دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٣٤ - چچن
چچن
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چِـچِـن، از جمهوریهای فدراسیون روسیه در قفقاز شمالی. چچن با جمهوریهای خودمختار اینگوش، اوستی شمالی، داغستان و نیز جمهوری گرجستان هممرز است. سرزمین چچن توسط رود فَرْتَنگ در منطقهای کوهستانی از سرزمین اینگوشها، و رود سونژا در دشتی هموار از سرزمین قزاقهای روسیه جدا میشود (گوگچه، ٧- ٨؛ کالویف، ٣٤٥).
نام چچن به گونههای ناخچو (نَخچو) و نوخچین نیز آمده است. اهالی بومی چچن، جمهوری خود را نوخچیچو مینامند. روسها این سرزمین را چچنیا، و مردم آن را چچنتسی (چچنها) میخوانند. نزدیکترین همسایگان چچن ازجمله لزگیها و قُموقها (کومـوخ ـ کومیک)، مردم این سامان را موسجگ و میچیگیش (به معنای قوم رود میچیگ)، گرجیان کیستی، آوارها بورتی ال و ارمنیان ناخچاتیا مینامند که ظاهراً از نام ناخچو (نخچو) پدید آمده است (آکینر، ١٧٥-١٧٦؛ کالویف، ٣٤٦؛ گوکای، .npn؛ «چچنها»، npn.).
اکنون مردم چچن با روسها و قموقها در ناحیۀ تِرِسک واقع در مشرق اوستیا میان تِرِک و مرزهای جنوبی این استان از گذرگاه داریال (درِ آلان) تا سرچشمۀ رود آقتاش همسایهاند و با مردم این نواحی درآمیختهاند. رود سونژا سرزمین حاصلخیز چچن را به دو بخش چچن بزرگ (اراضی مرتفع کوهستانی) و چچن کوچک (اراضی هموار دشت) تقسیم میکند (همانجا). بیشتر چچنها در جمهوری خودمختار چچن، و گروهی از آنان در خاساویورت داغستان سکنا دارند («دائرةالمعارف ... »، XXIX / ١٧٨).
پیرامون منشأ قوم چچن در ادوار باستان مستنداتی در دست نیست. گمان میرود آنان نیز همانند اینگوشها از مردم بومی قفقاز شمالی باشند (کالویف، همانجا). در نوشتۀ مؤلف ناشناختۀ سدۀ ١ق / ٧م از این قوم با نام ناخچاماتیان یاد شده است (همانجا). چچنها در آغاز کوهنشین بودند، سپس از اواخر سدۀ ٨ ق / ١٤م رفتهرفته به دشتهای اطراف کوچ کردند (آکینر، همانجا). در یکی از افسانهها منشأ این قوم را به عربهای مهاجر نسبت دادهاند که نمیتواند مقرون به واقعیت باشد ( بروکهاوس، XXXVIII / ٧٨٥).
گروه بسیاری از چچنها تا اواخر سدۀ ١٠ق / ١٦م به اطراف رود سونژا مهاجرت کردند و در آن نواحی سکنا گزیدند. از سدۀ ١٠ق چچنها به صورت مداوم با نوغایها (نوگای)، قلموقها (کالمیک)، قبارطهها (کاباردا) و قموقها و سرانجام در سدۀ ١١ق / ١٧م با روسها درگیر شدند (گوکای، .npn؛ آکینر، ١٧٦).
در نوشتۀ تاریخی مربوط به پیمانِ خان قلموق، عیوق (ایوک) با اپراکسین فرمانروای هشترخان (حاجی طرخان / آستاراخان) در ١١٢٠ق / ١٧٠٨م نخستینبار نام «چچن» ذکر شده است ( بروکهاوس، همانجا).
