دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧١ - ارزن
ارزن
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٨ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَرْزَن، شهر و منطقهای باستانی در شرق شبهجزیرۀ آناتولی. این شهر میان سِعِرْد (سُعُرت) در شرق و میافارقین (مارتیروپولیس) در غرب آن واقع بوده است («دائرةالمعارف...»، XV/ ٣٥٣؛ EI١;
IA, IV/ ٣٣٧).
ماركوارت نام ارمنی این شهر و منطقه را آغزنیك (آلزنیك) نوشته كه در متون عربی به صورت ارزن آمده است (ص ٢٥). برخی محققان ارزن را نامی ارمنی دانسته، و به جغرافیای موسیخورنی استناد كردهاند (همانجا؛ پاولی، IV/ ١٤٩٨). در متن روسی كتاب «تاریخ ارمنستان» موسی خورنی این نام به دو صورت آردزن و آغدزنیك (ص ٣٨, ٨٤, ١٤٩) آمده است. در متن روسی «تاریخ ارمنستان» تألیف فائوستوس بوزند (ص ١٩, ١٢٣, ١٦٣) نیز این نام به همین صورت اخیر نوشته شده است. در متن فارسی تاریخ ارمنستان، ترجمۀ گرمانیك، این نام به صورت آغزنیك ذكر شده است (سركیسیان، ١/ ١٣٥). باومگارتنر آن را آغزنیك آورده است (پاولی، همانجا). در ترجمۀ فارسی تاریخ ارمنستان موسى خورنی نام مزبور به دو صورت آقدزنیك و آقتزنیك مذكور افتاده، ولی در هر دو مورد حروف لاتینی آنها یكسان آمده است (ص ١٢٤، ٢٠٩). ماركوارت حرف غ یا ق را با l مشخص كرده است (همانجا)، ولی در متن روسی «تاریخ» موسى خورنی بااِل روسی (ص ٣٨, ٨٤, ١٤٩) و در ترجمۀ فارسی با حرف گامای یونانی ارائه شده است (ص ١٢٤). ارزن در متنهای یونانی و لاتینی سدههای میانه به صورت ارزانن نوشته شده است (پروكوپیوس، I/ ٣٨٦, ٣٨٧؛ پاولی، همانجا؛ كریستن سن، ٢٦٥).
پلینیوس آن را به صورت ارهن آورده است (II/ ٤٣٥). به نظر ماركوارت، ارهن میتواند تصحیف ارزن یا گویش دیگری از آن باشد (همانجا). نام كهن ارزن در نوشتههای یونانی ارسانوس بوده است. ریشۀ این نام را متعلق به یكی از زبانهای محلی شبهجزیرۀ آناتولی در عصر یونانیان و رومیان دانستهاند (IA، همانجا). ارزن به عنوان شهری از ایالت آغزنیك در زبان ارمنی به صورن آَرْزْن تلفظ میشده است. این نام را در زبان سریانی ارزُن میگفتند كه در عربی گاه به صورت ارزون نیز آمده است (همانجا؛ شمیسانی، ٣٨).
ارزن در ◦٤٠ و ′٤١ طول شرقی و اندكی بالاتر از مدار ◦٣٨ عرض شمالی قرار داشته (EI٢؛ IA، همانجا)، و منطقهای در شمال مسیر غربی رود دجله بوده است (یوزباشیان، ١٧٩، حاشیۀ ٢٦). محل ارزن مدتی دراز خلط شده، و ناروشن مانده بود. برخی گفتهاند كه این شهر در نزدیكی تیگرانوكِرت و كنار رود ارزن واقع بوده است. رود ارزن در تركی اَرْزَن سو و یا اِرْزِن سو و در كردی غَرْزَن نامیده میشده است (دائرةالمعارف الاسلامیة، ٢/ ٥٧٥)، ولی در نوشتههای تركی معاصر آن را گَرْزَن و گِرْزِن مینامند («دائرةالمعارف»، همانجا). اكنون در نزدیكی محل شهر سابق ارزن، قصبۀ رضوان قرار گرفته است (همانجا). آن بخش از رود ارزن (گرزن) كه از كنار قصبۀ رضوان میگذرد، رضوانسو نامیده میشود. نام دیگر این بخش از رود، یزیدخانهسویی (آب یزید خانه) است. چنین به نظر میرسد كه این نام منسوب به كردان پیرو طریقت یزیدی (ایزدی) بوده باشد (IA, IV/ ٣٣٨؛ دائرةالمعارف الاسلامیة، همانجا). تیلور ویرانههای شهر كهن ارزن را درست در برابر مسیر ارزنسو و یزیدخانه سویی آورده است (ص ٢٦، نقشه). این رود كه در نوشتههای جغرافینگاران اسلامی نهرالذئب (یا نهرالذیب) و یا سربط آمده (دائرةالمعارف الاسلامیة، همانجا؛ لسترنج، ١١٢)، از كوه گرزن سرچشمه گرفته است. شهر نیز در كرانۀ راست این رود واقع بوده است. بقایای این شهر منطقهای حدود ٥ هزار گام را شامل میشود («دائرةالمعارف»، XV/ ٣٥٣).
