دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٠٥ - اوزگند
اوزگند
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اوزْگَنْد، یا اوزكند، یوزكند، اوزجند، از شهرهای مهم ماوراءالنهر واقع در سرحد شرقی فرغانه كه نام كنونی آن اوزگِن، شهر و مركز اداری استانی است به همین نام در ناحیۀ اوش (GSE، ذیل اوزگن).
این شهر كه در سرزمینی خرم، حاصلخیز و پهناور واقع بوده، دهكدههایی وسیع داشته (ابن حوقل، ٢/ ٥١٤؛ لسترنج، ٥٠٩)، و گرمترین شهر ولایت فرغانه و دارالحرب مسلمانان بوده است (ابن حوقل، ٢/ ٥١٣؛ اصطخری، ٢٦٦؛ یاقوت، ١/ ٤٠٤). اوزگند را بعد از اخسیكت (تختگاه فرغانه) و قبا و اوش، مهمترین شهر فرغانه دانستهاند. وسعت آن، دو سوم اوش و شامل كهن دژ، شهرستان و ربض بوده است (ابن حوقل، همانجا؛ مقدسی، ٢٧١). رود چاچ (سیحون) از اوزگند سرچشمه میگرفت (اصطخری، ٢٦٤؛ بكران، ٤٩) و از همین رو، در همۀ بخشهای این ناحیه نهرهای آب، كشیده شده بود (نک : بارتولد، تركستان نامه، ١/ ٣٥٤). دو رود مهمی كه از كنار اوزگند میگذشتند، تباغر (یباغو) و برسخان نام داشتند كه دومی اوزگند را از درۀ نارین جدا میكرد ( حدود العالم، ١١٣؛ نیز نک : مینورسكی، ١١٦, ٢٨٨, ٧٢-٧٣).
در دورۀ سامانی كه مركز حیات اقتصادی به ناحیۀ جنوب سیر دریا منتقل شده بود، راه اصلی بازرگانی از آسیای مقدم به مرز شرقی قلمرو خلافت، به اوزگند منتهی میگشت (بارتولد، گزیده ... ، ٥٠). گفتهاند كه شهر اوزگند در سدۀ ٣ ق در دورۀ سامانیان به دهقانی به نام چورتگین، ظاهراً یكی از امیران ترك، تعلق داشت (بارتولد، تركستان نامه، ١/ ٣٥٤-٣٥٥؛ نیز نک : ابن خردادبه، ٣٠).
اوزگند در عهد نخستینِ قراخانیان (ایلك خانیان) به عنوان تختگاه ماوراءالنهر اهمیت بسزایی یافت و از آن پس نیز مقر حكمرانان محلی بود (بارتولد، همان، ١/ ٣٥٥؛ گزیده، ٥٣). ایلك خان نصر بن علی در ٣٨٩ ق/ ٩٩٩ م چون وارد بخارا شد، اعضای دودمان سامانی را دستگیر كرد و به اوزگند فرستاد (عتبی، ١٨٤؛ منهاج، ١/ ٢١٦). در حدود سال ٤٠٧ ق/ ١٠١٦ م در اوزگند، میان اعضای خاندان قراخانی، ارسلان خان (برادر ایلك خان) از یك سو و طغان خان (ظاهراً برادر ارشد ایلك) یا قدرخان یوسف، صاحب كاشغر از سوی دیگر پیكاری درگرفت كه سرانجام با میانجیگری خوارزمشاه مأمون میان ایشان صلح افتاد (بیهقی، ٩١٤-٩١٥؛ نیز نک : بارتولد، تركستان نامه، ١/ ٥٨٤).
ملكشاه سلجوقی در ٤٨١ و ٤٨٢ق در لشكركشیهای خود به ماوراءالنهر، دوبار به اوزگند رخنه كرد (ظهیرالدین، ٣١؛ راوندی، ١٣٠؛ ابناثیر، ١٠/ ١٧٢). اما پس از ٥٣٦ ق/ ١١٤١م فرغانه و دیگر ولایات ماوراءالنهر، تابع گورخان قراختایی گشت. در نیمۀ دوم قرن ٦ ق/ ١٢ م ظاهراً یكی از حكام اوزگند بر سمرقند چیرگی یافت؛ پس از مرگ این شاهزاده، فرزند او، عثمان، فقط در سمرقند حكم میراند و اوزگند به فرمانروایی دیگر به نام جلالالدین قدر خان تعلق داشت (بارتولد، گزیده، ٥٤). به روایت ابن اثیر (١٢/ ٢٥٩، ٢٦٧). خانِ خانان (عثمان سمرقندی) در نامهای از سلطان محمد خوارزمشاه خواست تا به ماوراءالنهر لشكركشد و قراختاییان کافر را كه در اوزگند و بلاساغون و برخی شهرهای دیگر پراكنده بودند، سركوب كند. خوارزمشاه چنین كرد و پس از تصرف شهرهای ماوراءالنهر به اوزگند رسید و نایبانی را از سوی خود بدان شهرها گمارد و به خوارزم بازگشت؛ اما در لشكركشی بعدی، متحدان پیشین خود، عثمان سمرقندی و احتمالاً جلالالدین قدرخان فرمانروای اوزگند را از دم تیغ گذراند (همو، ١٢/ ٢٦٦- ٢٦٩؛ بارتولد، همانجا). گزارشهایی در دست است كه پس از بازگشت محمد خوارزمشاه از ماوراءالنهر، اوزگند و برخی شهرهای دیگر، به چنگ گورخان قراختایی افتاده بود (همو، تركستان نامه، ٢/ ٧٥٨، ٧٦٣-٧٦٤).