اراضی محدودۀ جنوبی چچن کوهستانی است که مرتفعترین قلۀ آن تبولوس (ارتفاع: ٤٩٣‘٤ متر) و سپس قلۀ دیکلوس (ارتفاع: ٢٨٥‘٤ متر) است. در شمال این رشتهکوهها دشت همواری است با مزارع و چراگاهها. اقلیم منطقۀ شمالی چچن معتدل است. در نواحی کوهستانی میانگین حرارت در زمستان °٣- و در تابستان °٢٥+ سانتیگراد و میزان متوسط بارندگی ٣٠٠-٤٠٠ میلیمتر در سال است. در اراضی هموار چچن میانگین حرارت در زمستان °٤- و در تابستان °٢٢ تا °٢٤+ و میزان سالانۀ بارندگی ٤٠٠-٦٠٠ میلیمتر است. همۀ رودهایی که از چچن میگذرند، به حوضۀ رود تِرِک تعلق دارند. عمدهترین این رودها، ترک، سونژا، ارغون و آسّا هستند («دائرةالمعارف»، XXIX / ١٧٣).
جمعیت چچن را در ١٣٠٤ق / ١٨٨٧م، ١٩٥ هزار تن نوشتهاند ( بروکهاوس، همانجا). شمار مردم این سرزمین در ١٩٢٦م / ١٣٠٥ش، ٥٢٢‘٣١٨ تن و در ١٩٥٩م / ١٣٣٨ش، ٧٦٥‘٤١٨ تن بوده است (آکینر، ١٧٧). در ١٩٧٠م / ١٣٤٩ق هنگامی که سرزمینهای چچن و اینگوش به صورت یکی از جمهوریهای خودمختار شوروی درآمد، ٤٨٪ مردم آن چچن بودهاند که شمار آنان به ٦١٣ هزار تن تخمین زده شده است («دائرةالمعارف»، XXIX / ١٧٨). در ١٩٧٩م / ١٣٥٨ش شمار چچنها ٧٢٨‘٧٥٥ تن بود (آکینر، همانجا) که در ٢٠١٠م / ١٣٨٩ش به ٤٢٦‘٢٢٠‘١ تن رسید. تراکم جمعیت چچـن ٨٣ / ٧٧ تـن در کمـ ٢ است؛ و جمعیت شهری آن از جمعیت روستایی کمتر است («فرهنگ ... »، npn. ؛ گوکای، npn. ؛ «چچنها»، npn.).
چچن شامل ١٥ شهرستان به نامهای نائور، شلکوف، نادترچنی (ماوراء تِرِک)، گروزنی، گودرمس، سونژن، اچخوی ـ مارتانف، اوروس ـ مارتانف، شالی، کورچالُف، ایتوم ـ کالین، شاتوی، ودن، نوژای و شاروی است. مرکز چچن شهرگروزنی در°٤٣ و ´١٩ عرض شمالی و°٤٥ و´٤٢ طول شرقی واقع است. گروزنی در ١٢٣٣ق / ١٨١٨م بنا شد و در ١٢٨٧ق / ١٨٧٠م به صورت شهر درآمد. جمعیت این شهر در ٢٠١٠م / ١٣٨٩ش، حدود ٤٦٤‘ ٢٢٣ تن برآورد شده است (گوکای، «چچن ـ اینگوش»، نیز «فرهنگ»، npn.). در ژانویۀ ١٩٩٧ / دی ١٣٧٥، دولت چچن به احترام جوهر دودایف مقتول، شهر گروزنی را «جوهر» نام داد، ولی سپس در ١٤ دسامبر همان سال، به احترام احمد قدیراُف نام شهر را به احمد قلعه تغییر داد («شهر... »، npn.).
