دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٩ - پشتکوه
پشتکوه
نویسنده (ها) :
محسن احمدی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٢ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پُشْتْكوه، منطقهای تاریخی در باختر ایران كه تقریباً با استان ایلام كنونی مطابقت دارد. از آغاز پادشاهی شاهان صفوی، منطقۀ لُر كوچك به لرستان فِیلی معروف شد و لرستان فیلی در زمان سلطنت آقامحمدخان قاجار (١٢١٠-١٢١١ق / ١٧٩٦-١٧٩٧م) به دو منطقۀ پشتكوه و پیشكوه تقسیم گردید (افشار، ١٣٣). كبیركوه (كوه كَوَر، كَبَر) از كوههای بلند و مهم كوهستان زاگرس و مرز میان دو منطقه است (ایزدپناه، تاریخ...، ١ / ٨؛ كرزن، II / ٢٧٥). برخی از جغرافینویسان، رود بزرگ سیمره را نیز مرز میان پشتكوه و پیشكوه دانستهاند (كریمی، جغرافی ... ، ٧٥؛ كیهان، ١ / ٤٨). پشتكوه بدان سبب كه در پشت (باختر) كبیركوه قرار گرفته، به این صورت نامیده شده است (ساكی، ٤؛ كوكلان، ١٤٣).
این منطقه از شمال غرب به سرزمین كلهرها (از ایلهای كُرد كرمانشاهان)، از شمال شرق و جنوب شرق به رودخانۀ سیمره و كرخه، و از جنوب و جنوب غرب به جلگۀ بینالنهرین محدود است (مرگان، ٢ / ٢٢٢). پشتكوه بیشتر از پیشكوه شناخته شده است، زیرا در سدۀ ١٣ق / ١٩م، فرمانروایانی بر این ناحیه حكومت كردهاند كه توانسته بودند نظم را در این سرزمین برقرار سازند (گابریل، ٣٧٢)، همچنین این منطقه به سبب مرز مشترك با عراق، همواره از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است (كریمی، راهها...، ١٢٩).
ویژگیهای طبیعی
پشتكوه را شامل رشتههای كوهستانی و جلگههایی در میان كوهها دانستهاند كه به صورت نفوذناپذیری از كرانۀ راست رود كرخه تا مرز امتداد دارد (كرزن، II / ٢٧٧). كوههای این منطقه از شمال غربی به جنوب شرقی كشیده شدهاند (كیهان، ٢ / ٤٦٤). كبیركوه عظیمترین و منظمترین كوهستان ناحیه است كه به طول ١٦٠ كم مانند دیوارهای پشتكوه را از داخل ایران جدا میكند (مرگان، ٢ / ٢٢٤-٢٢٥) و گردنههای كوچكی آن را به پیشكوه پیوند میدهد (كریمی، جغرافی، ٢٧- ٢٨).
وجود كبیركوه و كوههای دیگری مانند دینار و اناران، دوگونه آب و هوا در پشتكوه پدید آورده است: نخست نواحی كوهستانی با قلههای بلند و پربرف كه از آب و هوای معتدل برخوردارند، و دوم جلگههای گرم و سوزان كه دارای آب و هوای گرمسیری هستند. از ارتفاعات پوشیده از برف پشتكوه، رودهایی سرچشمه میگیرند كه برخی به رود سیمره میریزند و بعضی به سوی جلگۀ بینالنهرین سرازیر میشوند (كوكلان، ١٤٣-١٤٦). پوشش گیاهی پشتكوه را در درههای ٥٠٠-١٥٠٠ متری، جنگلهای انبوه از درختان بلوط، اقاقیا، افرا، انار، گردو، انجیر و انگور تشكیل میدهند. در ارتفاعات بالاتر، این درختان جای خود را به گیاهان خاردار و غلات میدهند و پایینتر از ٥٠٠ متر، درختان خرما و مركبات میرویند (مرگان، ٢ / ٢٣٥-٢٣٦).
