دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠١ - باکو
باکو
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٤ بهمن ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
باکو، شهر و بندری در جنوب غربی شبه جزیرۀ آبشوران و غرب دریای خزر که مرکز جمهوری آذربایجان است. نام باکو در آثار مؤلفان اسلامی به گونههای مختلف آمده است: مسعودی آن را باکُه (التنبیه...، ٦٠، مروج...، ٢/ ٢١)، مقدسی (ص ٥١) باکوه، ابوالفدا (ص ٣٩١) باکوی، ابنعبدالمنعم (ص ٧٨)، باغه، و مؤلفانی چون ابودلف ( ص ١٢)، سمعانی (١/ ٢٦٧)، یاقوت (١/ ٤٧٧)، حمدالله مستوفی (ص ٩٢)، زکریای رازی قزوینی (ص ٥٧٨)، رشیدالدین (ص ١١٨)، نویدی (ص ٣٩)، قاضی احمد قمی (١/ ٩٧) و بعضی دیگر آن را باکوبه نوشتهاند، اما در بیشتر منابع «باکو» آمده است. تا آنجا که آگاهی داریم، نخستین بار پریسکوس ضمن شرح حملۀ هونها در ٤٤٨م دوران فرمانروایی یزدگرد دوم (٤٣٨-٤٥٧م) به منطقۀ نفتی باکو اشاره کرده است (ﻧﮑ: مارکوارت، ٩٦-٩٧). به نظر میرسد که بعدها در دورۀ صفویان نام بادکویه براین شهر نهاده شد، چنانکه نخستینبار اسکندربیک منشی این نام را در نوشتۀ خود آورده است (ص ٢٣٥؛ کسروی، ٤٠٦). پس از آن، در اسناد و مآخذ متعدد از جمله کتاب میرزا مهدیخان استرابادی (ص ٢٢٩)، ابوالحسن قزوینی (ص ٥٣)، زینالعابدین شیروانی (ص ١٢٩)، اعتضادالسلطنه (ص ١١٠)، اعتمادالسلطنه (١/ ٢٥٠) وحتێ در اسناد رسمی چون معاهدۀ گلستان، نام بادکویه را مشاهده میکنیم (ﻧﮑ: معاهدات...، ٧٩).
کسروی بنیادی برای نام بادکویه نمیشناسد و آن را ساختگی میداند (همانجا). همین مؤلف دربارۀ ریشۀ نام «باکو» به شرح مطالبی پرداخته، و اصل آن را باگاوان یا باگوان و پدید آمده از دو جزء «باگ» (بگ = بغ) و «وان» دانسته است (ص ٤٠٦-٤١١). در آثار مؤلفانی چون فاوستوس بیزانسی (ص ٩٢, ,١٤٨, ١٩٢, ١٩٣)، موسێ خورنی (ص ١٢٣) و گاندزاکتسی (ص ١٢٩، ٧٣، ٦٩) به نامهایی چون باگاوان و باگو آن را برمیخوریم. معلوم میشود شهرهای دیگری نیز با این دو نام وجود داشتهاند. در سدههای ٥ و ٦م و عصر ساسانی گویا باکو را «بغوان» و «آتشباگوان» مینامیدند («دائرةالمعارف آذربایجان...»، I/ ٥٥٠). در مآخذ روسی سدۀ ٩ق/ ١٥م نام باکو به صورت باکا آمده است. مردم محلی نیز این شهر را باکی مینامند (همانجا).