در اواخر سدۀ ١٩م چچنها مردمی هوشمند، پراحساس، شجاع، شکاک و در پیکار با دشمن خونسرد، فداکار و حیلهگر وصف شدهاند. آنان برای اینکه فرزندانشان ترسو بار نیایند، هرگز آنها را تنبیه بدنی نمیکردند. چچنها به میهن و سرزمین خویش سخت دلبستهاند. پوشاک آنان همانند پوشاک کوهنشینان شمال قفقاز بود. مردان چچن دوست داشتند چکمۀ زرد و خاکستری به پا، و آرخالق با رنگهای گوناگون به تن کنند. پوشاک زنان چچن همانند پوشاک زنان تاتار بود. مردان چچن همانند چرکسها سلاح حمل میکردند و آن را زینت خود میدانستند. چچنها به خلاف چرکسها همواره به صورت گروهی زندگی میکردند. زنان چچن به خانهداری، قالیبافی، نخریسی و کارهایی از این قبیل اشتغال داشتند («چچن ـ اینگوش»، npn.؛ کالویف، ٣٦٢, ٣٦٦ ، نیز تصویر ص ٣٦٣).
تاریخ
از اکتشافهای باستانشناسی چنین برمیآید که از هزارۀ ٢قم انسانهایی در اراضی چچن سکنا داشتند و با اسکیشها (سکاهای غربی) در ارتباط بودند. چنین به نظر میرسد که بخشی از ساکنان اراضی دشت چچن تابع آلانها (اخلاف سرمتها) بودنـد. در سدۀ ٧ق / ١٣م لشکریان مغول و تاتار چچن را ویران کردند. متعاقب آن لشکریان تیمور در اواخر سدۀ ٨ ق / ١٤م به سرزمین چچن حمله بردند. سالیان دراز قبایل چچن در اراضی دشت و کوهستان چچن پابرجا بودند، اما گاه میان قبایل پیکار درمیگرفت. آیین مسیح پس از سدۀ ٤ق / ١٠م از طریق گرجیان به درون چچن راه یافته بود. در سدۀ ١٠ق / ١٦م دین اسلام از طریق داغستان به سرزمین چچن راه گشود و سرانجام در سدۀ ١٣ق / ١٩م به دین رسمی مردم آن سامان بدل گردید. در سدۀ ١٢ق / ١٨م قبایل نخچو (ناخچو) چچن نامیده شدند. این نام یکی از گروههای قبیلهای چچن بود («دائرةالمعارف»، XXIX / ١٧٤). در ١١٣٣ق / ١٧٢١م پترکبیر، امپراتور روسیه در جریان لشکرکشی به شمال ایران (سوتاوف، ٤٣)، به سرزمین چچن درآمد. از آن زمان رابطۀ مردم چچن با روسیه آغاز گردید. سیاست استعماری تزارهای روسیه موجب بروز مقاومتهایی از سوی مردم چچن شد («دائرةالمعارف»، همانجا). از اواخر سدۀ ١٢ق / ١٨م مبارزۀ مسلحانۀ مردم چچن با روسها رنگ دینی و نام جهاد به خود گرفت. دستاندازی روسیه از ١١٩٦ق / ١٧٨٢م و در عهد سلطنت کاترین دوم آغاز شد که با مقاومت شدید کوهنشینان مسلمان چچن مواجه گردید (بنیگسن، ٣٩).
