دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٥ - اربد
اربد
نویسنده (ها) :
عباس سعیدی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِرْبِد، استان و شهری در كشور اردن. نام اربد را صورت تغییر یافتۀ اَربلا یا اِربل دانستهاند (دباغ، بلادنا...، ٣(٢)/ ٤٥٢؛ پاولی، III/ ٤٠٧؛ EI١, III/ ٥٢٠-٥٢١؛ نیز نك : ه د، اربیل).
استان اربد
اربد یكی از استانهای ٨ گانۀ كشور اردن است كه با ٥٥١‘٢ كمـ٢ مساحت («سالنامه...١٩٩٥»، ٦٤١)، در شمال غربی این كشور قرار گرفته، و از شمال به مرز سوریه، از غرب به رود اردن و سرزمین فلسطین، از جنوب به استان بلقا و از شرق به استان عمان محدود است (دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٢٥، ٤٢٦). ارتفاع برخی از نقاط این استان از سطح دریا پایینتر و برخی تا ٥٠٠‘١ متر بالای سطح دریاست، اما قسمت اعظم آن (٢/ ٨٨٪) دارای ارتفاعی بین صفر تا هزار متر است (همانجا). استان اربد یكی از مناطق سهگانۀ حاصلخیز اردن است (فیشر، ٤٢٨؛ بومنت، ٤١٢) كه از نظر وسعت، ششمین و از لحاظ حجم جمعیتی، دومین استان اردن به شمار میرود («سالنامه ١٩٩٥»، همانجا).
منطقۀ اربد از لحاظ زمینشناختی بیشتر از رسوبات دریایی و خشكی متعلق به ژوراسیك و نیز دوران سوم تشكیل شده است (بومنت، ٤١٥) و با شیب ملایمی از سمت غرب به درۀ رود اردن و از شرق به جلگۀ داخلی بیابانی منتهی میشود (فیشر، همانجا). رشتهكوه عجلون كه بین رودهای یرموك و زرقا امتداد دارد، كوههای اصلی منطقه را تشكیل میدهد و ام الدرج با ٢٤٢‘١متر، منیف با ١٩٨‘١ متر و رأس الاقرع با ٠٩٨‘١ متر قلههای اصلی این رشتهكوه است (دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٣١-٤٣٢).
منطقۀ اربد از بخشهای نسبتاً پر باران اردن به شمار میرود (تیلور، ٨٤)، اما میزان بارش آن بیشتر تحت تأثیر عامل ارتفاع، با نوسان شدید مكانی همراه است (همانجا؛ «توسعۀ اقتصادی...»، ٤٣). مقدار بارش در قسمتهای شمالی، مثلاً شهر اربد ٤٨٠ میلیمتر، كفریوبا ٤٢٥ میلیمتر و طیبه ٥٥٠ میلیمتر، به مراتب بیشتر از قسمتهای جنوبی، مثلاً جفر ٥/ ٤٧ میلیمتر، است. ریزشهای جوی در قسمتهای جنوبی، علاوه بر محدودیت از نظر مقدار، با نوسان شدید سالانه نیز همراه است (راهنمای...»، ٤٢٤). اربد از مناطقی است كه تا ٩٥٪ بارش سالانۀ آن در فصل زمستان صورت میگیرد (بومنت، همانجا). از سوی دیگر، اگرچه رودخانههای یرموك و زرقا، به عنوان دو شاخۀ مهم رود اردن، مرزهای طبیعی منطقه را به ترتیب در شمال و جنوب تشكیل میدهند (دباغ، همان، ٦(٢)/ ٢٨٩)، اما رودخانههای مورد استفاده در منطقه بیشتر خشكه رودهای فصلی هستند كه مهمترین آنها طیبه، زقلاب و جرم است (همان، ٣(٢)/ ٤٤٠-٤٤١). پوشش گیاهی این منطقه، بهویژه در جنوب شرقی جرش، نسبتاً متراكم و درختان آن بیشتر بلوط و نوعی صنوبر است (همان، ٣(٢)/ ٤٣١).
