دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٨٨ - بنغازی
بنغازی
نویسنده (ها) :
مهدی کیوانی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِنْغازی، ولایت و بندری در لیبی. این ولایت با مساحتی حدود ٥٣٦‘١١كمـ ٢ در شمال شرق لیبی و در كرانههای جنوبی دریای مدیترانه و شرق خلیج سدره واقع است. ولایت بنغازی از شمال و غرب به آبهای خلیج سدره، از شرق به ولایت فاتح و از جنوب به ولایت اجدابیه محدود است. مركز ولایت، شهر بندری بنغازی است كه یكی از دو شهر عمده و دومین بندر بزرگ لیبی به شمار میرود. جمعیت این ولایت در ٢٠٠٤م، ٢٠٠‘٩٩٨ تن برآورد شده است (نک : «فرهنگ ...»؛ انکـارتا).
بندر بنغازی در °٣٢ و ´٧ عرض شمالی و °٢٠ و ´٣ طول شرقی و در ارتفاع ٣٠٠ تا ٧٠٠ متری از سطح دریا، در كرانههای خلیج سدره، میان سواحل دریای مدیترانه و بلندیهای جبلالاخضر در ناحیهای صحرایی و در مسیر بادهای تند و خشك شرق و شمال واقع شده است. جبلالاخضر با بلندترین قلهاش (٨٦٨متر) مانع پیشروی صحرا در این ناحیه شده است. با این همه، بنغازی نوار باریكی در ساحل مدیترانه است كه شنزار آن را احاطه كرده است WNGD, ١٣٦)؛ «دائرةالمعارف ایتالیا»، VI / ٦٣٦؛I / ١٠٤٨ ,EI٢؛ اوانس پریچارد، ٢٩).
پیرامون بنغازی كشاورزی محدودی با استفاده از آب باران و آبیاری دستی رواج دارد. تمام گذشتۀ باشكوه و پرفرازونشیب بنغازی دیروز و رونق كنونی آن مدیون موقعیت جغرافیایی مناسب آن است (نک : «دائرةالمعارف اسلام ...»، VI / ١٨٢؛ نیز نک : III / ١٦٨ GSE,؛ اینترنشنال، II / ٥١٤؛ «راهنما...»، ٢٥٢).
دربارۀ نامگذاری بنغازی روایتها متفاوت است. از همه مشهورتر اینکـه نام شهر به «سیدی غازی»، از فرمانروایان مرابطون منسوب است كه مزارش در این شهر قرار دارد (اوانس پریچارد، ٤I؛EI٢، نیز GSE,، همانجاها).
بنغازی دارای تاریخی اساطیری است. نخستین ساكنان شناخته شده آن مهاجران یونانی بودند كه در سدۀ ٧ق م به این ناحیه آمدند و شهر «سیرِن» را بنیاد نهادند. نام تاریخی سیرنائیك، ناحیه واقع در شمال شرق لیبی، بر گرفته از نام همین شهر است. در سدۀ ٥ق م، مِسنیهای یونانی تبار در كنار سیرن ٥ شهر مشهور به «پنتاپولیس» را بنا كردند كه «هسپریدِس» یكی از شهرهای پنجگانه، در جای كنونی بنغازی بر پا شد (استرابن، VIII / ٢٠١؛ بریتانیكا، I / ٧٨٨؛GSE٣، همانجا؛ گونیلی، ١ / ١٠؛ وارد، ٣٠). مسنیها شهر خود را كه یك كلنینشین یونانی بود، به روش دولت ـ شهرهای متروپل آتن اداره میكردند GSE)، بریتانیكا، همانجاها).
دومین دورۀ تاریخ این ناحیه با استیلای دولت هلنی بطلمیوسیان آغاز میگردد. بطلمیوس سوم (سل ٢٤٦-٢٢١ق م)، نام هسپریدس را تغییر داد و «برنیس٨» نام بانویش را بر آن نهاد ( اینترنشنال، همانجا؛ بروكهاوس، II / ٥١٥؛ «دائرةالمعارف استاندارد...»، III / ٨٠١؛ گونیلی، ١ / ١١؛GSE، همانجا). مهاجرت یهودیان ــ كه قصد سوداگری داشتند ــ شاید از این تاریخ به برنیس آغاز شده باشد (كوك، ٥٧).
