دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٧ - اسیوط
اسیوط
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَسْیوط، یا اُسْیوط، بزرگترین و مهمترین شهر تجاری صعید مصر، واقع در ساحل غربی نیل و همچنین مركز استانی به همین نام.
شهر اسیوط: این شهر در ٢٧ و ١١ عرض شمالی و ٣١ و ١١ طول شرقی قرار دارد. نام آن در منابع جغرافیای اسلامی بیشتر به شكل اسیوط، به ضم یا فتح همزه (مثلاً نك : خوارزمی، ١٢؛ یعقوبی، ٣٣١؛ یاقوت، ١/ ٢٧٢؛ سمعانی، ١/ ٢٥٤) و گاه نیز با حذف همزه به صورت سیوط آمده است (نك : كندی، الولاۀ...، ٢٤٠، ٢٨٢؛ سمعانی، همانجا؛ ابن ساعاتی، ٢/ ٤؛ ابن خلكان، ٣/ ٣٩٧). ضبط اخیر به اصل قبطی سیوت نزدیك است (EI٢). در زمان قلقشندی (د ٨٢١ق) این كلمه در زبان عامۀ مردم مصر به صورت اسیوط، با همزه رایج و متداول بوده است، ولی در دیوانهای دولتی همزه را حذف میكردهاند ( صبح...، ٣/ ٣٩٦). سیوطی ( لب اللباب، ١٥) وجوه دیگری را در این نام محتمل دانسته است.
قدمت اسیوط به دورۀ فراعنه میرسد و وجود گورستانی از مجسمههای گرگ در آنجا گویای پرستش این حیوان در آن سرزمین است و نام یونانی لوكوپولیس یا لوكون پولیس (شهر گرگ) از همین جا پدید آمده است ( بستانی، ١٣/ ٣٨٣؛ پاولی، XXVI/ ٢٣١٠). جز این در مغارههای كوه مشرف به شهر، مجسمهها، نقوش، نوشتهها و همچنین گورهایی از پادشاهان آن دوره بر جای مانده كه بخشی از آثار شهر قدیم پیرامون اسیوط را تشكیل میدهد (بستانی، ١٠/ ٣٥٧؛ نجیب، ٣٨- ٣٩). در گزارش نویسندگان سدههای پیش، اشاراتی در این باره آمده است. ابوعبید بكری (د ٤٨٧ق) از معبدی قدیم و نیمه ویران (بَربی) یاد كرده كه به روزگار او همچنان در میان بازار شهر برپا بوده است (٢/ ٦١٧). بعدها نیز كسانی چون قزوینی (ص ١٤٧) و ابن وردی (ص ٢٢) از ساختمانها و نقشهای شگفت و آثار كهن اسیوط یاد كردهاند؛ ولی به گفتۀ حسن بن محمد وزان (١/ ٢٣٦-٢٣٧) این بناها و نوشتههای فراوان در سدۀ ١٠ ق دیگر رو به ویرانی و زوال نهاده، اما خط مصری قدیم در آن میان هنوز قابل شناسایی بوده است.
متأسفانه نمیتوان تاریخی بایسته برای اسیوط تدوین كرد، زیرا كه آثاری چون تاریخ سیوط عبدالرحمان سیوطی (سیوطی، حسن المحاضرۀ، ١/ ٣٤٤؛ حاجی خلیفه، ٢/ ١٧١٢: المضبوط فی اخبار اسیوط) مفقود شدهاند و گزارشهای پراكندهای كه از حوادث طبیعی چون وبا و طغیان نیل در منابع دیده میشود، برای ترسیم گذشتۀ شهر كافی نیست. بر اساس یكی از این گزارشها و در پی رویدادی، شمار نفوس خراج گزار اسیوط كه به ٦ هزار تن بالغ میشده، به ١١٦ تن كاهش مییابد (مقریزی، السلوك، ٢(٣)/ ٧٨٦، ٣(٣)/ ١١٢٦، الخطط، ١/ ١٩٠؛ ابن ایاس، ١(٢)/ ٧٥١). گاه نیز شورشیان قرمطی و یا قبایل آشوبگر عرب در این منطقه دست به تاخت و غارت میزدند (نك : مقریزی، اتعاظ...، ١٥٠، السلوك، ٢(٣)/ ٧٧٠، ٩١١؛ ابن تغری بردی، ٨/ ١٤٩). بعدها در دورۀ پاشاها، امرای قبلی نیز بر این شهر دست میانداختند (نك : جبرتی، ٢/ ٣٣٥-٣٣٧، ٤/ ٥٩، ٦٧، جم).
