دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٥ - اصیلا
اصیلا
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢١ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَصیلا، شهر بندری در شمال كشور مغرب در ساحل اقیانوس اطلس. نام این شهر كه گفته میشود به معنی «نیكو»ست (ابوعبید، ٢ / ٧٩٢)، در منابع اسلامی به صورتهای گوناگون ازجمله ازیلا (ازیلى) (ادریسی، ٢ / ٥٣٠؛ لئون، ١ / ٣١١؛ ابن حوقل، ١ / ٦٠، ٦١)، اصیلى (ادریسی، همانجا؛ ابوعبید، ٢ / ٧٦٢)، اصیله (ابنفرضی، ٢٤٩؛ ابوعبید، ٢ / ٧٩٠؛ ضبّی، ٣٢٨؛ ابن عبدالمنعم، ٤٢)، ازیله (اصطخری، ٣٩؛ حدود العالم، ١٨٠؛ ضبی، ابنعبدالمنعم، همانجاها) و گاه زیلا (خوارزمی، ٣٤؛ قس: سهراب، ٤٣: ذیلا) آمده است. ظاهراً در گویش افریقی، حرف «ز» به جای «ص» معمول بوده است (نک : لئون، همانجا). به نظر میرسد كه این نام برگرفته از واژۀ زلیس (استرابن، II / ١٧)، زیلیس و یا زیلیا ست (EI٢).
از تاریخ كهن این شهر كه احتمالاً در اصل مركز تجارتی فینیقی بوده (همانجا؛ نیز نک : بستانی، ١٤ / ٣٧١؛ عصفور، ٧٠)، آگاهی روشنی در دست نیست. منابع جغرافیایی اسلامی اصیلا را از شهرهای اقلیم هفتم (خوارزمی، سهراب، همانجاها) دانستهاند كه از آنجا به اندلس میرفتهاند. این شهر از توابع طنجه بوده، و تا فاس ٨ مرحله فاصله داشته است (اصطخری، ٣٩، ٤١، ٤٩؛ ابن حوقل، نیز حدود العالم، همانجاها؛ اشكال العالم، ٦٣). ابوعبید بكری (د ٤٨٧ ق) وصف جامعی از این شهر به دست داده است. وی اصیلا را شهری نوبنیاد و اولین شهر در برابر كفار از سمت غرب خوانده است كه تا طنجه یك مرحله فاصله داشت. شهر در زمینی هموار در ساحل دریا و در میان تپههایی كوچك واقع بود كه دیواری با ٥ دروازه آن را در برمیگرفت. مسجد جامع آن با ٥ صحن بر دریا مشرف بود. گورستان شهر در سوی مشرق قرار داشت. گذر بندرگاه امن آنجا از شرق بود. در سمت قبله و مغرب اصیلا دستههایی از قبایل بربر لواته و هواره ساكن بودند و در هر دو سو خندقهایی قرار داشت (٢ / ٧٩٠-٧٩٢؛ نیز نک : ابن عذاری، ١ / ٢٣٢-٢٣٥؛ ابن عبدالمنعم، همانجا). به گفتۀ ابن حوقل (١ / ٧٩، ١٠٣-١٠٤) فرآوردههای كشاورزی این شهر مانند جو و گندم فراوان بود و ساكنان بربر معیشتی فراخ در نهایت وفور و ارزانی داشتهاند (نیز نک : مونس، ٥٨٥-٥٨٦؛ لئون، ١ / ٣١٢).