ارزن را نباید با ارزن الروم یكی دانست (نك : لسترنج، ١١٣-١١٢؛ یاقوت، المشترك، ١٩؛ نیز نك : ه د، ارزروم). ارزن در عهد اسلامی شهری آباد بود، ولی بعدها دستخوش ویرانی شد. اصطخری (ص ١٨٨) ارزن را همانند قالی قلا (ارزروم) و میافارقین شهری كوچك، ولیآباد دانسته است. ابن حوقل (ص ٢٩٥) مینویسد: میان قالی قلا و ارزن و میافارقین تفاوت عمدهای نیست و وسعت آنها به هم نزدیك است. ناصرخسرو كه در ٤٣٨ق به شهر ارزن سفر كرده بود، در وصف آن مینویسد: «شهری آبادان و نیكو بود، با آب روان و بساتین و اشجار و بازارهای نیك و در آنجا در آذرماه پارسیان دویست من انگور به یك دینار میفروختند» (ص ١١).
ارزن یكی از ٤ بدشخنشین (بیدخشنشین) ارمنستان در عهد ارشكیان (اشكانیان ارمنستان: ٦٣ - ٤٢٨م) بوده است (یوزباشیان، همانجا؛ BSE٢, III/ ٢٢٧). موسى خورنی ارزن را جزو قلمرو ایران دانسته است (نك : ماركوارت، ١٨). یغیشه، مورخ ارمنی سدۀ ٥م، ارزن را یكی از توابع ایران نوشته كه در آن آیین مسیح به صورتی پنهانی رواج داشته است (ص ٥٩-٦٠). پیش از اسلام، ارزن یكیاز مناطق كوست خوربران (مغرب) بوده كه در بندهش به صورت خوروران (خاوران) نیز آمده است (ماركوارت، ١٨-١٧؛ بهار، ٧٦). ابن خردادبه (ص ٧٢) ضمن شرح سرزمین ایران مینویسد كه مغرب یكچهارم كشور است و اسپهبد آن در روزگار پارسیان، خُرْبَران اسپهبد نامیده میشد. همو (ص ٩٥) ارزن را شهری از دیار ربیعه دانسته است. در متون اسلامی منطقۀ
خوربران را دیار ربیعه مینامیدند. ادریسی (ص ٦٦٢) نیز مشابه همین نظریه را بیان كرده است. ابن رسته با ذكر اندك تفاوتی ارزن را از اقلیم پنجم و از خوره (كوره)های ناحیۀ جزیره (بینالنهرین) نوشته، و این خورهها را شامل دو بخش به نامهای دیار ربیعه و دیار مُضَر ذكر كرده است (ص ٩٦، ١٠٣). ابنخردادبه (همانجا) دیار ربیعه را شامل نصیبین، آمد، رأس عین، میافارقین، ماردین و چند ناحیۀ دیگر دانسته، و خراج آن سرزمین را ٧ میلیون و ٧٠٠ هزار درهم نوشته است. قدامةبن جعفر رقم آن را ٧ میلیون و ٦٣٥ هزار درهم ذكر كرده، و خراج ارزن و میافارقین را یكجا و به مبلغ ٤ میلیون و یكصد هزار درهم آورده است (ص ١٨٣)، ولی ابن فقیه خراج ارزن را جدا و یك میلیون و ٥٦ هزار درهم نوشته است (ص ١٢٨).