با این حال، از گزارشهای كوتاهی كه جهانگردان مسلمان درسیر وسیاحت خویش به اسیوط به دست دادهاند، میتوان دریافت كه این شهر در سراسر دورۀ اسلامی شكوفا بوده است. ناصرخسرو در ٤٤١ق از آن دیدن كرد (نك : ص ١٠٩) و ابن جبیر (د ٦١٤ق) در گذر از صعید مصر بدانجا درآمد. وی اسیوط را از شهرهای مشهور و خوش منظر صعید دانسته كه میان آن و ساحل غربی نیل ٣ میل فاصله بوده است (ص ٦٠). ابن بطوطه (د ٧٧٩ق) نیز پس از ورود بدین شهر به خانقاه (زاویه) شیخ شهاب الدین بن صباغ رفت (ص ٥٠).
اسیوط بارویی كهن داشته كه تا زمان ابن جبیر (همانجا) برجای بوده است. بازارها، كاروانسراها، مهمانخانهها، مساجد و مدارس متعدد در شهر برپا بود (وطواط، ٩٤؛ ابن دقماق، ٢/ ٢٢-٢٣؛ قلقشندی، صبح، ٣/ ٣٩٦) كه برخی چون حمام قدیم و مشهور اسیوط تا به امروز باقی است (EI٢). ابن بطوطه از بازارهای بدیع شهر سخن گفته است (همانجا). برخی از این مآثر چون جامع سیوطی تا دورۀ اخیر به عنوان مركزی علمی - آموزشی فعال بوده است (نك : بستانی، همانجا).
در دورۀ اسلامی، خاندانهایی اصیل و سرشناس در اسیوط سكنی گزیدند كه تا سدۀ ١٠ ق موقعیت خود را همچنان حفظ كرده بودند (وطواط، همانجا؛ وزان، ١/ ٢٣٧). از جمله تیرههایی از قبایل عرب چون جُهَینه، بنونصر (ابن فضلالله، ١٥٧؛ قلقشندی، نهایۀ...، ٣٨٣)، بنو واصل، بنو محمد و بنوقره به تدریج در شهر و نواحی آن پراكنده شدند. خاندانهایی از هوّاره نیز تا به امروز در صعید مصر خصوصاً اسیوط و پیرامون آن زندگی میكنند (عابدین، ١٨، ٤٧، ١١٧، ١٣٦). جز این، گروهی از فرزندان اسماعیل بن جعفرصادق(ع)، معروف به اولادشریف قاسم (قلقشندی، صبح، ١/ ٣٥٩، نهایۀ، ١٢١، ١٢٧، ١٣٢؛ مقریزی، البیان...، ٤٠) و همچنین گروهی از نوادگان جعفر بن ابی طالب به نام زیانبه (همان، ٣٤) در اسیوط و پیرامون آن مسكن داشتهاند.
اسیوط به سبب واقع بودن در محفوظ ترین و حاصلخیزترین بخشهای درۀ نیل و به عنوان پایانۀ طبیعی راههای بزرگ كاروان رو صحرایی، در قدیم شهری مهم بوده است ( ٢ EI) و روایت كندی ( فضائل...، ٥٨) نیز حكایت از این دارد كه در اوایل خلافت عباسی اسیوط مورد توجه و اهمیت
بوده است و مساحت آن به ٣٠ هزار فَدّان، بالغ میشده (نیز نك : ابوعبید، ١/ ٥٠٥؛ یاقوت، ١/ ٢٧٢)، انبار ذخیرۀ انواع حبوبات به شمار میرفته (ادریسی، ١/ ١٢٨)، و باغها و نخلستانها و گردشگاههای زیبایی آن را زینت میبخشیده است (ابن جبیر، قزوینی، همانجاها)، چنانكه در زمان خمارویه بن احمد بن طولون (حكـ ٢٧٠-٢٨٢ق) یكی از انبارهای خواربار سپاه و از گردشگاههای وی بوده (ابن ظهیره، ٦٢؛ یاقوت، همانجا)، و بعدها نیز برخی از باغ و بوستانهای ایوبیان را در خود جای میداده است (ابن مماتی، ٣٤٤).
