دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٦٥ - بلگراد
بلگراد
نویسنده (ها) :
مهدی کیوانی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِلْگْراد، پایتخت و بزرگترین شهر جمهوری فدرال صربستان و مونته نگرو. بلگراد در زبان صربی به صورت بئوگراد به معنای «دژ یا شهر سفید» خوانده میشود. این شهر با مساحتی حدود ١٨٥‘٣٢٢ هکتار، در ٤٤ و ٤٨ طول شرقی و ٢٠ و ٢٨ عرض شمالی و در محل تلاقی دو رودخانۀ ساوا و دانوب، در ارتفاع ١٣٢متری از سطح دریا واقع شده است (بلگراد...،٧- ٨؛ بریتانیکا، .(II / ٨٢٥
این شهر که متشکل از ٣ بخش است، مهمترین مرکز صنعتی یوگسلاوی سابق بود (همانجا؛ «دائرةالمعارف ایتالیا»، VI / ٥٣٧؛ «دائرةالمعارف بینالمللی»، ٤٩٤؛ GSE٣, III / ١٣٧) و اکنون نیز مهمترین مرکز بازرگانی و صنعتی جمهوری فدرال صربستان و مونته نگرو به شمار میرود. صنایع و محصولات عمدۀ صنعتی آن عبارتند از ماشینسازی، تراکتورسازی، کاغذسازی، سفالگری، منسوجات، تولیدات چرمی و مبلمان. وجود معادن سرب و زغال سنگ در نزدیکی بلگراد، و نیز رودهای قابل کشتی رانی اطراف شهر و راههای ارتباطی مهم آن که اروپای غربی و شرقی و خاورمیانه را به هم میپیوندد، بر اهمیت بازرگانی و صنعتی این شهر افزوده است.
جمعیت بلگراد در ١٣٧٧ش / ١٩٩٨م حدود ٥٠٠‘٥٩٤‘١ تن برآورد شده است («بلگراد») که از نظر ترکیب قومی شامل صربها، مونتهنگروییها، آلبانیاییها و مجارهاست. تا پیش از فروپاشی یوگسلاوی بخشی از جمعیت بلگراد را کرواتها، مقدونیها و مسلمانان بوسنی تشکیل میدادند ( بلگراد، ٨).
پیشینۀ تاریخی
سلتها شالودۀ بلگراد امروزی را در سدۀ ٤ق م پیافکندند. این شهر در دورۀ تسلط رومیها که آن را «سینگی دونوم» میخواندند، توسعه یافت و به یکی از مراکز ثابت لژیونهای رومی بدل شد و بهتدریج، به صورت یک کلنی رومی درآمد (بریتانیکا، همانجا؛ «شهرها...»، III / ٧٨٥؛ «دائرةالمعارف اسلام...»، V / ٤٠٧؛ IA, II / ٤٧٥).
در ٤٤٢م هونها، سرمتها و گوتهای شرقی، سینگیدونوم را تسخیر، و آن را ویران کردند (همانجا؛ گیبون، .(II / ٢٥٦ در ٥٣٥م یوستینیانوس اول، امپراتور روم شرقی سینگیدونوم را بازسازی کرد و حصاری پیرامون آن کشید (بریتانیکا، نیز IA، همانجاها). در سدۀ ٧م آوارها و سپس اسلاوها بر سینگیدونوم تاختند و در ٢١٢ق / ٨٢٧م بلغارها بر آنجا دست یافتند و آن را بئوگراد نامیدند. کهنترین سندی که در آن از این شهر با نام امروزی آن یاد شده، نامهای است از پاپ خطاب به کشیشهای اسلاوی بلگراد که در ٨٧٨م نوشته شده است («دائرةالمعارف اسلام»؛ بریتانیکا، نیز IA، همانجاها).