شهر باکو در°٤٠ و ´٢٣ عرض شمالی و°٤٩ و ´٥١ طول شرفی واقع است («اطلس...»، I/ ١٣). رشد جمعیت در باکو قابل توجه است. در ١٩٥٩م/ ١٣٣٨ش جمعیت آن ٩٧١ هزار نفر بوده («دائرةالمعارف جغرافیایی...»، I/ ١٨١) که در ١٩٧٩م به ٠٠٠‘٠٢٢‘١ نفر (ایرانیکا)، در ١٩٩٣م به ٠٠٠‘٧٨٠‘١ نفر (دانشنامه...) و در ١٩٩٥م/ ١٣٧٤ش به ٩٠٠‘٧٣٩‘١ نفر (بریتانیکا) رسیده است. باکو با آنکه در کنار دریا واقع شده، دارای آبوهوایی گرم و خشک
است و میزان بارندگی آن به حدود ٢٠٠میلیمتر در سال میرسد. میانگین دمای آن در تابستان (ژوئیه و اوت) °٢٦+ و در زمستان (ژانویه) °٣+ است. یکی از مشخصات عمدۀ باکو شدت بادهای آن است که اهالی باد شمالی آن منطقه را خزری («دائرةالمعارف جغرافیایی»، همانجا) و بادهای جنوبی آن را گیلهوار (گیلهباد) مینامند («دائرةالمعارف آذربایجان»، همانجا) که به احتمال با نام گیلان مرتبط است. شاید شدت باد سبب پدید آمدن نام بادکوبه شده باشد.
باکو و حومۀ آن که باکویبزرگ نامیده میشود، شامل ١١ بخش و ٤٨ شهرک است (بریتانیکا). مساحت شهر باکو در ١٩٦٧م/ ١٣٤٦ش حدود ١٩٢‘٢ کـﻤ ٢ بوده است. باکوی بزرگ بخش قابل ملاحظهای از شبهجزیرۀ آبشوران را در برمیگیرد. بخش ساحلی باکو حدود ٢٨ متر پایینتر از سطح دیای آزاد است (BSE٣, II/ ٥٥١؛ «دائرةالمعارف آذربایجان»، همانجا). شهر باکو از دو قسمت درونی (به ترکی ایچَری شهر) یا شهر قدیمی، و باکوی بزرگ تشکیل یافته است. باکوی بزرگ بجز بخش عمدۀ شبه جزیرۀ آبشوران، شامل جزایر اطراف آن و قسمتی از گوبوستان نیز هست همانجا).
شهر در بخش جنوبی فلات باکو و مرکز شهر صورتی پلکانی مشابه آمفی تئاتر دارد که به لنگرگاههای بندری آن منتهی میگردد (BSE٣, II/ ٥٥٠). این بندر بزرگ دریای خزر یکی از مراکز عمدۀ صنعتی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جمهوری آذربایجان، و محل تقاطع خطوط آهن باکو ــ رستوف، باکو ــ تفلیس، باکو ـ ایروان و باکو ـ آستاراست («دائرةالمعارف جغرافیایی»، همانجا). باکو یکی از مراکز عمدۀ استخراج نفت و گاز است که از فلات باکو و اعماق دریای این منطقه تا عمق ٧ هزار متر استخراج میگردد (BSE٣, II/ ٥٤٠). کشفیات باستانشناسی مؤید آن است که بخشهایی از شبه جزیرۀ آبشوران و شهرباکوی بزرگ ازجمله مَردکان، شووَلان، بینگدی و امیرخان در هزارههای ١-٣قم زیستگاه گروههایی بوده که آگاهی روشنی از آنان در دست نیست. در منطقۀ باکو گنجینههایی شامل مسکوکات ساسانی متعلق به سدههای ٥-٧م به دست آمده است («دائرةالمعارف آذربایجان»، همانجا).
