و پایان آن سخنی نگفته است.
با مرگ قتیبه در ٩٧ ق/ ٧١٦م، مردم ماوراءالنهر به مخالفت با اعراب برخاستند و در این میان، مردم اسروشنه تحت رهبری حاكم خود كه لقب افشین داشت، بیش از سایر مناطق از پذیرش اعراب و سنتهای ایشان خودداری میكردند (یعقوبی، ٦٠). به گفتۀ بارتولد این موضوع سبب شده بود تا ویژگیهای فرهنگ آریایی در این منطقه بیشتر پایدار ماند ( گزیدۀ مقالات، ١٠٤- ١٠٥).
پس از قتیبه، حكام متعددی از طرف خلفا روانۀ ماوراءالنهر شدند، تا سرانجام در ١١٧ق/ ٧٣٥م، اسد بن عبدالله به حكومت این منطقه منصوب شد. او نخست متوجه تركان كه قدرتی به هم زده بودند، شد و ایشان را كه بر بسیاری از نواحی ماوراءالنهر چیره شده بودند، تا منطقۀ اسروشنه عقب راند (همو، تركستاننامه، ١/ ٤٢١-٤٢٣). در این زمان جدّ اعلای افشین یعنی خرابغره، حاكم اسروشنه بود. او خاقان ترك را كه به هزیمت از مقابل اسد میگریخت، در اسروشنه پناه داد (طبری، ٧/ ١٢٤- ١٢٥؛ ابناثیر، ٥/ ٢٠٥). این موضوع نشان میدهد كه تا این زمان، اسد نتوانسته بوده است سلطۀ خود را تا اسروشنه گسترش دهد.
در ١٢١ق/ ٧٣٩م، نصر بن سیار به جای اسد به حكومت ماوراءالنهر منصوب شد. مردم اسروشنه در دورۀ حكومت وی نیز به سلطۀ اعراب تن ندادند و حتی در نبردی توانستند نصر را ناكام سازند (بلاذری، ٦٠٣؛ قدامه، ٤١١). این حالت ظاهراً چندان دوام نیافت و اندكی بعد میان نصر و حاكم اسروشنه، سازش برقرار گردید، زیرا به گفتۀ طبری در ١٢١ق، ٢٠ هزار نفر از مردم سمرقند، كش و اسروشنه در جنگ سوم میان نصر ابن سیار و تركان، به جانبداری از نصر وارد كارزار شدند و او هم پس از پیروزی در اسروشنه مورداستقبال اباراخره حاكم این منطقه قرار گرفت (٧/ ١٧٣-١٧٦).
پیروزیهای نصر و آرامشی كه در پی آن در ماوراءالنهر پدید آمده بود، دوام چندانی نیافت و از ١٢٨ق/ ٧٤٦م، منطقه شاهد فعالیتهای طرفداران آل عباس و چینیان شد. از یكسو، چینیان به تحریك حكام محلی و از آن جمله حاكم اسروشنه پرداختند و حتی یكبار در ١٣٥ق او را در برابر اعراب یاری دادند و از سوی دیگر، ابومسلم به طرفداری عباسیان در ١٣٣ق منطقه را از سلطۀ امویان خارج ساخت (بارتولد، همان، ١/ ٤٢٦-٤٣٢). ظاهراً مردم اسروشنه، سیادت ابومسلم را نپذیرفتند، زیرا در همین زمان یكی از نمایندگان او در یكی از شهرهای این منطقه به نام باركث به دست دهقان آن شهر كشته شد (نسفی، ٦٤).
پس از استقرار عباسیان، قیامهای بسیاری سراسر ماوراءالنهر را فرا گرفت (بارتولد، همان، ١/ ٤٣٥). سرانجام در ١٧٨ق/ ٧٩٤م، فضل ابن یحیی برمكی از طرف خلیفۀ عباسی به حكومت خراسان و ماوراءالنهر گمارده شد. فضل توانست در این منطقه آرامشی نسبی برقرار سازد. از جمله كسانی كه نزد او آمدند و حكومتش را پذیرا شدند، خاراخره، حاكم اسروشنه بود كه تا آن زمان به فرمان هیچ حاكمی گردن ننهاده بود (گردیزی، ٢٨٧؛ طبری، ٧/ ٢٥٧).