رومیان كه در پی كشورگشایی بودند، آغازگر سومین دورۀ تاریخ این ناحیه به شمار میآیند. آنان به قصد رقابت با كارتاژیان، برنیس را تصرف كردند، برج و بارو بر آن ساختند، از نظر اداری به كرِت منظمش نمودند و شهر را به یك كنسول منصوب از جانب رم سپردند. با تمامی سعی رومیان، برنیس اصالت یونانی خود را نگه داشت، در حالی كه تریپولی به یك شهر رومی تمامی عیار تبدیل شد (نک : «راهنما»، ٢٣؛ اینترنشنال، همانجا). یوستی نیانوس امپراتور روم دیوار گرد شهر را بازسازی كرد، ولی درهجوم واندالها به سیرنائیك ویران شد ( كلیر...، IV / ٥٤A). سومین جماعتی كه به این شهر رومیشده آمدند، یهودیان بودند كه به قصد سوداگری از سرزمینهای دور و نزدیك وارد شدند. پس از زوال امپراتوری روم، در دوره بیزانس، سیرنائیك با مركزیت برنیس به یك اسقفنشین تبدیل شد (پاولی، V / ٢٨٢؛ «دائرةالمعارف ایتالیا»، VI / ٦٣٨؛EI٢، همانجا).
در ٢٢ق / ٦٤٣م منطقۀ سیرنائیك توسط عمرو عاص تسخیر شد. فاتحان عرب كه اهل زراعت نبودند، حشمداری را به بهای انهدام كشاورزی و كانالهای آبرسانی منطقۀ بنغازی رواج دادند. در این دوره برنیس شكوه گذشتۀ خود را از دست داد و به روستا ـ بندری متروكه تبدیل شد (نک : ناصری طاهری، ٢٠١-٢٠٢؛ گونیلی، ١ / ٢٠). آنچه زوال هویت رومی این شهر را شدت بخشید، كوچ قبایل بیابانگرد وحشمدار «بنیسلیم» و «بنیهلال» و نیز صحرانشینان «سنوسی» و «اولادالشیخ» از نواحی جنوبی لیبی به ناحیۀ سیرنائیك بود (٢EI، همانجا؛ كوك، ٥٩؛ افراسیابی، ٣٩). از آن زمان تا مدتها، برنیس تنها ازلحاظ موقعیت سپاهگردانی اهمیت داشت. به این سبب، به تدریج شكوه برنیس باستان با یادگارهای یونانی، رومی و بیزانسی خود زیر شنهای صحرای لیبی مدفون شد (وارد، همانجا).
منطقۀ سیرنائیك مدتها قلمرو خلافت اموی، عباسی، فاطمی و ملوك دمشق بود. از زمان به قدرت رسیدن موحدون، دیگر بار این ناحیه مورد توجه واقع شد (نک : اصطخری، ٤٠؛ EI²، همانجا؛ ناصری طاهری، ٣٤١). آبادانی و فرهنگ سیرنائیك از روزگاران كهن به مصر وابسته بود (نک : گراو، ١٣٥). از عهد باستان، این ناحیه به سبب موقعیت خاص خود مهاجرپذیر بود؛ به همین سبب مسكن اقوام گوناگونی است كه از گرداگرد دریای مدیترانه به آنجا میآمده اند (٢EI، همانجا).
پنجمین هجوم بیگانگان به این ناحیه توسط تركان صورت گرفت. آنها در ٩٢٧ق / ١٥٢١م سیرنائیك (لیبی) را تسخیر كردند (تقویم البلدان ...، ١ / ١٨٥؛ دیویدسن، ٣٣٠؛ نیز نک : «دائرةالمعارف كلمبیا»، I / ١٩٩). در آغاز استیلای تركان عثمانی، سیرنائیك و تریپولی، از نظر تقسیمات كشوری یك «سنجاق» شمرده میشد، ولی از ١٢٩٦ق / ١٨٧٩م بنغازی از تریپولی مجزا شد و به عنوان سنجاقی مستقل درآمد (سامی، ٢ / ١٣٦٠؛ اوانس پریچارد، ٩٤).
