دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٦ - اطفیح
اطفیح
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢١ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَطْفیح، شهری كوچك در مصر میانی (صعید). این شهر در ساحل شرقی نیل و ٦٥ كیلومتری جنوب قاهره، در °٢٩ و ´٢٥ عرض شمالی و °٣١ و ´١٥ طول شرقی قرار دارد ( بستانی، ١٤ / ٣٨٧؛ نصار، ٩٤). نام قدیم این شهر تپیه یا پرهاثُر نبت تپیه (خانۀ هاثر بانوی تپیه) بوده كه در زبان قبطی به پتپه و بعداً در عربی به اطفیح تغییر شكل یافته است. یونانیان هاثر را با آفرودیت الهۀ عشق و زیبایی همسان میشمردند. ازاینرو این شهر را آفرودیتو پولیس یا آفرودیتو نام نهادند ( EI٢, I / ٧٣٥). اطفیح در منابع كهن به كسر همزه (نک : یاقوت، ١ / ٣١١؛ قلقشندی، صبح ... ، ٣ / ٣٩٣)، همچنین به صورت اتفیح (ابن حوقل، ١ / ١٣٣؛ هروی، ٤١؛ یاقوت، ١ / ١١٢؛ قلقشندی، همانجا) نیز آمده است.
از پیشینۀ اطفیح آگاهی اندكی در دست است. گفته میشود كه این شهر در عصر مسیحیت به لحاظ وجود كلیساهایی چند كه شماری از آنها تا سدۀ ٧ ق / ١٣ م باقی بوده، اهمیت داشته است (EI٢، همانجا). از سدههای آغازین اسلامی نیز دربارۀ این شهر آگاهی در خوری در دست نیست. تنها در حوادث سال ٥٦٢ ق در جریان لشكركشی اسدالدین شیركوه از شام به مصر، به طور گذرا از اطفیح یاد شده است (نک : ابنظافر، ١١٥؛ ابناثیر، الكامل، ١١ / ٣٢٤، التاریخ ... ، ١٣٢).
نخستین بار وطواط (د ٧١٨ ق) وصف كوتاهی از این شهر به دست داده است (ص ٧٦). به گفتۀ وی اطفیحیه كه پیش از آن ]ظاهراً دورۀ فاطمیان[ تحت حكومت والی جیزه قرار داشته، در آن تاریخ در شمار ٦٠ كورۀ (صفقه) مصر بوده كه چون دیگر كورهها ٣ كارگزار دولتی یعنی والی حرب، عامل خراج و قاضی آن را اداره میكردهاند. مركز این كوره، اطفیح شهری آباد با بازارهای با رونق و پر رفت و آمد بوده كه خود نواحی چندی را شامل میشده است (نیز نک : سیوطی، ١ / ٢٦-٢٧) و به لحاظ قرار گرفتن در آغاز بخش صعید مصر (هروی، همانجا) یكی از باراندازهای كاروانهای تجاری به شمار میآمده كه به شام میرفتهاند (ابن دواداری، ٩ / ١١٥). جز این، از لحاظ كشاورزی نیز موقعیت درخور توجهی داشته، و برابر اسناد دورۀ ایوبیان، در ٥٨٥ ق مجموع خراج كورۀ اطفیحیه ٧٢٨‘٥٩ دینار بوده است (مقریزی، الخطط، ١ / ٨٧). ابن مماتی (د ٦٠٦ ق) بدون ذكر خراج و مساحت، نواحی این كوره را یاد كرده است (ص ١٠٢). این كوره در اواخر سدۀ ٧ ق در شمار مناطق خاص سلطان مملوكی قرار گرفت (مقریزی، السلوك، ١(٣) / ٨٤٣). از این میان، شهر اطفیح مركز این كوره بعداً در زمان ابن دقماق (د ٨٠٩ ق) با مساحتی بالغ بر ٢٩٠‘٤ فدان، خراجی برابر ٢٥ هزار دینار میپرداخت كه همچنان مستقیماً وابستۀ دیوان سلطان مملوكی بود (نک : ابن دقماق، ١ / ١٣٣؛ برای میزان خراج دیگر نواحی كورۀ اطفیحیه، نك : همو، ١ / ١٣٣-١٣٦). اطفیحیه كه در این دوره به شرقیه نیز شهرت داشت (همو، ١ / ١٢٨؛ قلقشندی، همان، ٣ / ٣٧٦؛ ابن شاهین، ٣٢)، كورهای مستقل بود كه والی آن با درجۀ امیر عشرات (پس از درجۀ امیر طبلخانات) در شهر اطفیح استقرار یافت. با این حال از گفتۀ قلقشندی چنین بر