تاریخ و چگونگی بنای شهر باکو به صورتی دقیق مشخص نشده است. برخی بنای آن را به خسرو انوشیروان نسبت دادهاند، ولی نمیتوان به صحت یا سقم آن پی برد (ﻧﮑ: بارتولد، III/ ٣٥٠). باکو از شهرهای تابع شروان به شمار میآمد. این نکته در متون اسلامی سدۀ ٣ق/ ٩م و پس از آن آمده است. بلاذری از باکو به عنوان سرزمین نفت و نمک یاد کرده، و نوشته است که چون منصور عباسی بر مسند خلافت قرار گرفت. یزیدبن اُسَیدسُلمی را به حکومت ارمنستان گمارد. او کسی را به سرزمین تهیهکنندگان نفت و نمک در شروان فرستاد، وکیلی بر آنان گمارد و خراج گرفت (ص ٢٩٥). از این نوشته میتوان دریافت که مقصود منطقۀ باکو بوده است، زیرا بجز باکو جایی برای استخراج نفت در شروان نمیشناسیم. یک قرن بعد ابودلف خزرجی با صراحت از باکویه با عنوان منطقهای از توابع شروان و سرزمین نفت سفید یاد کرده که شب و روز جاری بوده است (ص ١٢). مسعودی نیز نیز در اشاره به باکُه از توابع شروان، آن را سرزمین نفت میگوید که از آنجا به دیگر نواحی نفت میبردند (التنبیه، ٦٠). وی هنگام آوردن نام باکو در روزگار یوسف بن ابی الساج به بیان مطالبی پرداخته، و آن را کرانۀ نفتی (ساحل النفاطه) و معدن نفت سفید از بلاد شروان دانسته است (مروج، ٢/ ٢١، ٢٥). مسعودی دربارۀ حمله مشترک روسها و خزران مینویسد که ناوگان روس به دریا پراکنده شدند و دستهها به گیل و دیلم و طبرستان و آبسکون، شهر ساحلی گرگان و دیار نفت (بلاد النفاطه) و آذربایجان فرستادند و غارت بسیارکردند. زنان و کدکان را به اسیری گرفتند و با گیل و دیلم که یکی از سرداران ابن ابی الساج فرمانده آنان بود، جنگها کردند و عاقبت در مملکت شروان به دیار نفت رسیدند که به نام باُه مشهور است. در آن زمان علی بن هیثم شاه شروان بود (همان، ٢/ ٢٠-٢١؛ بنیاداف، ٢١٦؛ مادلونگ، ٢٤٤). تاریخ حملۀ روسها به کرانۀ دریاری خزر را سالهای ٣٠٠-٣٠١ق/ ٩١٣-٩١٤م نوشتهاند. در این تاخت و تازها جزایر اطراف شهر باکو پایگاه دریایی تاوگان روسی بود (آرتامونف، ٣٧٠).
یاقوت از وجود دو معدن نفت سفید در باکو یاد کرده، و میزان درآمد حاصله از فروش آنها را روزانه دوهزار درهم نوشته است (١/ ٤٧٧). در دربندنامه آمده است که معدن نفت و نمکزارهای باکووقف اهالی دربند بوده است. بعدها در ١٠٠٣ق/ ١٥٩٥م این موقوفه به سادات منتقل شد (بارتولد، همانجا). مقدسی نخستین مؤلفی است که از باکوه بهعنوان بندر یاد کرده، و آنجا را «فُرضه» خوانده است (ص ٣٧٦). با این وصف، باکو که از نظر پایگاههای بندری برتر از دربند قفقاز بود، آن زمان اهمیت چندانی نداشت. طبری و ابناثیر هیچیک اشارهای به وجود این شهر نکردهاند. در اواخر سدۀ ٤ق/ ١٠م باکوبه صورت یکی از شهرهای عمدۀ شروان درآمد. پس از مرگ یزیدبن احمد شروانشاه فرزندش منوچهر در ٤٢٠ق/ ١٠٢٩م بر سر املاک موجکاباد از توابع مسقط (مسکوت)، راهی جنگ با مردم باب (دربند) شد. چندی بعد در همان سال روسها وارد خاک شروان شدند و منوچهر نزدیک خاک باکویه با ایشان مصاف داد. بسیاری از شروانیان کشته شدند و روسها به سوی رود کُر پیش رفتند (مینورسکی، ٥٧، به نقل از جامعالدول).