در سدههای ١٦ و ١٧م حدود نیمی از جمعیت بنغازی یهودی بود و این شهر به مركز صدور برده به مقصد كرت و استانبول بدل شد. این وضعیت برای چندین سده ادامه داشت. دلا چِلای جنوایی كه در سالهای ١٢٣٢-١٢٣٣ق / ١٨١٧- ١٨١٨م در عهد حكومت «قرهمانلی»، از بنغازی دیدار كرده است، روایت میكند كه دستكم نیمی از جمعیت ٥هزار نفری شهر، یهودی بودهاند. تجارت بنغازی كه تماماً مبتنیبر برده بود، در اختیار تجار یهودی، یونانی و تونسی قرار داشت و تركها در آن مداخلهای نداشتند. در این زمان بنغازی روستایی ویرانه بیش نبوده است (همو، ٤٢-٤١؛ رایت، ١٠٠-٩٩؛ نیز نک : II / ٦٢٦ IA,؛ «دائرةالمعارف ایتالیا»، VI / ٦٣٦؛ افریقا...، I / ٣٢٣).
در ١١٢٣ق / ١٧١١م احمد قره مانلی از پاشایان ترك، حاكمیت مستقلی به نام سلسلۀ قره مانلی را در بنغازی تأسیس كرد كه تا ١٢٥١ق / ١٨٣٥م ادامه داشت («دائرةالمعارف اسلام»، VI / ١٨٢؛ زامباور، ١٣٢؛ تقویم البلدان، ١ / ١٨٥-١٨٦). در ١٣١٥ق / ١٨٩٧م جمعیت بنغازی به ١٥هزار نفر رسید كه بیشترشان مالتی، ایتالیایی و یونانی بودند. از این زمان است كه ایتالیاییها به فكر تسخیر لیبی افتادند ( I / ١٠٤٨,EI٢).
خاطرۀ تاریخی استیلای روم باستان بر شمال افریقا به انگیزهای مبدل شد تا دولت ایتالیا در ١٣٢٩ق / ١٩١١م، رفتار خشن انوربیگ، امیر بنغازی را نسبت به مهاجران ایتالیایی بهانه كند و آنجا را به اشغال خود درآورد (كوك، ٦٠؛ چایلد، ٧٥, ١٠٢ ,٧٤؛ شاو، ٢ / ٤٨٧-٤٨٩). دولت فاشیست ایتالیا، برای تسخیر لیبی، كشاورزان ایتالیایی را به سیرنائیك آورد و زمینهای قابل كشت میان بنغازی و درنه را به آنها واگذار كرد (گراو، همانجا). دولت ایتالیا برای جلب سرمایهگذاریهای خارجی به اجرای برنامههای عمرانی، توسعۀ شبكۀ راهها، تأسیس مدرسه، بیمارستان و جز آنها پرداخت. مأموران ایتالیایی از ١٣١٣ تا ١٣١٥ش / ١٩٣٤ تا ١٩٣٦م ١٢ شهرك جدید بنا كردند؛ ٨٠ هزار هكتار از زمینهای ناحیۀ سیرنائیك را زیر كشت زیتون و تاك بردند و كانالهای متعدد، آب را به زمینهای بالادست جبلالاخضر رساندند. و به این ترتیب جمعیت بنغازی به ٢٠٠‘٣١تن افزایش یافت كه از آن میان ٩٠٠‘٧تن ایتالیایی، ١٠٠‘٣تن یهودی، ٦٥٠تن سیاه پوست و بقیه شامل عربها و بربرها بودند. دولت ایتالیا در ١٩٣٩م بنغازی و تریپولی را بخشی از ایتالیای بزرگ اعلام كردIA)، كوك، همانجاها؛ اوانس پریچارد، ١٠٩؛ تاریخ ...، ٢ / ٢٧٠-٢٧١؛ گونیلی، ١ / ١٦؛ «دائرةالمعارف كلمبیا»، همانجا؛ «دائرةالمعارف ایتالیا»، VI / ٦٣٨ ؛GSE، همانجا؛ درایسدل، ٢٩٥).
