دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤١ - بغدان
بغدان
نویسنده (ها) :
جلال خسروشاهی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُغْدان، نامی كه در دوران حکـومت عثمانی بر مُلداوی اطلاق میشد. سامی موقعیت جغرافیایی بغدان را در منتهیالیه شبه جزیرۀ بالكان بین°٤٥ و´٢١تا °٤٨ و´١٤ عرضشمالی و°٢٢ و´٥٣ تا°٢٥ و´٥٧ طول شرقی، و مساحت آن را ٠٥٤ ‘٣٨كمـ ٢ آورده است (٢ / ١٣٢٨).
نامگذاری
این سرزمین ملدُوا، ملدْوا، ملداوی و یا ملداویا نامیده میشود. در منابع لهستانی گاهی نام آن به صورت والاشیا آمده است، ولی نام اصلی آن ملدْواست (نکـ: IA, II / ٦٩٧ ؛ قس: هـ د، افلاق) و سبب تسمیه، رودخانهای است به همین نام كه ملداوه نیز خوانده میشود (سامی، ٢ / ١٣٢٨، ٦ / ٤٤٨٧؛ IA، همانجا). از ٨٥٩ق / ١٤٥٥م به بعد كه عثمانیها بر ملداوی تسلط یافتند، در منابع تركی نام ملداوی، چندی به صورت قره بغدان یاد میشد («دائرةالمعارف اسلام...»، VI / ٢٦٩ ؛ صولاقزاده، ٢٥٤؛ پچوی، ١ / ٢٠٧)، ولی پس از مدتی این نام تنها به بغدان تبدیل یافت كه از نام «ویوُدا [امیر] بغدان»، حاكم امیرنشین ملداوی گرفته شده بود IA,II / ٦٩٧-٦٩٨)؛ «دائرةالمعارف اسلام»، همانجا). در منابع قرون وسطی نام ملداوی به صورت بغدانیا نیز آمده است (سامی، ٢ / ١٣٢٩،IA ؛ همانجا).
چهره طبیعی: بغدان در شرق سلسله جبال كارپات واقع شده است («دائرةالمعارف جدید...»، II / ٤١٣) و نهر سِرِت (ملداوه)، شعبه رود دانوب آن را مشروب میسازد. این نهر از شمال به جنوب از میان بغدان میگذرد و این سرزمین را به دو بخش غربی و شرقی تقسیم میكند. بخش غربی شامل دامنههای جبال آلپ، و كوهستانی است و بخش شرقی را تپههای كمارتفاع تشكیل میدهد. رودهای ملدوا (ملداوه)، بیستریجه و تاتروس از سمت راست، و رود برلاد از سمت چپ به نهر سرت میریزد. بغدان دارای زمینهای حاصلخیز و جنگلهای وسیعی است و آب و هوای آن متغیر است (نکـ: سامی، ٢ / ١٣٢٨، ٦ / ٤٤٨٧؛ نیز معین، ٦ / ٢٠١٥).
پیشینۀ تاریخی
این خطه از دوران قدیم مسكون بوده است. نخستین ساكنان آن سكاهای كرانه دریای سیاه و داكهای تراكیایی تبار بودند كه در سدههای ١ تا ٣م با رومیها درآمیختند و هستۀ نخستین مردم رومانی را تشكیل دادند. پس از آن اقوام مختلف اسلاو ترك از جمله هونها، آوارها، پچنگها و تاتارها در آنجا ساكن شدند (نکـ: ، IA «دائرةالمعارف اسلام»، همانجاها).
در اواسط سدۀ ٨ق / ١٤م خانواده كوچكی از اصیل زادگان اولاخ برضد پادشاه مجار عصیان كرده، به بغدان آمدند و در آنجا حکـومت جداگانهای تشكیل دادند. در ٧٦٠ق / ١٣٥٩م ویودا بغدان نخستین امیرنشین مستقل ملداوی را تأسیس كرد؛ به همین سبب، تركان عثمانی این امیرنشین را به نام او بغدان خواندند
(اوزونچارشیلی، «تاریخ...»،I / ٢١٦ .(IA, II / ٦٩٨
پیش از آغاز مناسبات بین ملداوها و تركان عثمانی، حکـام این امیرنشین برای حفظ سرزمینشان در برابر ادعاهای پادشاهان مجار و لهستان و رقیب آنها «اردوی زرین»، سیاست موازنه را دنبال میكردند. در این میان مدتی بود كه امیرنشین افلاق تحت سلطۀ عثمانیها قرار گرفته بود. در برابر این تهدید بزرگ، وی ودا الكساندرو چل بون مجبور شد با امضای معاهدۀ لوبلین به اتحادی كه بین مجارستان و لهستان و لوكزامبورگ برضد عثمانیها تشكیل یافته بود، بپیوندد (اوزونچارشیلی، نیز «دائرةالمعارف اسلام»، همانجاها).
