دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٤٣ - الجزیره
الجزیره
نویسنده (ها) : یوسف رحیم لو
آخرین بروز رسانی : سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩ تاریخچه مقاله
اَلْجَزیره، پایتخت جمهوری دموكراتیك خلق الجزایر. نام این شهر در عربی «الجزایر» است، اما برای متمایز شدن از نام كشور، در فارسی «الجزیره» نامیده میشود. الجزیره مركز ولایت الجزایر و مهمترین بندر كشور الجزایر است و طبق آمار سال ۱۹۸۷ م با بیش از ۰۰۰‘۴۸۳‘۱ نفر جمعیت («خاورمیانه [۱]... »، ٢٥١) در ساحل جنوبی دریای مدیترانه، در میانۀ خط ساحلی كشور الجزایر قرار دارد.
نامگذاری
شهر الجزیره در جای شهر باستانی ایكوزیوم [۲](به معنای جزیرهها) در قرن ۴ق/ ۱۰م از سوی بنی مزغنّى ساخته شد و به سبب وجود جزیرههای متعدد در ساحل آن، با توجه به نام باستانی شهر، الجزایر (به صیغۀ جمع) نامیده شد (جوهری، ۲۳۱). از دورۀ استیلای برادران ترك بارباروسا، این نام تدریجاً بر همۀ سرزمینهای تحت استیلای حاكمان ترك در منطقه، و كلاً بر مغرب میانی تعمیم یافت (حمیده، ۱۸۴؛ لاروس بزرگ، ذیل الجزیره[۳]). امروزه این جزیرهها همه جز یكی با خشكی پیوند یافته، یا درپی كارهای بندر و اسكلهسازی نابود شده است (همانجا).
موقعیت
شهر الجزیره با °۳ طول شرقی و °۳۷ عرض شمالی («اطلس [۴]... »، ١١٨)، تقریباً در میانۀ خط ساحلی كشور الجزایر بر كنار دریای مدیترانه قرار گرفته است و این موقعیت عامل نیرومندی در انتخاب آن به مركزیت سیاسی كشور به شمار میآید؛ اگرچه برخی عوامل نامساعد دیگر، مانند فقدان زمینهای باز بزرگ، نبود لنگرگاه طبیعی و دشواری ارتباط با قسمت درونی كشور از امتیاز آن میكاهد. در حالی كه بجایه از حیث عوامل طبیعی یاد شده دارای امتیاز بیشتری است، اما قرار گرفتن آن در درون سرزمین قبایل بربر مانع ایفای نقش میانجی در میان باخترِ عرب شده و خاورِ غالباً بربر میشود (حمیده، ۱۸۵).
شهر الجزیره با درازای باختری ـ خاوری بر شیب تپههای ساحلی چسبیده، و در انتهای شمالی جلگه دشت میتیجه قرار گرفته است و به وسیلۀ پلۀ المدیه با منطقۀ «دشتهای بلند» ارتباط مییابد. در وضعیت سابقش شكافهای عمیق پشتۀ بوزَریعه آن را از بادهای باختری نگاه میداشت، در حالی كه جزیرههای كوچك چندی سپر آن در برابر بادهای شمال خاوری بود ( لاروس بزرگ، همانجا). موقعیت جغرافیایی شهر از قدیم به آن یك حالت پلكانی (آمفیتئاتر) داده (همانجا؛ سرهنگ، ۱۲۳) كه با زیبایی طبیعی و اعتدال هوا، با گسترش در میان تپهها و خلیج و با تركیب رنگ سفید ساختمانها و آبی دریا چشمانداز بدیعی پدید آمده است ( بریتانیكا، ماكرو، I/ ٥٧٢).
