دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٠ - آمد
آمد
نویسنده (ها) :
محمد آصف فکرت
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
آمِد، دیار بکر کنونی، شهری در °٣٧ و ´٥٤ عرض شمالی و °٣٩ و ´٥٦ طول شرقی، بر جلگۀ مرتفع کرانۀ باختری دجلۀ علیا، واقع در جمهوری ترکیه. این شهر ٦٥٠ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در تقاطع قدیمی راههای خرپوت (در ارمنی: خربرد) به ماردین و شاهراه کرانۀ خزر به اُدسا واقع شده است (ایرانیکا، ج I).
پیشینۀ نام آمد به روزگار اداد نیراریِ اوّل (١٣٠٥-١٢٧٧ قم) پادشاه آشور میرسد، زیرا این نام بر غلاف شمشیری از روزگار وی باقیمانده است (TA، ذیل دیاربکر) این نام در شعر عمروبن مالک تزیدی، شاعر بنی تزید عرب که با قبیلهاش در عهد جاهلیت در حدود آمد اقامت گزیده بود، نیز ذکر شده است:
ولَیلتنـا بآمدلـم نَنَمها کلیلتنـا بمیّـا فـارقینـا
(یاقوت، ١ / ٦٦) وی لفظ آمد را رومی شمرده و آن را با معانی «آمد» در عربی مقایسه کرده است (همو، ١ / ٦٧). نام این شهر تا ١٣٥٦ ق / ١٩٣٧ م که رسماً به دیار بکر تغییر یافت، در آثار و منابع مختلف به صورتهای آمد، آمدا، امیدا، ایمد، حامد، قرهآمد و قرهحامد آمده است، که لفظ قره بهسبب سیاهی سنگهای ابنیۀ این شهر به این نام اضافه شده است. دیار بکر که منسوب به بکربن وائل است با دیار ربیعه و دیار مُضَر نام ٣ ناحیه از جزیره است. این نواحی را بهسبب محاط بودن به وسیلۀ رودخانههای دجله و فرات، جزیره میخواندند و بکر، ربیعه و مضر نام ٣ قبیلۀ عرب است که در روزگار پیشین در آنجا اقامت گزیده بودند (لسترنج، ١١٤، ١١٥). قزوینی مینویسد که دجله، آمد را هلالوار در برگرفته است (ص ٤٩١). اصطخری آورده است که مخرج آب دجله از بالای شهر آمد است (ص ٧٥). وی مسافت آمد تا موصل را ٤ روز و آمد تا شمیشاط را ٣ روز مینویسد (ص ٧٦). باروی شهر آمد که از سنگهای سیاه آتشفشانی (بازالت) ساخته شده، توجه جهانگردان را به خود جلب کرده است (TA، همانجا). درازای شرقی ـ غربی باروی شهر ٧٠٠‘١ و شمالی ـ جنوبی آن ٣٠٠‘١ متر و محیط باروها ٠٠٠‘٥ متر است. بر روی بارو جادهای به پهنای ٣ تا ٥ متر ساخته شده است. این بارو ٧٨ برج دارد (همانجا). بیشتر مؤلّفان و جهانگردان که این شهر را دیدهاند، از برج و باروها و سنگهای سیاه آن یاد کردهاند. ابن حوقل مینویسد که باروی شهر آمد از سنگ سیاهِ آسیاست و این سنگ در سراسر دنیا بیمانند است (ص ٢٠١). ناصرخسرو که در ٤٣٨ ق / ١٠٤٦ م به آمد رسیده، از باروی درونی و بیرونی و دروازههای آهنین یاد میکند و ٤ دروازۀ بابالدّجله (خاوری)، باب الرّوم (باختری)، باب الأرمن (شمالی) و بابالتَّلّ (جنوبی) را نام میبرد (ص ١١). مقدسی نام یکی از دروازهها را باب السّر مینویسد که ظاهراً همان دروازۀ نهانی شهر بوده است، زیرا به گفتۀ وی باب السّر در هنگام جنگ به کار میآمده است (ص ١٤٠).این دروازۀ مخفی را اکنون اوغرون قاپی میگویند (TA، همانجا). یاقوت نیز از قدمت و استواری شهر که از سنگ سیاه بر بلندی و قسمت بیشتر آن در محاصرۀ هلالوار دجله بنا شده و از چشمهها و چاههای کمعمق آن که میتوان با دست از آنها آب برداشت، یاد میکند (ص ٦٦). مقدسی آمد را شهری استوار و زیبا با بناهای عجیب به شیوۀ انطاکیه مینویسد و از فضای بین ٢ بارو یاد میکند که بعداً در ربض ساختهاند (ص ١٤٠).