پیشینۀ تاریخی
با نشانیهایی كه برخی از مورخان از زیستگاه قوم كاسی (كاشو یا كاشی) در غرب ایران و در دامنههای كوهستان زاگرس به دست دادهاند، دانسته میشود كه سرزمین لرها، ازجمله منطقۀ پشتكوه، در نیمۀ نخست هزارۀ ٢قم، زیستگاه این قوم باستانی بوده است و آنها از همینجا به جلگۀ بینالنهرین سرازیر شده، بر امپراتوری بابل دست یافتند و توانستند نزدیك ٦ قرن بر آن فرمان رانند (بهمنش، ١٨٦، ٣٢٧؛ دیاكونف، ١٢٠-١٢١؛ گیرشمن، ایران...، ٥٤-٥٦). پشتكوه منطبق با ناحیۀ تاریخی «ماسَبَدان» (ماسپتان، ماه سُبُدان، ماسَبَذان) است (ایزدپناه، تاریخ، ١ / ٦٧؛ راولینسن، ٤٨؛ كامبخش فرد، ٢٥٢؛ ماركوارت، ٢٠). استرابن از این منطقه با نام «مساباتیس» نام برده، و افزوده است كه به ماد (مدیا) تعلق دارد، و برخی نیز آن را از سرزمینهای ایلام دانستهاند. او جای مساباتیس را در جنوب ماد، در كوههای زاگرس ذكر كرده است (V / ٣٠٩).
چنین به نظر میرسد كه این منطقه در دورۀ پارتی متقدم جزئی از سرزمین ایلام بوده است (ماركوارت، همانجا) و احتمالاً در دورۀ ساسانیان بخشی از سرزمین ماه (ماد) بهشمار میرفته است (برانر، ٧٥٤). راولینسن جلگۀ آریوخ را كهنترین نام برای این منطقه دانسته، و به نظر او پیش از سدۀ ١٣م، اینجا به نام آریوحان شهرت داشته است. نام آریوخ پیش از اسكندر به «سَبَد» كه جمع آن «سَبَدان» است، تغییر یافت و با پیشوند «ماه» به معنی سرزمین و منطقه به صورت «ماه سَبَد» و «ماه سَبَدان» (عربی: ماسبذان) درآمد (ص ٤٣). این ایالت در زمان پادشاهی اردشیر بابكان (٢٢٤-٢٤٠م) به همین صورت، ماه سبدان نامیده میشد و سرزمینی از جلگۀ ایوان در امتداد كوههای زاگرس تا حدود شوش را در بر میگرفت و جادهای كه از اینجا میگذشت، از راههای مهم ارتباطی جهان باستان بود و همان راهی است كه در لشكركشی اسكندر از شوش به اكباتان، مورد استفاده قرار گرفت (همو، ٤٤-٤٥).
از ماسبذان در تاریخ اسطورهای ایران نیز یاد شده است (مقدسی، ٣ / ١٥٠-١٥٢). از نوشتههای برخی جغرافینویسان اسلامی چنین برمیآید كه ماسبذان از سرزمینهای پهلویان (اشكانیان) بوده (ابنخردادبه، ٥٧)، و یاقوت نیز از قول شیرویه پسر شهردار، آن را یكی از شهرهای هفتگانۀ پهلویان به شمار آورده است (٣ / ٩٢٥). اساساً منطقۀ گستردۀ زاگرس در دورۀ اشكانیان به پایگاه دفاعی و نفوذی آنان در غرب ایران تبدیل شد و پهله، پَهْلَوْ و یا پَهل نام گرفت (ایزدپناه، همان، ١ / ١٩، ٦٧). دینوری ماسبذان را از سرزمینهایی دانسته كه اردوان، شاه اشكانی بر آن فرمانروایی كرده است (ص ٤٠).
به نظر میرسد، این منطقه در زمان ساسانیان و نیز تا سدههای ٢ و ٣ق، سرزمین پهله نامیده میشد (ایزدپناه، همان، ١ / ١٩). به عقیدۀ برخی، نام «فِیلی» كه به بخشی از لرستان (لُر كوچك) گفته میشد، دگرگون شدۀ واژۀ «پهله یا پهلوی» است و بدینسبب زبان و دوبیتیهای این سامان نیز «فهلویات = پهلویات» نام گرفته است (همان، ١ / ٧٤).