در ١١٩٩ق / ١٧٨٥م، امام منصور اوشورما از ائمۀ چچن، بر ضد روسها اعلان جهاد داد. نیروهای طرفدار او در این سال یکی از پلهای روسیه بر فراز رود سونژا را منهدم کردند. نهضت منصور تا شمال داغستان گسترش یافت، ولی در قبارطه با شکست مواجه شد. نیروهای روسیه در ١٢٠٥ق / ١٧٩١م امام منصور را در آناپا دستگیر کردند. وی دو سال بعد در زندان شلوسلبورگ درگذشت (همو، ١١٤). اینگوشها در این ماجرا طریق تسلیم در پیش گرفتند، ولی چچنها از مقاومت دست برنداشتند. دولت روسیه با ایجاد دژها و استحکامات کوشید تا عرصه را بر مردم چچن تنگ کند؛ از اینرو، گروههای قزاق روس را به اراضی چچن گسیل داشت. سیاست دولت روسیه موجب شد که کوهنشینان چچن به رهبری غازی محمد، امام و جانشین امام منصور اوشورما پیکار را ادامه دهند (همو، ١١٥؛ «دائرةالمعارف»، همانجا). این مرحله از جهاد از ١٢٤٤ق / ١٨٢٨م آغاز شد (بیات، ١٣). صوفیان نقشبندیه و نیز قادریه در رهبری پیکارهای مذهبی مردم چچن مؤثر بودند. نهضت مذهبی مردم چچن نیز به نام «نهضت مریدی» مشهور است. این نهضت سراسر چچن و داغستان را فرا گرفت (بنیگسن، ١١٤-١١٥).
پس از غازی محمد، شیخ شامل، سومین امام مسلمانان چچن و داغستان شد. جهاد و نهضت مریدی مردم چچن و داغستان مدت ٣٥ سال ادامه یافت (همانجا). مبارزۀ شیخ شامل حدود ٢٠ سال برضد تزاریسم روس دوام داشت ( بروکهاوس، XXXVIII / ٧٨٥-٧٨٦). شیخ شامل از شاگردان غازی محمد و سپس حمزه بیگ بود که از ١٢٥٠ق / ١٨٣٤م مقام امامت یافت و با سازماندهی خویش کوهنشینان چچن و اهالی داغستان را متحد کرد. او در سایۀ شهامت و قدرت سخنوری، گروه بسیاری را به سوی خود فرا خـواند و دولتـی نظامـی ـ مذهبی تشکیل داد. شامل از قدرت و استعداد فراوان در امور جنگی برخوردار بود و توانست در پیکار با لشکریان روس توفیقهای قابل توجهی کسب کند. او ٢٠ سال با ارتش روسیه پیکار کرد و سرانجام در ٢٥ اوت ١٨٥٩ به اتفاق ٤٠٠ تن از مریدان و پیروان خویش محاصره و مجروح شد و ناگزیر تسلیم گردید و به اسارت تن در داد (مکلین، ١١٨؛ «دائرةالمعارف»، XXIX / ٢٧٨).
شیخ شامل که احساس میکرد جز اندکی از عمرش باقی نمانده است، در ذیحجۀ ١٢٨٦ / مارس ١٨٧٠ از دولت روسیه اجازه خواست تا به مکه برود. از این رو، به همراه خانوادهاش به استانبول رفت. سلطان عثمانی با تشریفات کامل از او استقبال و با وی دیدار کرد. شیخ شامل در ادامۀ سفر به مدینه رفت و ١١ ذیقعدۀ ١٢٨٧ق / ٢ فوریۀ ١٨٧١م در همانجا درگذشت و در جوار مرقد پیامبر(ص) به خاک سپرده شد (مکلین، ١٢٠).
پس از شکست شامل، دولت روسیه با تحمل تلفات بسیار توانست مقاومت کوهنشینان را درهم شکند. گروه بسیاری از مردم چچن که نمیخواستند حاکمیت روسیه را گردن نهند، ناگزیر جلای وطن کردند و رهسپار سرزمین عثمانی و دیگر کشورها و اراضی خاور نزدیک شدند. متعاقب این ماجرا نیروهای قزاق روس در اراضی قفقاز استقرار یافتند. در ١٢٧٦ق / ١٨٦٠م به فرمان الکساندر دوم امپراتور روسیه استان تِرِک پدید آمد که شامل چچن، ایچگری، اینگوش و اراضی کوهستانی بود. پس از انقلاب اکتبر ١٩١٧ دولت شوروی چچن را تحت نظارت قرار داد. در مارس ١٩١٨م جمهوری ترک جزو فدراسیون روسیه شد، ولی اندکی بعد نیروهای ضدانقلابی گارد سفید بر اراضی چچن تسلط یافتند؛ چنانکه تسلط آنان تا پایان سال ١٩٢٠م / ١٢٩٩ش ادامه داشت. در ژانویۀ ١٩٢١ استان خودمختار گورسکایا (کوهستان) متشکل از بلغارها (بالکار)، چچنها، اینگوشها، قبارطهها، چرکسها، قراچاییها و اوستیهای شمـالی تـأسیس یـافت (آکینـر، ١٧٦؛ گـوکـای، npn.؛ «چچـن ـ اینگوش»، npn.؛ «چچنها»، npn.).