از اقدامات فضل در این دوران تشكیل سپاهی بود از مردم ماوراءالنهر كه شمار آنان تا ٥٠٠ هزار نفر میرسید. او بخشی از این سپاه را برای نگاهبانی از خلافت عباسی به بغداد گسیل داشت (بارتولد، تركستاننامه، ١/ ٤٤٥). بسیاری از مردم اسروشنه، سغد، فرغانه و چاچ، با این لشكر خود را به بغداد رساندند و به خدمت عباسیان درآمدند؛ چنانكه در سالهای بعد هستۀ اصلی لشكریان خلفایی چون معتصم و مستعین از میان مردم این مناطق بود (بلاذری، ٦٠٦؛ طبری، ٩/ ٢٥٦؛ ابن اثیر، ٦/ ٤٥٢).
در این دوره در شهرها و مناطق مختلف ماوراءالنهر سكههایی به نامهای غطریفی، مسیبی و محمدی ضرب میشد كه در منطقه رواج داشت و بیشتر مالیاتهای ماوراءالنهر با همین سكهها پرداخت میشد. مثلاً از مجموع ٥٠ هزار سكهای كه برای مالیات اسروشنه تعیین شده بود، ٤٨ هزار سكۀ آن از نوع محمدی و دو هزار سكه از نوع مسیبی بود (ابن خردادبه، ٣٨-٣٩؛ بارتولد، همان، ١/ ٤٤٩).
مأمون به هنگام اقامت خود در خراسان، متوجه مناطقی چون اسروشنه، سغد و فرغانه شد و كاووس خاراخره پدر افشین كه نمیتوانست در مقابل وی پایداری كند، به وساطت فضل بن سهل، و در برابر پرداخت خراج، با خلیفه از در سازش درآمد (بلاذری، ٦٠٣ - ٦٠٤؛ قدامه، ٤١٢). مأمون پس از خروج از خراسان، این ناحیه را در ٢٠٤ق/ ٨١٩م، میان ٤ تن از فرزندان اسد سامانی - نوح، احمد، یحیی و الیاس - تقسیم كرد كه حكومت اسروشنه و چاچ به یحیی رسید (گردیزی، ٣٢٢؛ ابن جوزی، ١٠/ ١٢٦، ١٢/ ٣٣١).
چند پاره شدن خراسان و خروج خلیفه از این منطقه، فرصتی مناسب برای خاراخره، حاكم اسروشنه فراهم آورد تا به عهدشكنی دست یازد. از اینرو، از پرداخت خراجی كه پیشتر تعهد كرده بود، سرباز زد (قدامه، همانجا). در این زمان فرزند خاراخره به نام كیدر (خیذر، خیدر) كه بعدها به افشین معروف شد، به واسطۀ اختلافی كه با پدرش داشت، پنهانی روانۀ بغداد شد و سرپیچی پدرش را بهانه ساخت و مأمون را به گرفتن اسروشنه ترغیب كرد و این امر را آنچنان برای خلیفه آسان جلوه داد كه وی در ٢٠٧ق/ ٨٢٢م، یكی از سردارانش را به نام احمد بن ابی خالد احول، همراه افشین روانۀ اسروشنه كرد. لشكر خلیفه به راهنمایی افشین توانست به سهولت بر اسروشنه دست یابد. خاراخره كه تاب برابری با این سپاه را نداشت، اسلام آورد و بار دیگر به حكومت این ناحیه گمارده شد (بلاذری، ٦٠٤ - ٦٠٥؛ قدامه، همانجا؛ طبری، ٨/ ٥٩٥).
از تاریخ نخستین درگیری میان عربها و مردم اسروشنه (٨٥ق) تا ٢٠٧ق در هیچیك از منابع از تغییر مذهب حاكمان اسروشنه، سخنی نرفته است و تنها در این زمان از اسلام آوردن خاراخره سخن میرود و این نشانۀ آن است كه تا سالهای نخستین سدۀ ٣ق، دست كم حاكمان این منطقه بر دین پیشینیان خود استوار بودند.