عثمانیها نخستین بار در زمان سلطان محمداول در ٨٢٣ق / ١٤٢٠م برای تسخیر شهر آق كرمان به خاك بغدان تجاوز كردند، ولی نتوانستند كاری از پیش ببـرند. در دوران مراد دوم نیز فشار عثمانیها بر این سرزمین ادامه یافت (اوزون چارشیلی، همان، .(I / ٢١٧ تا اینکـه سلطان محمد فاتح در ٨٥٩ق / ١٤٥٥م به بغدان حمله برد و ویودا پترو آرون (د ٩١٠ق / ١٥٠٤م) را مغلوب كرد و او را وادار ساخت تا سالانه دو هزار سكه طلا به عنوان خراج به وی بپردازد (اوزونچارشیلی، همانجا، نیز «پذیرش...»، ٨٣؛ IA, II / ٦٩٩). سلطان عثمانی تنها به انقیاد و تسلیم پتروآرون بسنده كرد و در امور داخلی بغدان مداخله ننمود و آنجا را به صورت یكی از ایالات فتح شده، در نیاورد (همانجا). چندی بعد، ویودا استفان چلماره از دادن خراج خودداری كرد؛ در نتیجه، سلطان محمدفاتح در ٨٨١ق / ١٤٧٦م به بغدان لشكر كشید و شهر سوشیوا (سوچیوا) مركز حکـومت را خراب كرد، ولی نتوانست قلعۀ آنجا را فتح كند و چون سپاهش دچار قحط سالی و بیماری وبا شد، ناچار بازگشت (صولاقزاده، ٢٥٤- ٢٥٥؛ كمال پاشازاده، ٤١٣-٤١٦؛ «دائرةالمعارف اسلام»، .(VI / ٢٦٩
در ٨٨٩ق / ١٤٨٤م بایزید دوم شهرهای كیلی (كیلیا) و آق كرمان را به تصرف خود درآورد. استفان چند بار كوشید تا آنها را باز پس گیرد، اما موفق نشد و مجبور شد سالانه ٤ هزار سكۀ طلا به سلطان بپردازد (سعدالدین، ٢ / ٤٤-٤٥؛ نعیما، ١ / ١٠٣، ١١٨، ٢ / ١٩٥-١٩٦؛ «دائرةالمعارف اسلام»، همانجا).
در زمان سلطنت سلطان سلیمان قانونی، فرزند استفان، پترو رارش ویودای بغدان شد و اقدامات خصمانهای را بر ضد حکـومت عثمانی آغاز كرد. سلطان برای تأدیب وی به بغدان سفر كرد. پترو رارش به اردل (ترانسیلوانیا) گریخت. شهر آق كرمان، منطقه كیلی و تمام سرزمین بُجاق (بسارابی جنوبی) به تصرف سپاه عثمانی درآمد (پچوی، ١ / ٢٠٧- ٢٠٩، ٢١١-٢١٢؛ II / ٧٠٠ IA,؛ دسی، ١١٦-١١٣؛ فرائضجیزاده، ٥٥٣-٥٥٤). چندی بعد، پترو
رارش از سلطان طلب عفو كرد و بار دیگر حاكم بغدان شد و پسرش، ایلیا (ایلیاش) را به عنوان گروگان در دربار عثمانی باقی گذاشت. پس از مرگ او ایلیا ویودای بغدان شد، ولی بعد به دین اسلام گروید و به سمت حاكم سیلستره تعیین گردید (اوزون چارشیلی، همان، .(٨٣-٨٥ در اواخر سدۀ ١٠ق / ١٦م نفوذ حکـومت عثمانی در بغدان بیشتر شد؛ چنان كه ویودا آرون تیرانول بنا به خواست ینیچریها به حکـومت بغدان رسید. وی برای مقابله با حکـومت عثمانی به اتحاد مقدس دول مسیحی پیوست، اما كاری از پیش نبرد و كشته شد .(IA,II / ٧٠٠-٧٠١) در سدۀ ١١ق / ١٧م در بغدان از نظر سیاسی تغییرات عمدهای به وجود نیامد، ولی از نظر دینی و فرهنگی پیشرفتهایی حاصل شد.در این دوره حکـومت عثمانی بهسبب گرفتاریهای داخلی و خارجی به بغدان توجه چندانی نشان نمیداد (همانجا).