در ٢٨٣ق / ٨٩٦م، مجارها در سدۀ ١٠م فرانکها و ژرمنها، و سپس بلغارها بلگراد را مورد تهاجم قرار دادند. در ٥٢١ق / ١١٢٧م استفان دوم پادشاه مجارستان بلگراد را ویران کرد تا با مصالح آن شهر زِمون را بنا کند. در سراسر سدۀ ١٣م امپراتوری بیزانس بر سر تصرف بلگراد با بلغارها و مجارها نزاع داشت. در ٧٥٥ق / ١٣٥٤م، فرمانروای صربستان بر بلگراد استیلا یافت (همانجا). در ٨٠٥ق / ١٤٠٢م بلگراد پایتخت صربستان شد (بریتانیکا،همانجا؛ «فرهنگ...»، III / ١٩٠٤)، اما با نفوذ ترکان عثمانی به بالکان و پس از نبرد کوزوو، و بالا گرفتن خطر امپراتوری عثمانی برانکویچ، فرمانروای صربستان بلگراد را به مجارستان واگذار کرد (شاو، ١ / ٩٧؛ IA, II / ٤٧٥-٤٧٦).
عثمانیها بعد از پیروزی در جنگ کوزوو در ٨٣٤ق / ١٤٣١م به بلگراد حمله کردند، ولی با وجود محاصرۀ ٦ماهۀ شهر، کاری از پیش نبردند (اوزون چارشیلی، I / ٤١٨-٤١٩, ٤٢٢-٤٢٤؛ عاشق پاشازاده، ١٢٥؛ اینالجیک، I / ١٣٥؛ بریتانیکا، II / ٨٢٥؛ سعدالدین، ١ / ٣٦٢؛ «دائرةالمعارف ترک»، VI / ٧٠؛ WNGD) و بلگراد از سوی اروپاییان مدافع مسیحیت لقب گرفت (بارنهارت، I / ٤٣٤؛ بابینگر، ١٨-٢٨؛ «تاریخ...»، ٩١، ٧٥؛ «دائرةالمعارف اسلام»، V / ٤٠٧؛ «فرهنگ»، همانجا).
سلطان محمد دوم نیز در ٨٦٠ق / ١٤٥٦م و ٨٦٣ق بلگراد را محاصره کرد، اما به سبب کمک دولتهای اروپایی و بهویژه یاریهای پاپ که به تشویق او لشکری بزرگ به مقابلۀ عثمانیها گسیل شد، نتیجهای نگرفت (بابینگر، ١٤٨، ١٣٨؛ کلت، ١٧؛ «تاریخ»، ٩٢؛ سعدالدین، ١ / ٣٦٣؛ هامرپورگشتال، ١ / ٥٢٦-٥٢٨؛ اوزونچارشیلی، II / ١٥-١٨؛ IA, II / ٤٧٦؛ «دائرةالمعارف اسلام»، .(V / ٤٠٨ در ٨٩٧ق / ١٤٩٢م نیز خادمْ سلیمان پاشا حاکم عثمانی سمندریا کوشید تا بلگراد را تسخیر کند، اما موفق نشد (شاو، ١ / ١٣٩؛ هامرپورگشتال، ١ / ٧٢٥-٧٢٦؛ IA, II / ٤٧٦-٤٧٧).
فتح بلگراد سرانجام در ٩٢٧ق / ١٥٢١م در زمان سلطان سلیمان قانونی توسط صدراعظم، پیری محمد پاشا به نتیجه رسید (هامرپورگشتال، ٢ / ٩٢٤؛ کلت، .(٣٦-٣٨ سلطان سلیمان اهالی بلگراد را اجازۀ مهاجرت به مجارستان داد و عدهای را نیز به استانبول فرستاد، تا در محلهای که بعداً بلگراد خوانده شد، زندگی کنند. آنگاه کلیسای اصلی شهر به مسجد تبدیل شد و بلگراد لقب دارالجهاد گرفت. خبر فتح بلگراد در دنیای اسلام منتشر شد و همۀ سران کشورهای اسلامی از جمله اسماعیل اول صفوی نامۀ تهنیت به سلیمان نوشتند (IA, II / ٤٧٧؛ هامرپورگشتال، ٢ / ٩٥١- ٩٥٢، ١٣٥٥-١٣٥٦؛ اولیا چلپی، ٥ / ٣٧٩؛ ووسینیچ، ١٧؛ فریدون بک، ١ / ٥٠٧-٥١٠؛ ریاحی، ٢٦؛ کلت، همانجا).