در عهد چیرگی مغولان بر ماوراءالنهر، فرغانه بخشی از متصرفات خاندان جغتای، یكی از پسران چنگیز به شمار میآمد، ولی مانند بسیاری از دیگر ولایات ماوراءالنهر از خود دودمانی شاهی داشت كه مانند اسلاف خویش در اوزگند مستقر بود (همو، گزیده، همانجا). منگوقاآن (حك ٦٤٩-٦٥٨ق/ ١٢٥١-١٢٦٠م)، اوزگند را به یكی از فرزندان ارسلان خان، فرمانروای قارلوقان واگذارد (جوینی، ١/ ٥٨؛ قس: بارتولد، همانجا). اما به روایتی دیگر، شخصی به نام ایلچی ملك، والی فرغانه شد كه قبر فرزند او، شاهزاده ساتلمیش ملكشاه (د ٦٦٥ ق/ ١٢٦٦ م) در اوزگند باقی مانده است. به رغم حكومت دودمانهای محلی در اوزگند، این شهر برای حكومت مركزی قراختاییان و مغولان اهمیت داشته است. خزانۀ گورخان در آنجا نگهداری میشد (همانجا) و به روایت وصّاف (ص ٦٧)، براق خان، از نسل جغتای در ٦٦٣ ق/ ١٢٦٥ م در اوزگند بر تخت سلطنت جلوس كرد.
در منابع دورۀ تیموری در شرح لشكركشیهای تیمور به ماوراءالنهر از اوزگند یادشده، و آمده است كه او در حدود سال ٧٧٦ق در تعقیب یكی از دشمنان خود به نام قمرالدین خان، بدین شهر رخنه كرد (نظامالدین، ٧٠، ٧٢؛ شرفالدین، ٣٢١، ٣٢٥، ٣٣٤). ظهیرالدین محمد بابر نیز در خاطرات خود بارها از اوزگند یاد میكند و برخی از كشمكشهای خود را با مخالفانش در این شهر، از جمله احمد تنبل مغول بین سالهای ٩٠٥- ٩٠٨ ق/ ١٥٠٠-١٥٠٢ م شرح میدهد (ص I/ ١٠٣, ١٠٥, ١٠٨-١٠٩). به گفتۀ بابر اوزگند در سرحد فرغانه، دژی استوار داشت (ص ١٦٢).
در اوزگِن امروزی برخی آثار باستانی مربوط به قرون ٦-٨ق/ ١٢-١٤ م باقی مانده است. گذشته از شمار زیادی قبور و سنگ قبر، بناهایی نیز باقی مانده كه از آن جمله است: سر در مسجد و مدفنی كه كتیبهای دارد و تاریخ وفاتی به سال ٥٨٨ ق/ ١١٩٢م بر آن دیده میشود. در كنار آن، مرقد دیگری با منارهای به ارتفاع حدود ٢٠ متر وجود دارد كه دربارۀ آن، اهالی اوزگن روایات افسانهآمیزی میگویند (نک : بارتولد، گزیده، ٥٥). گذشته از اینها، نمونههایی از سفالهای منقوش لعابدار و بیلعاب از قرن ٤ تا ٦ ق/ ١٠ تا ١٢م و قطعاتی بلوری مربوط به قرون وسطى در اوزگن كشف شده است، GSE)، همانجا).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، لیدن، ١٩٣٩ م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩ م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك و ممالك، ترجمۀ كهن فارسی، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٨ش؛
بارتولد، و.و.، تركستان نامه، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٢ ش؛
همو، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ ش؛
بكران، محمد، جهان نامه، به كوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٤٢ش؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علی اكبر فیاض، مشهد، ١٣٥٦ ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ ق/ ١٩١١ م؛
حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ ش؛
راوندی، محمد، راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش عصامالدین ارونبایوف، تاشكند، ١٩٧٢ م؛
ظهیرالدین نیشابوری، سلجوق نامه، تهران، ١٣٣٢ ش؛
عتبی، محمد، تاریخ یمینی، ترجمۀ ناصح جرفادقانی، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٥ش؛
لسترنج، گ.، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، ١٣٣٧ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦ م؛
منهاج سراج، طبقات ناصری، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
نظامالدین شامی، ظفرنامه، به كوشش فلیكس تاور، بیروت، ١٩٣٧ م؛
وصاف، تاریخ، بمبئی، ١٢٦٩ ق؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Bābur, Z. M., Bābur-Nāma, tr. A. S. Beveridge, New Delhi, ١٩٧٩, GSE;
Minorsky, V., introd. Ḥudūd al-ʿĀlam, London, ١٩٣٧.
ابوالفضل خطیبی