در اسیوط بیشترین و بهترین محصول نیشكر صعید مصر به عمل میآمده (ابوعبید، ٢/ ٦١٧)، و جز این كتان، گندم، خوراك دام، دیگر انواع غلات و بعضی میوهها چون به و لیمو، و نیز خشخاش برای تولید تریاك جهت مصارف طبی كشت، و برخی از این محصولات به سایر نقاط صادر میشده است (ناصرخسرو، ١٠٩؛ ابن سعید، ١٢٩؛ یاقوت، همانجا؛ قزوینی، ١٤٧؛ ابن ظهیره، ٥٦، ٦٢). كشت برخی از این محصولات به صنعت ریسندگی و بافندگی رونق خاص داده بود. فرش قرمز كه به شیوۀ ارامنه بافته میشد، از دیرباز شهرت داشته است و هم بدانجا منسوجات نخی معروف به دبیقی مثلث - منسوب به محل اصلی آن دبیق در صعید مصر - و جامههای لطیف میبافتهاند (یعقوبی، ٣٣١؛ یاقوت، قزوینی، همانجاها). طرازهای آنجا نیز معروف بوده است (مسعودی، ٢٢). از پشم نیز دستارها و پشمینههای بسیار لطیف میبافته، و به دیگر جاها میفرستادهاند (ناصرخسرو، ١١٠). امروزه برخی از این صنایع جای خود را به كارخانههای جدید نساجی داده است ( بریتانیكا). شال توری سفید و سیاه آراسته به نخهای نقرهای، آخرین بازماندۀ صنعتی است كه در شرق بسیار مشهور بوده است (EI٢). در كنار این كار رنگرزی نیز رواج روزافزون یافت. زاج سفید كه از زمینهای آنجا استخراج میشد و بخشی از آن برای صدور به سواحل اسكندریه حمل میگردید (قلقشندی، صبح، ٣/ ٤٥٥؛ مقریزی، الخطط، ١/ ١٠٩) و همچنین نیل در این كار به مصرف میرسید و پارچههایی كه به دارفور صادر میگردید، در اسیوط رنگرزی میشد (EI٢).
افزون بر این، در اسیوط ظروف سفالی بسیار مرغوب ساخته میشد و سفال اسیوطی سیاه و قرمز با نقشهای قدیم همچنان مورد توجه فراوان است. تجارت همۀ این صنایع در خود مصر و خارج آن رونق داشت. اسیوط خصوصاً به سبب تجارت مستقیم با سودان شهرت یافت و كاروانهای دارفور كه مركب از حدود ٥٠٠ ،١شتر بود، همه ساله برده، عاج، پرشتر مرغ و دیگر محصولات سودان را حمل میكرد و در مقابل، تولیدات صنعتی مصر، خصوصاً منسوجات را به دارفور میبرد. محققانی كه همراه ارتش ناپلئون بودند، مطالعات دقیقی دربارۀ این تجارت كه اكنون رو به زوال است، انجام دادهاند (همانجا؛ نیز نك : هالت، ١٨).
اسیوط در دورۀ اسلامی نیز چون گذشته از مراكز تجمع مسیحیان بوده است، چنانكه یاقوت به نقل از یكی از مسیحیان آنجا، شمار كلیساهای شهر را ٧٥ دانسته است (١/ ٢٧٢؛ قس: قزوینی، ١٤٧، كه ٥٧ كلیسا ذكر كرده است). با اینحال، به نظر میآید كه در سدۀ ١٠ ق شمار این كلیساها تا حد زیادی كاهش یافته بوده است (نك : وزان، ١/ ٢٣٧). در اطراف شهر نیز دیرهایی بر پا بوده كه راهبان در آنجا گرد میآمدهاند (نك : یاقوت، ١/ ٦٣٩، ٦٤١، ٦٤٩؛ وزان، همانجا).