در این زمان، بنغازی به بندری اروپایی تبدیل شده بود كه همۀ امكانات جدید از بندرگاه تا تئاتر و جز آنها را دارا بود. البته همۀ این خدمات به محلۀ ایتالیاییها اختصاص داشت (كوك، ٥٧؛ «دائرةالمعارف كلمبیا»، «دائرةالمعارف ایتالیا»، همانجاها؛ افراسیابی، ١٢٧). عمر مختار قهرمان جنگجوی لیبیایی با مشاهده این تضاد و دوگانگی حقارت بار، جنبش ضد استعماری و بیگانه ستیز خود را در ١٣٠٢ش / ١٩٢٣م از بنغازی آغاز كرد. جنبش درهم شكسته شد، ولی مبارزات عمر مختار و مردانش در خاطره مردم لیبی برای قیامهای بعد جا گرفت ( تاریخ، ٢ / ٢٦٨).
در ١٣٢١ش / ١٩٤٢م، ارتش بریتانیا به لیبی حمله كرد و بنغازی را كه مركز تجمع نیروهای ایتالیایی بود، به سختی بمباران نمود. در فوریۀ همان سال، بنغازی به دست نیروهای انگلیسی افتاد. با ورود قوای آلمان به فرماندهی «رومل» شهر به اشغال آلمانها درآمد. بنغازی بیش از هزار بار بمباران، و ٥ بار دست به دست شد WNGD, ١٣٦)؛ بریتانیكا، I / ٧٨٨؛ نیز نك : بروكهاوس، II / ٥١٥). انگلیسیها شهر را تسخیر، و فرماندهی خود را در آنجا مستقر كردند. ادارۀ اطلاعات عمومی به سرپرستی جان رید و به معاونت سلیمان الجربی در مارس ١٩٤٣ در بنغازی دایر گردید. روزنامۀ عربی زبان جریدة بنغازی برای بیداری ملی و كسب استقلال در این زمان انتشار یافت. ادریس سنوسی، پیشوای فرقۀ «سنوسیه» كه مركزشان اساساً بنغازی بود و پیشینۀ مبارزه در مقابل ایتالیا را داشت، با همكاری قوای اشغالگر وارد بنغازی شد و در ٩ اوت ١٩٤٦ كه روز ملی نام گرفت، به عنوان امیر سیرنائیك در جشن مردم شركت كرد (اوانس پریچارد،٧١؛ افراسیابی، ١٤٥-١٥٥).
همایش ملی بنغازی در ١٣٢٧ش / ١٩٤٨م و مقالات روزنامههای «بَرقۀ نوین» و جریدة بنغازی از امیر محمد ادریس دعوت كرد كه از مصر بازگردد و خود را سلطان كشور متحد لیبی، به پایتختی بنغازی بنامد. در پی این مبارزات در ٣ مهر ١٣٣٠ش / ٢٤ سپتامبر ١٩٥١م، سازمان ملل متحد به استقلال لیبی رأی داد و ملك ادریس امیر سیرنائیك در بنغازی خود را سلطان تمامی لیبی نامید (فوده رارو، ١٤٧؛ گراو، همانجا؛ نیز نك : ویلارد، ٧٥؛ EI٢، همانجا؛ مریت ...، III / ٩٨؛ كوك، ٦٠).
ایتالیاییها در پی شكست در ١٩٤٢م و یهودیان در پی جنگ اعراب و اسرائیل در ١٣٤٦ش / ١٩٦٧م، بنغازی را ترك گفتند (همو، ٥٧- ٥٨؛ «دائرةالمعارف كلمبیا»، همانجا).