ابن عذاری به نقل از المسالك و الممالك محمد بن یوسف قروی، معروف به وراق (٢٩٢-٣٦٣ ق) جغرافینگار اندلسی، اصیلا را از شهرهای كهن و باستانی ساحلی میداند كه در اثر پیشروی آب دریا ویران، و بعداً از نوساخته شده است (١ / ٢٣٢)، اما وی از تاریخ این بازسازی یاد نمیكند (نیز نک : مونس، ٧٣-٧٤)؛ گرچه برخی روایات تاریخی (مثلاً نک : اصطخری، ٤٤؛ اخبار مجموعة، ٦٢) از وجود این شهر در آستانۀ استیلای امویان بر اندلس حكایت دارد. لئون افریقی (حسن وزان فاسی) روایتی متفاوت و مفصلتر در این باره آورده است. به گفتۀ وی این شهر به دست رومیها ساخته شده بود، و از سوی آنان، امیر سبته بر آنجا فرمان میراند. پس از دورۀ استیلای گتها، مسلمانان در ٩٤ ق آنجا را گرفتند و ٢٢٠ سال (تا حدود سال ٣١٤ ق) در تصرف خود داشتند. در این زمان انگلیسیها به تحریك گتها با ناوگانی بزرگ به آنجا هجوم بردند و آن را به آتش كشیدند و كشتار كردند. پس از این اصیلا نزدیك به ٣٠ سال ویران و متروك بود، تا اینكه خلفای قرطبه آن را به نحوی بهتر از گذشته بازسازی كردند و مردم آنجا به ثروت و فرهنگ و جنگاوری شهره شدند (١ / ٣١١-٣١٢). اما ابوعبید بكری بنیاد و بازسازی این شهر را به زمانی پیشتر از این، یعنی پس از دومین ورود نرمانها (روایات اسلامی: مجوس یا اردمانیین) به بندرگاه این شهر یاد میكند. به گفتۀ وی آنان بار نخست در ٢٢٩ ق به بهانۀ استخراج اموال و گنج بدانجا آمدند، اما پس از مداخلۀ بربرها راهی اشبیلیه در اندلس شدند. بار دوم نیز كه جریان باد كشتیهای آنان را از اندلس بدین سو آورد، شمار بسیاری از كشتیهای آنان نزدیك دروازۀ بندرگاه شكسته شد (٢ / ٧٩١-٧٩٢)؛ از این رو، این دروازه را تا روزگار ابوعبید بكری، دروازۀ مجوس مینامیدند. بعدها مردم در محل اصیلا پایگاهی (رباطی) ساختند و مساجدی در آنجا بنا كردند و مردم از هر جا بدان رو آوردند. بجز بازار دائمی، در بازار بزرگی نیز كه سالانه ٣ بار برپا میشد، مردمانی از اندلس و دیگر جاها با كالاهای گوناگون بدانجا میآمدند. به تدریج در آنجا ساختمانهایی بنا شد و شهر رو به آبادانی نهاد (همانجا؛ نیز نک : ابن اثیر، ٧ / ١٦- ١٨، ٩٠، كه از دو بار تهاجم مجوس به اندلس در ٢٣٠ و ٢٤٥ ق یاد كرده است؛ یعقوبی، ٣٥٤).
بر این اساس به نظر میرسد كه اصیلا به روزگار ادریسیان در مغرب اقصى (١٧٢-٣٦٣ ق) به رونق و شكوفایی رسیده بوده است. وقتی محمد بن ادریس حسنی در ٢١٣ ق به حكومت رسید و در فاس مستقر شد، حكومت شهرهای اطراف را به برادران خویش واگذارد (ابوعبید، ٢ / ٨٠٦؛ قس: ابن ابی زرع، الانیس ... ، ٥١؛ ابن خلدون، ٤(١) / ٢٧- ٢٨). از روایت ابوعبید برمیآید كه اصیلا در این هنگام هنوز به صورت شهری درخور توجه در نیامده بود. نخستین بار قاسم بن ادریس به دنبال ستیز با محمد و دیگر برادران خویش راهی اصیلا شد و آنجا را تصرف كرد. وی بارو و كاخی برآورد و گویا پس از این بود كه زهد و ورع پیشه كرد و در مسجدی كه در اصیلا بر ساحل دریا بنا كرد، به عبادت پرداخت. پس از او پسرش ابراهیم بر آنجا حكومت یافت. وی با عمر بن حفصون كه در بُبَشْتَر (اندلس) بر دولت اموی شوریده بود، مكاتباتی داشت. به دنبال آن نوادگان قاسم آنجا را در دست گرفتند. از این میان حسن حجّام والیانی بر آنجا میگماشت (ابوعبید، ٢ / ٧٩٢، ٨٠٦-٨٠٧؛ ابن عذاری، ١ / ٢٣٣-٢٣٤؛ ابن ابی زرع، همان، ٥٢؛ ابن خلدون، همانجا). مدتی پس از این، جغرافینگارانی چون اصطخری (ص ٤١) و مؤلف حدود العالم (ص ١٨٠) از اصیلا به عنوان شهری بزرگ یاد كردهاند.