بلگراد از نظر سوقالجیشی برای عثمانیان اهمیت فراوانی داشت و کلید فتح مجارستان و اتریش به شمار میرفت؛ چنان که این شهر به دومین شهر امپراتوری عثمانی بدل شد و اراضی آن به رسم «تیمار» (حقوق و رسوم دیوانی) میان ینیچریها تقسیم شد («دائرةالمعارف ترک»، VI / ٧١؛ شاو، ١ / ١٦٧، ١٧٣؛ فریدون بک، همانجا). حاکمان عثمانیِ بلگراد، قلعۀ شهر را بازسازی کردند و با ایجاد نهادهایی بلگراد را به مرکز نظامی و تجاری «روم ایلی» بدل ساختند (پامر، ١٨؛ EI٢, I / ١١٦٣؛ فریدونبک، نیز «دائرةالمعارف ترک»، همانجاها؛ IA, II / ٤٨٠). از این پس در بلگراد بیش از ١٥٠ سال صلح و آرامش حکمفرما بود.
در ١٠٩٩ق / ١٦٨٨م ماکسیمیلیان، امیر «باواریا» به نام امپراتوری مقدس روم بلگراد را تسخیر کرد (بارنهارت، همانجا؛ شاو، ١ / ٣٨٠)، ولی چند سال بعد در ١١٠٤ق / ١٦٩٣م، عثمانیان باز بر آنجا چیره شدند. از این تاریخ، بلگراد چند بار میان اتریش و عثمانی دست به دست شد و پیماننامههای «پاساروتیز»، «بلگراد» و«اسویشتُف» و تعیین مرزهای جدید نیز با یورش هر دو طرف، بارها نقض گردید (بارنهارت، I / ٤٣٤؛ «تاریخ»، ٢٦٧-٢٦٨؛ GSE٣, III / ١٣٨;
IA, II / ٤٧٩-٤٨١؛ «دائرةالمعارف ترک»، پامر، همانجاها؛ رفعت، ١٣٣-١٣٤؛ هامر پورگشتال، ٥ / ٣٦٢٨؛ شاو، ١ / ٤٠٢).
در اواخر ایام حاکمیت عثمانیها (اوایل سدۀ ١٣ق) ینیچریها دست به آزار و قتل اهالی صرب بلگراد زدند و تلاشهای دولت عثمانی برای جلوگیری از اعمال ینیچریها به جایی نرسید و کار به قیام صربها به رهبری ژرژ پترویچ مشهور به قره ژرژ و میلوش پرنُویچ انجامید و شورش به همه جا سرایت کرد. در ١٢٢٢ق / ١٨٠٧م، صربها بلگراد را به تصرف درآوردند وملیگرایان آنهابه قتل عام و مصادرۀ املاک مسلمانان پرداختند (میلر، ٤٧, ٤٨, ٥٢؛ شاو، ٢ / ٤٢؛ GSE٣, III / ١٣٧-١٣٨).
چندی بعد، بلگراد پایتخت صربستان شد (بریتانیکا، II / ٨٢٥-٨٢٦؛ GSE٣, III / ١٣٨) و دولت عثمانی به موجب مادۀ ٨ پیمان بخارست در ١٨١٢م، خودمختاری صربستان را به رسمیت شناخت؛ اما عثمانیها بار دیگر بلگراد را از قره ژرژ پس گرفتند، گرچه استقلال صربستان همچنان پابرجا بود و فقط قلعههای سرحدی در قلمرو ترکها باقی ماند (IA, II / ٤٨١-٤٨٢؛ شاو، همانجا؛ هامرپورگشتال، ٥ / ٣٦٢٥). برطبق معاهدۀ «ادرنه» در ١٨٢٩م و به موجب فرمان ١٨٣٠م اقامت مسلمانان در صربستان غیر از قلعههای سرحدی ممنوع شد («دائرةالمعارف کلمبیا»، I / ١٩٥؛ IA, II / ٤٨٢).