تاریخ بنای شهر آمد روشن نیست، امّا گذشتهای دراز دارد. ستون یادبود نارام سین پادشاه بابل مربوط به ٣٠٠‘٢ قم در مجاورت این شهر پیدا شده است و ساختمان بخشی از دژ کهن شهر محتملاً به سدۀ ٤ ق م میرسد، امّا احتمال میرود که بخشی از مصالح بنای دیوار این دژ که در قرون وسطی ساخته شده، از یک دژ باستانی متعلّق به تیگران دوم یا تیگران کبیر (٩٥-٩٦ قم) بوده باشد (ایرانیکا، ج I). در اوایل سدۀ ٤ م کنستانتین آمد را استحکام بخشید و سپاه پنجم پارتیکا را در آنجا قرار داد و به تهدید قلمرو ایران در جنوب پرداخت. در ٣٣٨ م سپاه ساسانی آمد را در محاصره گرفت. ولی در ٣٤٩ م کنستانتین آن را متصرف شد تا آنکه در ٣٥٩ م بار دیگر شهر مورد هجوم شاپور دوم ساسانی قرار گرفت (TA، همانجا). شاپور ابتدا میخواست با ایجاد ترس و ارعاب مردم شهر را به اطاعت وادارد، ولی موفّق نشد، زیرا ٠٠٠‘٨ تن از این شهر استوار و مستحکم دفاع میکردند. وی سپس برای تصرف شهر دست به حمله زد، ولی این عمل او منجر به مرگ پسر پادشاه هیاطله شد. آنگاه شاپور شهر را محاصره کرد و با رخنه افتادن در یکی از باروها، سپاه او وارد آمد شد و به کشتار اهالی پرداخت (سایکس، ١ / ٥٦٩، ٥٧٠). شاپور اسیران آمدی را در شوش و شوشتر و دیگر بلاد اهواز جای داد و آنان ابریشم بافی و زردوزی را در آن شهرها رواج دادند (کریستن سن، ١٤٧). در اواخر ٣٦٣ م آمد بار دیگر به دست رومیان افتاد. والنتین اول (٣٢١-٣٧٥ م) چند دروازه ازجمله دروازههای کنونیِ داغ قاپی، اُرفا و ماردین را بنیاد نهاد. در ٣٩٥ م هونها از راه قفقاز به آمد درآمدند و آن شهر را غارت کردند (TA، همانجا). در ٥٠٣ م قباد پادشاه ساسانی طیّ لشکرکشی به ارمنستان، آمد را تصرف کرد (کریستن سن، ٣٧٠). گویا این لشکرکشی به دلیل امتناع قیصر از دادن وامی بوده است که قباد برای پرداختن خراج به هفتالیان (هیاطله) از وی خواسته بود (همو، ٣٧٦). در کتاب منسوب به استیلیتس شرح دهشتناکی از کشتار مردم آمد به دست قباد نوشته شده است (همو، ٩٠، ٣٧٠). در ٢٠ ق / ٦٤٠ م سپاه اسلام به سرداری عیاض بن غنم، پس از فتح جزیره، وارد آمد شد و پس از جنگ با اهل صلح کرد؛ به شرطی که هیکل (معبد) و اطراف آن متعلق به آنان باشد و دیگر کنیسهای نسازند و مسلمانان را یاری دهند و پلها را تعمیر کنند (یاقوت، ١ / ٦٧). واقدی از قول عیاض، آمد را قفل دیار بکر میخواند و مینویسد که عیاض پس از فتح آمد صعصعۀ عبدی را به ولایت آنجا گماشت (٢ / ١٥٦، ١٦٤). در این سفر خالدبن ولید نیز حاضر بود. ابن اثیر فتح آمد و نیز عزل خالد را که در حمام آمد خمربه تن مالیده بود در ١٧ ق / ٦٣٨ م میداند (٢ / ٥٣٤-٥٣٥). در روزگار عباسیان عبدالسّلام از آمد خروج کرد، امّا به دست عامل دیار بکر مغلوب و هلاک شد (ابن اثیر، ٦ / ٥٧) و در سدۀ ٣ ق عیسی