مقدار نسبتاً زیاد بارش در این منطقه، زراعت دیم را در بسیاری از نقاط آن امكان پذیر ساخته است (فیشر، همانجا)، تا جایی كه در طول ماههای زمستان، بیشتر اراضی آن وسیعاً به زیر كشت میرود (تیلور، همانجا)؛ همین امر موجب شده است تا این منطقه یكی از مناطق عمدۀ كشاورزی اردن به شمار آید («توسعۀ اقتصادی»، همانجا). سطح زمینهای زیر كشت منطقه حدود ٢٤٢‘٤٥ هكتار است كه تقریباً ٠٧٦‘١ هكتار آن به درختان میوه و ٠١٠‘٣ هكتار به مو (انگور) اختصاص دارد. درختان زیتون منطقه نیز به ٢٢٠‘٣٨١ اصله میرسد (دباغ، بلادنا، ٣(٢)/ ٤٤٨-٤٤٩). البته زمانی كشت درختان زیتون در این منطقه گسترش بیشتری داشت، اما امروزه همچون پوشش جنگلی بلوط كه تنها قسمتهای مرتفعتر را میپوشاند، به صورتی پراكنده مشاهده میشود. انواع غلات و حبوب، زیتون، انگور و انجیر مهمترین محصولات منطقه بهشمار میروند (فیشر، ٤٢٨؛ دباغ، همانجا). در سالهای اخیر، تولید محصولاتی همچون گوجه فرنگی، سیبزمینی و مركبات گسترش نسبی یافته است (فیشر، همانجا).
بهواسطۀ شرایط مناسب اقلیمی و امكان اشتغال به كشاورزی سنتی، قسمت عمدۀ جمعیت اردن در آبادیهای كوچك و بزرگ این منطقه پراكنده شدهاند («راهنمای»، ٤٦٦؛ هلد، ٢٣١)؛ به این ترتیب، اگرچه اربد كمتر از ٥٪ از خاك اردن را دربر دارد، اما ٤/ ٢٤٪ از كل جمعیت را در خود جای داده است («سالنامه ١٩٩٥»، ٦٤١). استان اربد كه قسمت مهمی از منطقۀ باستانی جلعاد را تشكیل میدهد، از نواحی اصلی زندگی یكجانشینی در اردن بهشمار میرود («راهنمای»، همانجا)؛ سابقۀ زیست در این منطقه تا به آنجاست كه گفتهاند برخی آبادیهای آن در عصر برنز مسكونی بودهاند (نوت، «تاریخ...»، ٤). استان اربد، ٢٦٢ شهر و روستا را در خود جای داده است كه از آن میان میتوان از عجلون، بیت راس، جرش، سوف، كفرنجه، شونۀ الشمالیه و طیبه نام برد (دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٢٧-٤٣١). شهر اربد مركز و مهمترین شهر این استان به شمار میرود كه تقریباً در مركز منطقه و در جانب شرقی وادی القفر قرار گرفته است (اشتویرناگل، ٨٤).