در زمان سلطنت خسروپرویز (٥٩٠-٦٢٧ م) چندی، بسطام دایی او كه بر ضد شاه شوریده بود، بر ماسبذان دست یافت (دینوری، ١٠٣). وجود برخی از محلهای جغرافیایی با نام مهر و یا تركیبی از آن، مانند مهران (شهری مرزی در استان ایلام كنونی)، مهرگان كده (در عربی: مهرجان قُذَق)، مهراب كوه (مِهروكو)، روستای چم مهر (در جایی كه رود كشكو به سیمره میپیوندد) و مهرابه ویزیهار در قلعۀ كهزاد را نشانهایاز گسترش آیینمهرپرستی در اینسرزمیندانستهاند(ایزدپناه، همان، ١ / ٤٦-٤٧).
در حملۀ تازیان به ایران، ماسبذان (پشتكوه) در ١٦ ق / ٦٣٧ م در معرض یورش آنان قرار گرفت. آذین پسر هرمزانسپاهی برای دفاع از این سرزمین در دشت ماسبذان گرد آورد، ولی او در برابر سپـاه ضِراربن خطاب ــ سردار تـازی ــ شكست خورد و كشته شد. مردم ماسبذان به كوهستان گریختند و ضرار آنها را فرا خواند و آنان پذیرفتند و به شهر خود بازگشتند (طبری، ٤ / ٣٧؛ ابناثیر، ٢ / ٥٢٥). بلاذری گشودن ماسبذان را به ابوموسی اشعری نسبت داده است. بنا به نوشتۀ او، ابوموسی پس از بازگشت از نهاوند و پیروزی بر مردم دینور، به ماسبذان رفت، مردم آنجا و نیز اهل شیروان یا سیروان (یكی از مراكز ولایت ماسبذان) با وی صلح كردند و جزیه و خراج پرداختند و او بر سرزمینشان تسلط یافت. بلاذری افزوده است كه به عقیدۀ برخی، ابوموسی ماسبذان را پیش از نبرد نهاوند گشوده بود (ص ٣٠٧).
پس از پیروزی تازیان، ماسبذان جزو منطقۀ جبال (كوهستان) قرار گرفت و جغرافینویسان اسلامی عموماً از آن به عنوان بخشی از این منطقه یاد كردهاند (ابن خردادبه، ٢٠؛ ابن رسته، ١٠٦؛ یعقوبی، ٣٨- ٣٩). ولایت ماسبذان دارای دو شهر حاكمنشین بوده است: شیروان و اریجان یا اریوجان (ایزدپناه، آثار، ٢ / ٤٣٤). شیروان در زمان ساسانیان و نیز تا دورۀ خلفای عباسی، آباد بوده است و مردم تا پایان سدۀ ٤ق در آن زندگی میكردهاند (همان، ٢ / ٤٣٦؛ كریمی، راهها، ١٢٧). ابنحوقل شیروان را شهری كوچك، با ساختمانهای سنگی و گچی، دارای میوۀ زیاد، فرآوردههای گرمسیری و سردسیری، آبها، درختان و كِشتهای بسیار توصیف كرده است (١ / ٣٦٨-٣٦٩). ابودلف اریوجان را شهری زیبا نوشته كه در دشتی میان كوههای پردرخت قرار داشته، و دارای آبهای معدنی و گوگردی بوده است (ص ٦٣-٦٤).
در ١٦٩ق / ٧٨٥م، مهدی خلیفۀ عباسی در ماسبذان درگذشت (مسعودی، التنبیه ... ، ٣٤٣). گویا او، آوازۀ آب و هوای خوش آنجا را شنیده، و برای بهرهمندی از آن، بدانجا سفر كرده بود (همو، مروج...، ٣ / ٣١٩). در ماسبذان و دو شهر عمدۀ آن (شیروان و اریوجان)، از چشمههای آبگرمی سخن گفته شده كه آب آنها آتشناك است و آب آتش را خاموش نمیكند كه از شگفتیهای جهان شمرده میشود (همان، ٢ / ٣٥).