از اواخر سدۀ ٥ق/ ١١م باکو که به صورت یکی از شهرهای عمدۀ شروان درآمده بود، به پیشرفتهایی نایل گشت. مسجد جامع باکو کتیبهای با تاریخ ٤٧١ق (١٠٧٨م) دارد (ﻧﮑ: بارتولد، همانجا که خود نشانهای از اهمیت این شهر در این سده است. باکو در سدۀ ٦ق/ ١٢م یکی از قرارگاههای شروانشاهان شد. در ٥٨٧ق/ ١١٩١م قزل ارسلان شهر شماخی را که مقر شروانشاهان بود، تصرف کرد. اخستان اول شروانشاه ناگریز برای مدتی کوتاه باکو را به عنوان تختگاه خود برگزید («دائرةالمعارف آذربایجان»، I/ ٥٥٠). شروانشاهان به استحکام موقعیت شهر باکو توجه فراوان مبذول داشتند و در سدۀ ٦ق/ ١٢م دیواری گرد آن پدید آوردند. در سالهای ٣٠ سدۀ ١٣م باکو در معرض حملۀ مغولان قرار گرفت (همانجا). در عهد مغول باکو به عنوان بندری مهم در دریای خزر شناخته شد، به گونهای که بعضی این دریار را «دریای باکو» نیز نامیدهاند (بارتولد، III/ ٣٥٠). با اینهمه، آگاهی دربارۀ این بندر در مأخذ آن زمان اندک است. حمدالله مستوفی که در سدۀ ٨ق/ ١٤م میزیسته، از باکو به عنوان یکی از توابع ایران یاد کرده است. وی مینویسد: «نفط معادن بسیار دارد و در ایران زمین بزرگترش معدن باکویه است و... بر آنجا چاهها حفر میکنند تا به زهاب میرسد. آبی که از آن چاهها برمیآرند، نفط بر سرآب میباشد» (ص ٢٠٧). رشیدالدین در داستان غازانهان از حرکت او به سوی باکو و فرودآمدن وی در سرزمین به سال ٦٩٧ق/ ١٢٩٨م یاد کرده است (ص ١١٨).
در ٩٠٦ق/ ١٥٠٠م شاه عباس صفوی به باکو لشکر کشید. اهالی قلعۀ باکو که به استواری دیوارهای قلعه و ذخایر آزوقۀ آن اطمینان داشتند، به مقاومت برخاستند. این قلعه از ٣ طرف به دریا راه داشت و در جانب دیگر خندقی عمیق آن را احاطه کرده بود. مهاجمان خندق را با سنگ انباشتند و حمله آغاز نمودند. سرانجام، مدافعات قلعه تسلیم شدند و هدایایی تقدیم کردند. شاه اسماعیل ضمن پذیرفتن آن، ذخایر سلاطین شروان را نیز تصاحب کرد و استخوانهای کسانی را که با شیخ جنید به دشمنی برخاسته بودند، به آتش کشید و بناهای آنان را ویران کرد و بر باد داد (خواندمیر، ١٠٩-١١٣؛ واله، ١٠٩-١١١).
در ٩٤٥ق/ ١٥٣٨م شاه طهماسب اول شروان را تابع دولت خود کرد، در ٩٤٧ق/ ١٥٤٠م شهر باکو به تصر سپاهیان قزلباش درآمد («تاریخ...»، I/ ٢٣٢). در ٩٨٦ق/ ١٥٧٨م مصطفێلله پاشا سردار عثمانی با ١٠٠ هزار سپاهی به گرجستان هجوم برد و سپس راه شروان را در پیش گرفت و باکو را تصرف کرد (همان، I/ ٢٣٧-٢٣٨؛ اسکندربیک، ٢٣٤-٢٣٥). پس از چندی اهالی باکو بر ضد
نمایندگان دولت عثمانی سر به شورش برداشتند و سپاهیان محافظ باکو را غافلگیر و نابود کردند. متعاقب آن اهالی دربند نیز به پیروی از مردم باکو برخاستند. ترکان ناگریز نارین قلعه را ترک گفتند و تسلیم شورشیان شدند(«تاریخ»، I/ ٢٦٥). در ١٠١٥ق/ ١٦٠٧م در عهد شاه عباس اول، بار دیگر سپاهیان قزلباش بر باکو مسلط شدند (اسکندربیک، ٧٣٣-٧٣٤؛ «دائرةالمعارف آذربایجان»، I/ ٥٥١؛ فلسفی، ٥/ ٥٣).
