دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١١ - بامیان
بامیان
نویسنده (ها) :
علی کرم همدانی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بامیان، نام ولایت (استان) و شهری کهن در مرکز افغانستان، این استان از شمال به استان سمنگان، و از جنوب به استانهای غزنی و ارزگان، از خاور به استانهای بغلان، پروان و ورداق (ورک)، و از باختر به استانهای سرپل و غور محدود میگردد (ﻧﻜ : ﻫ د، نقشۀ افغانستان). مساحت این استان ٤١٤‘١٧ ﮐﻤ ٢ و جمعیت آن براساس سرشماری ١٣٥٨ش بالغ بر ٨٥٩‘٢٨٠ نفر بوده است (ﻧﻜ : ﻫ د، ٩/ ٥٢٥، ٥٢٨). بامیان شامل ٤ «وُلَسوالی» و ٢ «علاقهداری» و ٣٢٦ قریه، و مرکز آن شهر بامیان است (دولتآبادی، ١٧-١٨). رشته کوههای بابا با ارتفاع ١٠٠‘٥ متر این استان را به دو گردنۀ صعبالعبور «حاجی گک» در شرق و «شاتو» در غرب این رشته کوه میگذرد. شهر بامیان در درهای پرآب در بخش علیای کوههای بابا که بیش از ٥٠٠‘٢ متر بلندی دارد، قرار گرفته است (گروتسباخ، ١٨٣).
نامگذاری
نام بامیان شکل فارسیِ «بامیکان» یا «بامیگان» پهلوی است. «بام» در پهلوی به نام درخشندگی، و «بامیگ»به معنای درخشان و تابان به کار رفته، و هر دو از ریشۀ اوستایی «با» به معنای روشنایی گرفته شده است. صفت «بامیه» در زبان اوستایی بهمعنای فروزنده و تابنده از همین ریشه است (مکنزی، ١٧؛ بارتولمه، ٩٥٤؛ مارکوارت، وهرود...، ٤٤).
پیشینۀ تاریخی
تاریخ بامیان به اوایل دوران کوشانیان از سدۀ ١م بازمیگردد که آیین بودا را تا نواحی شمالی هندوکش گسترش دادند (ﻧﻜ : فوشه، ٣٩٦-٣٩٨). بامیان که بر سر راه قدیمی هند به چین قرار داشت، بهتدریج به مرکز تجاری ـ مذهبی مهمی بدل شد (معتمدی، ١٩)، چنانکه هیوآن تسانگ، راهب بودایی چینی که در اوایل سدۀ ٧م از بامیان دیدن کرده، در گزارشهای خود از دهها معبد بودایی که در آنها هزاران راهب به عبادت مشغول بودند، یاد میکند. موقعیت بامیان و ثروتی که از راه نذورات زوار و بازرگانانی که از آنجا عبور میکردند، به دست آورد، موجب شد که به یکی از بزرگترین مراکز آیین بودا تبدیل گردد و آثاری بدیع از هنر بودایی در آنجا پدید آید که شگفتی هر بینندهای را برانگیزد (ﻧﻜ : گدار، ٤٠٦). از مهمترین این آثار دو مجسمۀ عظیم بودا یکی به ارتفاع ٥٣ متر و دیگری به بلندی ٣٥ متر بود که از شاهکارهای هنری عصر کوشانیان به شمار میرفت (ﻧﻜ : دنبالۀ مقاله). هیوآن تسانگ همچنین از مجسمۀ عظیمی در بامیان که بودا را در حالت خوابیده به پهلو نشان داده، یاد میکند که امروزه اثری از آن دیده نمیشود (برشنا، ٧١).
با انقراض سلسلۀ کوشانیان به دست شاپور اول ساسانی در ٢٢٠م (ﻧﻜ : مشکور، ٦٨٦-٦٨٧)، قلمرو آنان از جمله بامیان ضمیمۀ دولت ساسانی شد؛ اما تسلط ساسانیان بر بامیان پایدار نبود، زیرا در این دوره حدود مرزهای شرقی خراسان به سبب تهاجمات هپتالیان و سپس ترکان، دستخوش تغییراتی شد (کولسنیکف، ٢٣٦) و موسێ خورنی از بامیان در فهرست کورههای خراسان یاد کرده (ﻧﻜ : مارکوارت، ایرانشهر، ٣٨)، درحالیکه یعقوبی در فهرست شهرها و کورههای خراسان نامی از آن نبرده است (ﻧﻜ : تاریخ، ١/ ١٧٦) و این نشان میدهد که تسلط ساسانیان بر این شهر منقطع بوده است.