چنین پیداست كه در سدۀ ٤ق / ١٠م، نهضت خرمدینان در میان مردم ماسبدان گسترش داشته، و شهرهای شیروان و اریوجان از زیستگاههای پیروان این آیین بوده است (همو، التنبیه، ٣٥٣، مروج، ٣ / ٣٠٥). مقدسی خرمدینان ماسبذان را مردمانی پاكیزه و نیك رفتار توصیف كرده است (٤ / ٣١). در زمان خلیفۀ عباسی الطائع الله (٣٦٣-٣٨١ق / ٩٧٤-٩٩١م) كه همزمان، شاهان آل بویه نیز در ایران سلطنت داشتند، حسنویه پسر حسین برزكان (برزیكانی) بر پشتكوه و پیشكوه فرمانروا گردید (ایزدپناه، تاریخ، ١٤٥) تا زمانی كه در دژ «سرماج» درگذشت ( مجمل،٣٩٤).
اتابكان لر كوچك از ٥٨٠ تا ١٠٠٦ق / ١١٨٤ تا ١٥٩٧م بر این سرزمین حكومت كردند (افشار، ١٣٣؛ كرزن، II / ٢٧٧). با كشته شدن شاهوردیخان، واپسین اتابك لر در ١٠٠٦ق به فرمان شاه عباس كبیر، فرمانروایی آنان در پشتكوه و پیشكوه پایان پذیرفت و به جای آنان، حكومت سلسلۀ دیگری از فرمانروایان لُر به نام «والیان لرستان» بر این سرزمین آغاز گردید (افشار، ١٤٤؛ مرگان، ٢ / ٢٣٩-٢٤٠). حكومت والیان تا ١٢١١ ق / ١٧٩٦ م به درازا كشید و در این هنگام، آقامحمدخان قاجار پس از برانداختن سلسلۀ زندیه به منظور كاستن از قدرت والی لرستان، پشتكوه را از دیگر نقاط لرستان جدا كرد و از این پس، قلمرو والی، تنها به پشتكوه محدود گردید. والی در همان سال از اقامتگاه خود در خرمآباد نقل مكان كرد و به همراه بخشهایی از طایفهها، به پشتكوه عقب نشست (مورتنسن، ٥٠-٥١). به همین سبب، از آغاز سلطنت فتحعلی شاه قاجار، عنوان والی لرستان به والی پشتكوه تبدیل شد (ساكی، ٣٠٤). به هنگام سلطنت فتحعلی شاه، والیگری پشتكوه با حسنخان بود، و او از حكومت مركزی ایران فرمانبرداری میكرد و مركز حكومتش را از خرمآباد به ایلام منتقل ساخت (همو، ٣٠٦).
از مشهورترین والیان پشتكوه، میتوان حسینقلیخان ابوقداره را نام برد كه مردی جنگجو و كاردان بود. او در موضوع اختلاف مرزی، با عربها به جنگ پرداخت و آنها را تا كرانۀ دجله عقب راند (همو، ٣١٠). حسینقلیخان در سپاه ایران درجۀ امیرتومانی (سرلشكری) داشت (كرزن، II / ٢٧٩). او در پیشكوه نیز اِعمال نفوذ كرد و چندبار مأمور جنگ با طایفههای پیشكوه شد (ساكی، ٣١٤، ٣١٥). حاج سیاح كه در ١٢٩٧ق / ١٨٨٠م از پشتكوه دیدن كرده، با حسینقلی خان و پسرانش در مركز والی «ده بالا» ملاقات كرده، و از مهابت و سطوت او سخن گفته است (ص ٢٢٥-٢٢٧). پس از حسینقلی خان، پسرش غلامرضاخان ابوقداره، والی پشتكوه گردید و تا ١٢٩٩ش بر پشتكوه حكومت كرد. وی در ١٣٠٧ش به عراق پناهنده شد و در همانجا درگذشت و بدینسان حكومت والیان برچیده شد (رجبی، ٤٤١).
