دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٨ - ابشین
ابشین
نویسنده (ها) :
عباس سعیدی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبْشین، / یكی از دو شهر بزرگ و پایتخت قدیمی ولایت غَرجستان در افغانستان. نام اَبشین در متون مختلف به صورتهای گوناگون از جمله بَشین (حدود العام، ٣٦٦، ٣٣٨؛ حبیبی، تعلیقات طبقات ناصری، ٢ / / ٣٧٨)، نشین (جیهانی، ٨٧؛ قزوینی، ٤٢٦)، بژین، ماركوارت، ٧٩؛ حبیبی، تاریخ افغانستان، ١ / ١٤١ به نقل از موسی خورنی)، افشین (زامباور، ٣١١؛ غبار، ١٠٥)، پیشین (یوستی، ٢٥٣؛ بارتولد، تذكره، ٧٦)، بسنین (بغدادی، ٢ / / ٩٨٩)، آبشین (ریاضی، ٤٦؛ لسترنج، ٤٤٢). بشیر (یاقوت، ٣ / ٧٨٥) آمده است. یوستی احتمال میدهد كه این نام به صورت پیشینه بوده است كه سپس به پشین یا فشین و بعدها به ابشین و افشین تبدیل شده است (ص ٢٥٣). بنابراین صورتهای «نشین، بَسنین و بشیر» مصحّف به نظر میرسند.
ابشین را یكی از شهرهای عمدۀ غرج الشار (یاقوت، ماركوارت، همانجاها) یا غرجستان، غرچستان (بارتولد، تذكره، ٧٥؛ پطروشفسكی، ٢ / ٦٢) یا غرشستان (جرفادقانی، ٣٢٣؛ ماركوارت، همانجا) در مسیر علیای مَرغاب ذكر كردهاند (یاقوت، ماركوارت (همانجاها). «شار» عنوان امیران غرجستان و به مفهوم شاه مشتق از خْشَثْرَیا در زبان پارسی باستان بوده است. در دیگر نواحی امیران محلی را شیر مینامیدند (ماركوارت، همانجا). در ضمن غرج الشار به مفهوم ناحیۀ کوهستانی شار یا كوهستان شاه نیز به كار رفته است (همانجا؛ لسترنج، همانجا). ماركوارت به نقل از مقدسی شار غرجستان را به صورت الشاه، الشار، ملك غرشستان نوشته است (ص ٧٩). یكی از شاران غرجستان ابونصر محمد بن «اسد» بود. ماركوارت معتقد است كه این اسد ترجمۀ اصطلاح قدیمی شار است كه در فارسی جدید به صورت شیر آمده است (همانجا). ناصر خسرو در قصیدهای عنوان فرمانروایان بامیان را شیر و فرمانروایان بشین (ابشین) را شار یاد كرده است (حبیبی، تاریخ افغانستان، ١ / ١٢٤). این ناحیه از غرب به هرات، از شرق به غورستان، از شمال به مروالرود و از جنوب به غزنین محدود بوده است (قزوینی، ٤٢٥).
غرجستان در دورۀ ساسانی (٢٢٤-٦٥٢م) ظاهراً خراجگزار ایران به حساب نمیآمده است (ماركوارت، همانجا). كریستن سن مینویسد، حتی از زمان فیروز اول پادشاه ساسانی ممالك واقع در شرق مروالرود از جمله غرجستان از تسلط دولت ایران خارج بودهاند (ص ٥٢٤).
همو لقب شاه آنجا را در دورۀ ساسانی ورازبندگ ذكر میكند (همانجا) كه ابن خردادبه آن را به شكل برازبنده آورده است (مایل هروی، ١١٢). ناحیۀ مذكور ظاهراً مدتی زیر نفوذ هپتالیان بوده است (دائرةالمعارف فارسی، ذیل غرجستان). این ناحیه از حدود سدۀ ٥م جزو خراسان به شمار میآمده (حبیبی، تاریخ افغانستان، همانجا) و ابن حوقل آن را در مقایسه با نیشابور و مرو و بلخ، از ولایات كوچكتر خراسان معرفی كرده است (ص ١٦٦).
غرجستان و پایتخت آن ابشین در گذشته، ناحیهای بوده است آباد با غلۀ فراوان و انواع محصولات زراعی، و معیشت عمدۀ مردم آن كشاورزی و گلهداری بوده است (حدود العالم، ٣٨٨). این ناحیه دارای ده منبر (مسجد جامع) بوده كه بزرگترین آنها از آنِ ابشین بوده است (یاقوت، همانجا؛ مقدسی، ٤٥١). رونق كشاورزی این ناحیه را میتوان به بهرهمندی از آب مروالرود و شبكههای وسیع آبیاری آن مربوط دانست (اصطخری، ٢٠٧).