بن شیخ از تیرۀ شیبانیِ قبیلۀ بکر، بر ضدّ خلافت عصیان کرد و نخستین حکومت مستقل اسلامی را به نام شیخیان در مقابل عباسیان در آن منطقه بنیاد نهاد، معتضد خلیفه پس از وفات احمدبن عیسی به آمد وارد شد و در ٢٨٦ ق / ٨٩٩ م آن شهر را فتح کرد (ابن اثیر، ٧ / ٤٦٠). آمد مدتّی زیر فرمان عضدالدّولۀ دیلمی بود و در عهد سیفالدّولۀ حمدانی (د ٣٥٦ ق / ٩٦٧ م) رومیان بارها آمد را محاصره کردند، ولی توفیق تصرف آن را نیافتند. متنبّی (١ / ٣٧٩) در بیشتر سفرهای سیفالدّوله حضور داشت، در اشعارش به آمد اشاره دارد، ازجمله:
عَصَـفْنَ بِهِـمْ یَـوْمَ اللُّقـانِ وَسُـقْنَهُـمْ بِهِنْـریطَ حَتَّـی ابْیَضَّ بِـالسَّـبْیِ آمِـدُ
سپس مدتی مروانیان بر آمد حکومت کردند (٣٨٠- ٤٨٩ ق / ٩٩٠-١٠٩٥ م). در ٤٤٣ ق / ١٠٤٢ م طغرل سلجوقی و پس از وی در ٤٦٤ ق / ١٠٧١ م الب ارسلان بر این شهر فرمان راندند و تُتُش فرزند الب ارسلان در همانجا زاده شد. در این زمان آمد بارها میان سلجوقیان و رومیان دست به دست گشت. در ٥١٨ ق / ١١٢٤ م اهالی آمد بر اسماعیلیان آن حدود تاختند و نزدیک به ٧٠٠ تن را کشتند و این هجوم اسماعیلیان را ناتوان ساخت (ابن اثیر، ١٠ / ٦٢٥؛ TA، همانجا). سلطان محمد سلجوقی عثمان بن اَرتُق را به حکومت حصن کیفا فرستاد و در ٥٧٩ ق / ١١٨٣ م آمد ضمیمۀ شعبۀ حصن کیفای آل ارتق (ه م) گردید، اما صلاحالدین ایّوبی در ٦٢٩ ق / ١٢٣١ م این سلسله را از میان برداشت (لین پول، ١٤٨، ١٤٩). اندکی پیش از این تاریخ، یعنی در ٦٢٧ ق / ١٢٢٩ م، سلطان جلالالدّین خوارزمشاه در مسیر فرار از مغولان که در پی او بودند، به آمد رسید و در آنجا پناه نیافت و کشته شد. قزوینی مینویسد که شآمت این عمل یعنی کشتار پناهجویانی که از چنگ مغول گریخته بودند گریبان آمدیان را گرفت و الملک الکامل صلاحالدین با سپاهش بدانجا آمد و شهر را از صاحب آمد گرفت (ص ٤٢٩)؛ اما نسوی قتل سلطان جلالالدّین را در یکی از روستاهای آن حدود به دست یکی از کردان میداند (ص ٢٧٩). در ٦٥٧ ق / ١٢٥٩ م هولاکو به دیار بکر رسید و ملک صالح را به تسخیر آمد فرستاد (خواندمیر، ٣ / ٩٧): از آن پس مدتی آمد در ادارۀ ارتقیانِ ماردین بود (نک : آل ارتق). در جمادیالاخر ٧٩٦ ق / ١٣٩٤ م تیمور به آمد لشکر کشید و آن شهر را که به روایت صاحب ظفرنامه در مدت سه چهار هزار سال هیچ آفریدهای به قوّت و غلبه فتح نکرده بود به دو سه روز فتح کرد. توصیف یزدی از کارهای سرداران تیمور، دشواری این فتح را نشان میدهد. سپاهیان تیمور شهر را غارت کردند، خانهها را آتش زدند و پارهای از سرهای باروی آن را بینداختند (١ / ٤٨٣، ٤٨٥). تیمور در ٨٠٢ ق / ١٤٠٠ م به قرا عثمان آق قویونلو مقام امیری داد و آن خاندان را متولّی دیار بکر گردانید. از آن پس مدت ٧٠ سال آمد پایتخت امیران آققویونلو (ه م) بود.