تاریخ
بنای نخستین این شهر به دورۀ گسترش فعالیتهای بازرگانی فنیقیها در شمال افریقا میپیوندد. فنیقیها در اینجا هم یكی از مهاجرنشینهای متعدد خود را ایجاد كردند كه در داخل امپراتوری قرطاجنه (كارتاژ) قرار گرفت و آن را به نام ایكوزیوم نامیدند. پس از استیلای رومیها همان نام فنیقی بر آن محل باقی ماند. با اینکه در دورۀ رومی این شهر زمانی با عنوان اسقفنشین اهمیت دینی یافت، اما هنوز از لحاظ بازرگانی و دریایی چندان رونقی نداشت. از سدۀ ۵ م دیگر خبری از ایكوزیوم نرسیده، و ظاهراً شهر به دست واندالها ویران شده است. وضع متروك و گمنام شهر تا پس از فتح اسلامی در سدۀ ۱ ق/ ۷ م ادامه یافت. در مرحلۀ پس از فتح هم تا نیمۀ سدۀ ۴ ق/ ۱۰ م همچنان ویرانه و متروك ماند (عربی، ۲۶۰-۲۶۱؛ «دائرةالمعارف [۵]... »، VII/ ٤٧٩؛ لاروس بزرگ، ذیل الجزیره؛ IA, III/ ١٤٦).
این منطقه كه به وسیلۀ طایفۀ بنی مزغنای منتسب به صنهاجه مسكون شده بود، در نیمۀ دوم سدۀ ۴ ق/ ۱۰ م به آبادی و اشتهار رسید و آن هنگامی بود كه اسماعیل المنصور، خلیفۀ عُبیدی (۳۳۴-۳۴۱ق/ ۹۴۶-۹۵۲م) ادارۀ بلاد تاهَرت و شلب (شلف) را در ۳۳۵ق/ ۹۴۶ م به زیری بن مَناد صنهاجی (د ۳۶۰ق/ ۹۷۱م)، و در ۳۴۹ق/ ۹۶۰ م ادارۀ شهر جدید التأسیس جزایر بنی مزغنى و شهرهای ملیانه و المدیه را به پسر او یوسف بُلُگّین (د ۳۷۳ق/ ۹۸۳م) سپرد. در واقع، شهر جزایر بنی مزغنى در دورۀ زیریها از نوساخته، و احیا شد و به نام طایفۀ بنی مزغنى بلند آوازه گردید («دائرةالمعارف»، همانجا؛ ابن عبدالقادر، ۱/ ۱۵-۱۶). نام این جزیرهها در نوشتههای تاریخی و جغرافیایی اسلامی به صورتهایی گوناگون آمده است (نک : ابن حوقل، ۷۷؛ اصطخری، ۴۱؛ ابن ابی زرع، ۲۶۴؛ ابوالفدا، ۱۲۵؛ مقدسی، ۱۸۴).
مؤلف حدود العالم در وصف الجزیره چنین گفته است: شهری است كه آب دریا از ۳ كران وی برآید و به حوالی وی بربریانند بسیار (ص ۱۸۰). ابن حوقل دربارۀ این شهر میگوید: دارای بازارهای بسیار، چشمههای آب شیرین در كنار دریا و بادیۀ بزرگی با مردم بربر كوهنشین دامدار است. عسل، روغن و انجیر آن به جاهای دیگر برده میشود. جزیرهای كه در برابر شهر در دریا به فاصلۀ یك تیر پرتاب قرار دارد، پناهگاه مردم شهر در مواقع هجوم دشمن است (ص ۷۷- ۷۸). اصطخری آن را به آبادانی و پرنعمتی ستوده است (همانجا). ابوعبید بكری از لنگرگاه زمستانی و امن آن یاد كرده است (ص ۸۲). ادریسی آبادی، جمعیت بسیار، تجارت پرسود، بازارهای دایر، صنایع پررونق و پایبندی مردم آن را به عهد و پیمان یادآور شده است (۱/ ۲۵۸). ابن عبدالمنعم حمیری در وصف آن چنین آورده كه شهری است خوب و كهن و دارای آثار باستانی، از جمله میدان بازی سنگفرش رنگارنگ، با تصویرهای جانوری. نیز بر حزم و علو همت مردم قبایل آن تصریح كرده است. به گفتۀ او وسعت شهر تقریباً دو مرحله در دو مرحله و از اطراف كوهها بر آن محیط بوده است (ص ۱۶۳). ابوالفدا این شهر را تابع بجایه نوشته است (ص ۱۲۶). قلقشندی تلمسان را پایتخت مغرب میانی، و الجزیره را یكی از چند شهر آن گفته است (۵/ ۱۵۱).