در ١٩٢٢م، چچنها خود را از این مجموعه کنار کشیدند. در ١٩٢٤م / ١٣٠٣ش استان خودمختار یادشده منحل شد و اینگوش به صورت واحد مستقلی درآمد. در ١٥ ژانویۀ ١٩٣٤م / ٢٥ دی ١٣١٢ش استـان خودمختار چچن ـ اینگوش تأسیس گردید که تا ١٩٣٦م / ١٣١٥ش دوام داشت. در این سال استان مذکور به جمهوری خودمختار بدل شد. در دوران جنگ جهانی دوم چچنها برابر نیروهای مهاجم آلمان در شمال قفقاز مقاومت کردند و کنار ارتش سرخ با آنها جنگیدند. با این وصف، در ١٩٤٤م / ١٣٢٣ش گروه بسیاری از چچنها، و به نوشتۀ برخی مؤلفان تمام مردم چچن به قرقیزستان و قزاقستان تبعید شدند (همانجاها).
متعاقب این اقدام، جمهوری چچن ـ اینگوش منحل شد و قلمرو آن ضمیمۀ جمهوری فدراتیو روسیۀ شوروی گردید. شمار افرادی که به اتهام واهی خیانت، از چچن به آسیای میانه، قرقیزستان و قزاقستان رانده شدند، به ٤٠٠ تا ٤٥٠ هزار تن رسید (بنیگسن، ٦١-٦٥). همزمان با تبعید، تمام مساجد چچن بسته شد که تا پایان بازگشت راندهشدگان همچنان بسته بود و گروههای قومی دیگری در چچن اسکان یافتند و نامهای نواحی چچن به نامهای روسی بدل گشت (آکینر، همانجا).
چند سال پس از مرگ استالین (١٩٥٣م / ١٣٢١ش)، از چچنها و اینگوشها در ١٩٥٧م رسماً اعادۀ حیثیت شد. طبق فرمان مورخ ٩ ژانویۀ ١٩٥٧ مناطق ملی چچنها از نو تأسیس گردید و مردم چچن اجازه یافتند به سرزمین زاد و بومی خود باز گردند؛ اما طبعاً پس از بازگشت با مقاومت ساکنان جدید با دیگر اقوام و ملیتها مواجه شدند. درنتیجه بحران شدیدی میان گروههای مختلف ساکن این جمهوری بروز کرد و به تصادمات و برخوردهای شدیدی انجامید (همانجا؛ بنیگسن، ٦٣).
در ١٥ مۀ ١٩٩١م / ٢٥ اردیبهشت ١٣٧٠ش، بار دیگر سرزمین چچنها و اینگـوشها، جمهوری خـودمختـار چچن ـ اینگوش نام گرفت. در اکتبر همان سال طبق تصمیم شورای عالی جمهوری فـدراتیـو روسیـه جمهـوری چچـن ـ اینگـوش بـه دو جمهـوری جـداگانـۀ چچن و اینگـوش بـدل شـد («چچـن ـ اینگـوش»، نیز گوکای، npn.).