ساكنان این ناحیه غرجه، غرچه یا غلچه نامیده میشوند. یاقوت آنان را با صفت «صالح» یاد كرده، اما در برخی مآخذ دیگر با صفات سختجان و كوهرو و درشتخوی نیز یاد شدهاند (مایل هروی، همانجا؛ شیروانی، ٣٧٤). لفظ غرجه به معنای كوهنشین و كوهستانی به مردمی اطلاق میشد كه از لحاظ فرهنگ و تمدن نسبت به سكنۀ دشتها در سطح نازلتری بودهاند و از این رو، این نام به صورت تحقیرآمیزی در مورد آنان به كار میرفته است (بارتولد، گزیدۀ مقالات، ٣١٨-٣١٩).
در سال ١٠٧ق / ٧٢٥م اسد بن عبدالله قسری حاكم خراسان به غرجستان تاخت (دائرةالمعارف فارسی، همانجا) و نَمْرون یا نَمروذ امیر غرجستان اسلام پذیرفت (ماركوارت، همانجا). به نظر بارتولد با وجود سلطنت ملوك محلی در سدۀ ٤ق / ١٠م، دین اسلام در این ناحیه رواج داشته است (تذكره، ٧٦). مؤید این نظر آن است كه در همین زمان، ابشین به عنوان مركز این ناحیه، دارای مسجد جامع زیبایی بوده است (مقدسی، همانجا؛ لسترنج، ٤١٦). با اینهمه شبانكارهای مردم آنجا را در زمان محمود غزنونی (٣٦٠-٤٢١ق) كافر معرفی میكند (ص). شارنشین غرجستان تا سدۀ ٥ق / ١١م به صورت مستقل باقی ماند (بارتولد، گزیدۀ مقالات، ٣١٨).
در اواسط سدۀ ٤ق / ١٠م، اگرچه ابشین و شورمین دو شهر بزرگ غرجستان به حساب میآمدند (اصطخری، ٢١٤؛ ابن حوقل، ١٧٨)، اما شار در هیچ یك از این دو شهر اقامت نداشت، بلكه ساكن روستای بلیكان بود (همانجا). از این زمان به بعد ابشین بهعنوان محل اصلی اقامت شار (مقدسی، همانجا) و پایتخت غرجستان (حبیبی، تعلیقات طبقات ناصری، ٢ / / ٣٧٨) معرفی شده است.
ابشین در این روزگار دارای باغها و مزارع بسیار بوده و محصول برنج آن به شهرهای مجاور، از جمله بلخ، صادر میشده است (جیهانی، ٨٧؛ ابن حوقل، لسترنج، همانجاها). همچنین دارای قلعهای مستحكم (لسترنج، همانجا) و دروازههای آهنین بوده است (یاقوت، همانجا). كاخهای شاهان محلی نیز در این زمان در ابشین قرار داشته و شهر دارای كاروانسراهایی بوده است (مقدسی، همانجا).
در منابع موجود محل دقیق ابشین كاملاً مشخص نیست (لسترنج، همانجا). فاصلۀ میان ابشین تا شورمین ــ كه از جهت وسعت برابر بودهاند ــ یك منزل بوده است (جیهانی، ابن حوقل، همانجاها؛ اصطخری، ٢١٤)، هر چند مقدسی مسافت میان ابشین تا شورمین را ٤ مرحله میشمارد (ص ٥٠٩). موقعیت نسبی ابشین واقع در كنار مرغاب، محدود بوده است از جنوب به بلیكان، از شمال به گُرزوُان (جورزوان)، از غرب به ولایت بادغیس و از شرق به كوههای حد فاصل غور و غرجستان (مدیر شانهچی، ١٤٣). این شهر در جنوب گرزوان و ١٠ فرسنگی مرو الرود واقع شده بود (ماركوارت، همانجا) و از طریق بلیكان و كروخ به هرات میرسید (مدیر شانهچی، همانجا).
شاران غرجستان پیش از حملۀ محمود غزنوی، اگرچه مستقل بودند، اما از سامانیان پیروی میكردند (جرفادقانی، ٣٢٣). در ٣٨٩ق / / ٩٩٩م شارِ غرجستان یعنی شار ابونصر كه امور را به پسر خود شار محمد واگذار كرده بود، در ابشین تسلط سلطان محمود را پذیرفت و به نام او خطبه خواند و سكه زد (همو، ٣٢٣-٣٢٤)، اما بعد، پس از سرپیچی از فرمان سلطان غزنوی و تعلل در ارسال سپاهی (همو، ٣٢٧)، سلطان محمود در ٣٩٧ق / ١٠٠٧م (شبانكارهای، ٥١) به این ولایت حمله برد و آن را به تصرف درآورد و شار را در ابشین دستگیر و به غزنین فرستاد (جرفادقانی، ٣٢٨- ٣٢٩). سال این فتح را ٤٠٦ق / ١٠١٦م (حبیبی، ٣٩٣، حاشیه بر تاریخ گردیزی) و ٤٠٣ق / ١٠١٢م (گردیزی، ٣٩٣؛ دائرةالمعارف فارسی، همانجا) نیز ذكر كردهاند. بدین سان، سلسلۀ بومی غرجستان در سدۀ ٥ق / ١١م به دست سلطان محمود غزنوی منقرض شد (بارتولد، تذكره، ٧٦). به نظر میآید كه پس از محمود، بار دیگر شاهان محلی بر این سرزمین حكومت داشتهاند (غبار، ١٠٥)، زیرا بعد از شار محمد، از شار اردشیر، شار ابراهیم، شار شاه نام بردهاند (یوستی، ٤٥٦؛ زامباور، ٣١١).