در ٣٢٣ ق، موسی بن ابی العافیه كه به نام عبدالرحمان الناصر امیر اموی اندلس، و به ضدیت با فاطمیان افریقیه، در سرزمین عدوه دعوت آغاز كرده بود (ابن حیان، چ مادرید، ٥ / ٣٦٩)، سراسر مكناسه را به سلطه درآورد و ادریسیان را از فاس و اصیلا و شهرهای دیگر مغرب بیرون راند و بر این منطقه چیره شد (ابوعبید، ٢ / ٧٩٢؛ ابن ابی زرع، همان، ٨٣-٨٤؛ سلاوی، ١ / ١٨٦). به دنبال آن وی حاكمی بر اصیلا گمارد و مردم والی اندلس را گردن نهادند (ابن حیان، همان، ٥ / ٣٢٥-٣٢٦؛ ابن عذاری، ١ / ٢٣٤).
گفتنی است كه امیر این شهر در ٣٢٢ ق بر حكومت اندلس شورید. از این رو خلیفۀ اموی با فرستادن ناوگان خویش به فرماندهی عبدالملك بن سعید بن ابی حمامه آنجا را به اطاعت بازآورد و ابراهیم ابن علا یكی از بربرهای وفادار به امویان را بر آنجا گماشت و نیرویی نظامی در اختیار او قرار داد (ابنحیان، همان، ٥ / ٣٤٧). اگرچه در همین سال (٣٢٢ق) گروهی از وابستگان ادریسیان به نام بنی میاله، به هنگامی كه لشكر اندلس با فاطمیان درگیر بود، برای بازپسگیری اصیلا دست به كار شدند، اما این تلاش بینتیجه ماند (همان، ٥ / ٣٤٩). بدین سبب، ابن ابی العافیۀ مكناسی در ٣٢٣ ق در نامهای به خلیفۀ اندلس بر ضرورت گسیل داشتن نیرو برای حفظ طنجه و اصیلا كه موقعیت نظامی آسیبپذیرتری داشت، تأكید كرد (همان، ٥ / ٣٦٩-٣٧١). اما با تهاجم مجدد ادریسیان كه چند سال پس از این روی داد، به رغم كمك نظامی شهر سبته كه به دستور خلیفۀ اندلس به آنان پیوست، اصیلا در ٣٢٦ ق به تصرف ادریسیان درآمد (ابنعذاری، ١ / ٢٣٤-٢٣٥). به هر روی، بعدها ادریسیان توانستند قدرت خویش را با وفاداری به حكومت قرطبه تثبیت كنند. ابوالعیش احمد بن كنون (قنون) مشهور به الفاضل با فرمانبرداری از عبدالرحمان الناصر، در ٣٣٧ ق سبته و طنجه را به او واگذار كرد و به همراه دیگر ادریسیان در اصیلا و بصره مستقر شد (ابن ابی زرع، همان، ٨٨؛ قس: ابن قاضی، ١ / ١١١-١١٢). به این ترتیب، قلمرو گستردۀ این دولت در سراسر مغرب اقصى، بر اثر فشار دو قدرت بزرگ فاطمیان مصر و افریقیه و امویان اندلس، به اصیلا و بصرۀ مغرب (نک : ابنابیدینار، ٧٦: اصیله) محدود گردید (ابنقاضی، ١ / ١٧٧).
سالها بعد كه كار حسن بن كنون (حك ٣٤٣-٣٦٤ ق) جانشین ابوالعیش احمد با اعلام جانبداری از فاطمیان بالا گرفت (نک : ابن حیان، چ بیروت، ١٠٢)، وزیر و سردار اندلسی محمد بن قاسم بن طُملس در اواخر سال ٣٦١ ق با لشكر اندلس شهر اصیلا را گشود. وی وارد مسجد جامع شهر شد و منبری را كه به نام معدّ بن اسماعیل پیشوای شیعه به تازگی برپا شده بود، بركند و سوزاند و كتیبهای را كه به نام او منقوش بود، برچید و به همراه نامهای نزد خلیفۀ اندلس فرستاد (همان، ٩٠-٩١؛ ابن عذاری، ٢ / ٢٤٦). چندی پس از مكاتبۀ حَكَم المستنصر در جمادیالآخر ٣٦٢ با سرداران خویش در طنجه، و عبدالرحمان بن یوسف بن ارمطیل فرمانده اصیلا (نک : ابن حیان، همان، ٩٦-٩٧) در نبردی شدید كه در همین سال میان این سرداران با حسن بن كنون روی داد، حسن هزیمت یافت و فتحنامهای از سوی سرداران مستقر در اصیلا برای حكم فرستاده شد (همان، ١٠٢-١٠٣؛ ابنعذاری، همانجا). با این حال تا مدتی بعد نیروی دریایی اندلس با استقرار در طنجه و اصیلا همچنان درگیر نبرد با حسن بود (نک : ابنحیان، همان، ١١٦، ١٣٦).