تاریخ این شهر پیوستگی بسیار نزدیك با سرگذشت مغرب به طور عام و مغرب میانی به صورت خاص داشته است. در فاصلۀ سدههای ۵-۱۰ ق/ ۱۱-۱۶ م همۀ مدعیان حاكمیت در منطقه این شهر را هم به تصرف یا اطاعت خود درآوردند؛ از آن جمله بودند: حمادیها، مرابطون، موحدون، بنی عبدالواد، بنی غانیه، مرینیها و حفصیها كه حكومتهای مهمی تشكیل دادند («دائرةالمعارف»، VII/ ٤٩٨؛ IA, III/ ١٤٦). در سدۀ ۸ق/ ۱۴م قبیلۀ عرب ثعالبۀ میتیجه، صنهاجه را از الجزیره بیرون راند و خود در آنجا حاكم شد و این موقعیت را تا استیلای بارباروسا در سدۀ ۱۰ ق/ ۱۶ م حفظ كرد («دائرةالمعارف»، همانجا؛ وزان، ۱/ ۵۶). رویدادهای برهۀ پایانی سدۀ ۹ ق/ ۱۵ م بندر الجزیره را به صحنۀ حوادث سخت زمان كشاند و اهمیت آن را روشن ساخت. با سقوط آخرین بازماندۀ دولتهای اسلامی در اندلس، یعنی غرناطه، به دست نیروهای اسپانیا در ۸۹۷ ق/ ۱۴۹۲م بسیاری از مسلمانان فراری از آنجا به الجزیره روی آوردند و استقرار این تازه واردان در شهر، جمعیت آن را ناگهان افزایش داد ( لاروس بزرگ، ذیل الجزیره).
این شهر كه از دیرباز با كسب موقعیت بازرگانی شایسته با همۀ مدیترانه مربوط شده بود، اهمیتی سیاسی ـ نظامی پیدا كرد و مورد توجه و طمع نیروهای اروپایی مسیحی قرار گرفت. پادشاهان كاتولیك اروپایی كه از قرنها پیش آرزوی حاكمیت بر شمال افریقا را داشتند، بر حركتهای تهاجمی خود بر قلعههای ساحلی در اوایل سدۀ ۱۰ ق/ ۱۶ م افزودند. فرمانده اسپانیایی دُن پِدرو ناوارو شهرهای وهران (۹۱۵ ق/ ۱۵۰۹ م) و بجایه (۹۱۶ ق/ ۱۵۱۰ م) را گرفت و جزیرۀ صخرهای كوچك و مهمی را در برابر شهر الجزیره تصرف، و آن را با نام پِنیون به صورت قلعهای استوار درآورد. آنگاه با استقرار پادگانی اسپانیایی در آنجا به مراقبت شهر و آمد و رفت دریایی پرداخت. مردم شهر از آنجا كه نمیتوانستند با اسپانیاییها رویارویی كنند، ناگزیر سر اطاعت فرود آورده، طی قراردادی در ۹۱۶ ق/ ۱۵۱۰ م پذیرفتند كه به پادشاه اسپانیا باج بپردازند؛ همۀ اسیران مسیحی را آزاد كنند و بندرها را به روی دشمنان اسپانیا ببندند («دائرةالمعارف»، VII/ ٤٨٦).
بعدها دریانوردان ترك در تدارك پایگاهی دیگر به تصرف جیجل در ۱۲۰ كیلومتری باختر بجایه روی آوردند. جیجل از حدود دو قرن و نیم پیش در دست ونیزیها بود. پس از كشاكشهایی ونیزیها از آندره دُریا، دریادار مشهور ایتالیایی تبار، خدمتگزار پادشاهان فرانسه و اسپانیا استمداد كردند، اما اُروج، یكی از دو برادر بارباروسا، موفق به تصرف بجایه شد و مردم به شهرشان بازگشتند (۹۲۰ ق/ ۱۵۱۴ م). این نخستین شهر اسلامی منطقه بود كه از چنگ اروپاییها رهایی یافت. از همه جای مغرب دستهای استمداد به سوی این برادران دریانورد ترك دراز شد. آنان برای نجات مسلمانان فراری از اندلس هم از آنچه توانستند، دریغ نکردند. ارسال هدایایی از غنایم پیروزی در جیجل به سلطان سلیم عثمانی، موجب پیوند آیندۀ شمال افریقا با امپراتوری عثمانی شد. سلطان عثمانی كشتی، نیرو، مهمات و ذخیره برای اروج فرستاد تا در تصرف بجایه به كار گیرد. در این هنگام بود كه مردم جزایر بنی مزغنى هیأتی نزد اروج در جیجل فرستادند و برای رهایی از دست اسپانیاییها از او یاری خواستند (عسلی، ۸۸-۹۳).