منطقۀ ارزن مرز میان ایران و روم بود و گرچه گاه رومیان بر آن دست مییافتند، با این وصف تا زمان جنگ میان خسروپرویز با موریكیوس امپراتور بیزانس در ٥٩١م، همچنان منطقۀ مرزی میان دو كشور بهشمار میرفت (ماركوارت، همانجا). در رأس این منطقه مرزبانی با عنوان بدشخ (بیدخش) قرار داشت. این نكته كه در تاریخ ساسانیان عنوان بدشخ به صورت بیذخش آمده، مؤید ایرانیبودن منشأ آن است كه از سازمان اداری و كشوری پارتی اقتباس شده است (كریستنسن، ٣٧). مرزبانان ارمنستان و گرجستان ابتدا عنوان بدشخ داشتند، ولی پس از تقسیم منطقه میان ایران و بیزانس در ٤٣٠م ارمنستان به صورت یكی از استانهای ایران درآمد و حكومتش به فرمانروایانی با عنوان مرزبان محول شد. از آغاز سدۀ ٥م فرمانروایان استانها عنوان مرزبان داشتند (همو، ١٢٢). نرسه (نرسی: ٢٩٣-٣٠٢م) پادشاه ساسانی در ٢٩٦م تیرداد، شاه ارمنستان را از این سرزمین بیرون راند و سال بعد نیز نواحی میانرودان (بینالنهرین) را از تصرف رومیان خارج كرد، اما به احتمال در ٢٩٨م از رومیان شكست خورد و در معاهدهای كه میان دو دولت منعقد گردید، ارزن به دولت روم واگذار شد (فرای، ٣(١)/ ٢٣١؛ ماركوارت، همانجا). در روزگار هرمزد دوم (٣٠٢-٣٠٩م)، پاكور بدشخ ارزن (آغزنیك) كه خواستار خودمختاری و استقلال بود، از اتحاد با آن گروه از بزرگان ارمنی كه قصد داشتند خسرو كوتاهقد، ملقب به كوتك (٣٣٠- ٣٣٨م) را بر تخت بنشانند، منصرف شد و از هرمزد پادشاه ساسانی یاری خواست (خورنی، ١٤٩, ١٥٠, ١٥٢؛ لانگ، ٣(١)/ ٦٣٠).
در روزگار شاپور دوم (٣٠٩- ٣٧٩م) مشهور به ذوالاكتاف، ارزن در ٣٧٣م دگر بار به ایران بازگردانده شد (ماركوارت، همانجا). در عهد شاپور دوم هنوز فرمانروای ارزن عنوان بدشخ داشت و یكی از ٤ شخصیت بزرگ ارمنستان محسوب میشد. بدشخ ارزن در روزگار این پادشاه نیز ارشك شاه ارمنستان را رها كرد و به سوی شاپور گریخت. درنتیجه حاكمیت ایران بر این خطه حفظ شد (همانجا؛ فائوستوس بوزند، ١٩, ١٢٣). در اواخر دوران پادشاهی شاپور دوم، سرداری ارمنی به نام موشغ (موشل) به سرزمین ارزن حمله برد، بدشخ ارزن را به اسارت گرفت و همسرش را در برابر دیدگانش به قتل رسانید. وی با رومیان همدست شد و با نرسه (نرسس) جاثلیق ارمنی عقد اتحاد بست (همو، ١٦٣؛ كریستن سن، ٢٦٥).
شهر ارزن از اوایل سدۀ ٥م مركز اسقفهای نسطوری بود («دائرةالمعارف»، XV/ ٣٥٣؛ IA, IV/ ٣٣٧) و با استحكاماتی كه داشت در برابر تیگرانوكرت و مارتیروپولیس (میافارقین) دژی ایرانی بهشمار میرفت («دائرةالمعارف»، همانجا).