فرمانروایان محلی بامیان که غالباً نسب به شاهان کوشانی میبردند، از پیش از اسلام ملقب به «شیر» بودند و بر روی سکههایی از ایشان بر جای مانده، کلمۀ «شیر» با رسمالخط کوشانی دیده میشود (حبیبی، ٦٢). شیر یا شار به لهجههای مختلف شرقی بهمعنی پادشاه بوده، و مأخوذ از «خْشَثْریهْ» فارسی باستان است (مارکوارت، همان، ١٨٣-١٨٤؛ حبیبی، ٦٠-٦١) که در متون عربی به خطا «اسد» ترجمه شده است (ﻧﻜ : یعقوبی، البلدان، ٢٨٩). قلمرو شیران بامیان به عنوان حاکمان دستنشاندۀ ساسانی، و در دورۀ اسلامی تا مدتها به استقلال، سراسر سرزمین تخارستان، یعنی بخش بزرگی از درهها و جلگههای پیرامون هندوکش شرقی را نیز در برگرفت (ﻧﻜ : دائرةالمعارف...، ٤/ ٧٦). آیین بودا در سدههای نخستین اسلامی نیز در ناحیۀ بامیان رواج داشته است. به گفتۀ راهبی بودایی از اهالی کره که در سدۀ ٢ق/ ٨م از بامیان دیدن کرده، پادشاه آنجا یک ایرانی پیرو مذهب بودا بوده، و سپاهی نیرومند در اختیار داشته است (گدار، ٤٠٧).
فاتحان عرب هیچگاه از عهدۀ تصرف مناطق شرقی هندوکش برنیامدند و به گرفتن باج از فرمانروایان محلی راضی بودند (بارتولد، جغرافیا...، ٨٨). در دوران خلافت منصور (١٣٦-١٥٨ق)، شیر بامیان به دست مزاحم بن بسطام به دین اسلام درآمد و میان آنها پیوند سببی برقرار شد (یعقوبی، همانجا)، ولی اطاعتِ رسمی او از دستگاه خلافت به سال ١٦٤ق و به روزگار مهدی عباسی باز میگردد (ﻧﻜ : همو، تاریخ، ٢/ ٣٩٧؛ حبیبی، ٥٩). با اینهمه، آیین بودا و معابد همچنان در بامیان به حیات خود ادامه دادند، تااینکه در ٢٥٦ق این ناحیه به تصرف بعقوب بن لیث صفاری درآمد (گردیزی، ١٣٩) و معابد آن را ویران و تاراج شد (ابنندیم، ٤١٠)و از آن تاریخ بامیان دچار فقر و فراموشی گردید. گرچه بعدها در کنار ویرانههای آن، شهر جدیدی ساخته شد (گدار، ٤٠٨)، ولی بهسبب تقلیل و سپس قطع نذورات و درآمدهای حاصل از عبور کاروانهای تجاری، اعتبار و اهمیت گذشته را باز نیافت. بهعلاوه همانگونه که هیوآن تسانگ در گزارش سفر خود اشاره کرده است و جغرافیدانان مسلمان نیز آن را تأیید کردهاند، چون کشاورزی در ناحیۀ سردسیر بامیان رونق نداشته، و محصولاتش کفاف مردم این شهر را نمیداده است (ﻧﻜ : اصطخری، ٢٨٢؛ ابن حوقل، ٣٧٥، گدار، ٤٠٦). جمعیت آن نیز رو به کاهش نهاد. جغرافینویسان سدههای ٤ تا ٧ق عموماً بامیان را شهری متوسط وصف کردهاند (ﻧﻜ : ابن حوقل، همانجا؛ اصطخری، ٢٨٠؛ مقدسی، ٣٠٣؛ سمعانی، ٢/ ٦٤؛ یاقوت، ١/ ٤٨١).
تا اواسط سدۀ ٤ق شیران بامیان بر این منطقه فرمانروایی داشتهاند (ﻧﻜ : اصطخری، ابن حوقل، همانجاها). از این تاریخ به بعد نامی از آنها در کتب تاریخی بهچشم نمیخورد و ظاهراً پس از تصرف بامیان توسط البتکین و اسارت شیر بامیان در جنگ، فرمانروایی این خاندان بر نواحی شرقی هندوکش پایان یافت (نظامالملک، ١٥٣؛ نیز ﻧﻜ : لین پول، ٢/ ٦٢٠-٦٢١) و قلمرو آنان ضمیمۀ حکومت غزنویان شد. در عصر غوریان، بامیان به تصرف علاءالدین حسین جهانسوز درآمد و وی برادر بزرگتر خود، فخرالدین مسعود را به حکومت بامیان و تخارستان گمارد (منهاج، ٣٨٤) و از همین زمان شاخۀ آل شنسب یا شنسبیان از حکومت غوریان در بامیان تأسیس شد که پس از حدود ٧٠سال حکومت، در ٦١٢ق به دست خوارزمشاهیان منقرض گردید (لین پول، ٢/ ٦٣٢).