موقعیت شهر الجزیره در میانۀ پایگاههای دریایی اسپانیا در شمال افریقا و به ویژه در مغرب میانی (وهران و مرسی الكبیر در غرب، و بجایه در شرق الجزیره) اهمیت نظامی آن را روشن میكرد. اروج رهسپار الجزیره شد. خود او به فرماندهی نیروی ترك و مردم قبایل از خشكی، و برادرش خیرالدین با كشتیهای مسلح و نفرات مشرقی از دریا فاتحانه وارد شهر شدند. در همان هنگام، اروج شَرْشَل را هم از دست اسپانیاییها به درآورد (۹۲۲ ق/ ۱۵۱۶ م). بزرگان الجزیره اروج را به عنوان امیرالجهاد شناختند. اروج درصدد كوبیدن قلعۀ پنیون اسپانیاییها بود كه حركات مشكوك حاكم سابق شهر، سالم التومی، به علت ابراز رقابت با اروج، رئیس ترك را به قتل او واداشت. اروج استیلای خود را به همۀ جلگه و دشت اطراف شهر الجزیره گسترش داد؛ پرچمهای سبز و زرد و قرمز خود را بر بالای باروها و قلعههای اطراف به اهتزاز درآورد و سكۀ جدید با نوشتۀ «ضرب فی الجزائر» زد (همو، ۹۳-۹۵).
اسپانیاییها كه از این وضع خشمگین شده بودند، با نیروی پادگان پنیون و كمك امیران محلی رقیب بارباروساها، مانند سلطان تِنِس، یحیى پسر سالم التومی مقتول، بدخواهان دیگر، گروههای عرب غارتگر بنی سالم و با تحریكها و فتواهای خیمنث [۶]كاردینال متعصب مشهور اسپانیایی، به هجوم تازهای بر شهر الجزیره برخاستند؛ اما عدم همكاری نیروهای محلی با آنان به گرفتاری بزرگی برای اسپانیاییها انجامید و هوای نامساعد دریا هم با كوبیدن كشتیهای اسپانیایی به سنگهای باب الواد نیمی از آنها را نابود كرد. اسپانیاییها به زحمت توانستند با به جا گذاشتن ۳ هزار كشته و ۸۰۰ اسیر جان به در برند. مردم دشت میتیجه هم به اروج پیوستند و شهرهای بُلیده، ملیانه، المدیه و روستاهای اطرافشان با سرزمین كوهستانی القبائل به اطاعت رئیس ترك درآمدند. رئیسان فاتح كه میدانستند اسپانیاییها این شكستهایشان را به راحتی فراموش نخواهند كرد، باروها و قلعههای استوار در شهر الجزیره ساختند و دفاع آن را تأمین كردند. اروج قلمرو به دست آمده در مغرب را دو قسمت كرد: قسمت خاوری را با مركزیت دلس به برادرش خیرالدین واگذاشت و خود ادارۀ قسمت غربی را با مركزیت شهر الجزیره بر عهده گرفت (همو، ۹۶-۱۰۱) و شهر الجزیره مركز بیگلر بیگی جدید التأسیس شد. كوششهای امپراتور مشهور اسپانیا شارل كَن در تصرف مجدد الجزیره به جایی نرسید («دائرةالمعارف»، همانجا). قلعۀ صخره (پنیون) هم در رمضان ۹۳۶/ مۀ ۱۵۳۰ به تصرف نیروهای خیرالدین درآمد. به دستور خیرالدین قلعۀ پنیون را ویران، و با مصالح آن الجزیره را به خشكی متصل كردند. همۀ جزیره ها را ــ كه نزدیك به ۲۰ تا بود ــ به صورت یك پل قوسی شكل به یكدیگر پیوند دادند؛ چنانکه پناهگاهی از بادهای تند غربی برای كشتیهای لنگرگاه الجزیره شد (عسلی، ۱۱۶-۱۲۰). بنای باروی الجزیره به درازای حدود ۳ كمـ ۸۵ سال طول كشید. این بارو ۵ دروازه و خانههای بسیاری را در درون شهر در بر میگرفت. دروازهها عبارت بودند از باب الواد در شمال، باب عَزون در جنوب (به سوی میتیجه)، باب البحریه یا باب الجزیره، باب الترسانه یا باب الصیادین و باب القصبه یا دروازهای كه به قلعۀ (قصبۀ) شهر در بلندترین نقطۀ آن منتهی میشد. خیرالدین برج الفنار یا برج المناره را هم استوارتر كرد (همو، ۱۲۰، حاشیۀ ۱؛ IA, III/ ١٤٩).