جمعیت استان اربد، گذشته از رشد طبیعی خود، در دو مقطع زمانی، یكی در ١٩٤٨م، پس از اشغال فلسطین و دیگری در ١٩٦٧م، پس از جنگ ٦ روزه، با ورود پناهندگان فلسطینی، به شدت افزایش یافت. مطابق دادههای موجود، در ١٩٦١م این منطقه ٩٧٦‘٢٧٣ نفر جمعیت داشت كه ١٦٣‘١٨نفر (٦/ ٦٪) از آن در چادر زندگی میكردند؛ از این شمار ٩/ ٩٥٪ مسلمان و ١/ ٤٪ مسیحی بودند. جمعیت این استان در پایان سال ١٩٦٥م به ٣٠٩‘٣١١ نفر رسید كه بر اساس مساحت این استان در آن هنگام ( ٨٨٥‘٣ كمـ٢)، تراكم نسبی جمعیت منطقه بیش از ٨٠ نفر در هر كیلومتر مربع بود (دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٢٥، ٤٢٧). این شمار پس از ٢٠ سال به بیش از دو برابر افزایش یافت و در ١٩٨٦م به ٢٠٠‘٦٨٠ نفر («سالنامه ١٩٨٨»، ٦٣٢) و در ١٩٩٣م به ٩٧٩ هزار نفر رسید كه تراكم نسبی جمعیت آن به حدود ٣٨٤ نفر میرسد («سالنامه ١٩٩٥»، همانجا). با توجه به اینكه پناهندگان فلسطینی نتوانستند به موطن خود باز گردند، جمعیت اردن (در سطح ملی) و استان اربد (در سطح منطقهای) افزایش سریع یافت (بومنت، ٤٤٠). مطابق دادههای آماری حدود ٥٠٪ از جمعیت كشور اردن را فلسطینیان تشكیل میدهند («سالنامه ١٩٩٥»، همانجا). درنتیجۀ افزایش فشار جمعیتی بر منابع آب و خاك (بومنت، ٤٢٨؛ فیشر، ٤٢٨)، برای توسعۀ فعالیتهای كشاورزی، در جهت حفظ منابع و نوسازی فعالیتها، ازجمله در بلندیهای عجلون (بومنت، همانجا؛ دباغ، بلادنا، ٣(٢)/ ٤٣٤- ٤٣٥) اقداماتی شد و همچنین تلاشهایی برای حفاظت از جنگلها و مراتع (فیشر، همانجا) صورت گرفت و از ١٩٧٨م به اینسو در استان اربد طرحهای همهجانبۀ توسعه به اجرا درآمد (گوبزر، ١١٤). علاوه بر این، اربد یكی از مراكز واحدهای صنایع سبك اردن به شمار میرود (هلد، ١٣٨).
منطقۀ اربد از لحاظ ارتباطی نیز اهمیت ویژهای دارد. جادۀ باستانی اربد این منطقه را از یكسو به دمشق و بغداد و از سوی دیگر به ساحل مدیترانه و شهرهای آن متصل میساخت («راهنمای»، ٥٢٠؛ نیز نك : قلقشندی، ١٤/ ٣٩٣)؛ در مسیر این راه باستانی، خط لولۀ نفت كه از بغداد تا حیفا امتداد دارد، احداث شده است كه از جسر المجامع به شهر اربد (به طول ٣٨ كمـ) متصل میشود. این خط لوله از كنار جادۀ اصلی میگذرد و از جسر المجامع تا مرز عراق ٣٥٤ كمـ طول دارد («راهنمای»، ٥١٤-٥١٥). راههای دیگری نیز در منطقه وجود دارد كه به مركز استان (شهر اربد) اتصال دارد؛ از آن جمله است راههای اربد به مفرق، عجلون به اربد، اربد به ام قیس و اربد به درعا (همان، ٥١٦,٥٢٠).
در منطقۀ اربد، به ویژه در تل حصن آثاری قدیمی (نوت، «دورۀ آموزشی... ١١٩٥»، ٢٤)، از جمله مقابر عمودی كنده شده در تخته سنگها یافت شده است كه ظاهراً به دورۀ دوم عصر آهن و عصر برنز (هزارۀ ٣قم) تعلق دارند (ابراهیم، ٦٧ - ٦٨؛ وایپرت، ٤٩٠).
شهر اربد
این شهر مركز استان اربد است كه در ◦٣٢ و ′٣٣ عرض شمالی و ◦٣٥ و ′٥١ طول شرقی (دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٥٢) در ارتفاع ٦٠٠ متری از سطح دریا (همانجا؛ بستانی، ٨/ ٤٢٣)، بر سر راه عمان ـ دمشق، در شمال كشور اردن و در ١٥٠ كیلومتری پایتخت (نشاشیبی، ٣٦٦) قرار گرفته است.