در دورۀ سلجوقی ابشین و سراسر غرجستان به تصرف آنان در میآید و ظاهراً شار این ناحیه خلع میشود (حبیبی، تاریخ افغانستان، ١ / ١٢٤). ناصر خسرو در قصیدهای بر تسلط سلجوقیان بر این ناحیه افسوس میخورد (همانجا؛ قس: ناصرخسرو، ٣٥٠). پس از این زمان، طی دورهای كه از سدۀ ٧ تا ٩ ق / ١٣ تا ١٥م به طول میانجامد، شاهان محلی غرجستان از ملوك هرات تبعیت میكردهاند (پطروشفسكی، ٢ / ٦٢).
در دوران معاصر، وضعی كه جغرافینگاران اسلامی در سدههای گذشته گزارش كردهاند، به كلی دگرگون شده است، تا جایی كه در آغاز سدۀ حاضر میلادی، در قسمتهای علیای مرغاب یعنی غرجستان (بارتولد، تذكره، ٧٥)، از پوشش درختی روزگاران گذشته و باغها و مزارع خبری نبوده و ساكنان كوچندۀ این ناحیه به زراعت و باغداری رغبتی نداشتهاند (همان، ٧٦).
مآخذ
ابن حوقل، سفرنامه، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، ١٣٦٦ش؛
اصطخری، ابراهیم بن محمد، مسالك و ممالك، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٧ش؛
بارتولد، و. و.، تذكرۀ جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ حمزۀ سردادور، تهران، ١٣٥٨ش؛
همو، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛
بغدادی، عبدالمؤمن، مراصد الاطلاع، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٧٣ق / / ١٩٥٤م؛
پطروشفسكی، ایلیاپاولویچ، كشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٤٤ش؛
جرفادقانی، ناصح بن ظفر، ترجمۀ تاریخ یمینی، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش؛
جیهانی، محمدبن احمد، اشكال العالم، ترجمۀ فارسی، نسخۀ عكسی كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران، مجموعه، شم ١٤٦٥؛
حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، كابل، ١٣٤٥ش؛
همو، تعلیقات بر طبقات ناصری، منهاج سراج، كابل، ١٣٤٢ش؛
همو، حاشیه بر تاریخ گردیزی (نك : گردیزی در همین مآخذ)؛
حدود العالم، به كوشش مینورسكی، كابل، ١٣٤٢ش؛
دائرةالمعارف فارسی؛
ریاضی، غلامرضا، «چهار ربع خراسان»، نشریۀ فرهنگ خراسان، شم ١، ١٣٣٦ش؛
زامباور، ادواردریتر، معجم الانساب، ترجمۀ زكی محمد حسن بك و حسن احمد محمود، بیروت، ١٤٠٠ق / / ١٩٨٠م؛
شبانكارهای، محمدبن علی، مجمع الانساب، به كوشش میرهاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛
شیروانی، زینالعابدین، بستان السیاحة، تهران، سنایی؛
غبار، میرغلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، قم، ١٣٥٩ش؛
قزوینی، زكریا بن محمد، آثار البلاد، بیروت، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛
كریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، ١٣٤٥ش؛
گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، تاریخ، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
لسترنج، گ.، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، ١٣٦٤ش؛
مایل هروی، حواشی و تعلیقات جغرافیای حافظ ابرو، تهران، بنیاد فرهنگ ایران؛
مجمل التواریخ و القصص، به كوشش ملك الشعراء بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
مدیر شانهچی، كاظم، «حدود خراسان در طول تاریخ»، نشریۀ دانشكدۀ علوم معقول و منقول، مشهد، اسفند ١٣٤٧ش؛
مقدسی، محمد بن احمد، احسن التقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، ١٣٦١ش؛
ناصرخسرو، دیوان، به كوشش مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران، ١٣٥٣ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Justi, Ferdinand, Iranisches Namenbuch, Marburg, ١٩٨٥;
Marquart, Josef, Érānšahr, Berlin, ١٩٠١;
Le Strange, Guy, The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦.
عباس سعیدی