شهر الجزیره در دورۀ حاكمیت تركها (۹۲۲-۱۲۴۶ ق/ ۱۵۱۶-۱۸۳۰ م) به صورت یكی از مراكز شهری آباد و مهم منطقۀ مغرب درآمد. این شهر در سدۀ ۱۱ ق/ ۱۷ م دارای ۹ دروازه، و از بركت وقفهای بزرگان ترك دارای شبكۀ آبیاری درستی شده بود. آب چشمههای منطقۀ ساحل را به شهر آورده، به صورت انشعابهایی در درون شهر تقسیم كرده بودند. برخی مدیران ترك آب انبارهایی در شهر احداث كردند. در ۱۲۵۶ ق/ ۱۸۴۰ م ۱۰۰‘۱ آب انبار با ظرفیت متوسط هر كدام ۷۰ مـ۳ در شهر الجزیره وجود داشت. در این دوره بر اثر افزایش جمعیت، خانههای متراكم درون بارو به طرف ساحل گسترش یافت. مردم ثروتمند هم در تپههای اطراف برای خود قصرهای مجلل ساختند. دراواخر سدۀ ۱۰ ق/ ۱۶ م حدود ۱۲ هزار خانوار در شهر وجود داشت. در سدۀ ۱۱ ق/ ۱۷ م در این شهر ۱۰ جامع بزرگ، دو كنیسه و دو كلیسا برقرار بود. حسان پاشا پسر خیرالدین برای آبیاری شهر بسیار كوشید؛ چشمهها و آب انبارها، حمامها، بیمارستانها و اماكن زمستانی در آن ساخت. اما در زمانهای مختلف وقوع زمینلرزهها و بیماریهای واگیردار مانع ترقی شهر شد. در اوایل سدۀ ۱۱ ق/ ۱۷ م جمعیت شهر به ۱۰۰ هزار نفر میرسید. در اواخر سدۀ ۱۲ ق/ ۱۸م جمعیت شهر به حدود نصف آن كاهش یافت. ظاهراً در وبای سال ۱۰۶۴ق/ ۱۶۵۴م یك سوم جمعیت شهر نابود شد و از زلزلۀ سال ۱۱۲۴ق/ ۱۷۱۲م بیشتر مردم به اطراف كوچیدند («دائرةالمعارف»، VII/ ٤٩٨). از ۵۰ هزار نفر جمعیت یاد شده حدود ۶ هزار نفر آن دورگۀ تركی ـ بومی معروف به كول (قول) اوغلی (به نقل برخی كُراوغلی)، ۳ هزار نفر ترك مشرقی، ۷ هزار یهودی و ۲ هزار برده (مملوك) و مسیحی و ۳۲ هزار مغربی (بومی عرب، بربر و اندلسی تبار) بودند. در پایان دورۀ استیلای تركها در ۱۸۳۰ م جمعیت شهر به ۳۰ هزار نفر كاهش یافته بود كه از آن جمله ۴ هزار ترك، ۱۸ هزار مغربی، ۲ هزار سیاه و بقیه یهودی بودند. تجارت شهر در دست یهودیها و مهاجران مسلمان اندلسی و اشتغال اصلی مردم بومی شهر دریا زنی بود (همانجا).