شهر اربد در منطقۀ حاصلخیز و نسبتاً خوش آبوهوایی قرار گرفته است (بستانی، همانجا). میزان بارش سالانۀ آن را به تفاوت از ٤٨٠ تا ٥١٤ میلیمتر گزارش كردهاند («راهنمای»، ٤٢٤؛ دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٥٧). اربد پیوسته شهر اصلی بخش شمالی اردن بهشمار آمده («راهنمای»، ٥٢٠؛ نوت، «دورۀ آموزشی ١٩٥٤»، ٢١) و در واقع، منزلگاه مهمی در كنار جادۀ اصلی و سراسری فلسطین ــ عراق («راهنمای»، همانجا) و نیز راه جنین ــ دمشق (قلقشندی، همانجا) بوده است. این شهر را ضمناً یكی از ایستگاههای چاپارخانۀ ملك بیبرس (د ٦٧٦ق/ ١٢٧٧م) به شمار آوردهاند (ابن شاهین، ١١٨؛ دباغ، بلادنا، ٣(٢)/ ٤٥٣). اربد ازجمله شهرهایی است كه در دورۀ فتوحات اسلامی در فلسطین شمالی، توسط شُرحبیلبنحسنه به دست مسلمانان افتاد (همان، ٣(٢)/ ٤٥٢).
هستۀ اولیۀ شهر اربد بر روی تپهای مصنوعی قرار دارد. در دورۀ عثمانی قلعهای مربع شكل كه اندازۀ هر ضلع آن ٥٤ متر بود، در قسمت جنوبی آن بر پا شد، هر چند در ١٣٠٢ق/ ١٨٨٥م این قلعه تقریباً به صورت ویرانهای در آمده بود (اشتویر ناگل، ٨٥-٨٦). در ١٨٨٤م در این شهر كه در آن زمان محافظۀ عجلون خوانده میشد، به عنوان مركز حوزۀ اداری ساختمانی ایجاد شد كه در داخل آن حوضی وجود داشت كه با گرد آمدن آب باران در آن، آب آشامیدنی ساكنان آنجا تأمین میشد (دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٥٤). این ساختمان را در ١٨٨٥م به عنوان بنایی «مدرن» با تزیینات معماری قابل توجه معرفی كردهاند (اشتویر ناگل، ٨٤). در این زمان اربد هنوز آبادی كوچكی بود با حدود ٧٠٠ نفر جمعیت كه در ١٣٠ واحد مسكونی زندگی میكردند (همو، نیز دباغ، همانجاها). در ١٣١١ق/ ١٨٩٤م ساختمان اداری شهر به صورت قلعه در آمد و جمعیت و واحدهای مسكونی شهر نیز رو به افزایش نهاد و تقریباً دو برابر شد (اشتویر ناگل، همانجا). در همین زمان، بازار شهر اربد نیز رونق یافت و از بازار شهر درعا پیشی گرفت و به صورت مركز مبادلۀ كالاهای كشاورزی حوزۀ پیرامونی درآمد (همو، ٨٥؛ نیز نك : بستانی، همانجا). برخی مغازههای این بازار به مهاجران نابلسی و برخی دیگر به مسیحیان و یهودیان ساكن اربد تعلق داشت (اشتویر ناگل، همانجا).
جمعیت اربد در ١٣٤٠ق/ ١٩٢٢م به ٥٠٠‘٢ نفر و در ١٣٦٥ق/ ١٩٤٦م (یك سال پس از جنگ جهانی دوم) به ٦٩٣‘٦ نفر رسید (دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٥٥). شهر اربد پیش از ١٩٤٥م دارای شورای شهر، دادگاهی محلی و یك درمانگاه ١٢ تختخوابی بود («راهنمای»، ٤٧٣-٤٧٤).