آثار تاریخی
در پشتكوه آثار تاریخی فراوانی از دورههای گوناگون باستانی برجای مانده است كه برخی از آنها را بقایای آبادیها و دژهای نظامی دورۀ ایلامی دانستهاند، مانند سلیمان تپه (زیر زیرتپه)، متعلق به حدود سال ٢٥٠٠قم، تل بِكسایه نزدیك سلیمان تپه، تلهای سَبَعات خَریز (چهار ریز) شامل ٤ تل نزدیك به هم، و ویرانههای تل لالار كه آن را بقایای شهر باستانی «توبوی» دانستهاند كه در عهد آشور بانی پال (سدۀ ٧قم) آباد بوده، و در دورۀ ساسانیان نیز یكی از مراكز مهم نظامی پشتكوه بهشمار میرفته است. ویرانههای شهر شیروان (سیروان) نیز شامل بناهایی از سنگ و گچ، متعلق به دورۀ ساسانیان است (مشكوتی، ٢٨٩-٢٩٠). شیروان تا پایان سدۀ ٤ق آباد بوده، و از آن پس احتمالاً به علت زمین لرزه ویران شده است (ایزدپناه، آثار، ٢ / ٤٣٦).
جایگاه اریوجان دومین شهر باستانی پشتكوه (ماسبذان) را، شهر ایلام كنونی دانستهاند كه آن را حسین خان والی به عنوان مركز خود برگزید و به حسینآباد معروف شد كه در زمان رضاشاه به ایلام تغییر نام یافت(همان، ٢ / ٤٣٧).حسینآباد بیشتر ده بالا نامیدهمیشد(استارك، ١٨٥) كه در دامنۀ مانشت كوه قرار داشت و روزگاری اقامتگاه تابستانی والیان نیرومند پشتكوه بود (استاین، ٢٢٨).
بخشی از مفرغهای معروف لرستان كه در فاصلۀ سالهای ١٩٢٨-١٩٣٠م بازارهای عتیقۀ بینالمللی را به خود جلب كرده بود، در گورستانهای واقع در درههای میان كوهی پشتكوه یافت شده است و متعلق به آغاز نیمۀ دوم هزارۀ ٣قم تا سدۀ ٧قم بوده است (مورتنسن، ٦٩, ٧٢). در ١٣١٧ش / ١٩٣٨م مجسمۀ برنزی كوچكی در پشتكوه یافت شد كه به سبب ویژگیهایش مورد توجه بسیار قرار گرفت. این مجسمه نمایندۀ خدایی است كه ایستاده با خنجری به كمر و تیردانی در پشت كه روی لباس او مطالبی به خط بابلی متأخر نوشته شده است و نشان میدهد خدای شهر «ایلتیر گَزی» است (واندنبرگ، ٩٤). گیرشمن این اثر را نشانهای از پیشرفت فن ساخت پیكرههای ٣ بعدی دانسته است ( هنر...،٥٥). برخی نیز پوشش رزمی آن را تقریباً همانند لباس عشایر كنونی لُر تلقی كردهاند (نک : سهرابی، ٢١٤-٢١٥).