در دوران ملك ادریس، بنغازی و تریپولی به صورت موازی، ولی با تناوب ٤ ساله پایتخت كشور بودند، اما در عمل پایتخت جایی بود كه ملك ادریس در آنجا اقامت داشت. از ١٣٣٦ش / ١٩٥٧م تریپولی به عنوان پایتخت همیشگی انتخاب شد، ولی بنغازی هرگز اهمیت خود را از دست نداد و با تریپولی همچنان در رقابت باقی ماند (گونیلی، ١ / ١٨، ٢٠؛ ویلارد، ٨٩؛ كوك، ٥٩؛ EI٢، همانجا).
توسعۀ اقتصادی و فرهنگی بنغازی پس از استقلال لیبی آغاز شد. درآمدهای نفتی به سرعت بنغازی مدرن، ولی جهان سومی را به وجود آورد ( بروكهاوس، II / ٥١٥). این درآمدها همراه با موقعیت جغرافیایی، بنغازی را به عنوان مهمترین پایانۀ راههای زمینی، دریایی و هوایی داخلی و خارجی بدل ساخت. این شهر به وسیلۀ راههای ارتباطی خود شرق و غرب افریقای شمالی را با هم، و كشورهای حاشیۀ صحرای بزرگ افریقا را به دریای مدیترانه مرتبط میسازد. فرودگاه بین المللی «بنینه» در ٢٠ كیلومتری شهر اعتبار ارتباطی آن را افزوده است ( كلیر، IV / ٥٤A؛ اینترنشنال، بروكهاوس، همانجاها؛ دائرةالمعارف آریانا، ٤ / ٢٢٩).
دانشگاه بنغازی كه در ١٩٥٨م تأسیس شد و دانشگاههایی كه پس از انقلاب لیبی گشوده شد، بر اعتبار فرهنگی شهر افزوده است (كوك، ٥٩-٦٠؛ افراسیابی، ٣٩٦-٤١٠). شورای رهبری انقلاب لیبی، كار خود را از بنغازی آغاز كرد كه به واژگونی نظام سلطنتی در اول سپتامبر ١٩٦٩ انجامید (تاریخ، ٢ / ٢٨٨).
با افزایش قیمت نفت، بنغازی به شهری جهان سومی تبدیل شد كه از یك سو، محلههای سنتی با خانههای محقر، كوچههای تنگ و پرتراكم، و از دیگر سوی، نواحی مدرن با ساختمانهای مجلل و تسهیلات و خدمات گران قرار دارد ( افریقا، همانجا؛ چمبرز...، II / ٢٥٢؛ ویلارد،٧٥؛ «راهنما»، ١٦). بنغازی قطب مهم در اقتصاد و گردشگری لیبی است. از جملۀ صادرات بنغازی دام و فرآوردههای دامی، و از واردات آن پنبه، منسوجات، زغالسنگ، آهن و ماشینآلات و تولیدات صنعتی را میتوان نام برد. در ١٩٦٧م یك هفتم فعالیتهای صنعتی لیبی در این شهر متمركز بود، امروزه این رقم به حدود یك چهارم رسیده است. صنایع عظیم نفت، مواد غذایی و تولید وسایل چرمی از مهمترین آنهاست (همان، ٢١٢-٢١٠؛ «دائرةالمعارف اسلام»، VI / ١٨١-١٨٢؛ مریت، همانجا؛ پاولی، V / ٢٨٢؛GSE، همانجا).