ابوبکر طهرانی از دارالنّجاةِ آمد (ص ٢١٣)و اتفاقات این شهر، در طول زمامداری امیران آق قویونلو، به تکرار یاد میکند. در همین شهر بود که خدیجه بیگم خواهر اوزون حسن آق قویونلو به عقد شیخ جُنید درآمد و از او سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل صفوی، متولّد شد و در واقع بنیاد دولت صفوی در این شهر نهاده شد (TA، همانجا). همچنین مارتا دختر اوزون حسن، که مادرش دسپینا خاتون دختر امپراتور مسیحی طرابزون بود، به عقد سلطان حیدر درآمد و مادرِ شاه اسماعیل شد (نک : آق قویونلو). آمد در ٩١٣ ق / ١٥٠٧ م جزو متصرفات شاه اسماعیل صفوی گردید و از آن پس این شهر بین عثمانیان و صفویان دست به دست میگشت تا در جنگ چالدران در ٩٢٠ ق / ١٥١٤ م به تصرف عثمانیها درآمد و نام آمد به تدریج به دیار بکر تغییر یافت (نک : دیاربکر).
مآخذ
ابن اثیر، علیبن محمد، الکامل، بیروت، ١٩٨٢ م، جج ٢، ٦، ٧، ١٠؛
ابنحوقل؛
ابوالقاسم محمد، صورة الارض، بیروت، ١٩٧٩ م؛
اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٧ ش؛
حمیری، محمدبن عبدالمنعم، الروض المعطار فی خبر الاقطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ ش، ج ٣؛
سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمۀ محمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
ج ١؛
طهرانی، ابوبکر، کتاب دیار بکریّه، به کوشش فاروق سومر و نجاتی لوغال، آنکارا، انجمن تاریخ ترک، جم ؛
قزوینی، زکریّا بن محمد، آثار البلاد، بیروت، دارصادر؛
کریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ١٣٤٥ ش؛
لسترنج، گ.، بلدان الخلافة الشّرقیة، ترجمۀ بشیر فرنسیس و کورکیس عواد، بیروت، ١٤٠٥ ق؛
لین پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام، ترجمۀ عباس اقبال، تهران، ١٣٦٣ ش؛
متنبی، ابوالطّیّب، دیوان، به کوشش عبدالرحمن برقوقی، بیروت، ١٩٣٨؛
مقدسی، محدبن احمد، احسن التقّاسیم، به کوشش یان دخویه، لیدن، ١٩٠٦ م؛
ناصرخسرو، ابومعین، سفرنامه، برلین، ١٣٤١ ق؛
نسوی، شهابالدّین محمد، سیرت جلالالدین منکبرنی، به کوشش مجتبی مینوی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
واقدی، محمدبن عمر، فتوح الشام، بیروت، دارالجبل؛
یاقوت، معجم البلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، ١٨٦٦-١٨٧٠م، ج ١؛
یزدی، شرفالدین علی، ظفرنامه، به کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٦ ش؛
نیز: Iranica.;
TA.
محمد آصف فکرت