در اواخر سدۀ ٤ ق با بالا گرفتن كار زیری بن عطیه در مغرب و مخالفت با ابن ابی عامر كه بر دستگاه خلافت اندلس چیره شده بود، ابن ابی عامر غلام خود واضح را حكومت مغرب داد و برای نبرد با زیری گسیل داشت. وی بر دژ اصیلا مستولی شد و سپاهیان زیری را در نواحی اصیلا هزیمت داد (ابن خلدون، ٧(١) / ٦٧). در این دورۀ ضعف و انحطاط امویان، هنگامی كه سلیمان المستعین پسر حكم دوباره قدرت را در اندلس به دست گرفت (٤٠٣-٤٠٧ ق)،حكومت شهرهایی از مغرب را به علویان بنی حمود كه نسب به ادریسیان میبردند، سپرد. از این میان قاسم بن حمود ولایت اصیلا و طنجه یافت (ابن عذاری، ٣ / ١١٣-١١٤؛ ابن خطیب، اعمال ... ، ١١٩).
نزدیك یك سده و نیم بعد، در اواسط سدۀ ٦ ق، ادریسی (د ٥٦٠ ق) از اصیلا به عنوان شهری خُرد یاد كرده است كه تنها قسمت كوچكی از آن برجای مانده بود (٢ / ٥٣٠). پس از این دیری نكشید كه ضبی (ص ٣٢٨) و یاقوت (١ / ٣٠٢) از آن به عنوان شهری ویران یاد كردند. در ٦٦٣ ق نیز فقیه ابوالقاسم محمد بن احمد عَزَفی كه براثر ضعف حكومت موحدان در مغرب، حكومت مستقل سبته را در دست گرفته بود (٦٤٧-٦٧٧ ق)، با فرستادن نیرویی به اصیلا، مركز آن شهر را كه از سكنه خالی شده بود، از بیم استقرار دشمن ویران ساخت (ابن ابی زرع، الذخیرة ... ، ١٠١، الانیس، ٣٠٣-٣٠٤؛ مقری، ٢ / ٣٧٤؛ سلاوی، ٣ / ٣٤).
پس از ظهور امیر ابوسالم ابراهیم حاكم مرینی (حك ٧٦٠-٧٦٢ ق) در صحنۀ حوادث مغرب، چیزی نگذشت كه اصیلا و سپس طنجه و سبته سلطۀ او را گردن نهادند (ابن خطیب، الاحاطة، ١ / ٣١٥، نفاضة ... ، ٢٣٣-٢٣٤؛ نیز نک : عبادی، ٢٦-٢٧). در این دوره بود كه ابن بطوطه به هنگام سیاحت خود در شهرهای مغرب اقصى چند ماهی را در اصیلا گذراند (ص ٦٧٢)، اما هیچ گونه وصفی از دیدار خود به دست نداده است.
گفته میشود كه در قرن ٩ ق / ١٥ م تجارت در اصیلا از رونق برخوردار بوده است. چه، در ١٤٣٧ م كه در مقابل طنجه، مصیبت دامنگیر پرتغالیها شد، بازرگانان یهود و كارگزاران جنوایی و قشتالی، در آنجا حضور داشتهاند؛ چنانكه سلاطین وطّاسی فاس اصیلا را از مراكز مهم خود كرده بودند (EI٢).