پیش از اشغال فرانسویها، نیروی دریایی انگلستان یك بار در ۱۲۳۱ ق/ ۱۸۱۶م به عنوان اجرای تصمیمات كنگرۀ وین دربارۀ لغو بردگی، و بار دیگر در ۱۲۴۰ ق/ ۱۸۲۵ م به سبب اختلاف با حسین پاشا دایی، «دای» الجزایر به این شهر هجوم بردند؛ اما صدمۀ بزرگی وارد نشد و الجزایریها به دفاع از خود برخاستند (IA, III/ ١٤٨).
اشغال الجزیره در ۱۲۴۶ ق/ ۱۸۳۰ م به وسیلۀ فرانسویها آغاز یك دورۀ جدید در تاریخ این شهر شد. در ۴ ژوئیه / ۱۳ تیر همان سال فرانسویها به فرماندهی بورمُن [۷]شهر را گرفتند. پس از استقرار حاكمیت فرانسویها در این شهر عدهای از بومیان آنجا را ترك كردند و در برابر، اروپاییان از خارج بدان روی آوردند. شمار اروپاییهای شهر كه در ۱۸۳۰ م حدود ۶۰۰ نفر بود، در ۱۲۶۱ ق/ ۱۸۴۵ م به ۴۲ هزار نفر رسید. مركز شهر با بازارها، جامعهای مهم و ساختمانهای اداری سبك تركی بر اثر دگرگونیهای بزرگ كلاً از میان رفت و به جای آن ساختمانهای جدید نظامی و اداری به سبك اروپایی احداث شد. الجزیره كه تبدیل به یك شهر نظامی شده بود، در اواخر سدۀ ۱۹م به صورت مركز استعمار درآمد («دائرةالمعارف»، همانجا؛ لاروس بزرگ، ذیل الجزیره).
جمعیت شهر در دورۀ استعمار فرانسویان با رسیدن اروپاییان و مهاجرت شهرستانیها به پایتخت افزایش یافت. جمعیت شهر در ۱۳۲۹ ق/ ۱۹۱۱ م ۱۶۲ هزار، در ۱۹۲۱ م/ ۱۳۰۰ ش ۲۰۷ هزار و در ۱۹۳۶ م/ ۱۳۱۵ ش ۲۶۴ هزار نفر بود. عدۀ مسلمانان شهر در این مدت كاستی پذیرفت. در دهۀ ۱۹۳۰ م تنها ۳۰٪ جمعیت شهر از مسلمانان بودند. افزایش جمعیت موجب گسترش تدریجی شهر در طول ساحل و نیز در تپههای اطراف شد. به علت افزایش فعالیتهای بازرگانی، تأسیسات بندری شهر هم توسعه یافت («دائرةالمعارف»، VII/ ٤٩٩؛ IA, III/ ١٥٠).
بسیاری از بناهای مذهبی الجزیره در دورۀ فرانسویها از میان رفت. از ۱۷۶ بنای مذهبی موجود در ۱۸۳۰م، در ۱۲۷۹ ق/ ۱۸۶۲م تنها ۴۸ بنا باقی مانده بود. قسمت بزرگ باروهای احداثی تركها فروریخت. از قصبۀ (قلعۀ) قدیم تنها قسمتی باقی ماند. قسمت پایین شهر (سمت ساحل) كلاً تجدید شد و شكل اروپایی گرفت، در حالی كه بالای شهر به صورت مركز زندگی مسلمانان باقی ماند. با این حال، احداث جادهها و خیابانها حالت اصلی شهر قدیم (بالا) را هم دگرگون كرد. در ۱۳۲۳ ق/ ۱۹۰۵ م هیأتی به نام «جمعیت الجزایر كهن» برای جمعآوری و نگهداری اشیا و اجزاء بازمانده از الجزیرۀ مسلمان و قدیمی تأسیس شد (همان، III/ ۱۵۱).
در زمان جنگ جهانی دوم الجزیره یكی از نقاط مورد نظر برای پیاده كردن نیروهای آمریكایی بود و مقاومت نیروهای فرانسوی خیلی زود تبدیل به همكاری با آمریكاییها شد. پس از مذاكرات دراز میان ژنرال ژیرو[۱]، فرمانده كل فرانسوی شمال افریقا با ژنرال دوگل، سرانجام كمیتۀ فرانسوی نجات ملی در ۲۳ ژوئن ۱۹۴۳ م/ ۲ تیر ۱۳۲۲ ش در الجزیره تشكیل، و این شهر پایتخت موقت فرانسه شد و تا بازگشت دولت موقت فرانسه به پاریس در ۳۱ اوت ۱۹۴۴ م/ ۹ شهریور ۱۳۲۳ ش این عنوان را حفظ كرد ( لاروس بزرگ، «دائرةالمعارف»، همانجاها).