دولت عثمانی سرانجام، بر اثر مداخلۀ دولتهای اروپایی با تخلیۀ تمامی قلعههای بلگراد موافقت کرد و آنها را به فرمان سلطان عبدالعزیز عثمانی به صربستان واگذاشت و مقرر شد تنها پرچم عثمانی در کنار پرچم صربها در قلعههای نظامی به اهتزاز درآید. در ٢محرم ١٢٨٤ / ٦ مۀ ١٨٦٧، آخرین سرباز ترک بعد از ٣٤٦ سال تسلط عثمانی، از خاک صربستان بیرون رفت. با استیلای صربها بر بلگراد، همۀ مظاهر اسلامی شهر ویران گردید و تنها یک مسجد برای مسلمانان بلگراد باقی گذارده شد (میلر، ٣٣٢-٣٣٣؛ سامی، ٢ / ١٣٤٧؛ پامر، .(١٣٣ پرچم عثمانی تنها تا ١٨٧٨م در پادگان بلگراد برافراشته بود (شاو، ٢ / ٢٥٩، «دائرةالمعارف اسلام، همانجا؛ «دائرةالمعارف بینالمللی»، ٤٩٤؛ IA,، همانجا).
بلگراد از شهرهای ایالت سیلیتریا، از ایالات پنجگانۀ قلمرو اروپایی عثمانی، و مرکز سیاسی و اقتصادی این بخش از قلمرو عثمانی به شمار میرفت (میلر، .(١٧ بلگراد در این دوره دارای دو قلعۀ بزرگ بود و شهر در اطراف و در درون این قلعهها قرار داشت (IA, II / ٤٨٣). در نیمۀ اول سدۀ ١٠ق / ١٦م، بلگراد در اطراف ٤ مسجد و ٤ محلۀ مسلماننشین گسترش یافت و در ٩٦٧ق / ١٥٦٠م، با ١٦ محله و بعد ٣٨ محلۀ مسلمان نشین و مرکز مهم بازرگانی میان شرق و غرب محسوب میشد. اولیا چلبی که در ١٠٧٠ق / ١٦٦٠م از بلگراد دیدن کرده است، شهر را دارای ٢١٧مسجد، ٢١٤ سرای تجاری، ٧٠٠‘٣ مغازه و سوق سلطانی، ١٧ تکیه، ٨ مدرسه و ٩ دارالحدیث، چندین حمام، باروت خانه، ضرابخانه و میدان توصیف کرده، و بلگراد را «مصر روم ایلی» نامیده است (٥ / ٢٧١-٣٧٧؛ نیز نک : رفعت، ١٣٣؛ EI٢, I / ١١٦٣؛ «دائرةالمعارف اسلام، همانجا). در این عهد، بلگراد از مراکز مهم شکوفایی فرهنگ اسلامی در عثمانی بود و علمایی چون منیر بلگرادی صاحب سبل الهدی به ترکی، نصیب احمد چلبی و نوری در این شهر میزیستند (قدس، ١٥٤؛ هامر پورگشتال، ٤ / ٢٨٣٤؛ اولیا چلبی، ٥ / ٤٨٤- ٤٨٥؛ IA, II / ٤٨٥؛ «دائرةالمعارف ترک»، .(VI / ٦٩-٧٠
پس از خروج عثمانیها از بلگراد، مسجد «بایراکلی» که به دستور شاه میخائیلو تعمیر شده بود، تنها مرکزی بود که مسلمانان قلیل این شهر میتوانستند مراسم دینی در آن انجام دهند (امامویچ، ٩٧-١٠٢؛ ووسینیچ، ٨٤). در ١٣٠٩ش / ١٩٣٠م، «رئیس العلماء»، پیشوای دینی مسلمانان از بلگراد به سارایوو نقل مکان کرد (ملکم، .(١٦٩ مسلمانان کنونی بلگراد از تبار مسلمانان دورۀ عثمانی نیستند، بلکه بعد از ١٩١٨م از جمهوریهای مختلف یوگسلاوی به این شهر آمدهاند (EI٢, I / ١١٦٥).