در اوایل سدۀ ١٢ق/ ١٨م اوضاع ایران سخت آشفته بود. افغانها نیمی از کشور را در تصرف داشتند. در ١١٣٥ق/ ١٧٢٣م که طهماسب میرزا پس از شاه سلطان حسین خود را شاه خواند، پتراول تزار روسیه از این وضع آشفته بهره گرفت و در صدد تصرف باکو درآمد و سپاهیانی را به فرماندهی ژنرال ماتیوشکین بدانجا گسیل داشت (لاکهارت، ٢٨١-٢٨٣؛ قدوسی، ٤٩-٥٠؛ استرابادی، ١٨). نادر در ١٢ محرم ١١٤٧ق/ ٣ ژوئن ١٧٣٤م لشکرکشی بر ضد عثمانی را آغاز کرد، ولی در میان راه خبر یافت که دربار روسیه گفتوگو با واختانگ شاه سابق گرجستان را آغاز کرده، و از او خواسته است که روانۀ دربند شود. از این رو، نادر حمله به قفقاز را آغاز نمود و به گولیتزین نمایندۀ روسیه اخطار کرد که هرگاه باکو و دربند را به ایران بازنگرداند، آمادۀ جنگ باشد. چند روز بعد از ژنرال لِواشف فرمانده نیروهای روسیه در قفقاز خواسته شد که تمام مناطق جنوب دربند، ازجمله باکو را تخلیه کند و مقدمات استرداد دربند به ایران را فراهم سازد. روسیه پیشنهاد صلح کرد و در اوایل سال ١١٤٨ق/ ١٧٣٥م پیمانی در شهر گنجه به امضا رسید که طبق آن دولت روسیه متعهد شد باکو را به فاصلۀ ١٥ روز، و دربند را ظرف دو ماه تخلیه کند. بدینسان، باکو بار دیگر به قلمرو دولت ایران پیوست (قدوسی، ٣٧٥-٣٧٦؛ بارتولد، III/ ٣٥١).
پس از مرگ نادر، اران و شروان و داغستان در نیمۀ دوم سدۀ ١٢ق/ ١٨م به چند خاننشین، ملکنشین و سلطاننشین تقسیم شد که حکومت مستقلی داشتند («تاریخ»، I/ ٣٣٤؛ بارتولد، همانجا). در ١١٦٠ق/ ١٧٤٧م میرزا محمد، خان باکو شد. خاننشین باکو حدود ٥٠ سال بع صورتی مستقل ادراه شد (گوگجه، ١٣٠-١٣١).
در ١٢١١ق/ ١٧٩٦م کاترین دوم امپراتیس روسیه ژنرال زبُف را مأمور تصرف باکو کرد. در ١٢١٢ق/ ١٧٩٧م ژنرال سیسیانف به فرمانداری نظامی باکو منصوب شد. در همین سال پس از مرگ کاترین دوم، نیروهای روسیه باکو را ترک گفتند. در ١٢١٩ق/ ١٨٠٤م جنگهای ایران و روس آغاز شد. در ١٢٢١ق/ ١٨٠٦م ژنرال سیسیانف به مأوریت از طرف الکساندر اول تزار روسیه درصدد تصرف باکو برآمد. خان باکو حسینقلی خان که از ١٢١٥ق/ ١٨٠٠م در این سمت قرار داشت، با ژنرال روسی به گفتوگو پرداخت. در این ملاقات، ژنرال مذکور توسط یکی از فداییان خان به نام حمزه به قتل رسید (بارتولد، همانجا؛ گوگجه، ١٣١؛ مفتون، ١٦٢). چند ماه بعد روسها به فرماندهی ژنرال بولگاکف به شهر حمله کردند. حسینقلی خان ناگزیر از ترک باکو شد و به ایران رفت. در اکتبر همان سال ١٨٠٠م باکو به تصرف روسیه درآمد و ضمیمۀ خاک آن کشور شد (بارتولد، همانجا؛ «دائرةالمعارف آذربایجان»، I/ ٥٥١). با امضای عهدنامۀ گلستان در ١٢٢٨ق/ ١٨١٣م، الحاق باکو به روسیه، طبق مادۀ سوم پیمان مذکور، مورد تأیید قرار گرفت (شمیم، ٩١).
