دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٢٦ - آراگون
آراگون
نویسنده (ها) :
علی بابا عسکری
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢٠ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آراگون، (در منابع اسلامی: اَراغون، اَرَغون، اَرْغون و اَرْکون)، ایالتی در شمال شرقی اسپانیا یا اندلس دورۀ اسلامی، در قسمت وسطای حوضۀ، رود ابرو، با °٣ و ´٥ طول غربی تا ٤٥ دقیقه طول شرقی و °٣٩ و ´٥٧ تا °٤٢ و ´٥٦ عرض شمالی و حدود ٠٠٠‘١٧٠‘١ نفر جمعیت (آمار سال ١٩٧٩م). محدود است از شمال به فرانسه، از مشرق و جنوب به ایلتهای کاتالونیا (قطالونیه) و والانسیا (بلنسیه) و از مغرب به کاستیل (قسطیله ـ قشتاله) و ناوارا (نواره). مساحت این ایالت ٣٩١‘٤٧ کمـ ٢ است که معادل ١/١١ اسپانیاست و تراکم نسبی جمعیت آن ٢٤ نفر در کمـ٢ است. کوههای جوان پیرنه (برانس) از شمال و رشتهکوه ایبریکو از جنوب غربی آن را دربر گرفته که با شیب تندی به جلگۀ پهناور و حاصلخیز آراگون ختم میگردند. آب و هوای آن مناطق کوهستانی سرد و پربرف و در ناحیۀ جلگهای گرم و خشک و تحت تأثیر اقلیم مدیترانهای است. رود ابرو به درازای ٩٢٧ کمـ آن را طی میکند و در ایالت کاتالونیا به دریای مدیترانه (بحر متوسط) میریزد. از گذشتههای دور، خصوصاً در روزگار اسلامی، در حوضۀ این رود برای افزایش محصولات کشاورزی سدهای متعدد و کانالهای آبرسانی ساخته شده است (وات، ٥٤-٥٥).
سابقۀ تاریخی
مردم آراگون از نژاد سفید و احتمالاً از تیرۀ ایبریها هستند که حدوداً ٥٠٠‘٤ سال قبل، از شمال افریقا به این منطقه مهاجرت کردهاند و سپس با مهاجمان سلت که از فرانسه آمدهاند، در هم آمیخته و هستۀ اصلی نژاد مردم اسپانیای امروزی را بنیاد گذاشتهاند (دوروتی، ٢٢). زمانی که ویزیگوتها در اسپانیا حکمرانی داشتند، به دستور موسی بن نصیر در ٩٣ق / ٧١٢م طارق بن زیاد سردار دلیر مسلمان با ٠٠٠‘ ٧ نفر که اغلب آنان از مسلمانان بربر شمال افریقا بودند، پس از عبور از تنگۀ هرکول (که بعدها به نام او «تنگۀ جبلالطارق» نامیده شد)، رودریگ (الذریق، لزریق، رذریق)، پادشاه ویزیگوتها را شکست داد و سر او را به دمشق فرستاد و سپس موفق به تصرف جنوب غربی اسپانیا یعنی ایالت آندالوسیا (اندلس) و حتی پایتخت اسپانیا یعنی تولدو (طلیطله) گردید. پس از این موفقیت، موسی بن نصیر که از پیشرفت حیرتانگیز طارق به هیجان آمده بود، برای اینکه در پیروزیهای طارق سهیم باشد و ثوابی ببرد، به همراهی یکی از صحابه و ٣ تن از تابعین با ٠٠٠‘١٨ تن دیگر به کمک طارق به اندلس آمد. اینان در اندک زمانی بر سراسر اسپانیا و ازجمله آراگون و شهرهای آن مسلط شدند (ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامی، ٣٨-٥٢).