بلگراد پس از جنگ جهانی اول روی به رشد نهاد. پس از جنگ جهانی دوم، بلگراد نو در شمال شهر قدیمی پدید آمد که رود دانوب از وسط شهر میگذرد و به رونق و زیبایی آن میافزاید. از بناهای تاریخی بلگراد شمار کمی باقی مانده است، مسجد بایراکلی، یک مقبره، قلعه میدان، چند موزه، برج و کاخ ازجمله اماکن دیدنی بلگراد است («دائرةالمعارف کلمبیا»، I / ١٩٢-١٩٣؛ EI٢, I / ١١٦٥؛ بریتانیکا، II / ٨٢٦؛ «دائرةالمعارف ایتالیا»، VI / ٥٣٨-٥٣٩؛ GSE٣, III / ١٣٧). بخش جدید شهر، توسط چندین پل به بخش قدیم بلگراد متصل میشود. کلبههای تفریحی در طول رودخانههای دانوب و ساوا، مناطق جنگلی و پارک جنگلی و باغ وحش، بلگراد را به مرکز گردشگری تبدیل کرده است («دائرةالمعارف ترک»، VI / ٧٠؛ سینگلتن، ٨٢٧، II / ٨٢٥-٢٦؛ «دائرةالمعارف کلمبیا»، I / ١٩٢؛ GSE٣، همانجا).
مآخذ
امامویچ، مصطفى، بررسی تاریخی نسلکشی مسلمانان در یوگسلاوی، ترجمۀ سعید عابدپور، به کوشش علی رحمانی و محمد قدس، تهران ١٣٧٧ش؛
اولیا چلبی، سیاحتنامه، به کوشش احمد جودت، استانبول، ١٣١٥ق؛
بلگراد، تاریخچه، رشد و توسعه، سفارت جمهوری اسلامی ایران، بلگراد، ١٣٦٩ش؛
رفعت، احمد، لغات تاریخیه و جغرافیه، استانبول، ١٢٩٩ق؛
ریاحی، محمد امین، سفارتنامههای ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق / ١٨٨٩م؛
سعدالدین، محمد، تاج التواریخ، استانبول، ١٢٧٩ق؛
شاو، ا. ج. و ا. ک. شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیۀ جدید، ترجمۀ محمود رمضان زاده، تهران، ١٣٧٠ش؛
عاشق پاشازاده، درویش احمد، تاریخ، استانبول، ١٣٣٢ق؛
فریدون بک، احمد، منشآت السلاطین، استانبول، ١٢٧٤ق / ١٨٥٨م؛
قدس، محمد، تحولات منطقۀ بالکان و آیندۀ بوسنی و هرزگوین، تهران، ١٣٧٩ش؛
ووسینیچ، وین، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ سهیل آذری، تبریز، ١٣٤٤ش؛
هامرپورگشتال، یوزف، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ زکی علیآبادی، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ١٣٦٧-١٣٦٩ش؛
نیز:
Babinger, F., Mehmed the Conqueror and his Time, tr. R. Manheim, Princeton, ١٩٧٨;
Barnhart, C. L., The New Century Cyclopedia of Names, New York, ١٩٥٤;
»Belgrade«, Encarta, ٢٠٠٣;
Britannica, macropaedia, ١٩٧٨;
Cities of the World, Detroit, ١٩٨٧;
Clot, A., Suleiman the Magnificent, London ١٩٩٢;
The Columbia Encyclopedia, New York, ١٩٦٣;
EI٢;
Encyclopedia International, New York, ١٩٧٤;
Enciclopedia Italiana, Rome, ١٩٤٩;
Gibbon, E., The Decline and Fall of the Roman Empire, New York;
GSE٣;
Histoire de l 'empire Ottoman, ed. R. Mantran, Paris, ١٩٨٩;
IA;
İnalcık, H., Fatih devri, Ankara, ١٩٥٤;
Malcolm N., Bosnia, a Short History, Cambridge,١٩٩٤;
Miller,W., The Ottoman Empire and its Successors, ١٨٠١-١٩٢٧, London, ١٩٦٦;
The Oxford Dictionary of Byzantium, ed. A. P. Kazhdan, New York, ١٩٩١;
Palmer, A., The Decline and Fall of the Ottoman Empire, London, ١٩٩٢;
Singleton, F., Twentieth-Century Yugoslavia, New York, ١٩٧٦;
Türk ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٦٨;
Türkiye diyanet vakfı İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢;
Uzunçarԫılı, İ. H., Osmanlı Tarihi, Ankara, ١٩٧٢;
WNGD.
مهدی کیوانی