در سالهای ١٣١٦ تا ١٣١٩ق/ ١٨٩٨ تا ١٩٠١م سرمایههای خارجی برای استخراج نفت به باکو سرازیر شد که در آن کمپانیهای نوبل و روتشیلد مقام عمده داشتند. در نتیجه باکو به یکی از کراکز استخراج نفت و شهری صنعتی و کارگری بدل گشت (ترمیناسیان، ٩-١٠). هنگامی که حکومت مساوات در ١٣٣٦ق/ ١٩١٨م به کمک دولت عثمانی در قفقاز تشکیل شد، نخست شهر گنجه را به عنوان کرسی خود برگزید، زیرا در آن زمان شهر کارگری باکو تحت نفوذ بلشویکها بود. سران حکومت مساوات برای بیرون راندن بلشویکها از باکو، از دولت و نیروهای عثمانی کمک خواستند. نوریپاشا که وزرات جنگ عثمانی را برعهده داشت، دعوت مساواتیان را پذیرفت و نیروهایی را به باکو فرستاد. در ١٥ سپتامبر ١٩١٨ باکو به تصرف نیروهای مشترک عثمانی و مساواتیان درآمد (هوانسیان، ٤٩-٥٠؛ «دائرةالمعارف آذربایجان»، I/ ٥٥٢). متعاقب آن، نیروهای انگلیس به فرماندهی ژنرال تامسن از بندر انزلی حرکت کردند و در ١٧ نوامبر وارد باکو شدند (هوانسیان، ٥٤). در این زمان جنگ اول جهانی پایان یافته بود. متفقین آن زمان، فرانسه، انگلیس و آمریکا، حکومت مساواتیان را به رسمیت شناختند.س در نوامبر ١٩١٩م نیروهای متفقین باکو را ترک گفتند (آکینر، ١١٠). در ٢٨ آوریل ١٩٢٠م بلشویکها شهر باکو را تصرف، و به عنوان کرسی جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان اعلام کردند (همانجا؛ «دائرةالمعارف تاریخی...»، II/ ٦٤-٦٥). پس از فروپاشی اتحاد شوروی، باکو به عنوان مرکز جمهوری آذربایجان همچنان باقی مانده است.
چنین به نظر میرسد که به روزگار باستان در باکو آتشگاههایی وجود داشته که در دورۀ حکومت اسلامی ویران گردیده است. از آثار معماری عهد اسلامی باکو میتوان به شهر قدیمی آن اشاره کرد. در این منطقه در کنار دریا و نزدیکی قیز قلعهسی (قلعۀ دختر) آثار بناهای متعلق به سدههای ٤ و ٥ق/ ١٠ و ١١م را میتوان مشاهده کرد. یکی از آثار این دوره منارۀ سینیق قلعه (دژ شکسته) است که در ٤٧١ق/ ١٠٧٨م توسط
شخصی به نام محمدبن ابوبکر ساخته شد. بنای قیز قلعهسی از آثار سدۀ ٦ق/ ١٢م است که توسط معماری به نام مسعود بن داوود برای حفاظت از باکو بنا شده است. شهر قدیمی باکو در گذشته با دیوار محصور شده بود. در قیز قلعهسی، قلعهای درونی به نام ایچقلعه وجود داشته است. در سدۀ ٧ق/ ١٣م شروانشاهان بناهایی در باکو پدید آوردند که