در ٢٠ق/ ٦٤١م ارزن از سوی مسلمانان به فرماندهی عیاض بن غنم فتح شد (بلاذری، ١٧٦؛ قس: ابنشداد، ٣(٢)/ ٥٣٧؛ نیز نك : ابناثیر، ٢/ ٥٣٥، كه تاریخ فتح ارزن را ١٩ق/ ٦٤٠م و ١٧ق/ ٦٣٨م نوشتهاند). در ٩٠ق/ ٧٠٩م عباس بن ولید بن عبدالملك به ارزن لشكر كشید (همو، ٤/ ٥٤٧؛ طبری، ٢/ ١٢٠٠؛ ابن تغری بردی، ١/ ٢٢١). در ١٧٦ق/ ٧٩٢م فضل خارجی در ناحیۀ نصیبین خروج كرد. وی به ارزن رفت و اموال مردم آن سرزمین را به غارت برد (ابناثیر، ٦/ ١٣٣). در ٢٣٧ق/ ٨٥١م متوكل خلیفۀ عباسی، یوسف بن محمد را عامل ارمنستان كرد، ولی مردم بر ضد او به پا خاستند. بطریقان هم سوگند شدند و یوسف را كشتند. متوكل بغاء كبیر را به خونخواهی یوسف فرستاد و او جنگ را از ارزن كه موسی بن زراره بر آن فرمان میراند، آغاز كرد و موسى را نزد متوكل گسیل داشت. گروه كثیری در این پیكار كشته شدند (طبری، ٣/ ١٤٠٨-١٤١٠؛ ابناثیر، ٧/ ٥٨- ٥٩). یعقوبی این ماجرا را از وقایع سال ٢٣٨ق نوشته است (٢/ ٤٨٩). در ٢٦٦ق/ ٨٨٠م اسحاق بن ایوب و ابوالمغر فرزند موسی بن زراره كه در ارزن بود، بر ضد اسحاق بن كنداجیق (كنداج) همدست شدند و با او به جنگ پرداختند (ابناثیر، ٧/ ٣٣٤؛ قس: طبری، ٣/ ١٩٤٢، كه فرزند موسی بن زراره را ابوالمغراء نامیده است). در ٣١٧ق/ ٩٢٩م مردم ارزن كه قادر به دفع رومیان نبودند و از یاری مقتدر عباسی نیز ناامید شدند، ناچار به تبعیت از رومیان گردن نهادند (ابن اثیر، ٨/ ٢١٣). در ٣١٨ق ناصرالدوله حسن بن عبدالله از دودمان شیعی آل حمدان به امارت دیار ربیعه ازجمله ارزن و میافارقین منصوب شد (همو، ٨/ ٢١٧؛ نیز نك : ه د، ١/ ٦٨٨، ٦٨٩). در اوایل سدۀ ٤ق/ ١٠م سیفالدولۀ حمدانی ارزن را تختگاه خود قرار داد كه در زمان فرزندش ابوالمعالی نیز مدتی مركز حكومت بود (IA, IV/ ٣٣٧؛ «دائرةالمعارف»، XV/ ٣٥٣).
هنگامیكه ناصرالدوله برادر سیفالدوله سرگرم جنگ در بابلیه بود، بیزانسیها از فرصت بهره جستند و در ٣٣٠ق/ ٩٤٢م بینالنهرین را متصرف شدند و در جریان جنگ ارزن را مسخر و ویران كردند (IA، همانجا). پس از مرگ ناصرالدوله (٣٥٨ق)، در ٣٥٩ق/ ٩٧٠م سرداری به نام بگراس از سرداران نیكفورس امپراتور بیزانس ارزن را مسخر و ویران كرد، ولی چندی بعد شهر به وضع پیشین بازگشت («دائرةالمعارف»، همانجا).
در ٣٦٧ق/ ٩٧٨م ارزن به دست شاهان آل بویه اداره میشد و سپس زیر فرمان خاندان مروانی (آل مروان) قرار گرفت. در ٤٣٣ق/ ١٠٤٢م غزان به ارزن حمله بردند و پس از نهب و غارت، آنجا را به ویرانی كشانیدند. از آن پس شهر رو به خاموشی نهاد (همانجا). ارزن در ٤٤١ق/ ١٠٤٩م توسط لشكریان سلجوقی به كلی ویران شد و مردم آن قتل عام شدند. آنانكه توانستند از چنگ مهاجمان بگریزند، به شهر تئودُسیوپولیس كه ارمنیان كارین مینامیدند، مهاجرت كردند و به یاد زادگاه ویران شدۀ خویش آن را روم آردز(ن) نامیدند كه در زبان عربی به ارزن الروم شهرت یافت و اكنون ارزروم نامیده میشود (IA, IV/ ٣٣٨؛ نیز نك : ه د، ارزروم).
تا زمان حملۀ مغول در ٦٤٠ق/ ١٢٤٢م، ارزن در دست ایوبیان بود («دائرةالمعارف»، همانجا). در ٦٥٨ق/ ١٢٦٠م یشموت فرزند هلاكو پس از تصرف میافارقین به سراغ دژ ماردین رفت و ٨ ماه آنجا را به محاصره گرفت، اما چون از تصرف دژ عاجز ماند، به دیگر شهرها از جمله ارزن حمله برد و آنجا را سخت ویران كرد (همانجا؛ رشیدالدین، ٣/ ٨١ -٨٢).