در پایان سدۀ ١٩ م، خاصه پس از آنكه در ١٢٩٢ق/ ١٨٧٥م، خط آهن، اسیوط را به قاهره مرتبط ساخت، اهمیت اسیوط تا حد زیادی افزایش یافت ( ٢ EI). در ١٩٠٢م سدی از سنگ آهك به طول ٨٣٢ متر (٧٣٠ ،٢فوت) در شمال شهر و رودْبندر الحمراء بر روی نیل ساخته شد. این سد، آب كانال بحر یوسف (منهی یا ابراهیمیۀ سابق، نك : ابن سعید، ١٢٩) را كه در حدود ٢٠٠ میل به موازات نیل كشیده شده، تأمین میكند و بیشتر مصر میانی را سیراب میسازد. شاخهای از آن نیز در جهت غرب به طرف واحۀ فیوم منشعب میشود. در دهۀ ١٩٨٠م سد اسیوط توسعه یافت و به یك دستگاه هیدروالكتریك مجهز گردید.
مراكز آموزش عالی در اسیوط شامل یك دانشگاه (افتتاح: ١٩٥٧م) و یك مركز تربیت معلم است. جمعیت اسیوط در ١٩٨٣م به ٣٠٠ ،٢٥٩نفر بالغ میشده است ( بریتانیكا).
شهر اسیوط زادگاه افلوطین (پلوتینوس)، فیلسوف یونانی، و قدیس یوحنای قبطی (EI٢) و بسیاری از دانشمندان مسلمان (نك : سمعانی، ١/ ٢٥٤- ٢٥٥) از جمله جلال الدین عبدالرحمان سیوطی (د ٩١١ق) بوده است.
مدیریت (استان) اسیوط
پس از اسلام، اسیوط مركز كورهای به همین نام در صعید مصر بوده است (ابن فقیه، ٧٣؛ ابن خردادبه، ٨١). در زمان فاطمیان بر اساس تقسیم اداری جدید و تقلیل شمار كورهها، اسیوط شامل محدودۀ وسیعتری شد. بعدها در ٧١٥ق/ ١٣١٥م در زمان سلطان مملوك، ملك ناصر محمد بن قلاوون، با تغییر نام كوره به «عمل» (نك : مقریزی، الخطط، ١/ ٧٤، ١٢٩؛ ابن تغری بردی، ٩/ ٣٨، حاشیۀ ٢)، اسیوطیه یكی از اعمال مصر را تشكیل میداده، و مركز آن شهر اسیوط بوده است. در زمان قلقشندی مقر نایب «وجه قِبلی» بوده، و قاضی مستقل داشته است (قلقشندی، صبح، ٣/ ٣٧٨، ٣٩٥، ١٤/ ٣٧٤؛ ابن دقماق، ٢/ ٢٢). ابن مماتی (ص ١٠٧، ١٢٠، ١٢٨، جم) و وطواط (ص ٩٤- ٩٥) نواحی این «عمل» را كه شمار آنها در منابع به تفاوت یاد شده (نك : انصاری، ٣٩٣؛ مقریزی، همان، ١/ ٧٢)، ذكر كردهاند. برخی از این نواحی در زمان ممالیك در اقطاع دولتمردان بوده است (نك : ابن دقماق، ٢/ ٢٣- ٢٥؛ قلقشندی، همان، ١١/ ٤٢٨). در ٩٣٣ق در اوایل حكومت عثمانی كه نام عمل به ولایت تغییر یافت، این عمل (اسیوطیه) ملغی، و توابع و نواحی آن به دو ولایت منفلوطیه و جرجا ملحق شد. بعداً نیز در ١٢٤١ق/ ١٨٢٦م نام ولایت به مأموریت تغییر یافت و اسیوط تحت این عنوان دوباره شكل گرفت و مركز آن شهر اسیوط بود. سرانجام در ١٢٤٩ق/ ١٨٣٣م كه محمدعلی پاشاكبیر دستور تغییر نام مأموریت به مدیریت را داد، مدیریت اسیوط با مركزیت شهر اسیوط تأسیس گردید كه این تقسیم اداری تا به امروز باقی است (حاشیۀ النجوم، ٥/ ٣١٣، ٩/ ٣٨؛ برای مراكز تابع این مدیریت، نك : كشف اسماء...، «س»).