بنغازی بزرگترین كارخانۀ آب شیرینكن جهان را داراست. این شهر با آفتاب درخشان، آثار دیدنی فراوان، تسهیلات مسافرتی و جلوههای زندگی بدویان جاذبههای گردشگری فراوان دارد. طول ساحل بنغازی یك میل است، اما در نزدیكیهای آن سواحل شنی فراوانی وجود دارد. چنان كه گفته شد، خرابههای شهرهای كهن هسپریدس و برنیس زیر تپههای شنی مدفون است. كلیسای كاتولیك رومی، مهمانخانه برنیس، پارك عمومی، باغ وحش و دانشگاه لیبی از مراكز جلب گردشگر است (گونیلی، ١ / ١٨-٢٠؛ كوك، ٦٦؛ «راهنما»، ٢٣٥؛ «دائرةالمعارف ایتالیا»، VI / ٦٣٩؛ افریقا، همانجا). جمعیت این شهر در ١٣٨٣ش / ٢٠٠٤م، ٧٠٠‘٧٦٢تن برآورد شده است (نك : «فرهنگ»).
مآخذ
اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك، ترجمۀ كهن فارسی، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٠ش؛
افراسیابی، بهرام، لیبی و تاریخ، تهران، ١٣٦٣ش؛
تاریخ معاصر كشورهای عربی ١٩١٧-١٩٧٠، ترجمۀ محمدحسین شهری، تهران، ١٣٦١ش؛
تقویم البلدان الاسلامیة، كراچی، ١٩٦٤م؛
دائرةالمعارف آریانا، كابل، ١٣٤١ش / ١٩٦٢م؛
درایسدل، آلاسدیر و ج. ه . بلیك، جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال افریقا، ترجمۀ دره میرحیدر (مهاجرانی)، تهران، ١٣٦٩ش؛
دیویدسن، ب .، افریقا، تاریخ یك قاره، ترجمۀ هرمز ریاحی و فرشته مولوی، تهران، ١٣٥٨ش؛
زامباور، معجم الانساب و الاسرات الحاكمة، ترجمۀ زكی محمدحسن و حسن احمدمحمود، قاهره، ١٩٥١م؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق / ١٨٨٩م؛
شاو، ا. ج. و ا. ك. شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و تركیه جدید، ترجمۀ محمود رمضانزاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛
فوده رارو، سالواتوره، افریقای آزاد، ترجمۀ محسن خادم، تهران، ١٣٥٧ش؛
كوك، ژ. م .، مسلمانان افریقا، ترجمۀ اسدالله علوی، مشهد، ١٣٧٣ش؛
گونیلی، حسین، جغرافیای ممالك اسلامی (قاره افریقا، لیبی)، تهران، ١٣٤٢ش؛
ناصری طاهری، عبدالله، مقدمه ای بر تاریخ سیاسی و اجتماعی شمال افریقا (از آغاز تا ظهور عثمانیها)، تهران، ١٣٧٥ش؛
نیز:
Afrika entsiklopedicheskii , spravochnik, Moscow, ١٩٨٦-١٩٨٧;
Area Handbook for Libya, Washington, ١٩٦٩;
Britannica, micropaedia, ١٩٧٨;
Brockhaus;
Chambers's Encyclopaedia, London, ١٩٦٨;
Childs, T. W., Italo - Turkish Diplomacy and the War over Libya ١٩١١-١٩١٢, Leiden, ١٩٩٠;
Collier's Encyclopedia, London, ١٩٨٦;
The Columbia Encyclopedia, New York, ١٩٦٣;
EI٢;
Encarta Reference Library, ٢٠٠٣;
Enciclopedia Italiana, Rome;
Evans - Pritchard, E. E., The Sanusi of Cyrenaica, Oxford, ١٩٤٩;
Grove, A. T., Africa, Oxford, ١٩٧٨;
GSE ;
IA;
International;
Merit Students Encyclopedia, New York, ١٩٨٦;
Pauly;
Strabo, The Geography, tr. H. Jones, London, ١٩٤٩;
Tūrkiye diyanet vakfi Islam ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢;
The Universal Standard Encyclopedia, New York, ١٩٥٩;
Villard, H. S., Libya, New York, ١٩٥٦;
Ward, Ph., Touring Libya (the Eastern Provinces), London, ١٩٦٩;
The World Gazetteer, www.world- gazzetteer. com / r / r_ly. htm;
Wright, J., Libya, Chad and the Central Sahara, London, ١٩٨٩;
WNGD.
مهدی كیوانی