در ٦١٨ق این شهر به تصرف سپاهیان جنگیز درآمد و او به خونخواهی «موتوگن» ــ نوادۀ محبوبش ــ که در محاصرۀ بامیان کشته شده بود، شهر را ویران و مردم را قتلعام کرد و آن را «مویالیغ»، یعنی شهر بد و منحوس نامید (جوینی، ١/ ١٠٥؛ رشیدالدین، ١/ ٥٣٤-٥٣٥؛ حمدالله، ١٥٥؛ بارتولد، ترکستاننامه، ٢/ ٩٢٠). شدت این خرابیها به حدی بود که پس از گذشت یک سده، همچنان ویران و غیرمسکون باقی ماند (حمدالله، همانجا).
شهر بامیان به روزگار معاصر، شهری کم جمعیت (ﻧﻜ : ﻫ د، ٩/ ٥٢٨) بود که بیشتر به سبب آثار تاریخیش شهرت داشتو با هجوم جهانگردان از اواخر دهۀ ١٣٤٠ش/ ١٩٦٠م زمینههای تجدید رونق این شهر فراهم گردید و برخی از تأسیسات شهری در آن ساخته شد (گروتسباخ، ١٨٤-١٨٥)، لیکن پس از تحولات سیاسی افغانستان به دنبال کودتای سال ١٣٥٧ش/ ١٩٧٨م و آغاز جنگهای داخلی، این شهر مانند سایر شهرهای افغانستان دستخوش ویرانی گردید و در همین اواخر بسیاری از آثار گرانبهای تاریخی آن مانند دو پیکرۀ بزرگ بودا ــ که پیشتر از آن یاد شد ــ به دست طالبان ویران شد و موجب اعتراض جهانیان و سازمانهای بینالمللی فرهنگی گردید (ﻧﻜ : «طالبان...»، ١). تا پیش از تسلط طالبان بیشتر ساکنان بامیان را هزارهها ــ که آمیزهای نژادی از ایرانیان و مغولان هستند ــ تشکیل میدادند و اقلیتی از تاجیکها نیز در آنجا سکنێ داشتند. مردمان این ناحیه به دو زبان فارسی و پشتو گفت و گو میکنند، اما زبان فارسی رواج بیشتری دارد (EI٢, I/ ١٠١٠).
مآخذ
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، بیروت، ١٩٩٢م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛
بارتولد، و. و.، ترکستاننامه، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٢ش؛
همو، جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ همایون صنعتیزاده، تهران، ١٣٧٧ش؛
برشنا، عبدالغفور، «نگاهی به تاریخ هنرهای زیبا در افغانستان»، آریانا، کابل، ١٣٤٨ش، س ٢٧، ﺷﻤ ٢، جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق/ ١٩١١م؛
حبیبی، عبدالحی، «بامیان و شیران در لغت و تاریخ»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، تهران، ١٣٤٨ش؛
س ١٧، ﺷﻤ ١؛
حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
دائرةالمعارف آریانا، کابل، ١٣٤١ش؛
دولتآبادی، بصیراحمد، شناسنامۀ افغانستان، قم، ١٣٧١ش؛
رشیدالدین، فضلالله، جامعالتواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٣٨ش؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
فوشه، آ.، «دین بودایی در افغانستان»، تمدن ایرانی، ترجمل عیسێ بهنام، تهران، ١٣٤٦ش؛
کولسینکف، آ.، ایران در آستانۀ یورش تازیان، ترجمۀ م. ر. یحیایی، تهران، ١٣٥٥ش؛
گدار، ی.، «نظری به بامیان»، تمدن ایرانی، ترجمۀ عیسێ بهنام، تهران، ١٣٤٦ش؛
گردیزی، عبدالحی، زینالاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛
گرونسباخ، اروین، جغرافیای شهری در افغانستان، ترجمۀ محسن محسنیان، مشهد، ١٣٦٨ش؛
لین پول، استنلی، الدول الاسلامیة، ترجمۀ محمد صبحی فرزات و محمد و احمد دهمان، دمشق، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛
مارکوارت، یوزف، ایرانشهر، ترجمۀ مریم میراحمدی، تهران، ١٣٧٣ش؛
همو، وهرود و ارنگ، ترجمۀ داوود منشیزاده، تهران، ١٣٦٨ش؛
مشکور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، تهران، ١٣٧١ش؛
معتمدی، احمدعلی، «نظری به هنرهای کوشانی در افغانستان»، آریانا، کابل، ١٣٥٥ش، س ٣٤، ﺷﻤ ٢؛
مقدسی، محمد، احسنالتقاسیم، لیدن، ١٩٠٦م؛
منهاجسراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نظامالملک، حسن، سیرالملوک (سیاستنامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، ١٣٦٤ش؛
یاقوت، بلدان، یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلایق النفسیۀ ابن رسته، لیدن، ١٨٩١م؛
همو، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛
نیز:
Bartholomae, Ch., Altiranisches wortebuch, berlin, ١٩٦١;
EI٢;
Mackenzie, D. N., A Concse pahlavi dictionary, london ١٩٧١;
«taleban defend statuse destruction», www. Cnn. Com / ٢٠٠١/ world/ asiapef / central/ ٠٣/ ٠٥/ afghanistan.
علی کرمهمدانی