دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٠٩ - ازرو
ازرو
نویسنده (ها) :
مهران ارزنده
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٣ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَزْرو، شهر کوهستانی کوچکی در استان مکناس در مرکز مراکش، ازرو واژهای بربری به معنی سنگ، ریگ و کلاً تختهسنگ است که بر بسیاری از روستاهای شمال افریقا که در دامنه یا بر فراز تختهسنگها و مناطق سنگی قرار گرفتهاند، اطلاق میشود (EI٢, S).
این شهر در گذشته بخشی از ناحیۀ کهن فازاز شمرده میشد و نام آن در منابع عربی به صورت ازرور (ابوعبید، ١٥٦، ١٨٣؛ انصاری، ٢٣٩؛ ابن خلدون، ٧(٢)/ ٤٠٢، ٤١٦) و آصرو (سلاوی، ٣/ ٤٣، جم) نیز آمده است. ازرو در دامنۀ رشتهکوههای اطلس میانه، در محل تلاقی دو شاهراه نوسازی شدۀ فاس به مراکش و مکناس به تافیلالت، در ٧٠ کیلومتری جنوب شرقی مکناس به سوی میدلت، واقع شده، و جنگلهایی انبوه از درختان صنوبر و بلوط آن را در بر گرفتهاند. ارتفاع شهر از سطح دریا ٢٠٠‘١ متر است و جمعیت آن که در اوایل سدۀ حاضر میلادی به ٥٠٠‘١ تن نمیرسید، اکنون به حدود ١٥ هزار تن رسیده است. شهر در ناحیهای قرار دارد که زیستگاه قبیلۀ بنی مگیلد، از تیرههای صنهاجه است. درآمد مردم شهر مبتنی بر تولید کالاهای غیرصنعتی، به ویژه قالیهای پشمی است که در تعاونیهای کارگری آن یافته میشود. ازرو بازار پررونقی نیز برای داد و ستد احشام شمرده میشود. چشماندازهای دلکش و جنگلهای زیبا و معروف ازرو آن را به صورت یکی از مراکز مهم جهانگردی درآورده است (بن عربی، ٥١؛ EI٢, S؛ لاروس بزرگ؛ لوی پرووانسال، ١٤٥، حاشیۀ ١).
ازرو به سبب موقعیت جغرافیایی حساس خود بارها در کانون کشمکشهای سیاسی و نطامی در سدههای گذشته قرار گرفته، و از اینرو اهمیتی تاریخی یافته است: در ٥٣٥ق/ ١١٤١م، سپاهیان موحدون به فرماندهی خلیفه عبدالمؤمن ضمن پیشروی در سرزمین مغرب و پس از جنگ با یحیی بن سیر از امیران محلی و برادرش علی بن سیر که در ازرو پناه گرفته بود، وارد آن شدند و آنجا را قرارگاه خود ساختند. سپس خلیفه بانویی از مردم ازرو را به همسری برگزید و او مادر عبدالله بن عبدالمؤمن فرمانروای بجایه است (بیذق، ٨٨-٨٩؛ عنان، ١/ ٢٣٥). در ٦٧٤ث/ ژانویۀ ١٢٧٦، در زمان فرمانروایی بنی مرین بر مغرب، هنگامی که سلطان یعقوب مرینی از لشکرکشی به اندلس به فاس باز میگشت، مردی از خویشان وی به نام طلحة بن محلی بطوئی بر او شورید و با گسستن ازقبیلۀ صنهاجه و پیوستن به قبیلۀ زناته، در ازرو پناه گرفت، ولی سلطان آن ناحیه را به محاصرۀ خود درآورد و چون طلحه تسلیم شد، وی از خطای او چشم پوشید (ابن ابی زرع، الانیس...، ٣٢١-٣٢٢؛ الذخیرة...، ١٦٠؛ ابن خلدون، ٧(٢)/ ٤٠٢؛ سلاوی، ٣/ ٤٣؛ نیز نک : EI٢, S). ٤ سده بعد، در کشمکشی که در ١٠٧٤ق/ ١٦٦٣م میان محمد و رشید، فرزندان مولای شریف رهبر شرفای فلالی سجلماسه، درگرفت و به پیروزی رشید و قتل محمد انجامید، ازرو چندی پایگاه رشید بود (سلاوی، ٧/ ٢٨-٣١؛ قس: ابوالنصر، ٢٢٦؛ EI٢, S). پس از وفات رشید، جانشین او، مولای اسماعیل، برای حفظ قدرت و استواری دولت خویش، سپاه بزرگی از غلامان سیاهپوست با عنوان «عبید» تشکیل داد که هم در درون و اطراف پایتخت او مکناس و هم در پایگاههای نظامی نزدیک به پایتخت به پاسداری از قلمرو سلطان مشغول بودند. ازرو یکی از این پایگاههای