میآید كه این كوره در دورۀ او دیگر چندان اهمیتی نداشته، و رو به انحطاط نهاده بوده است ( صبح، ٣ / ٣٧٦، ٣٩٣، ٤ / ٢٦-٢٧). اطفیحیه كه پس از فتح اسلامی همچون دیگر مناطق صعید مصر مسكن تیرههایی از اعراب لخمی بود (نک : همان، ١ / ٣٣٤-٣٣٥؛ همو، قلائد ... ، ٧٠، نهایة، ٥٣، ١٦٦، جم ؛ مقریزی، البیان ... ، ٥٩-٦٠)، در دورۀ ممالیك بارها دستخوش شورش و فتنۀ اعراب بدوی، و مایۀ دل مشغولی امیـران مملوكـی شد (نک : همو، السلوك، ١(٣) / ٩٢١، ٢(٢) / ٣٤٥، ٢(٣) / ٧٠٦، جم ). در دورۀ خدیویان نیز تلاشهایی برای امنیت منطقه و جلوگیری از تهاجم بادیهنشینان و همچنین تقویت كشاورزی با ایجاد كانالهای آبیاری و اصلاح اراضی انجام گرفت؛ اما امروزه اطفیح رود بندری كوچك با فعالیت محدود و جمعیتی در حدود ٥ هزار نفر است ( بستانی، همانجا).
استان اطفیح كه در ١٢٤٩ ق / ١٨٣٣ م با نام مدیریۀ شرق اطفیح شكل گرفت، در ١٢٥٧ ق / ١٨٤١ م به مدیریۀ جیزه ملحق شد و اطفیح به تقسیمبندی كوچكتری به نام «مركز» تنزل یافت. در ١٨٩٨ م مركز از اطفیح به صف منتقل شد و اطفیح یكی از نواحی مركز صف در مدیریۀ جیزه به شمار آمد كه این ارتباط همچنان باقی است (رمزی، ١(٢) / ١٢؛ كشف ... ، ٢٩٦).
در اطفیح برخی آثار كهن نیز وجود داشته است. در آغاز سدۀ ٧ ق در سمت قبلۀ آن، جایی بوده كه به نام مقام موسى (ع) و قدمگاه او شناخته میشده است (هروی، ٤١؛ یاقوت، ١ / ٣١١؛ نیز نک : ابن دقماق، ١ / ١٣٦).]
مآخذ
ابن اثیر، علی، التاریخ الباهر، به كوشش عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره، ١٩٦٣ م؛ همو، الكامل؛ ابنحوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، لیدن، ١٩٣٨ م؛ ابندقماق، ابراهیم، الانتصار، بولاق، ١٣١٠ ق / ١٨٩٣ م؛ ابندواداری، ابوبكر، كنز الدرر، به كوشش هانس رویمر، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛ ابن شاهین ظاهری، خلیل، زبدة كشف الممالك، به كوشش پل راوس، پاریس، ١٨٩٤ م؛ ابن ظافر، علی، اخبار الدول المنقطعة (القسم الخاص بالفاطمیین)، به كوشش آندره فره، قاهره، ١٩٧٢ م؛ ابن مماتی، اسعد، قوانین الدواوین، به كوشش عزیز سوریال عطیه، قاهره، ١٤١١ ق / ١٩٩١ م؛ بستانی؛ رمزی، محمد، القاموس الجغرافی للبلاد المصریة، قاهره، ١٩٥٤-١٩٥٥ م؛ سیوطی، حسن المحاضرة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛ همو، قلائد الجمان، به كوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛ همو، نهایة الارب، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛ كشف اسماء المدن و النواحی المعتبرة، قاهره، ١٩٥٥ م؛ مقریزی، احمد، البیان و الاعراب، به كوشش عبدالمجید عابدین، قاهره، ١٩٦١ م؛ همو، الخطط، بولاق، ١٢٧٠ ق؛ همو، السلوك، به كوشش محمد مصطفى
زیاده، قاهره، ١٩٤٢- ١٩٥٨ م؛ نصار، حسین، مقدمه و حاشیه بر النجوم الزاهرۀ ابن سعید، قاهره، ١٩٧٠ م؛ وطواط، محمد، مباهج الفكر و مناهج العبر، به كوشش عبدالعال شامی، كویت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛ هروی، علی، الاشارات الى معرفة الزیارات، به كوشش ژ. سوردل، دمشق، ١٩٥٣ م؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:.
EI٢.
محمدرضا ناجی