جمعیت شهر اربد از ١٩٤٨م و پس از اشغال فلسطین و ورود راندهشدگان فلسطینی (نشاشیبی، ٣٦٦؛ لاروس بزرگ، ذیل اربد)، به سرعت رو به افزایش نهاد. اگرچه «دائرۀالمعارف اسلام» (چ ١٩٧٨م) جمعیت این شهر را ٣ هزار نفر نوشته است (نك : EI٢, IV/ ٧٦)، اما شمار ساكنان شهر در اواخر سال ١٩٦١م، ٦٨٥‘٤٤ نفر (٠٦٤‘٢٣ مرد و ٦٢١‘٢١ زن) بود و در پایان سال ١٩٦٣م این رقم به ٤٠١‘٤٩ نفر (٥٦٠‘٢٥ مرد و ٨٤١‘٢٣ زن) رسید (دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٥٦) كه به این ترتیب، نسبت جنسی در شهر اربد در این دو سال به ترتیب برابر ٧/ ١٠٦ و ٢/ ١٠٧ بود. به موازات افزایش جمعیت، شهر اربد نیز رو به توسعه نهاد (بومنت، ٤٢٦؛ نشاشیبی، همانجا) و به مرور چادرهای آوارگان بهصورت جزئی از شهر درآمد، تا آنجا كه امروزه قابل تشخیص از محلههای فقیرنشین این شهر نیست (گوبزر، ٣٥).
در تابستان ١٩٦٨م جنگندههای اسرائیلی با بمبهای ناپالم به اربد حمله كردند (سوید، ٦/ ٤٩٣) كه عدهای از ساكنان شهر كشته یا مجروح شدند (همو، ٦/ ٤٦١، ٤٩٧)؛ این حمله متعاقب حملههایی بود كه در آوریل ١٩٦٦، به این شهر صورت گرفته بود (منسفیلد، ٣٨٦). در ١٩٧٠م روابط فلسطینیان ساكن اردوگاهها و دولت اردن رو به تیرگی نهاد (همو، ٣٨٨) و در سپتامبر همان سال، قوای سوریه برای جلوگیری از حملۀ نظامی اردن به اردوگاهها، وارد اربد شد (همانجا؛ سیكر، ١٦٥) و تا اوایل سال ١٩٧١م، شهر اربد یكی از كانونهای اصلی درگیری دولت اردن با فلسطینیان بود (عبدالرحمان، ٢٠٨).
مطابق دادههای موجود، در ١٩٨٤م هنوز ٦٩١ ،١٦نفر از آوارگان در زیر چادر به سر میبردند (صالح ، ٣٤٠)، اما امروزه بسیاری از آوارگان با مردم بومی شهر در آمیختهاند (هلد، ٢٣١). جمعیت شهر اربد در ١٩٨٦م به ١٥٠ هزار نفر («سالنامه ١٩٨٨»، ٧٥٥) رسید و تا ١٩٩٣م به ٣٨٥ هزار نفر افزایش یافت («سالنامه ١٩٩٥»، ٦٤١). این شهر از لحاظ وسعت و جمعیت، پس از عمان و زرقا، سومین شهر بزرگ اردن به شمار میآید (همانجا؛ هلد، ٢٣٢).
شهر اربد به سبب برخورداری از موقعیت و شبكۀ راههای مناسب، كانون اصلی ارتباطی مواصلاتی و مركز بازرگانی و فعالیت صنعتی، حاصلخیزترین منطقۀ كشور بهشمار میرود. این شهر پس از عمان، پایتخت كشور، بیشترین واحدهای صنعتی و ضمناً یك واحد ذوب آهن را در خود جای داده است (بومنت، ٤١٢, ٤٢٥). شهر اربد از ١٩٧٦م دارای دانشگاه (دانشگاه یرموك) است (گوبزر، ٤١؛ نتلتون فیشر، ٦٨٤).
در قسمت غربی هستۀ اولیه شهر و در قسمت میانی شهر امروزی، بقایای آثار تاریخی یافت شده است. مسجد قدیمی شهر و چند آب انبار كهن در همین قسمت قرار دارند. آثار قدیمی موجود در این شهر را هم از نظر مصالح (سنگ بازالت) و هم ازلحاظ تزیینات دارای ویژگیهای معماری حورانی دانستهاند (اشتویر ناگل، ٨٤-٨٧).