از اواخر حكومت مرینیان در مغرب اقصى (٥٩٢-٩٥٧ق) دورۀ جدیدی از تاریخ این منطقه آغاز میشود. چه، از این زمان پرتغالیان بر بیشتر بندرهای مغرب اقصى استیلا یافتند. در ٨٧٦ ق / ١٤٧١ م اصیلا به دست آنان سقوط كرد (زركشی، ١٥٨؛ سلاوی، ٤(٢) / ١١٠؛ قس: لئون، ١ / ٣١٢) و تمام مردم آنجا در اسارت به پرتغال منتقل شدند. در این میان محمد وطاسی (معروف به پرتغالی) ٧ ساله بود كه سلطنت فاس را بر عهده داشت (همانجا). این حمله به فرماندهی آلفونسوی پنجم (حك ١٤٣٨-١٤٨١ م) ملقب به افریقی و كمك پسرش كه بعداً با عنوان ژان دوم پادشاه پرتغال شد، صورت گرفت. به دنبال سقوط اصیلا، طنجه نیز به راحتی به تصرف مهاجمان درآمد. حاكمان جدید در اصیلا قلعهای مستحكم و یك زندان و بارویی كه تمام شهر را در بر میگرفت، ساختند. آثار این استحكامات تا به امروز باقی است (EI٢، نیز نک : بستانی، ١٤ / ٣٧٢-٣٧٣).
سلطان محمد پس از آزادی و به قدرت رسیدن، بارها كوشید از پرتغالیان انتقام، و اصیلا را بازپس گیرد. در نخستین و خطرناكترین این حملات كه در ٩١٤ ق / ١٥٠٨ م روی داد، وی با لشكریان خود به اصیلا هجوم برد و بخش بزرگی از باروهای شهر را ویران كرد و وارد آنجا شد و كلیۀ اسرای مسلمان را آزاد ساخت، اما مسیحیان به قلعه پناه بردند و با بهرهگیری از ناوگان كوچكی كه از پرتغال به كمك آمد و به زودی با ناوگان بزرگ اسپانیایی به فرماندهی پدرو ناوارو تقویت شد، نجات یافتند و سلطان محمد وطاسی ناگزیر به خروج از اصیلا شد و پرتغالیان شهر را استحكام بخشیدند (لئون، ١ / ٣١٣؛ EI٢). سلطان فاس دو سه بار دیگر در فاصلۀ سالهای ٩١٤-٩٢١ ق به حملاتی برای تصرف اصیلا دست زد، اما به گفتۀ لئون افریقی (همانجا) كه خود در این حملات شركت داشته است، هر بار با برجای گذاشتن كشتههایی مجبور به عقبنشینی شد.
در شعبان ٩٥٧ / اوت ١٥٥٠ ژان سوم (حك ١٥٢١-١٥٥٧ م) پادشاه پرتغال چند هفته پس از تخلیۀ قصر صغیر فرمان ترك اصیلا را داد تا تمام نیروهایش را در طنجه و سبته در شمال مغرب متمركز كند. از این رو شهر به تصرف سلطان محمد سعدی درآمد (EI٢؛ بستانی، ١٤ / ٣٧٢).
پرتغالیها در ٩٨٥ ق / ١٥٧٧ م به فرماندهی پادشاه سباستیان (١٥٥٧- ١٥٧٨ م) اقدام به اشغال اصیلا كردند. سپاه مسیحی در اصیلا پیاده شد و از آنجا بود كه در ٢٩ ژوئیۀ ١٥٧٨ برای مصاف با سپاه مراكش خارج شد. پس از آن فیلیپ دوم پادشاه پرتغال كه از ١٥٨٠ م بر تخت سلطنت نشست، شهر را در ٩٩٧ ق / ١٥٨٩ م به سلطان منصور سعدی بازپس داد. بعداً اسپانیاییها یك چند اصیلا را اشغال كردند و سرانجام سلطان مغرب اسماعیل بن علی در ١١٠٢ ق / ١٦٩١ م آنجا را بازپس گرفت (EI٢؛ بستانی، همانجا؛ نیز نک : سلاوی، ٥ / ٧٨، ١١٩، ٧ / ٧٧). از این تاریخ به بعد اصیلا دورهای آرام و تاریك را گذراند. به هنگامی كه اسپانیاییها در ١٩١٢ م دوباره آنجا را اشغال كردند، بخشی از قلمرو تحت سلطۀ شریف ریسونی را تشكیل میداد. سرانجام در ١٩٥٦ م اصیلا به پادشاهی مغرب بازپس داده شد (EI٢؛ بریتانیكا، I / ٦٣٤).