مآخذ
ابن ایاس، محمد، بدائع الزهور، به كوشش محمد مصطفی، قاهره، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ابن بطوطه، رحلۀ، بیروت، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابنجبیر، محمد، رحلۀ، به كوشش ویلیام رایت، لیدن، ١٩٠٧م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن دقماق، ابراهیم، الانتصار، به كوشش فولرس، بولاق، ١٣١٠ق/ ١٨٩٣م؛
ابن ساعاتی، علی، دیوان، به كوشش انیس مقدسی، بیروت، ١٩٣٩م؛
ابن سعید، علی، الجغرافیا، به كوشش اسماعیل عربی، بیروت، ١٩٧٠م؛
ابن ظهیره، محمد، الفضائل الباهرۀ، به كوشش مصطفی سقا و كامل مهندس، قاهره، ١٩٦٩م؛
ابن فضلالله عمری، احمد، مسالك الابصار فیممالك الامصار، بهكوشش درتئا كراوولسكی، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٥م؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٥م؛
ابن مماتی، اسعد، قوانین الدواوین، به كوشش عزیز سوریال عطیه، قاهره، ١٤١١ق/ ١٩٩١م)؛
ابنوردی، عمر، خریدۀ العجائب، قاهره، ١٣٠٣ق؛
ابوعبید بكری، عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش وان لِوِن و فِره، تونس، ١٩٩٢م؛
ادریسی، محمد، نزهۀ المشتاق، قاهره، مكتبۀ الثقافۀ الدینیه؛
انصاری دمشقی، محمد، نخبۀ الدهر، ترجمۀ حمید طبیبیان، تهران، ١٣٥٧ش؛
بستانی؛
بستانی، پطرس، دائرۀ المعارف، بیروت، دارالمعرفه؛
جبرتی، عبدالرحمان، عجائب الآثار، به كوشش حسن محمد جوهر و دیگران، قاهره، ١٩٥٩- ١٩٦٥م؛
حاجی خلیفه، كشف؛
حاشیۀ النجوم ابن تغری بردی؛
خوارزمی، محمد، صورۀ الارض، به كوشش هانس فون مژیك، وین، ١٣٤٥ق/ ١٩٢٦م؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان معلمی یمانی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٢م؛
سیوطی، عبدالرحمان، حسن المحاضرۀ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
همو، لب اللباب، ایتالیا، ١٨٤٢م؛
عابدین، عبدالمجید، حاشیه بر البیان (نك : همـ ، مقریزی)؛
قزوینی، زكریا، آثار البلاد، بیروت، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
همو، نهایۀ الارب، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٤م؛
كشف اسماء المدن و النواحی المعتبرۀ...، قاهره، ١٩٥٥م؛
كندی، عمر، فضائل مصر، به كوشش ابراهیم احمد عدوی و علی محمدعمر، قاهره، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م)؛
همو، الولاۀ و القضاۀ، به كوشش رُوَن گست، بیروت، ١٣٢٦ق/ ١٩٠٨م؛
مسعودی، علی، التنبیه والاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به كوشش جمال الدین شیال، قاهره، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛
همو، البیان و الاعراب عمّا بارض مصر عن الاعراب، به كوشش عبدالمجید عابدین، قاهره، ١٩٦١م)؛
همو، الخطط، بیروت، دارصادر؛
همو، السلوك، ج ٢(٣)، به كوشش محمد مصطفی زیاده، قاهره، ١٩٥٨م، ج ٣(٣)، به كوشش سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره،١٩٧١م)؛
ناصرخسرو، سفرنامه، بهكوشش محمد دبیرسیاقی، تهران،١٣٥٤ش؛
نجیب، احمد افندی، الاثر الجلیل لقدماء وادی النیل، قاهره، ١٤١١ق/ ١٩٩١م)؛
وزان فاسی، حسن، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت، ١٩٨٣م؛
وطواط، محمد، مباهج الفكر و مناهج العبر، به كوشش عبدالعال عبدالمنعم شامی، كویت، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م)؛
هالت، پ. م. و دیگران، تاریخ سودان بعد از اسلام، ترجمۀ محمدتقی اكبری، مشهد، ١٣٦٦ش؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م)؛
نیز:
Britannica;
EI٢ ;
Pauly.
محمدرضا ناجی