پس از پایان جنگ جهانی دوم و در اثنای قیام مردم الجزایر از ۱۹۵۴ م/ ۱۳۳۳ ش شهر الجزیره یكی از كانونهای عمدۀ جنبش استقلال شد. در اواخر دورۀ جنگ استقلال، از ۱۹۶۱ م/ ۱۳۴۰ ش، الجزیره صحنۀ حوادث تروریستی خونین «ارتش سری» فرانسه شد ( لاروس بزرگ، همانجا). پس از حصول استقلال الجزایر در ۱۹۶۲ م/ ۱۳۴۱ ش، شهر الجزیره پایتخت جمهوری الجزایر و همچنان مهمترین شهر و بندر آن شد («دائرةالمعارف»، همانجا).
الجزیرۀ امروز
الجزیره بزرگترین مركز بازرگانی كشور است و ۳۰٪ كاركنان بخش صنعت در این شهر هستند. افزایش جمعیت ناشی از استقرار صنایع كوچك و متوسط در آن، بافت شهر را به صورت بیقوارهای درآورده است. فعالیتهای صنعتی جدید یا در كنار بافت اصلی شهر، یا در مناطق صنعتی بزرگ و یا خیلی ساده در عرصههای بیابانی گسترده شده است. دفترهای مركزی بیشتر مؤسسات ملی در این شهر قرار دارد. بندرگاه شهر بجز نفت در فعالیتهای بازرگانی كشور دارای نقش حیاتی است. در مقایسه با كل كشور، ۲۰٪ مأموران اداری، ۲۵٪ مأموران نظامی، ۴۲٪ پزشكان و ۴۵٪ تلفنها در این شهر هستند (همان، VII/ ٤٩٩-٥٠٠).
ساماندهی شبكۀ ارتباطی شهر با احداث دو شریان اصلی صورت گرفته است كه یكی بزرگ راه اتومبیل روی است در درازای ساحل، و دیگری تعریض راهِ بلندیهای مقابل ساحل است. احداث گذرگاههای ضروری میان این دو شریان و اتصال آنها به یكدیگر عبور به سمت فرودگاه بیرون شهر را تسهیل كرده است.
از آثار مهم تاریخی الجزیره میتوان از مسجد جامع مالكی ــ كـه محتملاً بـه عصر مرابطون تعلـق دارد ــ یاد كرد. بناهای مذهبی دیگر الجزایر متأخرتر از سدۀ ۱۰ ق/ ۱۶ م است. بناهای عصر تركی از الگوی آناتولیایی متأثر است كه گنبدی ۸ گوش را در مركز با راهروهایی در اطراف آن نشان میدهد ( لاروس بزرگ، همانجا). از جملۀ این بناها، مسجد علی بیچینی (۱۰۳۲ ق/ ۱۶۲۳ م) است. اما مسجد حنفی «صیادان» (۱۰۷۰ ق/ ۱۶۶۰ م) از مسجدهای مشخص تركی الجزیره است كه با گنبد تخم مرغی نوك تیز مركزی و ۴ گنبد كوچك اطراف آن یادآور مسجدهای استانبول و نمایندۀ هنر بیزانسی است (همانجا؛ EWA, I/ ٧٧).
نمایندۀ معماری عمومی (مردمی) شهر الجزیره خانههای شهری و خانه باغها (ویلاها)ی دلكش آن است كه با جلوۀ زیبا و نظم منطقی، هماهنگی كاملی با آداب و عادات مردم یافته است. خانههای شهری با ۴ ایوان در اطراف ــ كه در هر قسمت اتاقی دراز و كم پهنا قرار میگیرد ــ الگوی تركی را تداعی میكند (همانجا).