در اصیلا آثار اسلامی چندی از دورۀ سعدیان و علویان مانند باب الحبل، باروهای پیرامون شهر قدیم، باب البحر، و همچنین قصری كه مولای احمد ریسونی ساخت، برجای مانده است. قصر یاد شده با صحن و سالنها و اتاقهای مزین و منقوش به اشكال هندسی زیبا، اثری شگفت در معماری است. از دورۀ سلطۀ پرتغالیها نیز صومعهای با ساختمانی چشمگیر در بالای باب البحر هست كه ساكنان شهر آن را «القمراء» مینامند. گفته میشود كه دختر پادشاه پرتغال برای مشاهدۀ سواحل سرزمینش فرمان ساختن آن را داده است (صدیق، ٥٧).
از اصیلا علمایی نامآور برخاستهاند. از این جمله میتوان از ابومحمد عبدالله بن ابراهیم اصیلی (د ٣٩٢ ق)، فقیه، متكلم و آشنا به حدیث یاد كرد (ابن فرضی، ٢٤٩؛ ضبی، ٣٢٧- ٣٢٨؛ ابن عبدالملك، ٦ / ٢٥٢-٢٥٣).
شمار ساكنان اصیلا، براساس آمارهای اسپانیایی، از بیش از ٦هزار تن در ١٩٣٥ م، به حدود ١٦ هزار تن در ١٩٤٩ م افزایش یافت كه بیشتر آنان را مسلمانان، اقلیتی ناچیز یهودی و شماری اندك از مسیحیان كه بیشتر اسپانیایی هستند، تشكیل میدهند (EI٢؛ قس: بریتانیكا، I / ٦٣٤).
مآخذ: ابن ابی دینار، محمد، المؤنس، به كوشش محمد شمام، تونس، ١٣٨٧ ق؛ ابن ابی زرع، علی، الانیس المطرب، رباط، ١٩٧٢ م؛ همو، الذخیرة السنیة، رباط، ١٩٧٢ م؛ ابن اثیر، الكامل؛ ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، لیدن، ١٩٣٨ م؛ ابنحیان، حیان، المقتبس، به كوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ١٩٧٩ م؛ همان، به كوشش عبدالرحمان علی حجی، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٥ م؛ ابن خطیب، محمد، الاحاطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛ همو، اعمال الاعلام، به كوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦ م؛ همو، نفاضة الجراب، به كوشش احمد مختار عبادی و عبدالعزیز اهوانی، قاهره، دارالكاتب العربی؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن عبدالملك، محمد، الذیل و التكملة، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣ م؛ ابن عبدالمنعم حمیری، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٥ م؛ ابن عذاری، احمد، البیان المغرب، به كوشش كولن و لوی پرووانسال، لیدن، ١٩٤٨-١٩٥١ م؛ ابن فرضی، عبدالله، تاریخ علماء الاندلس، قاهره، ١٩٦٦ م؛ ابن قاضی، احمد، جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣ م؛ ابوعبید بكری، عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش وان لون و فره، تونس، ١٩٩٢ م؛ اخبار مجموعة، مادرید، ١٨٦٧ م؛ ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ ق / ١٩٨٩ م؛ اشكال العالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام كاتب، به كوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك، ترجمۀ فارسی، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٧ ش؛ بستانی؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ ش؛ خوارزمی، محمد، صورة الارض، به كوشش هانس فون مژیك، وین، ١٣٤٥ ق / ١٩٢٦ م؛ زركشی، محمد، تاریخ الدولتین الموحدیة و الحفصیة، تونس، ١٩٦٦ م؛ سلاوی، احمد، الاستقصاء، به كوشش جعفر ناصری و محمد ناصری، دارالبیضاء، ١٩٥٤-١٩٥٦ م؛ سهراب، عجائب الاقالیم السبعة، به كوشش هانس فون مژیك، وین، ١٣٤٧ ق / ١٩٢٩ م؛ صدیق بن عربی، المغرب، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛ ضبی، احمد، بغیة الملتمس، مادرید، ١٨٨٤ م؛ عبادی، احمد مختار، مقدمه و حاشیه بر نفاضة الجراب (نک : هم ، ابنخطیب)؛ عصفور، محمد ابوالمحاسن، المدن الفینیقیة، بیروت، ١٩٨١ م؛ لئون افریقی، حسن، وصف افریقیا، ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت، ١٩٨٣ م؛ مقری، احمد، ازهار الریاض، به كوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٩ ق / ١٩٤٠ م؛ مونس، حسین، تاریخ الجغرافیة و الجغرافیین فی الاندلس، قاهره، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١ م؛ نیز:
Britannica, ١٩٨٦; EI٢; Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, London, ١٩٦٠
محمدرضا ناجی