مهم بود (ابوالنصر، ٢٢٧). در ١٠٩٥ق/ ١٦٨٤م نیز که مولای اسماعیل برای پایان دادن به سرکشی قبایل بربر آیْت اِدراسِن در سائس، به کوهستانهای فازاز لشکر کشید، به فرمان او دو قلعه یا «قصبه» در آن نواحی برپا ساختند که یکی از آنها در ازرو بود. نیز هنگامی که وی عزم بازگشت کرد، نیرویی جنگی مرکب از هزار سوار در قلعۀ ازرو مستقر ساخت. بقایای این قلعه هنوز باقی است (سلاوی، ٧/ ٦٦؛ نیز نک : EI٢, S؛ لوی پرووانسال، همانجا)؛ ولی همین بربرهای آیت ادراسن که از برابر لشکر مولای اسماعیل گریختند و سپس از او امان خواستند (سلاوی، ٧/ ٦٦-٦٧). در سدۀ ١٣ق/ ١٩م مولای سلیمان، یکی دیگر از شرفای بزرگ مراکش، را از مرگ رهانیدند و این بار نیز ازرو عرصۀ نبرد بود: در ١٢٢٦ق/ ١٨١١م، مولای سلیمان با گروهی بزرگ از جنگجویان عرب و بربر و سپاهیان عبید برای سرکوبی فتنۀ قبایل گِروان و آیْت یوسی به سوی آنان شتافت، اما سپاه وی که از سازماندهی منظم بیبهره بود، در نبردهایی خونین که در ازرو درگرفت، به سختی شکست خورد و فقط یاری بربرهای آیت ادراسن و آیت یمور بود که مایۀ نجات او و باقیماندۀ سپاهش شد. این نبرد که نقطۀ عطفی مهم در حکومت مولای سلیمان شمرده میشود، در تاریخ مغرب به «وقعۀ ازرو» معروف شده است (همو، ٨/ ١١٥-١١٧؛ نیز نک : EI٢, S).
ازرو در اوایل سدۀ حاضر (٢٠م) نیز شاهد برخی رویدادهای سیاسی و فرهنگی مهم بوده که مایۀ شهرت و اهمیت آن شده است: پس از آنکه فرانسه در ١٩١٢م مراکش را تحتالحمایۀ خود ساخت و در ١٩١٣-١٩١٤م به اشغال شهرهای واقع در نواحی اطلس میانه از جمله ازرو پرداخت، به موجب فرمانی (ظهیر) در ١٩١٤م، به جماعتهای بربر این نواحی نوعی استقلال اداری و قضایی اعطا شد که هدف از آن جلب اعتماد ایشان به سیاست فرانسه در مراکش بود. به موجب این فرمان، جماعتهای بربر از پایبندی به قوانین اداری و قضایی در جوامع عربی ـ اسلامی مراکش معاف شدند و بدینسان بربرهای بنی مگلید در ازرو نیز
از مرکزیت اداری تحت نظارت فرانسویان برخوردار گردیدند. با اینهمه، پس از جنگ جهانی اول، سیاست فرانسه بیشتر به یکپارچگی فرهنگی مراکش تأسیس شد که برنامههای آموزشی آنها را یکسره فرانسویان تنظین میکردند. این روند با تأسیس دانشسرایی فرانسوی ـ بربری در ازرو در ١٩٢٧م به اوج خود رسید و به این شهر اعتباری تازه بخشید (ابوالنصر، ٣٥٧-٣٥٨؛ نیز نک : EI٢, S).
مآخذ
ابن ابی زرع، علی، الانیس المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛
همو، الذخیرة السنیة، رباط، ١٩٧٢م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابوعبید بکری، عبدالله، المغرب، به کوشش دوسلان، الجزیره، ١٨٥٧م؛
انصاری دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش مهرن، پترزبورگ، ١٢٨١ق/ ١٨٦٥م؛
بن عربی، صدیق، المغرب، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
بیدق، ابوبکر علی صنهاجی، اخبار المهدی ابن تومرت، به کوشش لوی پرووانسال، پاریس، ١٩٢٨م؛
سلاوی، احمد، الاستقصا، دارالبیضاء، ١٩٥٤-١٩٥٦م؛
عنان، محمد، عبدالله، عصر المرابطین و الموحدین، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٤م؛
نیز:
Abun-Nasr, J. M., A History of the Maghrib, Cambridge, ١٩٧١;
EI٢, S;
Grand Larousse;
Lévi-Provençal, E., Documents inédits d’histoire Almohade, Paris, ١٩٢٨.
مهران ارزنده