از آن جمله کاخ اقامتگاه آنان در بابیل را میتوان نام برد. بنای این کاخ متعلق به ٦٣٢ق/ ١٢٣٥م بوده، و به معمارانی به نام زینالدین و احتمالاً عبدالمجید نسبت داده شده است. یکی از بناهای عمدۀ متعلق به سدۀ ٨ق/ ١٤م مسجد جمعۀ باکو بوده که تنها منارۀ آن برجای مانده است. از دیگر آثار معماری باکو، سرای شروانشاهان در ایچری شهر است که تاریخ بنای آن را حدود سدۀ ٩ق/ ١٥م دانستهاند («دائرةالمعارف آذزبایجان»، I/ ٥٥٦) در ٦ کیلومتری شهر مزار بیبی هیبت وجود دارد که بعضی او را خواهر علی بن موسیالرضا(ع) دانستهاند. در ساحل دریا در منطقهای به نام بوزُونا مسجد، گورستان، آرامگاه قدیمی و زیراتگاهی به نام «علی ایاغی» (قدمگاه علی بن علی ابیطالب(ع)) وجود دارد. از آثار اسلامی باکو مسجد تازه و مقبرۀ بیبی رحیمه است (دانشنامه). به گفتۀ اولیا چلبی در سیاحتنامه قلعۀ شهر باکو ٤ گوش و زیبا بوده است. همو از وجود مسجدی به نام جامع حیدرشاه در درون قلعه نیز یاد کرده است. همچنین وی دربارۀ آثار و ابنیۀ شهر اشاراتی دارد که در خور توجه است (٢/ ٣٠٠-٣٠١).
دین اسلام از هزار سال پیش در باکو رواج یافت، ولی اشاعۀ مذهب شیعه در آن سرزمین را به زمان شاه اسماعیل صفوی در سدۀ١٠ق/ ١٦م نسبت دادهاند (آکنیر، ١٠٦؛ دایرةالمعارف...، ٣/ ٧١). باکو پایگاه و مرکز روحانیت قفقاز است که در رأس آن شیخالاسلام قرار دارد. شیخالاسلام شیعه مذهب و معاونش سنی مذهب است، زیرا ٧٠٪ مردم جمهوری آذربایجان شیعه و ٣٠٪ سنی حنفی هستند (آکنیر، ١٢١). اهل تشیع و تسنن باکو مساجد جداگانه دارند. مسجد تازه پیر متعلق به شیعیان و مسجد اژدربک متعلق به اهل تسنن است (همانجا).
از مشاهیر باکو میتوان به عبدالرشید بن صالح باکوی مؤلف کتاب تلخیص الآثار و عجائب الملک القهار اشاره کرد که از جغرافینگاران به شمار میآید. محققان اثر او را برگرفته از کتاب هفت اقلیم زکریای قزوینی دانستهاند. ظاهراً محل درگذشت او شهر قاهره بوده است (کراچکوفسکی، IV/ ٥١٢؛ آزاتیان، ٣٥). از دیگر مشاهیر باکو ابوسعید ابدال باکویی است که نام او در نفائس الفنون محمدبن محمود آملی آمده است. از مشاهیر دیگر باکو، مولانا سید یحیێ باکویی است که در قرن ٨ق میزیسته، و از سلسلۀ اقطاب بوده است (باکیخانف، ٢٠٨-٢٠٩). عباسقلی آقا باکیخانف (ﻫ م) مؤلف کتاب گلستان ارم را نیز باید از جملۀ مشاهیر باکو دانست.