در اوت ١٩٩١ جوهر دودایف که مردی جداییطلب بود، به عنوان رئیسجمهور چچن برگزیده شد (همانجاها؛ «شهر»، npn.). در اواخر سال ١٩٩٤م / ١٣٧٢ش اختلاف میان جوهر دودایف و دولت روسیه شدت گرفت. درنتیجه، دولت روسیه نیروهایی را برای سرکوبی جنبش جداییطلبانۀ چچنها به آن سرزمین گسیل نمود که حاصلی جز جنگ و درگیری نداشت. در نبرد سنگینی که میان طرفین روی داد، شهر گروزنی مرکز جمهوری چچن ویران شد و دهها هزار تن در این ماجرا جان باختند. در ١٩٩٥م / ١٣٧٤ش ارتش روسیه کوشید تا کنترل بسیاری از مناطق کوهستانی چچن را به دست آورد، ولی چریکهای جداییطلب بیشتر ارتفاعات جنوب را در دست داشتند. گذشته از آن جداییطلبان در دیگر نواحی روسیه نیز به عملیات تروریستی دست زدند. پیکار میان طرفین تا ١٩٩٦م / ١٣٧٥ش ادامه داشت تا اینکه در یکی از نبردها جوهر دودایف کشته شد و سلیم خان یانداربییف ریاستجمهوری چچن را در دست گرفت. روسها ناگزیر در پی یک آتشبس تدافعی چچن را در حالتی که به استقلال نزدیک میشد، ترک گفتند.
در ١٩٩٧م / ١٣٧٦ش اصلان مسخداف به سمت ریاست جمهوری چچن برگزیده شد. در ١٩٩٩م / ١٣٧٨ش قانون اساسی چچن برپایۀ قوانین و اصول اسلامی به تصویب رسید. در این سال ارتش روسیه به دنبال حملۀ جنگجویان مسلمانِ داغستان، چچن را مورد حمله قرار داد و گروزنی را به تصرف درآورد. شورشیان چچن به حملات چریکی برضد روسیه ادامه دادند و در مسکو و دیگر شهرهای روسیه به حملات تروریستی دست زدند. در ٢٠٠٣م / ١٣٨٢ش با پشتیبانی دولت روسیه در چچن انتخابات غیرعادلانهای انجام گرفت و احمد قدیراُف به عنوان رئیسجمهور شناخته شد. یکسال بعد قدیراف کشته شد و الوالخانف جای او را گرفت. در ٢٠٠٥م / ١٣٨٤ش نیروهای روسی اصلان مسخداف را کشتند؛ با این وصف، پیکار جداییطلبانه خاموش نشد («چچن»، npn.).
زمانی که شامل باسایف ریاست گروه چریکی بزرگی از جداییطلبان چچن را برعهده داشت، سرویس امنیتی روسیه مدتها در جستوجوی وی بود و او را مسئول حمله به تئاتر مسکو در ٢٠٠٢م / ١٣٨١ش و حمله به مدرسهای در بسلان در ٢٠٠٤م / ١٣٨٣ش میدانست که در آن ٣٣١ تن کشته شدند. بنابر گزارش پلیس، شامل باسایف ٤١ ساله در ١٠ ژوئیۀ ٢٠٠٦ با ٤ تن از همراهانش در دهکدۀ اِکاژوو کشته شد. متعاقب این ماجرا چریکهای جداییطلب اعلام کردند که پیکار در راه استقلال چچن را همچنان ادامه خواهند داد (واشینگتن پست).
زبان
زبان چچن به گروه زبانی ناخ از گروه زبانهای قفقاز (ایبری ـ قفقازی) تعلق دارد. این زبان در اراضی مرکزی و شرقی چچن و اینگوش و نیز در خاساویورت داغستان رایج است («دائرةالمعارف»، XXIX / ١٧٨). طبق آمار ١٩٨٩م / ١٣٦٨ش، ٨٩٣ هزار تن به این زبان گفتوگو میکنند.
