دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٨ - برطاس
برطاس
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُرْطاس، نام قوم وسرزمینی به همین نام. در متون اسلامی این نام با تفاوتهایی نیز آمده است: برخی از مؤلفان آن را به صورت بُرداس نوشتهاند (ابن رسته، ١٤٠؛ گردیزی، ٥٨٢) و ابو عبید بکری فُرداس آورده است (ﻧﻜ : بارتولد، II(١)/٨٦٨؛ مینورسکی، ٤٦٢). مؤلف حدود العالم (ص ١٩٤) از دو سرزمین جدا از یکدیگر با نامهای برطاس و براذاس یاد کرده که موجب آشفتگیهایی شده است. بارتولد ضمن مخالفت با جدا شمردن برطاس و براذاس بر آن است که از اینگونه خطاها در نسخۀ حدود العالم میتوان یافت. وی به عنوان نمونه از دو نام رامهر و رامهرمز یاد کرده که مؤلف حدود العالم آن را دو شهر جدا از یکدیگر دانسته است. بارتولد میافزاید که نام دوم درستتر و تلفظ کاملتر فارسی این نام است (VIII/٥٢٦). مینورسکی عنوان برطاس را خطا دانسته، و مشابه نظر بارتولد را ابراز داشته است. وی از تفاوتهای لفظی یاد کرده، و برطاس را صورت عربی براذاس (برذاش ـ برداس) دانسته است (همانجا). مارکوارت برطاس را پدیدآمده از واژۀ آریایی مُرتاسه دانسته که به معنای «آدم خوار» است. مارکوف این نام را با واژۀ فینی به معنای پل قیاس کرده، و برای آن منشأ ایرانی قائل شده است. مینورسکی آن را با واژۀ اوستایی پَرَتو و واژۀ کردی پُرد مرتبط دانسته، و چنین احتمال داده که ممکن است نام فرداس در اثر ابو عبید بکری با پُرداس منطبق باشد (همانجا).
برطاسها قومی بودند که نزدیک سرزمین خزران، میان خزر و سرزمین بلکار (بلغارهای اطراف رود اتل) میزیستند (اصطخری، مسالک و ممالک، ١٨٠، ١٨٣؛ ابن رسته، همانجا). مؤلف حدود العالم در مورد سرزمین برطاس مینویسد که مشرق و جنوبش سرزمین غزان، مغربش رود اتل (ولگا) و شمالش ناحیۀ پچناگ است (همانجا). از نوشتۀ مؤلف حدود العالم چنین برمیآید که برطاس در کرانۀ شرقی، و براذاس در کرانۀ غربی رود اتل قرار داشته است، ولی همین مؤلف شمال هر دو سرزمینِ یاد شده را ناحیۀ پچناگ نامیده است که در جنوب آنها سرزمین خزران بوده است (همانجا).
بعضی محققان برآنند که برطاسها در فاصلۀ سدههای ٥-١١م در دو سوی رود اتل در منطقهای از شمال سیزران تا ولگاگراد مستقر شدند (ﻧﻜ : BSE٣, IV/١٣٨). این نکته مؤید نظر بارتولد و مینورسکی است. مسعودی از رودی یاد کرده است که در مسیر علیای رود اتل جریان دارد و بدان میپیوندد. وی این رود را نهر برطاس نامیده است (مروج...، ١/٢٠٣، التنبیه...، ٦٢).