سرقسطه (مرکز آراگون) در بهار ٩٥ق / ٧١٤م تسلیم سپاهیان موسی بن نصیر گردید (باستانی) و فورتون حاکم آراگون به طارق بن زیاد تسلیم شد و اسلام آورد. اسقف آراگون به کوههای پیرنه گریخت، ولی مردم گروه گروه به اسلام گرویدند. انگیزۀ عمدۀ قبول اسلام از سوی بخش وسیعی از مردم اسپانیا، احتمالاً این بود که میخواستند از ستم اسقفهای مسیحی که روابط کاملاً نزدیکی با مأموران حکومت ستمگر ویزیگوت داشتند، خلاص گردند، به این تازه مسلمانان مسالم یا مولّدون یا به قول مردم اسپانیا مولادیز میگفتند (وات، ١٤-١٥). به قولی، موسی بن نصیر قصد داشت که از کوههای برانس (پیرنه) بگذرد و ضمن تصرف ارض کبیر (اروپا) از طریق آلمان و قسطنطنیه خود را به دمشق برساند و دین اسلام را در این نواحی رواج دهد، ولی به علت احضار شدن وی و طارق توسط خلیفۀ اموی و ولید بن عبدالملک (٨٦-٩٦ق / ٧٠٥-٧١٥م) این هدف عملی نشد و موسى و طارق در ٩٦ق / ٧١٥م با غنایم و اسیران فراوان که اغلب از شاهزادگان و اشراف بودند، به دمشق بازگشتند و چندی بعد موسی مغضوب سلیمان بن عبدالملک (٩٦- ٩٩ق / ٧١٥- ٧١٨م) گشت و به گونۀ وحشیانهای از میان رفت (ارسلان، همان). پس از موسى ١٩ تن دیگر از مسلمانان به مدت ٤٢ سال (٩٦- ١٣٨ق / ٧١٥-٧٥٥م) در اندلس حکومت کردند و اوقات آنان بیشتر مصروف جنگ با فرانسویان گشت (ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامی، ٦٢). چون منطقۀ آراگون، بهویژه مرکز آن سرقسطه، ستاد عملیات نظامی مسلمانان بود، این منطقه نقش عمدهای در پیروزی ایشان ایفا کرد، زیرا در زمان اقتدار مسلمانان، شهرهای جنوب غربی فرانسه مانند تولوز (تولوزه) ناربون (ناربونه) کارکاسون (قرقشونه) به تصرف مسلمانان درآمد و در زمان ناتوانی فرانسویان آراگون، بر ناوارا و کاتالونیا میتاختند. به همین جهت خطالرأس رشتهکوه پیرنه مرزی میان دولت اسلامی و مسیحی بهشمار آمد و نیروی دفاعی مسلمانان برای نگهبانی سرحدات شمال شرقی در سرقسطه جای گرفت (وات، ٣٨-٣٩). چون دولت بنیامیه در ١٣٢ق / ٧٥٠م به دست ابومسلم خراسانی برافتاد و دولت بنیعباس (١٣٢-٦٥٦ ق / ٧٥٠-١٢٥٨م) بر سر کار آمد، یکی از خلیفهزادگان اموی به نام عبدالرحمٰن الداخل از دست مأموران عباسی گریخت و خود را به اندلس رساند و موفق به قبضه کردن قدرت در آنجا شد و بازماندگان وی توانستند تا ٤٢٣ق / ١٠٣٢م، در اندلس (و از جمله آراگون) به حکومت خود ادامه دهند. در این مدت فرهنگ و تمدن اسلامی به حد اعلای خود رسید و پرتو آن تمام اروپای غربی را فرا گرفت (حتی، ٢ / ٦٥٢).
در ١٦٢ق / ٧٧٩م در زمان عبدالرحمن اول (١٣٨-١٧٢ق / ٧٥٥- ٧٨٨م) شارلمانی (١٥١- ١٩٩ق / ٧٦٨-٨١٤ م) که همپیمان خلیفۀ عباسی هارونالرشید و بالطبع دشمن عبدالرحمٰن بود، به دعوت برخی از امیران مخالف، به اندلس حمله کرد و وارد آراگون گردید، ولی به علت پایداری مسلمانان سرقسطه و بسته شدن دروازههای شهر (حتی، ٢ / ٦٥٠) نتوانست به فتح سرقسطه نائل آید و این امر باعث شد که قسمت اعظم اسپانیا را به حال خود رها کند (وات، ٣٨)، اما هنگام بازگشت خفتانگیز سپاه فرانسه، در تنگههای کوهستانی پیرنه قبایل باسک و دیگر کوهنشینان که اغلب مسلمان بودند از پشتسر به سپاه شارلمانی حمله کردند و خسارتهای جانی و مالی بسیار وارد آوردند. در این حملات رولان، یکی از سرداران شجاع شارلمانی، کشته شد. سرود رولان که در ادبیات قرون وسطای فرانسه شهرت دارد، از این واقعه مایه گرفته است (حتی، ٢ / ٦٥٠، وات، ٣٨). در زمان عبدالرحمٰن دوم (٢٠٧- ٢٣٨ق / ٨٢٢-٨٥٢ م) که در شبهجزیرۀ اندلس وحدت ارضی و سیاسی برقرار شد، عمران و آبادی بسیار انجام گرفت که قسمتی از آن در آراگون و از همه مهمتر پایگاههای نگهبانی برای جلوگیری از حملات فرانسویان بود. سرقسطه که پیش از عبدالرحمٰن (٣٠٠-٣٥٠ق / ٩١٢-٩٦١م) تابع ایالت لئون شده بود، دیگرباره فرمانبر حکومت امویان گردید (وات، ٤٥).