در اوایل سدۀ ١٢ق / ١٨م دیمیتری قانتِمیر ویودای بغدان شد. وی با تزار روس عهدنامهای در شهر یاش امضا كرد كه به موجب آن میبایست بغدان به كمك روسها به مرزهای سابق خود باز گردد؛ ولی روسها در ١١٢٣ق / ١٧١١م از عثمانیها شكست خوردند و با بستن قرارداد پروت بین دول روس و عثمانی، قانتمیر به روسیه گریخت. احمد سوم، سلطان عثمانی تصمیم گرفت از آن پس ویوداهای بغدان را از میانیونانیهای فَناری انتخاب كند،تا بتواند همیشه آنها را تحتنظارت خود نگه دارد (همان، II / ٧٠٢؛ «دائرةالمعارف اسلام»، .(VI / ٢٧٠
در ١١٨٨ق / ١٧٧٤م بر اساس عهدنامۀ «كوچوك قَینارجا» روسها حق مداخله در امور بغدان و افلاق را به دست آوردند (هامر پورگشتال، ٥ / ٣٦٠٦-٣٦٠٧، ٣٦١٧ ببـ ؛ IA، همانجا). در ١٢٢٧ق / ١٨١٢م حکـومت عثمانی به موجب عهدنامه بخارست (بوكرِش)، بخش شرقی بغدان (بسارابی)، یعنی آق كرمان، كیلی و بِندر را به روسیه واگذار كرد (همان، .(II / ٧٠٣ در ١٢٧٦ق / ١٨٥٩م بغدان و افلاق به هم پیوستند و سلطان عثمانی به ناچار این مجموعه را به نام رومانی به رسمیت شناخت («دائرةالمعارف اسلام»، .(VI / ٢٧١
رومانی در ١٢٩٥ق / ١٨٧٨م از عثمانی جدا شد و استقلال خود را اعلام كرد (همانجا). بعد از جنگ جهانی دوم دولت رومانی بسارابی را به اتحاد جماهیر شوروی واگذار كرد و بدینطریق، در ١٣٢٣ش / ١٩٤٤م جمهوری سوسیالیستی ملداوی تأسیس شد. پس از فروپاشی شوروی، در اواخر سال ١٣٧٠ش / ١٩٩١م ملداوی بهعنوان یك كشور مستقل به مجموعه كشورهای تازه استقلال یافته پیوست (همانجا).
مآخذ
پچوی، ابراهیم، تاریخ، استانبول، ١٩٨٠م؛
سامی، شمسالدین، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛
سعدالدین، محمد، تاجالتواریخ، استانبول، ١٢٨٠ق؛
صولاقزاده، محمد، تاریخ، استانبول، ١٢٩٧ق / ١٨٨٠م؛
فرائضجیزاده، محمدسعید، گلشن معارف، استانبول، ١٢٠٢ق؛
كمال پاشازاده، احمد، تواریخ آل عثمان، به كوشش شرفالدین توران، آنکـارا، ١٩٥٤م؛
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ١٣٧١ش؛
نعیما، تاریخ، استانبول، ١٢٨١ق؛
هامرپورگشتال، یوزف، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ زكی علیآبادی، به كوشش جمشید كیانفر، تهران، ١٣٦٩ش؛
نیز:
Deci, A., «Un Fetih – Name -i Karabogdan (١٥٣٨) de Nasuh Matrakci», Fuad Koprulu armagani, Istanbul, ١٩٥٣;
IA;
Turkiye diyanet vakf o Islam ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢;
Uzuncarsili, I . H., «Onaltinci yuzyil ortalarinda islamiyeti kabul etmis olan bir Bogdan voyvodasi», Belleten, Ankara, ١٩٥٤, vol. XVIII, no. ٦٩;
id, Osmanl o tarihi,
Yeni Turk ansiklopedisi,
جلال خسروشاهی