مآخذ
ابن عبدالمنعم حصیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠م؛
ابودلف، مسعر، الرسالة الثانیة، به کوشش بولخاکوف و خالدوف، مسکو، ١٩٦٠م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ش؛
اسکندربیک، منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اعتضادالسلطنه، علیقلی، اکسیر التواریخ، به کوشش جمشیذ کیانفر، تهران، ١٣٧٠ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مراةالبلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ش؛
اولیا چلبی، سیاحتنامه، استانبول، ١٣١٤ش؛
باکیخانف، عباسقلی آقا، گلستان ارم، به کوشش عبدالکریم علیزاده و دیگران، باکو، ١٩٧٠م؛
بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
ترمیناسیان، آناهید، «انقلاب ١٩٠٥ در قفقاز»، قفقاز در تاریخ معاصر، ترجمۀ کاوه بیات و بهنام جعفری، تهران، ١٣٧١ش؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
خواندمیر، امیر محمود، ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی، به کوشش غلامرضا طباطبایی، تهران، ١٣٧٠ش؛
دانشنامۀ جهان اسلام، تهران، ١٣٧٥ش؛
دایرةالمعارف تشیع، به کوشش احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، ١٣٧١ش؛
رشیدالدین فضلالله، تاریخ مبارک غازانی، به کوشش کارل یان، هانفرد، ١٣٥٨ق/ ١٩٤٠م؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
شیروانی، زینالعابدین، بستان السیاحة، تهران، ١٣١٥ش؛
شمیم، علیاصغر، ایران در دورۀ سلطنت قاجار، تهران، ١٣٧٠ش؛
فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، ١٣٥٢ش؛
قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٥٩ش؛
قدوسی، محمدحسین، نادرنامه، مشهد، ١٣٣٩ش؛
قزوینی، ابولحسن، فوایدالصفویة، به کوشش مریم میراحمدی، تهران، ١٣٦٧ش؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
کسروی، احمد، کاروند، به کوشش یحیی ذکاء، تهران، ١٣٥٦ش؛
گوگجه، جمال، قفقاز و سیاست امپراتوری عثمانی، ترجمۀ وهاب ولی، تهران، ١٣٧٣ش؛
لاکهارت، لارنس، انقراض سلسلۀ صفویه، ترجمۀ مصطفێ قلی عماد، تهران، ١٣٤٣ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروجالذهب، پاریس، ١٩١٤م؛
معاهدات و قراردادهای تاریخی دورۀ قاجاریه، به کوشش غلامرضا طباطبایی، مجد، تهران، ١٣٧٣ش؛
مفتون دنبلی، عبدالرزاق، مآثر سلطانیه، به کوشش غلامحسین صدری افشار، تهران، ١٣٥١ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، لیدن، ١٩٠٦م؛
مینورسکی، و.، تاریخ شروان و دربند، ترجمۀ محسن خادم، تهران، ١٣٧٥ش؛
نویدی، زینالعابدین، تکلمةالاخبار، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٩ش؛
واله، محمد یوسف، خلد برین، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٧٢ش؛
هوانیسان، ر. ج.، «درگیریهای ارمنستان و آذربایجان...»، قفقاز در تاریخ معاصر، ترجمۀ کاوه بیات و بهنام جعفری، تهران، ١٣٧١ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Akiner, sh., islamic peoples of the sovirt union, london, ١٩٨٦;
artamonov, m. t., istoriya khazar, leningrad, ١٩٦٢;
azarbayjan sovet ensiklopediyasi, baku, ١٩٧٦;
azatyan, a. a. et al., isistoriya otk' itiya I ensiklopediya sovetskoĭ azii, moscow, ١٩٦٩;
barthold w. w., sochineniya, moscow, ١٩٦٥;
beritannica. Com/ eb/ print? Eu= ١٢٠٣١;
britannica atlas, chicago, ١٩٩٦;
BSE٣;
buniyatov, ziya, azerbaĭdzhan v VII-IX vv., baku, ١٩٦٥;
favstos, b., istoriya armenii, eerevan, ١٩٥٣;
gandzaketsi, k., istoriya armenii, moscow, ١٩٧٦;
iranica;
istoriya azerbaidzhana, baku, ١٩٥٨;
krachkovskiĭ i. yu., izbrannya sichineniya, moscow / leningrad, ١٩٥٧;
kartkaya geogra ficheskaya entsiklopediya, moscow, ١٩٦٠;
madelung, w., «the minor dynasties of northern iran», the cambidge history of iran, vol. iv. Ed. R.n. frye, cambridge, ١٩٧٥;
marquart, j., Ērānšahr, berlin, ١٩٠;
movess khorenatsi, istoriya armenii, erevan ١٩٩٠;
sovetskaya istoicheskaya entsiklo pediya, moscow, ١٩٦٢.
عنایتالله رضا