هستۀ اولیۀ دانشگاه الجزایر در دورۀ استعمار فرانسه در ۱۲۹۶ق/ ۱۸۷۹ م با تأسیس ۴ مدرسۀ عالی حقوق، طب، فن و ادبیات بنیانگذاری شد و در ۱۳۲۷ ق/ ۱۹۰۹م نام دانشگاه به خود گرفت. چند جمعیت علمی هم در آن زمان در الجزیره تأسیس شد كه از آن جمله بود «انجمن تاریخ» كه «مجلۀ افریقایی[۲]» را از ۱۲۷۲ق/ ۱۸۵۶م منتشر كرد (IA, III/ ١٥١). در دورۀ استقلال بر شمار مراكز آموزش عالی الجزیره بسیار افزوده شده است ( بریتانیكا، ماكرو، I/ ٥٧٢).
كتابخانۀ ملی الجزایر در شهر الجزیره قرار دارد. این كتابخانه در ۱۲۵۱ ق/ ۱۸۳۵ م تأسیس شده است؛ نزدیك به یك میلیون جلد كتاب دارد و بخش دستنویسهای آن شامل ۳ هزار جلد است. كتابخانۀ مركزی دانشگاه الجزایر هم كه در ۱۲۹۸ ق/ ۱۸۸۱ م تأسیس شده، عمدتاً حاوی كتابهای منبع علمی و ادبی است. این كتابخانه در روز استقلال الجزایر در ۱۹۶۲ م/ ۱۳۴۱ ش به دست فرانسویها به آتش كشیده شد و بعداً مرمت گردید و از حیث كتاب غنیتر شد. كتابخانههای عمومی دیگر شهر الجزیره عبارتند از: كتابخانۀ مركز اسناد و كتابخانۀ شهرداری. مركز اسناد الجزایر در ۱۹۷۱ م/ ۱۳۵۰ ش با گردآوری اسناد دورۀ عثمانی و دورۀ اشغال فرانسویان بنیاد یافت («دائرةالمعارف»، VII/ ٤٩٧).
موزههای بسیاری در شهر الجزیره وجود دارد، از جمله: موزۀ ملی هنرهای زیبا كه برخی از آثار نقاشی هنرمندان نامدار فرانسوی را در خود جای داده است EWA, I/ ٧٨))؛ موزۀ پیش از تاریخ و مردمشناسی؛ موزۀ ملی رسوم و آثار اسلامی؛ موزۀ فرهنگ عامه؛ موزۀ جهاد؛ و موزۀ ارتش نوین («دائرةالمعارف»، ذیل الجزیره).
مآخذ
ابن ابی زرع، علی، انیس المطرب، رباط، ۱۹۷۲م؛ ابنحوقل، محمد، صورة الارض، بیروت، ۱۹۷۹ م؛ ابن عبدالقادر، محمد، تحفة الزائر، به كوشش ممدوح حقی، بیروت، ۱۳۸۴ ق؛ ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ۱۹۷۵ م؛ ابو عبید بكری، عبدالله، المغرب فی ذكر بلاد افریقیة و المغرب، الجزیره، ۱۸۵۷ م؛ ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ۱۸۴۰ م؛ ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك (ترجمۀ كهن فارسی)، به كوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۶۸ش؛ جوهری، یسرى، شمال افریقیة، اسكندریه، ۱۹۷۶ م؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۴۰ ش؛ حمیده، عبدالرحمان، جغرافیة الوطن العربی، بیروت، ۱۴۱۰ ق/ ۱۹۹۰ م؛ سرهنگ، اسماعیل، تاریخ دول المغرب، به كوشش حسن زین، بیروت ۱۴۰۸ ق/ ۱۹۸۸ م؛ عربی، اسماعیل، دولة بنی حماد، الجزیره، ۱۹۸۰ م؛ عسلی، بسام، خیرالدین بربروس، بیروت، ۱۴۰۶ ق/ ۱۹۸۶ م؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ۱۳۸۳ ق/ ۱۹۶۳ م؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش محمد مخزوم، بیروت، ۱۹۸۷ م؛ وزان، حسن، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت، ۱۹۸۳ م؛ نیز:
Britannica, ١٩٧٨; EWA; Grand Larousse; IA; The Middle East and North Africa, London, ١٩٩٧; Oxford Home Atlas of the World, ١٩٦٤; Türkiye diyanet vakfι İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٣.
یوسف رحیملو