از نوشتههای برخی از گردشگران كه به پشتكوه رفتهاند، چنین برمیآید كه لرهای این سرزمین چهره و اندامی زیبا داشته، و مردمانی دلیر بودهاند (سیاح، ٢٣٤). استارك نیز زیباترین ساكنان شهر بغداد را، لرهای پشتكوهی دانسته است و بنا به نوشتۀ او، پشتكوهیان در نمایشی كه هر سال یكبار در بغداد برپا میكنند، طرز زندگی و نیز منطقۀ خویش را به تماشاچیان نشان میدهند و ترانههایی با صدای بلند میخوانند كه مانند آواهای نواحی كوهستانی آلپ است. همۀ صحنههای این نمایش را میتوان در خود سرزمین پشتكوه به چشم دید (ص ٦٧-٧١).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به كوشش كرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك والممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق / ١٨٨٩م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به كوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٩ق / ١٨٩١م؛
ابودلف، مسعر، الرسالةالثانیة، به كوشش بولگاكف و خالدوف، قاهره، ١٩٧٠م؛
استارك، فریا، سفری به دیار الموت، لرستان و ایلام، ترجمۀ علی محمد ساكی، تهران، ١٣٦٣ش؛
افشار سیستانی، ایرج، ایلام و تمدن دیرینۀ آن، تهران، ١٣٧٢ش؛
ایزدپناه، حمید، آثار باستانی و تاریخی لرستان، تهران، ١٣٧٦ش؛
همو، تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان، تهران، ١٣٧٦ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٦٥م؛
بهمنش، احمد، تاریخ ملل قدیم آسیای غربی، تهران، ١٣٣٩ش؛
دیاكونف، ا. م.، تاریخ ماد، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٤٥ش؛
دینوری، احمد، الاخبارالطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠م؛
راولینسن، هنری، سفرنامه (گذر از زهاب به خوزستان)، ترجمۀ سكندر اماناللهی بهاروند، تهران، ١٣٦٢ش؛
رجبی، امین و اصغر رجبی، «والیان لرستان»، فصلنامۀ مطالعات تاریخی، مشهد، ١٣٧٠ش، س ٣، شم ٣ و ٤؛
ساكی، علی محمد، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، خرمآباد، ١٣٤٣ش؛
سهرابی، محمد، لرستان و تاریخ قوم كاسیت، خرمآباد، ١٣٧٦ش؛
سیاح، محمدعلی، خاطرات، به كوشش حمید سیاح و سیفالله گلكار، تهران، ١٣٥٦ش؛
طبری، تاریخ؛
كامبخش فرد، سیفالله، آثار تاریخی ایران، تهران، ١٣٨٠ش؛
كریمی، بهمن، جغرافی مفصل تاریخی غرب ایران، تهران، ١٣١٦ش؛
همو، راههای باستانی و پایتختهای قدیمی غرب ایران، ١٣٢٩ش؛
كوكلان، ابراهیم، جغرافیای نظامی ایران، تهران، ١٣٣٣ش؛
كیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
گابریل، آلفونس، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوری، به كوشش هومان خواجه نوری، تهران، ١٣٤٨ش؛
گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمۀ محمد معین، تهران، ١٣٥٥ش؛
همو، هنر ایران، ترجمۀ عیسی بهنام، تهران، ١٣٤٦ش؛
مجمل التواریخ والقصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
مرگان، ژاك، جغرافیای غرب ایران، ترجمۀ كاظم ودیعی، تبریز، ١٣٣٩ش؛
مسعودی، علی، التنبیه والاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٤-١٣٨٧ق / ١٩٦٤- ١٩٦٧م؛
مشكوتی، نصرتالله، فهرست بناهای تاریخی و اماكن باستانی ایران، تهران، ١٣٤٩ش؛
مقدسی، مطهر، البدء والتاریخ، به كوشش كلمان هوار، پاریس، ١٩٠٣ م؛
واندنبرگ، لوئی، باستانشناسی ایران باستان، ترجمۀ عیسی بهنام، تهران، ١٣٤٨ش؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، البلدان، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
نیز:
Brunner, Ch. J., «Geographical and Administrative Divisions: Settlements and Economy», The Cambridge History of Iran, vol. VIII(٢), ed. E. Yarshater, London, ١٩٨٣;
Curzon, G. N., Persia and the Persian Question, London, ١٨٩٢;
Markwart, J., Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١;
Mortensen, I., Nomads of Luristan, ed. I. Nicolaisen, Copenhagen, ١٩٩٣;
Stein, A., Old Routes of Western Īrān, London, ١٩٤٠;
Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, London, ١٩٦١.
محسن احمدی