پس از مرگ احمد بن اسد سامانی (٢٥٠ق/ ٨٦٤م)، حكومت ماوراءالنهر به فرزندش نصر رسید و خلیفه نیز منشور حكومت را به نام وی صادر كرد (فرای، ١٢٠)، از این زمان منطقه شاهد درگیری میان فرزندان احمد بود. نصر و اسد از یك سو، و اسماعیل و اسحاق از سوی دیگر به رویارویی با یكدیگر پرداختند كه در ٢٧٥ق/ ٨٨٨م به برتری اسماعیل انجامید. تا این زمان افراد خانوادۀ افشین همچنان بر اسروشنه فرمان میراندند. سكهای كه در ٢٧٩ق در منطقه به نام سیار ابن عبدالله آخرین فرد خانوادۀ افشین ضرب شده، گواه این مدعاست (بارتولد، تركستاننامه، ١/ ٤٥٩).در ٢٨٠قمنشور حكومتماوراءالنهر از طرف خلیفه بهنام اسماعیل سامانی صادر شد. وی فرصتی مناسب یافت تا به برچیدن حكومتهای كوچك محلی دست یازد و منطقه را بهطور كامل تحت سلطۀ خود درآورد. اسماعیل بدینسیاست عمل كرد و از جمله به حكومت خانوادۀ افشین در اسروشنه پایان داد و در همان سال در اسروشنه بهنام خود سكه زد (همان، ١/ ٤٥٩، ٤٨٣؛ همو، گزیدۀ مقالات، ١٠٥؛ فرای، ١٢١، ١٣١).
از این زمان تا پایان دورۀ سامانیان، اطلاعی از رویدادهای اسروشنه در دست نیست، ولی بیگمان این منطقه مانند سایر مناطق ماوراءالنهر شاهد درگیریهای سامانیان، غزنویان و ایلك خانیان بوده است. آخرین خبر در این زمینه مربوط به سال انقراض حكومت سامانیان و آخرین امیر ایشان، یعنی اسماعیل بن نوح است كه در ٣٩٤ق/ ١٠٠٤م برابر ایلكخان به سختی شكست خورد و به مرو گریخت (ابناثیر، ٩/ ١٥٨؛ ابن خلدون، ٤(٤)/ ٨٣٤).
از سدۀ ٥ تا سدۀ ١٠ق، سخنی از اسروشنه در منابع موجود دیده نمیشود و هریك از آنها در ذكر حوادث تاریخی اسروشنه، تنها از شهرهای بزرگ این منطقه چون فرغانه، سمرقند و چاچ یاد كردهاند. اما با استناد به گفتۀ بابر (ص ٦)، ظاهراً از سدۀ ١٠ق و یا نزدیك به این سده، اسروشنه را اوراتپه نامیدهاند.
منطقۀ اسروشنه، خاستگاه بسیاری از علما و محدثان بوده است كه از آن جمله میتوان به ابوطلحه حكیم بن نصر، ابوسعید یونس بن فضل، ابوجعفر محمد بن عمرو، ابوبكر مطرف بن جمهور، حامد بن ابیحامد و احمد بن یوسف بن عبدالعزیز، اشاره كرد (نسفی، ٣٠٨؛ سمعانی، ١/ ٢١٩-٢٢١).
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، بهكوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١٢ق؛
ابن حوقل، محمد، صورۀ الارض، بهكوشش دخویه، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، بهكوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، بهكوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ادریسی، محمد، نزهۀ المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، بهكوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛
بابر، ظهیرالدین محمد، بابرنامه، بمبئی، ١٣٠٨ق؛
بارتولد، و.و.، تركستاننامه، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٢ش؛
همو، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛
بتانی، محمد، الزیج الصابی، بهكوشش ك. نالینو، رم، ١٨٩٩م؛
بكران، محمد، جهاننامه، بهكوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٤٢ش؛
بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، بهكوشش عبدالله انیس الطباع، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
تاریخ سیستان، بهكوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛
جیهانی، محمد، اشكال العالم، ترجمۀ علی بن عبدالسلام كاتب، بهكوشش فیروز منصوری، تهران، ١٣٦٨ش؛
حدود العالم، بهكوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
خوارزمی، محمد، صورۀ الارض، بهكوشش هانس فون مژیك، وین، ١٣٤٥ق/ ١٩٢٦م؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٢م؛
سهراب، عجائب الاقالیم، بهكوشش هانس فون مژیك، وین، ١٣٤٧ق/ ١٩٢٩م؛
طبری، تاریخ؛
فرای، ر.ن.، تاریخ ایران، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٣ش، ج ٤؛
قدامۀ بن جعفر، الخراج، بهكوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ١٩٧١م؛
گردیزی، عبدالحی، تاریخ، بهكوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نسفی، عمر، القند فی ذكر علماء سمرقند، بهكوشش نظرمحمد فاریابی، مكتبۀ الكوثر، ١٤١٢ق/ ١٩٩١م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، البلدان، بیروت، ١٩٨٨م؛
نیز:
GSE.
علی میرانصاری