زبان چچن دارای چند گویش است. پایۀ زبان ادبی چچن را گویش اراضی دشت تشکیل میدهد که وامواژههای عربی، فارسی، ترکی، گرجی و روسی نیز در آن وجود دارد (آکینر، ١٧٩-١٨٠). گویشهای اراضی دشت چچن شامل گویشهای آقکینی، چبرلویی، ملخینی، اتیومکالی، گالان چوژی و کیستی هستند. زبان چچن دارای ویژگیهای آوایی غنی است («دائرةالمعارف»، همانجا).
کتابت این زبان تا انقلاب روسیه بر پایۀ خط عربی صورت میگرفت. از ١٩٢٧م / ١٣٠٦ش، خط و کتابت لاتینی جای عربی را گرفت. از ١٩٣٨م / ١٣١٧ش، خط و کتابت سیریلیک روسی به جای خط و کتابت لاتینی معمول شد (همانجا). از ١٩٥٨م / ١٣٣٧ش، تنها در کلاسهای اول تا چهارم ابتدایی زبان چچن تدریس میشد، ولی از ١٩٧٢م / ١٣٥١ش، تدریس به این زبان در مدارس ابتدایی و متوسطه اختیاری شد. اکنون کتابها و جزوههایی به زبان چچن چاپ میشود (آکینر، همانجا).
دین
در نیمۀ دوم سدۀ ١٦م / ١٠ق مسیحیت در میان مردم چچن که برخی از آنها هنوز با معتقدات کهن خود میزیستند، رواج داشت. کشفیات باستانشناسی نشان میدهد که در سدۀ ٢ ق / ٨ م آیین مسیح از طریق گرجستان به نواحی کوهستانی چچن، بهویژه گذرگاه ارغون راه یافت. ویرانههایی از کلیساهای کهن و صلیبهای سنگی در آن نواحی کشف شده است. این اکتشافها نخستینبار در ١٣٠٣ق / ١٨٨٦م توسط گروهی از باستانشناسان به رهبری و. میللر صورت گرفت (کالویف، ٣٧٠). برخی محققان نفوذ آیین مسیح در چچن را در اواخر سدۀ ١٢ و اوایل سدۀ ١٣م نوشتهاند («چچن ـ اینگوش»، npn.).
از سدۀ ١٠ق / ١٦م بهتدریج اسلام که در داغستان پیروز شده بود، به چچن راه گشود و جای مسیحیت را گرفت. اخبار حاکی از آن است که روحانیانی از میان آوارها و قموقها به روستاهای چچن رفتند تا مردم آن سامان را با اسلام آشنا کنند و در ترویج آن بکوشند. چندی بعد روحانیانی از میان مردم چچن برخاستند. این روحانیان در محدودۀ قموقها که یکی از مراکز دینی داغستان محسوب میشد، پرورش یافتند. اسلام در اراضی دشت سریعتر از نواحی کوهستانی گسترش یافت (کالویف، همانجا). از زمان گرایش مردم چچن به اسلام، بزرگانی از میان قبایل پدید آمـدند کـه ادارۀ امـور را در دسـت داشتنـد («چچـن ـ اینگـوش»، نیـز «چچنها»، npn.).
چچنها سنیمذهب و پیرو مکتب حنفیاند (آکینر، ١٨١). مبارزۀ دینی مسلحانۀ چچنها از سالهای آخر سدۀ ١٢ق / ١٨م آغاز شد. نمایندگان طریقتهای عرفانی صوفیه و در درجۀ نخست نقشبندیه و تا حدودی قادریه در رأس این حرکتهای مسلحانه و جهادی قرار داشتند (بنیگسن، ٢٢٣-٢٢٤). فرقۀ کنتاحاجی که در ١٢٧٩ق / ١٨٦٢م تأسیس شده بود، نیز در میان مسلمانان چچن نفوذ فراوان داشت (آکینر، همانجا). طریقت بامات گرای که در چچن رواج دارد، از دیگر طریقتها میانهروتر است (بنیگسن، ١٣١).