قدیمترین آثاری که از برطاسها یاد کردهاند، مربوط به اواخر سدۀ ٣ تا نیمۀ سدۀ ٤ق است (اصطخری، مسالک الممالک، ٢٢٥؛ ابنرسته، همانجا). گردیزی و ابن رسته (همانجاها) مسافت میان خزر و برطاس را ١٥روز راه، و اصطخری (مسالک و ممالک، همانجا) فاصلۀ شهر اتل (تختگاه خزران) را تا سر حد برطاس ٢٠روز راه نوشتهاند. اصطخری قوم برطاس را دو گروه دانسته که گروهی از آنان در انتهای [غربی] ولایت غز نزدیک بلغار میزیستهاند (همان، ١٨١-١٨٢). مسعودی (همانجاها) برطاسها را قومی بزرگ از ترکان نوشته است. گردیزی از وسعت سرزمین برطاس یاد کرده (ص ٥٨٣)، ولی از قومیت آنان سخنی به میان نیاورده است. تنها مؤلف حدود العالم از وجود ٣گروه قومی در برطاس با نامهای بهضولا (برچولا)، اشکل (اِشگِل) و بلکار یاد کرده است که همه با یکدیگر به حربند و چون دشمنی پدید آید، با یکدیگر یار باشند (ص ١٩٤). در اینجا بلکارها (بلغارهای اطراف ولگا) جزو برطاسها آمدهاند که جای تردید است. بارتولد برطاسها را از قوم فین، و محل استقرار آنان را حدود رود اُکا و زیستگاه اسلاوها دانسته است که در متون اسلامی آنان را صقلابیان مینامیدند (II(١)/٣٦٨).
برطاسها در آغاز مردمی بتپرست بودهاند (همانجا). ابنرسته (ص ١٤٠) و گردیزی (همانجا) هر دو دین برطاسها را همانند دین غزان نوشتهاند، ولی مؤلف حدود العالم برطاسها را مردمی مسلمان نامیده است (همانجا). ابن حوقل نیز برطاسها را مسلمان خوانده است (ص ٣٣٥). یاقوت نیز برطاسها را مسلمان نامیده، و از وجود مسجد جامع شهر و نیز مسجد جامع شهر سوار در نزدیکی مرکز آن سرزمین یاد کرده است (١/٥٦٧؛ نیز ﻧﻜ : ادریسی، ٢/٩٢٠). گرچه سپاهیان اموی به سرزمین برطاس راه یافته بودند، ولی چنین مینماید که دین اسلام همزمان به بلغارها و یا پس از آن از سدۀ ٤ق/١٠م به بعد در سرزمین برطاس رواج یافته باشد. دربارۀ زبان مردم برطاس اظهارنظر روشنی وجود ندارد. در منابع عدم مشابهت زبان این مردم با زبان روسها و خزران یاد شده است (ابن حوقل، ادریسی، همانجاها؛ ابن عبدالمنعم، ٨٩). یاقوت مینویسد که زبان مردم برطاس زبانی خاص است که مشابهتی با ترکی و خزری و بلغاری ندارد (همانجا).
برطاسها در نیمۀ نخست سدۀ ٢ق/٨م و پس از آن تابع خزران بودند (ابنرسته، همانجا؛ گردیزی، ٥٨٢؛ نیز ﻧﻜ : آرتامونف، ٢٢٠). در ١١٩ق/٧٣٧م مروان بن محمد (بعدها خلیفۀ اموی: ١٢٧-١٣٢ق/ ٧٤٥-٧٥٠م) با ١٥٠هزار سپاهی عازم پیکار با خزران شد. وی به منظور جلوگیری از اقدام خاقان خزر جهت گردآوری سپاه و مقابله با لشکریان اموی، به سرعت از سمت شرق رود ولگا، راه شمال را در پیش گرفت. برطاسها در مناطق شمالی تختگاه خزر (شهر اتل) استقرار داشتند و آن زمان تابع دولت خزر بودند. آنها که فاقد نیروی دفاعی کافی بودند، در برابر سپاه مروان تاب مقاومت نیاوردند و متحمل زیان فراوان شدند. عربها دست به غارت و کشتار شدند، اسبان بسیاری را به غارت بردند و ٢٠هزار خانوار از مردم برطاس را به اسارت گرفتند. مؤلفان عرب این اسیران را صقالبه (اسلاو) نامیدهاند، ولی جای تردید نیست که جملۀ اسیران از مردم برطاس بودهاند (بلاذری، ٢٩٢؛ ابن اعثم، ٧/٢٦٢، نیز ﻧﻜ : آرتامونف، ٢١٨, ٢٢٠).