پس از حکم دوم (٣٥٠-٣٦٦ق / ٩٦١-٩٧٦م)، دولت اموی اندلس دچار ضعف و حالت ملوکالطوایفی گردید، به گونهای که در ٤٢٣ق / ١٠٣٢م اندلس دارای ٣١ شهر تقریباً مستقل شد و مقدمات انحطاط مسلمانان فراهم آمد و تا سال یادشده فقط شبحی از خلافت باقی بود. اما در آراگون و بهویژه در سرقسطه، به علت موقعیت مرزی، از مدتها پیش قدرت در دست فرماندهان مسلمان محلی بود (وات، ١١٧- ١١٨). متلاشی شدن قدرت سیاسی اندلس فرصتی به دست شهریاران مسیحی شمال اسپانیا داد که بر پایۀ قرارداد با امیران مسلمان نه تنها از پرداخت جزیه خودداری کنند، بلکه از آنان باج نیز بخواهند (همان). برای مثال، آلفونسوی ششم امیر لئون و قشتاله موفق شد که از حکومت نیرومند محلی اشبیلیه سوید (اشبیلیه) خراج دریافت کند، اما همینکه ارگون طمع بست و خواست بر سرقسطه مسلط شود با مخالفت شدید آلسید (رود ریگو دیاز دو ویوار) که طرفدار مسلمانان و از نجبای قشتاله و رقیب آلفونسو و مردی بیباک و با شهامت بود، روبهرو شد. السید خود را در اختیار حکمران مسلمان سرقسطه یعنی ابوجعفر احمد بن سلیمان المقتدر بالله (٤٣٨-٤٧٤ق / ١٠٤٦-١٠٨١م) که مردی منجم، ریاضیدان و فیلسوف بود، گذاشته بود. در مقابل، المقتدر السید را حکمران مستقل شهر مسلمان بلنسیه کرد (٤٧٤ق / ١٠٨١م) با اینهمه، تهدیدات مسیحیان بر ضدمسلمانان ادامه داشت. حکمران مسلمان اشبیلیه برای مقابله با آلفونسوی ششم ناچار از حکمران مقتدر دولت مرابطون (٤٧٩-٥٤٢ ق / ١٠٨٦-١١٤٧م) که در این زمان در شمال افریقا قدرت مهمی بهشمار میرفتند، کمک خواست و با مساعدت آنها موقتاً از پیشرفت مسیحیان در جنوب اسپانیا جلوگیری شد. به این ترتیب، پای دولت مرابطون به اندلس باز شد (وات، ١١٧- ١١٨)، اما به علت همکاری نکردن مسلمانان با دولت مرابطون در ٥١٢ ق / ١١١٨م اشراف آراگون پس از ٩ ماه محاصره، سرقسطه را تصرف کردند (ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامی، ٤٤) و در ٤٩٠ق / ١٠٩٧م وشقه سقوط کرد (رانسیمان، ١ / ١٢١). در ٥٤٠ ق / ١١٤٥م دست مرابطون به کلی از ناحیۀ آراگون کوتاه شد (وات، ١١٨) و دورۀ دوم ملوکالطوایفی در اندلس آغاز گشت. این سرزمین دوباره میان امیران کوچک ملوکالطوایف تقسیم گردید و آراگون به دست مسیحیان افتاد. در ٥٦٦ ق / ١١٧١م در شمال افریقا به جای دولت مرابطون دولت موحدون (٥٤٢-٦٣٣ ق / ١١٤٧-١٢٣٦م) پایهگذاری شد که بنیادگذار آن محمد بن تومرت بود (٤٧٣-٥٢٥ ق / ١٠٨٠-١١٣١م). پایهگذاری این حکومت، جان تازهای به مسلمانان اندلس داد و مانع شد که همۀ اندلس به دست مسیحیان بیفتد. موحدون حتى یکبار در ٥٩٢ ق / ١١٩٦م، آلفونسوی هشتم پادشاه قشتاله را در محلی به نام آلارکوس به سختی شکست دادند، اما از این پیروزی دستاورد مهمی بهرۀ مسلمانان نگشت. در برابر، مسیحیان از