اسمیرنف در اثر خود با عنوان مریدیسم مینویسد که در ١٢٥٣ق / ١٨٣٧م در چچن ٣١٠ مسجد وجود داشت. نکریج با محاسبهای خوشبینانه شمار مساجد و عبادتگاههای چچن را در دهۀ ١٩٣٠م، ٦٧٥‘ ٢ باب، مدارس مذهبی را ١٤٠ باب، و شمار روحانیان را ٨٥٠ تن تخمین زده است (آکینر، همانجا).
سال ١٩٤٤م / ١٣٢٣ش، در جریان تبعید چچنها و اینگوشها تمام مساجد و تأسیسات مذهبی آنها بسته شد. در دوران تبعید و نخستین سالهای دهۀ ١٩٥٠م طریقت جدیدی با عنوان «اخوت ویس حاجی» که از سوی ویس حاجی زکیاف تأسیس شده بود، در میان چچنهای تبعیدی به قزاقستان رواج یافت. پس از بازگشت چچنها از تبعید، مقامات شوروی در ١٩٧٨م / ١٣٥٧ش، اجازۀ بازگشایی دو مسجد، و در ١٩٨٠م اجازۀ فعالیت ٥ مسجد را صادرکردند (بنیگسن، ٦٤-٦٦). براساس بررسیهای اخیر، اهالی شمال قفقاز بهویژه چچنها از دیگر مسلمانان شوروی سابق مذهبیترند، چنانکه اسلام به مبنای هویت ملی مردم آن سامان بدل شده است (همو، ٦٤). مسلمانان چچن تابع مرکز روحانی شمال قفقازند که مقرّ آن در مخاچ قلعۀ داغستان است (آکینر، همانجا).
مآخذ
بنیگسن، الکساندر و مری براکس آپ، مسلمانان شوروی، گذشته، حال و آینده، ترجمۀ کاوه بیات، تهران، ١٣٧٠ش؛
بیات، کاوه، مقدمه بر شیخ شامل داغستانی (نک : هم ، مکلین)؛
گوگچه، جمال، قفقاز و سیاست امپراتوری عثمانی، ترجمۀ وهاب ولی، تهران، ١٣٧٣ش؛
مکلین، ف. ر.، شیخ شامل داغستانی، ترجمه و تلخیص کاوه بیات، تهران، ١٣٧٠ش؛
نیز:
Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London, ١٩٨٦;
Bol’shaya Sovetskaya Entsiklopediya, Moscow, ١٩٧٠-١٩٧٨;
Brockhaus, Entsiklopedicheskiǐ slovar', St. Petersburg, ١٩٠٣;
«Chechen-Ingush», Russia.by, http://russia.by/russia.by/readme.php?subaction=showfull& id=١١٨٩٦٩٤١٩١&archive=&start_from=&ucat=٢١&category=٢١;
id, «The Chechens», Russia The Great, www.russia.rin.ru /guides_e /٣٢١٤.html;
«Chechnya», The Columbia Encyclopedia, ٢٠٠١-٢٠٠٥;
«The City of Grozny», www.latautonomy.Org / Grozny.pdf;
Gökay, B., «Russia and Chechnia: Along History of Conflict, Resistance and Oppression», Alternatives, www.alternativesJournal.net / volume٣ / numbers٢ / gokay. htm;
Kaloiev, V. A., «Chechentsy», Narody Kavkaza, ed. S. P. Tolstov, Moscow, ١٩٦٠, vol. I;
Sotavov, N. A., SeverniĮ Kavkaz v Russko-Iranskikh i Russko-Turetskikh otnosheniyakh, v. XVIII v., Moscow, ١٩٩١;
Washington Post, Monday, July ١٠, ٢٠٠٦, www.washington -post.com;
The World Gazetteer, www.world-gazetteer.com.
عنایتالله رضا