مروان بن محمد پس از پیروزی بر خزران، بنابر رسم معمول از خاقان خواست تا اسلام بیاورد. خاقان رضا داد، ولی چنین مینماید که اسلام پذیرفتن او تنها برای حفظ ظاهر بود. به هر تقدیر، مروان به همین اندازه رضایت داد و بلاد خزر و توابع آن را ترک گفت و لشکریان خود را به ماورای قفقاز عقب کشید. چنین به نظر میرسد که خزران و به تبع آنان برطاسها در آن تاریخ اسلام نیاوردند، زیرا در منابع اسلامی و غیراسلامی هیچ مطلبی دربارۀ اشاعۀ دین اسلام در سرزمین خزران و برطاسها در تاریخ یاد شده نمییابیم (کستلر، ٣٥). بنابراین، میتوان چنین پنداشت که نفوذ دین اسلام در میان برطاسها پس از پذیرش این آیین از سوی بلغارها در سدۀ ٤ق/١٠م صورت گرفته باشد (ﻧﻜ : ﻫ د، ابن فضلان).
پس از ٣٠٠ق/٩١٢م روسها با ٥٠٠ کشتی که در هر یک صد مرد جای داشتند، از رود ولگا گذشته، به دریای خزر آمدند و به گیلان، طبرستان، گرگان، اران، شروان و آذربایجان رفتند و مردم بسیاری را کشتند. و نهب و غارت فراوان کردند. هنگامی که از طریق رود ولگا به سرزمین خود باز میگشتند، شاه خزر که یارای مقاومت در برابر روسها را نداشت به آنان خبر داد که مسلمان آماده جنگ با ایشانند. روسها برای جنگ با مسلمانان از آب بیرون آمدند. جنگ میان طرفین ٣ روز ادامه یافت و مسلمانان پیروز شدند. تنها ٥هزار تن از روسها جان به سلامت بردند و کشتیهای خود را به جانب برطاس راندند. در آنجا کشتیها را رها کردند و راه خشکی در پیش گرفتند. مردم برطاس گروهی از ایشان را کشتند و باقی به دست مسلمانان کشته شدند، حدود ٣٠ هزار تن نوشته شده است (مسعودی، مروج، ١/٢٠٥-٢٠٧).
در سدۀ ٤ق/١٠م گرچه دولت خزران نیروی پیشین را از دست داده بود، با این وصف، برطاسها هنوز تابع دولت خزر بودند (آرتامونف، ٣٨٥). در اواخر این سده با پیروزی روسها بر خزران، برطاسها از تابعیت خزران خارج شدند و تابعیت روسها را گردن نهادند. پس از ورود قپچاقها (کومانها که روسها آنان را پولوتسی مینامیدند) در سدۀ ٥ق/١١م، برطاسها با آنان درآمیختند و رفتهرفته چهرۀ قومی خود را از دست دادند (گوملیف، ٦١).
مآخذ
ابناعثم کوفی، احمد، الفتوح، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١١ق/ ١٩٩١م؛
ابنحوقل، محمد، صورةالارض، بیروت، ١٩٧٩م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
ابن عبدالمنعم حصیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
همو، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٨ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛
حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
کستلر، آرتور، خزران، ترجمۀ محمد علی موحد، تهران، ١٣٦١ش؛
گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛
یاقوت، بلدان، نیز:
Artamonov, M.I., Istoriya Khazzar, Leningrad, ١٩٦٢;
Barthold, W.W., Sochineniya, Moscow, vol. II(١), ١٩٦٣, vol VIII, ١٩٧٣;
BSE٣;
Gumilev, L. N., Drevnie turki, Moscow, ١٩٦٧;
Minorsky, V., commentary on Hudūd al-‘Ālam, London, ١٩٣٧.
عنایتالله رضا