این رهگذر، هرچه بیشتر متحد شدند و سرانجام در ٦٠٩ ق / ١٢١٢م، دو دولت متحد آراگون و ناوار با کاستیل، در جنوب طلیطه در محلی به نام لاسناواس دِ تولوسا سپاهیان موحدون را به سختی شکست دادند (دوروتی، ٢٢) و دست مسلمانان را از اسپانیا بجز از باریکهای در جنوب اندلس (شامل غرناطه و پیرامون آن) کوتاه کردند. دولت نوین غرناطه که محمد بن یوسف بن نصر آن را در ٦٢٩ ق / ١٢٣٢م به نام حکومت نصریه (بنیالاحمر) پایهگذاری کرده بود، کاملاً مستقل نبود، بلکه در برابر تاخت و تازهای پادشاه قشتاله و آراگون ناچار به پرداخت خراج سالانه گردید و ناگزیر متحد دولت آراگون شد که در آن زمان بسی گستردهتر بود و حتى بر بلنسیه، میورقه، قرصقه، سردانیه، برجلونه و جز آن فرمانروایی داشت. (ارسلان، الحلل السندسیة، ٢ / ٢٢٩-٢٣٣). دولت بنیالاحمر سرانجام در ٨٩٧ ق / ١٤٩٢م به دست ملکۀ ایزابلا که با فردیناند پادشاه آراگون ازدواج کرده و متحد شده بود منقرض گردید و آخرین امیران مسلمان بنیالاحمر به مراکش گریختند (آیتی، ٢٣٥؛ باسورث، ٤٤).
پس از کوتاه شدن دست امیران مسلمان از آراگون به مسلمانان آراگون که مودجار خوانده میشدند، آزادی دیانت و استقلال داخلی داده شد. از میان آنان بازرگانانی توانگر برخاستند و تنی چند از آنها در دربار سلطنتی آراگون مصدر خدمات مهمی گشتند. صنعتگران مسلمان با به کار بردن اشکال و موضوعات اسلامی در صنایع ظریفه، شیوۀ خاصی پدید آوردند و بر معماری، درودگری، منبتکاری و فلزکاری اسپانیا تأثیر گذاشتند. آلفونس ششم زمانی با افتخار خود را پادشاه دو دیانت یعنی اسلام و مسیحیت مینامید. با اینهمه، مسلمانان ناچار بودند، جامۀ مشخصی بپوشند و در محلۀ مخصوص زندگی کنند و بهویژه مالیاتهای گران بپردازند. ثروتی که از راه صنعت و بازرگانی برای مسلمانان فراهم آمده بود، مایۀ رشک مسیحیان شد و سرانجام جیمس یکم در ٦٤٥ ق / ١٢٤٧م، فرمان اخراج ٠٠٠‘١٠٠ تن از آنها را از آراگون صادر کرد. این امر موجب وارد آمدن لطمات فراوان به صنایع آراگون شد (دورانت، ٤ / ٢٣٠، ٢٣١). تا ١٢٤٩ق / ١٨٣٣م آراگون به صورت یک واحد سیاسی باقی بود، ولی در آن سال به ٣ استان امروزی، ساراگوسا (سَرْقُسْطه = سَرْقُص = سرقصطه)، اوئسکا (وشقه) و تروئل (ترول) درآمد (بریتانیکا). مرکز ایالت آراگون همواره سرقسطه بوده و در وصف آن گفته شده است که: «شهری است نیکو و بزرگ، بستانهای زمردگونش آن را در میان گرفتهاند. ٤ نهر دارد که از هر سو بر آن محیط هستند و از آنرو باغهایش به انواع ریاحین و گلها مرصع است. شهری است کهن، از متنزهات آن جلقین و قصرالسرور و مجلسالذهب است» (ابوالفدا، ٢١٩) این شهر به علت آنکه در دیوار بناهای آن از مرمر سفید استفاده شده، به الدارالبیضاء (شهر سپید) نیز موسوم بوده است (دمشقی، ٤١٧). سرقسطه