از بزرگان منسوب به این شهر حسن بن احمد، شروطی و محدث (د ٧٦٢ق)، احمد بن سلیمان، فقیه و ادیب (د ٧٧٦ق) و یحیی بن عبدالله، مقری (د ٩٢٢ق) را میتوان نام برد (دباغ، بلادنا، ٣(٢)/ ٤٥٣). نوشتهاند كه یزید بن عبدالملك، خلیفۀ اموی، در ١٠٥ق/ ٧٢٣م در این شهر وفات یافت (طبری، ٧/ ٢١؛ مسعودی، ٣/ ١٩٥؛ ذهبی، ٥/ ١٥٠، ١٥٢؛ ابن كثیر، ١٩/ ٢٣١؛ نیز نك : دباغ، همان، ٣(٢)/ ٤٥٢) و جسد او را از این شهر به دمشق بردند و در آنجا به خاك سپردند (همو، الموجز...، ١١٦، بلادنا، ٣(٢)/ ٤٥٣).
مآخذ
ابراهیم، معاویه، «فلسطین: من اقدم العصور الی القرن الرابع قبل المیلاد»، موسوعۀ خاص، ج ٢؛
ابنشاهین ظاهری، خلیل، زبدة كشف الممالك و بیان الطرق و المسالك، به كوشش پل راوس، پاریس، ١٨٩٤م؛
ابن كثیر، البدایة و النهایه، بیروت، ١٩٧٤م؛
بستانی؛
دباغ، مصطفى مراد، بلادنا فلسطین، بیروت، ١٩٧٣-١٩٨٥م؛
همو، الموجز فی تاریخ الدول العربیة و عهودها فی بلادنا فلسطین، بیروت، ١٩٨٠م؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، بهكوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٩٨٥م؛
سوید، یاسین، «الاستراتیجیة العسكریة الاسرائیلیة»، موسوعۀ خاص، ج ٦؛
صالح، حسن عبدالقادر، «الاوضاع الدیموغرافیة للشعب الفلسطینی»، موسوعة خاص، ج ١؛
طبری، تاریخ؛
عبدالرحمان، اسعد، «النضال الفلسطینی فی اطار منظمۀ التحریر الفلسطینیة»، موسوعة خاص، ج ٥؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٩٦٣م؛
مسعودی، علی، مروجالذهب، بیروت، ١٩٦٦م؛
نشاشیبی، ناصرالدین، در خاورمیانه چه گذشت، ترجمۀ م. ج. روحانی، تهران، ١٣٥٧ش؛
نیز:
Beaumont, P., The Middle East, A Geographical Study, London, ١٩٨٨;
Britannica Book of the Year, ١٩٨٨, ١٩٩٥;
The Economic Development of Jordan, Baltimore, ١٩٦١;
EI١;
EI٢;
Fisher, W. B., The Middle East, London, ١٩٧٨;
Grand Larousse;
Gubser, P., Jordan, Crossroads of Middle Eastern Events, London, ١٩٨٣;
Held, C. C., Middle East Patterns, London, ١٩٨٩;
Mansfield, P., The Middle East, A Political and Economic Survey, London, ١٩٧٣;
The Middle East Intelligence Handbooks ١٩٤٣-١٩٤٦, London, ١٩٨٧;
Nettleton Fisher, S. & W. Ochsenwald, The Middle East, A History, New York, ١٩٩٠;
Noth, M., «Beiträge zur Geschichte des Ostjordanlandes», Zeitschrift des deutschen Palästina-Vereins, Wiesbaden, ١٩٥١, vol. LXVIII;
id, «Das deutsche evangelische Institut... Lehrkursus ١٩٥٤», ibid, ١٩٥٥, vol. LXXI;
id, «Das deutsche evangelische Institut... Lehrkursus ١٩٥٦», ibid, ١٩٥٧, vol. LXXIII;
Pauly;
Sicker, M., Israel's Quest for Security, New York, ١٩٨٩;
Steuernagel, D. D., «Der Adschlun», Zeitschrift des deutschen Palästina-Vereins, Leipzig, ١٩٢٦, vol. XLIX;
Taylor, A., The Middle East, Newton Abbot, ١٩٧٢;
Weippert, H., Palästina in vorhellenistischer Zeit, München, ١٩٨٨.
عباس سعیدی