تاریخ متروك ماندن شهر ارزن چندان روشن نیست. تا آنجا كه میدانیم حمدالله مستوفی در سدۀ ٨ق ازارزن به عنوان شهری بزرگ با دژی عظیم و محكم یاد كرده است (ص ١٠٣)، ولی یاقوت حموی كه در سدۀ ٧ق و پیش از حملۀ یشموت به ارزن میزیسته، متذكر شده است كه این شهر با دژ استواری كه داشته، در گذشته از شهرهای آباد ارمنستان بهشمار میرفته، ولی اكنون ویرانه است (بلدان، ١/ ٢٠٥). محتمل است حمدالله مستوفی مطالب یاد شده را بر پایۀ استفاده از آثار متقدمان نوشته باشد.
از مشاهیر ارزن، ابوغسّان عیاش بن ابراهیم ارزنی، ابومحمد یحیی بن محمد بن عبدالله ارزنی، شاعر و ادیب خوشنویس كه نسخههای بسیاری از وی برجا مانده است و نیز ابومحمد عبدالله بن حدید ارزنی شافعی، معروف به ابن الشواء و ابوالقاسم عبدالوارث بن موسى ارزنی را میتوان یاد كرد (ابن ماكولا، ١/ ١٥١-١٥٢؛ نیز نك : سمعانی، ١/ ١٦٤- ١٦٥؛ ذهبی، ١/ ١٩).
مآخذ
ابناثیر، الكامل؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابنحوقل، محمد، صورة الارض، بیروت، دارمكتبة الحیاة؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
ابنشداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، دمشق، ١٩٩١م؛
ابن فقیه همدانی، محمد، مختصر كتاب البلدان، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
ابن ماكولا، علی، الاكمال، به كوشش عبدالرحمان ابن یحیى معلمی یمانی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٥ق/ ١٩٦٦م؛
ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٣م؛
بهار، مهرداد، واژهنامۀ بندهش، تهران، ١٣٤٥ش؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به كوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
خورنی، موسى، تاریخ ارمنستان، ترجمۀ گئوركی نعلبندیان، ایروان، ١٩٨٤م؛
دائرةالمعارف الاسلامیة، قاهره، ١٩٣٣م؛
ذهبی، محمد، المشتبه، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٩٦٢م؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش عبدالكریم علیزاده، باكو، ١٩٥٧م؛
سركیسیان، ك. خ. و دیگران، تاریخ ارمنستان، ترجمۀ ا. گرمانیك، تهران، ١٣٦٠ش؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان بن یحیى معلمی یمانی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٢م؛
شمیسانی، حسن، مدینة ماردین، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
طبری، محمد، تاریخ، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٢-١٨٩٠م؛
فرای، ر.ن.، «تاریخ سیاسی ایران در دورۀ ساسانیان»، تاریخ ایران، به كوشش جی. آ. بویل، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٨ش؛
قدامةبن جعفر، الخراج و صناعةالكتابة، به كوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ١٩٨١م؛
كریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، ١٣٥١ش؛
لانگ، دیوید م.، «ایران، ارمنستان و گرجستان»، تاریخ ایران، به كوشش جی. آ. بویل، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٨ش؛
ناصرخسرو، سفرنامه، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛
یاقوت، بلدان؛
همو، المشترك، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر؛
نیز:
BSE٢;
Egishe, O Vardane i voine armianskoi, tr. I.A. Orbeli, Erevan, ١٩٧١;
EI١;
EI٢;
Favstos Buzand, Istoriya Armenii, tr. M.A. Gevorgyan, Erevan, ١٩٥٣;
IA;
Khorenatsi, Movses, Istoriya Armenii, tr. Gagik Sarkisyan, Erevan, ١٩٩٠;
Le Strange, G., The Lands of Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦;
Marquart, J., «Ērānšahr nach der Geographie des Moses Xorenacʿi», Abhandlungen der königlichen Gesellschaft der Wissenschaften zu Göttingen, Berlin, ١٩٠١, vol. III;
Pauly;
Pliny, Natural History, tr. H. Rackham, London, ١٩٤٧;
Procopius, History of the Wars, tr. H.B. Dewing, London, ١٩٥٤;
Taylor, «Travels in Kurdistan», The Journal of the Royal Geographical Society, London, ١٨٦٥, vol. XXXV;
Türk ansiklopedisi, Ankara, ١٩٦٨;
Yuzbashyan, K.H., notes on O Vardane... (vide: Egishe).
عنایتالله رضا