کلیساهای تاریخی متعدد دارد که ازجملۀ آنها «سیو»ست که پیشتر مسجدجامع اعظم مسلمانان بوده و مسیحیان برای تبدیل مسجد به کلیسا، مدت ٤٠١ سال (٥١٣-٩٢٧ق / ١١١٩-١٥٢١م) کوشش کردهاند. کاخهای گوناگون ازجمله کاخ جعفری که ابوجعفر احمد فرمانروای ارغون در میانههای سدۀ ٥ ق / ١١م ساخته، یادگارهایی از روزگار اسلامی این شهر است. (ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامی، ٤٣). دیگر شهرهای عمدۀ آراگون که در آن هم آثار اسلامی دیده میشود، عبارتند از وشقه (اوئسکا) که به نوشتۀ یاقوت در معجمالبلدان عدهای از اهل علم بدانجا منسوبند، قلعۀ ایوب (منسوب به ایوب بن حبیب لخمی یکی از فرمانروایان مسلمان در اواخر سدۀ ٢ق / ٨م در اندلس)، کاسپه (قصبه)، آتیکا (عتیقه)، داروکا (داروغه) و تروئل (ترول).
مآخذ
آیتی، محمدابراهیم، آندلس، دانشگاه تهران، ١٣٦٣ش، صص ١٥، ١٨٢، ٢٣٥؛
ابوالفداء، اسماعیل، تقویم البلدان، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٩ش؛
ارسلان، شکیب، تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا، ترجمۀ علی دوانی، قم، حکمت، ١٣٤٨ش؛
همو، الحلل السندسیة، بیروت، دارمکتبةالحیاة، ١٣٥٥ق؛
امین، حسن، الموسوعةالاسلامیه، بیروت دارالتعارف، ١٣٩٩ق، ص ١١٨؛
بستانی، (فؤاد افرام)؛
باسورث، کلیفورد ادموند، سلسلههای اسلامی، ترجمۀ فریدون بدرهای، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٩ش، ص ٤٣؛
خوری، سلیم جبرائیل و شحاده، سلیم میخاییل، آثارالادهار، بیروت، مطبعة السوریه، ١٢٩١ق، صص ٦٨-٦٩؛
حتی، فیلیپ، تاریخ عرب، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تبریز، حقیقت، ١٣٤٤ش، ٢ / ٦٣٤، به بعد؛
حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، طهوری، ١٣٦٢ش، صص ١٨١-١٨٣؛
حسن، ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام السیاسی، بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، ١٣٦٢ق، ١ / ٣١٧؛
دایرةالمعارف فارسی؛
دمشقی، محمد بن ابیطالب، نخبةالدهر، ترجمۀ حمید طبیبیان، تهران، فرهنگستان ادب و هنر ایران، ١٣٥٧ش، ص ٤١٨؛
دورانت، وبل، تاریخ تمدن، ترجمۀ فریدون بدرهای، تهران، اقبال، ١٣٤٥ش، صص ١٨ / ٣٢٧-٣٢٨، ٣٥٦ به بعد؛
همو، همان، ترجمۀ ابوالقاسم طاهری، تهران، اقبال، ١٣٤٣ش، ١٣ / ٢٢٦-٢٣١؛
دوروتی، لودر، سرزمین و مردم اسپانیا، ترجمۀ شمسالملوک مصاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٤ش؛
رانسیمان، استیون، تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمۀ منوچهر کاشف، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٦٠ش، ١ / ١٢٠؛
وات، مونتگومری، اسپانیای اسلامی، ترجمۀ محمدعلی طالقانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٥٩ش، فهرست.
علیبابا عسکری